بازندههای هميشه برنده
تهران امروز؛ اگر ضربه پنالتي كلمنتينو در دقيقه 92 به جاي نشستن بر تور استقلال به ديرك دروازه ميخورد يا اوت ميشد، يا اصلا اگر محسن بياتينيا پايش به گل باز نميشد، فكر ميكنيد شكل حرفهاي صمد مرفاوي در كنفرانس مطبوعاتي چگونه بود؟ بيترديد سرمربي استقلال بادي به غبغب ميانداخت و ميگفت: «ما براي هر دو جام برنامهريزي كرده بوديم و جوري تركيبمان را در دو بازي چيديم كه برنده شويم.» احتمالا مرفاوي در همين مايهها صحبت ميكرد.
يا اگر سپاهان در مقابل استيلآذين مقاومت ميكرد و از گل توره تا پايان كار مراقبت ميكرد امير قلعهنويي به گزارشگران تلويزيوني با غروري عميق ميگفت: «اين برد را تقديم ميكنم به همه آنهايي كه ميگفتند قلعهنويي نميتواند در جام باشگاههاي آسيا موفق باشد و تيمش را براي ليگ هم حفظ كند.»
حتي شايد منصور ابراهيمزاده كه اين روزها حسابي مورد احترام جامعه فوتبال است نيز ميتوانست برتري تيمش مقابل پيكان را حفظ كند احتمالا از اينكه سازمان ليگ بازي آنها را به تعويق نينداخته تشكر و تقدير ميكرد و ذوبآهن را مدعي جدي قهرماني در ليگ برتر هم ميشمرد.
سه تيم ناكام هفته سيام كه هفته گذشته در ليگ قهرمانان ميجنگيدند و از قضا در ليگ برتر هم در صدر جدول رقابتي تنگاتنگ دارند ناكامي خود در بازيهاي اين هفته را به دليل خستگي بابت حضور در ليگ آسيايي، ناداوري يا مسائل ديگر ميدانند و هيچ يك مردانه از برتري حريف صحبت نكردهاند. اگر حضور در ليگ قهرمانان آسيا عامل افت و شكست باشد پس چرا مس كرمان در هفته سيام توانست ملوان را 2 بر4 شكست دهد؟ مگر مس همزمان با استقلال و سپاهان و ذوبآهن بازي نكرده بود؟
با اين اوصاف تيمهايي كه فرصت استراحت كافي در ايام تعطيل داشتهاند يا اردوي مرتبي برقرار كردهاند بايد حريف را از دم تيغ گذرانده باشند. با اين حساب شكست پرسپوليس در مقابل سايپا در كداميك از اين فرمولها ميگنجد. سرخها كه در امارات اردو زده بودند و به حد كافي استراحت داشته و از فشار مسابقه هم رها بودند قاعدتا بايد سايپاي پايينجدولي را به چهار ميخ ميكشيدند.
مساله اصلي و مهم اينجاست كه در فوتبال ايران معمولا هيچ تيمي خود را بازنده نميداند حتي اگر نتيجه را «صفر- 10» به حريف واگذار كرده باشد. هر چه به ذهنمان فشار ميآوريم يادمان نمي آيد كه يك مربي يا مديري پس از باخت تيمش راحت و پوستكنده بگويد: «تيم حريف از ما بهتر بود و ما كم آورديم.» يعني اگر كوچكترين بهانهاي دم دست حضرات بيفتد بلافاصله از آن پيراهن عثمان درست ميكنند تا شكست خود را موجه جلوه دهند.
كيلومترها آنطرفتر اما الكس فرگوسن بعد از باخت تيمش به بايرنمونيخ بيآنكه در مقام توجيه برآيد با يك جمله محترمانه شأن حريف را بالا ميبرد: «بايرن در حال حاضر يكي از بهترين تيمهاي دنياست.»
اما در فوتبال ما ظاهرا سختترين چيز اعتراف به شكست است و از همين روست كه باختها مايه عبرت نميشوند و پلي به پيروزي نميزنند. ظاهرا همه عوامل ماورايي و متافيزيكي در فوتبال ايران جمع شدهاند تا مانع از پيروزي دائم و متوالي تيمها شوند.
اگرچه بيرون آمدن دو برنده از يك زمين فوتبال امري محال است اما ظاهرا در ذهن مربيان ايراني چنين محالي عين فرض است. فقط ميماند روزهاي اول فصل در هر تيمي كه از دربان باشگاه گرفته تا سرمربي و مديرعامل همگي از برنامهريزي دقيق و محاسبه همه احتمالات خبر ميدهند و وعده قهرماني گوش فلك را پر ميكند.
بعد هم در ميانه فصل چه آنهايي كه بازيكن به تيم ملي دادند و چه آنهايي كه به خاطر تيمملي بازيشان به تعويق ميافتد به شرايط اعتراض دارند و همين مسائل را دليل عقب ماندگي فوتبال ما ميدانند. در فوتبال ما همه چيز وقتي درست است كه همه برنده باشند، واقعا كه چه اتوپيايي!


