صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

نقدی بر نامه‌های محمد نوری‌زاد

حسن نوروزي
کد خبر: ۹۲۲۵۲
| |
11996 بازدید
مقدمه

بالاخره بعد از ماه‌ها فرصتی پيش آمد که نامه‌های سرگشاده آقای محمد نوری‌زاد ـ يکی سينماگران ـ خطاب به مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی را بخوانم و آن را ارزيابی کنم. اين جانب حقيقتاً معتقدم که غالب نخبگان مؤمن و متعهد در حوزه و دانشگاه و نيز بدنه جامعه به برکت انقلاب اسلامی و آموزه‌‌های دينی و تجربيات تاريخی، از اين قبيل سطحی‌نگری‌ها و شبهه-پراکنی‌ها عبور کرده‌‌اند و در افق جديد و عميقی سير می‌کنند؛ به طوری که پرداختن به اين قبيل نامه‌ها را از اولويت کاری ما خارج می‌سازد. آنچه انقلاب ما اکنون به آن نياز دارد «همت مضاعف و کار مضاعف» برای تحول بيشتر در عرصه علم و فرهنگ، و حادثه‌سازی در جهت نزديکی بيشتر به تمدن نمونه اسلامی است نه صرفاً پاسخگويی به مسائل مستحدثه از سوی دشمنان دانا و دوستان نادان. به همين دليل، بايد اين قبيل تحليل‌ها و واکنش‌ها را در زمره کارهای درجه چندم خود به حساب بياوريم.

جملاتی از نامه‌‌های نوری‌زاد

با نگاهی به سه نامه نوری‌زاد و بدون توجه به زياده‌گويی‌ها و اضافه‌گويی‌های خسته کننده ايشان، می‌توان آنها را در چند جمله خلاصه کرد. ايشان گفته‌اند:
ـ انقلاب اسلامی در اين سی سال، به موفقيت دست پيدا نکرده و نتوانسته است که مدينه فاضله‌ای که وعده‌اش را می‌داد بسازد. آمار بالای اعتياد، فقر و فساد، فقدان آزادی و... شاهدی بر اين مسأله است.
ـ مسئولين نظام و اطرافيان آنها، مقصر اصلی در عدم توفيق انقلاب اسلامی هستند.
ـ مردم از اطراف نظام پراکنده شده‌اند و خدا هم حکومت اسلامی را دوست ندارد.
ـ ما دوستان خود را در جهان از دست داده‌‌ایم و خیلی‌ها با ما دشمنند.
ـ  جمهوری اسلامی يک نظام نقدپذير نيست و در کشور ما آزادی وجود ندارد. مسئولين نظام، قدرت‌طلبند.
ـ بعد از انتخابات دهم رياست جمهوری، اين حکومت بود که که مردم را کشت و خانه‌ها را تخريب کرد و سوزاند و اموال را به غارت برد و... .
ـ دوستان واقعی نظام جمهوری اسلامی آقايان موسوی، خاتمی و کروبی هستند نه احمدی‌نژاد، حداد عادل، لاريجانی و... .
و ...

نقدی بر نامه‌‌های نوری‌زاد

به نظر می‌رسد چند نقد کلی بر آقای محمد نوری‌زاد و نامه‌هايش وارد است:
متأسفانه آقای نوری‌زاد بدون توجه به انديشه تاريخی که حاکم بر پروژه انقلاب اسلامی است پا پيش گذاشته و به قضاوت درباره توفيق يا عدم توفيق آن پرداخته‌اند. در انديشه حکمت تاريخی شيعه، عدالت حقيقی و سعادت واقعی در اين جهان، در عصر ظهور رخ می‌دهد و پيش از آن، قابليت تحقق ندارد. بر اين اساس، انقلاب اسلامی به عنوان يک انقلاب زمينه‌ساز و آماده‌گر برای آن واقعه بزرگ به شمار می‌رود و اگر از عدالت و پيشرفت و سعادت سخن می‌گويد، عدالت در مقام زمينه‌سازی است نه عدالت تام و مطلق.

حضرت امام خمينی (ره) هم درباره هدف اصلی انقلاب اسلامی می‌فرمود:
 «مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست، انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچم‌دارى حضرت حجت (عج) است». (صحيفه امام، ج 21، ص 327)

اما آقای نوری‌زاد می‌گويند: «ما می‌خواستيم انسان را در کمال انسانیت خود به نمایش بگذاریم و حالا مشخص شده که ما نه تنها در رسیدن به آن آرمان‌های طلایی شیعی موفق نبوده‌ایم، بلکه از دست‌یابی به مقدمات یک نهضت انسانی نیز عاجز مانده‌ایم».

متأسفانه در لا به لای ملاحظه می‌شود که درک ناقص و غیرواقع‌بينانه از آرمان‌های انقلاب اسلامی، و نگاه استقلالی (نه نگاه زمينه‌ساز) به اين انقلاب، موجب طرح انتظارات دور از دسترس و پيدايش سوء‌تفاهمات و بدبينی‌های افراطی فراوان می‌شود و امثال محمد نوری‌زاد را به وادی بی‌انصافی و تحليل‌های بريده از زمان و مکان می‌کشاند. اينان ابتدا تحقق بهشت زمينی و آرمان‌شهر نهايی بشر را به عنوان هدف انقلاب اسلامی معرفی کرده و سپس همگان را به کوتاهی و دروغگويی و انحراف از مسير، متهم می‌سازند؛ غافل از آن‌که انقلاب ما يک انقلاب زمينه‌ساز است و اگر از انقلاب سياسی، انقلاب فرهنگی و انقلاب اقتصادی سخن می‌گويد همه‌اش در مقام انتظار، آماده‌گری، نمونه‌سازی و نشان دادن مختصات کلی آينده بهتر است و قرار نيست که همه آنچه از عدالت و امنيت قرار است در عصر ظهور اتفاق بيفتد در مقطع اين انقلاب جامه تحقق بپوشد.

نکته مهم ديگر آن است که نداشتن ذهنيت اسلامی در فلسفه تاريخ، به عدم فهم شاخص‌های حقيقی توسعه اسلامی ـ ايرانی (که با شاخص‌های توسعه غربی متفاوت است) منتهی می‌گردد. شاخص‌ محوری توسعه اسلامی ـ ايرانی، رشد معنويت ولايی و گسترش شريعت الهی در جامعه است نه توليد تکنولوژی خاصی که در خدمت رفاه و لذت اجتماعی قرار می‌گيرد. البته توليد اين تکنولوژی هم مهم است و اهميت خاص خود را دارد اما در زمره شاخص‌های محوری توسعه اسلامی به شمار نمی‌رود؛ بلکه شاخص فرعی و يا تبعی است.

بايد اذعان کرد که به رغم ادعاهای آقای نوری‌زاد، جمهوری اسلامی اکنون در مسير تحقق آرمان‌های معين خويش با قدرت و موفقيت تمام پيش می‌رود و می‌رود که مستضعفان و ستم‌ديدگان جهان را برای مقابله نهايی با مستکبران آماده سازد.

نقد ديگر بر آقای نوری‌زاد، فقدان بصيرت است. بصيرت يعنی قدرت اولويت‌بندی امور و تشخيص اهم و مهم. در جای جای اين نامه‌ها مسائلی مثل توقيف فلان روزنامه، اشتباهات فلان نماينده ولی فقيه در فلان شهر، عدم برگزاری مراسم یادبود دکتر شريعتی در جمهوری اسلامی، بالا بودن آمار اعتياد در کشور، نشستن آدم‌های غيرکارشناس بر برخی از مناصب مهم، و ... مطرح شده و با تکيه بر آنها، کليت حرکت حکيمانه و مقتدرانه نظام زير سؤال رفته است. ما به اين می‌گوييم: بی‌بصيرتی! بی‌بصيرتی که شاخ و دم ندارد.

بی‌بصيرتی يعنی احساس حقارت در برابر مظاهر تمدن غرب و نديدن حضور الهام‌بخش فرهنگ انقلاب اسلامی در مقياس منطقه‌ای و جهانی. بی‌بصيرتی يعنی نديدن حضور بی‌سابقه، مشتاقانه و دشمن‌شکنانه ملت در انتخابات گذشته و ادعای پوچ تنها ماندن نظام. بی‌بصيرتی يعنی نديدن توفيق دين در  تحقق آزادی صحيح و توفيق در نفی نظری و عملی سفسطه جهانی جدايی دين از سياست. بی‌بصيرتی يعنی نديدن امتداد استکبار و کفر تاريخی که در کمين انقلاب اسلامی نشسته‌اند! بی‌بصيرتی يعنی نديدن دروغگويی‌های سران فتنه و جرايم بزرگ آنها و توطئه‌های براندازانه مطبوعات وابسته، و در مقابل، بزرگ جلوه دادن مسائل جزئی.

نقد سوم، برداشت غيرنظام‌مند از معارف دينی است. نوری‌زاد با ادبياتی که متأثر از ادبيات روشن‌فکران و سران فتنه است می‌گويد: «وقتی امام علی (ع)، مرگ را بر خود و یاران خود روا می‌داند آن‌گاه که خبر ربوده شدن یک خلخال از پای یک زن یهودی را می‌شنود، چگونه است که دوستان امروز ما، از شنیدن خبر کشته شدن مردم به دست عوامل حکومت، مرگ را از خدا تقاضا نمی‌کنند؟» فعلاً از اطلاق کلمه «مردم» (!؟) به گروهی اغتشاشگر و قانون‌گريز که بنا به اسناد و مدارک و اعترافات خودشان، جزو ستون پنجم دشمن بوده‌اند صرف‌نظر می‌کنيم. بحث اصلی که هر از چند گاهی در بيانيه‌ها و مقاله‌های فتنه‌گران مشاهده می‌شود بحث کشیده شدن یک خلخال از پای یک زن یهودی و آرزوی مرگ از سوی اميرالمؤمنين (ع) نسبت به اين حادثه احتمالی است.

به نظر می‌رسد يکی از آفات پژوهش‌های دينی در جامعه ما که آثار خود را در سياست هم نشان می‌دهد نگاه غيرنظام‌مند است. نگاه غيرنظام‌مند به اين عرصه يعنی ملاحظه بخشی از آموزه‌های دينی و سيره معصومين (ع) و رها کردن بخشی ديگر. به عبارت ديگر، نگاه غيرنظام‌مند يعنی «نؤمن ببعض و نکفر ببعض»! تکيه بر ماجرای زن یهودی و استفاده از آن برای محکوم کردن رفتار حکومت اسلامی با دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی و منافقان و عوامل اغتشاش‌گر، مصداق بارز نگاه غيرنظام‌مند و تحریف‌آميز به آموزه‌های دينی و سيره معصومين (ع) می‌باشد. اينان اگر دقت کنند سخنان و رفتارهای بسياری در دين اسلام و سيره معصومين (ع) خواهند يافت که بر مقابله قاطع حاکم اسلامی با دشمنان دين خدا و منافقان و اغتشاشگران تأکيد می‌ورزد؛ به عنوان مثال، اميرالمؤمنين (ع) در جنگ با اغشاش‌گران داخلی، در يک روز چند هزار نفر را به قتل می‌رساند و يا آن هفتصد یهودی که در جنگ با پيامبر اسلام (ص) دستگير شده و حاضر نشدند شرايط را بپذيرند را گردن زدند! و برخوردهایی از اين قبيل. منورالفکرها و آقای نوری‌زاد بايد بدانند که اساس حکومت اسلامی و هويت دينی و انقلابی در جهان امری نيست که بتوان با تسامح با آن برخورد کرد. اگر کسی يا کسانی بخواهند به توطئه بپردازند و در مقابل حاکم اسلامی دست به شمشير ببرند حکومت اسلامی چاره ای جز برخورد اسلامی، انقلابی، قانونی و قاطع با آنان را ندارد و اگر هم ريزشی اتفاق بيفتد موجب برکت خواهد بود و فضای خالی برای رويش‌های نو در عرصه‌های ملی، منطقه‌ای و جهانی پديد خواهد آمد.

جريان آن زن یهودی هم هرگز بر ماجرای اين توطئه‌گران و اغتشاش‌گران صدق نمی‌کند که مدام از آن شاهد می‌آورند تا از حکومت بخواهند تا با معاندان و دسيسه‌چينان با مهربانی رفتار کند! اگر نگاه نظام‌مند به دين داشته باشيم و «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» نباشيم بايد از قاطعيت حکومت در مقابل دشمنان، و صيانت از آراء ملت، و مهربانی‌اش با آنان، که در رابطه صميمی مردم و مسئولان در انتخابات‌ها، سفرها و ... نمایان است حمايت کنيم نه اين که به سرزنش آن بپردازيم!

نقد ديگر، تأثيرپذيری آقای نوری‌زاد از القائات روشن‌فکران و معاندان است به طوری که اين امر، ايشان را از کسوت يک منتقد مستقل و آزادانديش خارج می‌سازد. ايشان مکرراً مطالبی را به مسئولان گوش‌زد می‌کنند که پيش از ايشان بارها از زبان همان روشن‌فکران و معاندان بيان شده و به قلم درآمده است. در واقع، بيش‌تر مطالب نامه‌های ايشان چيز جديدی نيست و لازم نبود که اين همه زحمت به خود بدهند و قلم‌فرسايی کنند و خيال کنند که شاهکار کرده‌اند! در ثانی، سرگشاده نوشتن اين‌گونه نامه‌ها به معنای تکيه بر مواضع آن روشن‌فکران و معاندان، و همراهی با آنان برای فشار بر نظام است نه خيرخواهی حقيقی. انقلابيون ما ساده‌لوح نيستند که تمسخر حکومت اسلامی، قضاوت‌های غيرمنصفانه، ذهن‌خوانی‌های غلط، تهمت قتل و جنايت به نظام و دروغگويی‌های ديگر، اتهام قدرت‌طلبی به ارکان نظام، و خلاصه، خوشحال کردن دل توطئه‌گران را به حساب خيرخواهی بگذارند! آن چه از از مقايسه بخش‌های اهم و مهم نامه‌ها آشکار می‌شود، کج‌روی فکری، بی‌بصيرتی و اسلام‌ناشناسی و کينه‌توزی آقای نوری‌زاد را می‌رساند که با چاشنی ابراز محبت و نرمش همراه شده است.

و بالاخره اين‌که آقای نوری‌زاد در آسيب‌شناسی جامعه خود و به خصوص در دشمن‌شناسی‌اش دچار سطحی‌نگری و لغزش شديد است. ايشان توجه نمی‌کنند که عداوت و هجمه دشمنان اسلام و انقلاب امروزه از طريق فرهنگ علمی غرب صورت می‌پذيرد و جريان‌های غرب‌زده و يا غرب‌پرست، ابزار اين تهاجم هستند. درست به همين جهت است که به کوری چشم فتنه‌گران فراری، عرصه فکر و فرهنگ هم همچون عرصه نظامی، آوردگاه کارزار نرم ميان حق و باطل است و افسرانی و فرماندهانی دارد. باز هم آقای نوری‌زاد اشتباه کرده و به جهت خطا در دشمن شناسی، نوک پيکان اتهام را به طرف یارانی از انقلاب نشانه رفته‌اند که علی رغم انتقاداتی که به آنها وارد است ولی «دوست» هستند و در رکاب نظام فعاليت می‌کنند و برآيند فعاليت‌شان مثبت است.

ايشان بايد بدانند که آن‌چه امروز به عنوان مانعی در راه موفقيت‌های هر چه بيشتر انقلاب اسلامی ظاهر شده، علوم مادی و غربی است. يعنی اين علوم، از آن‌جا که ابزار تحقق آرمان‌های مادی انسان غربی بوده‌اند در درازمدت کمتر می‌توانند در جامعه اسلامی مفيد واقع شوند و آرمان‌های بلند جامعه شيعی را برآورده سازند. در جامعه اسلامی ما تصميمی از سوی تصمیم‌گيران گرفته نمی‌شود مگر اين‌که کارشناسی غربی و کارشناسان آشنا، در آن تصميم‌گيری حضور محوری دارند؛ از اين‌رو اگر ناهنجاری‌های اجتماعی وجود دارد در همين علم و کارشناسی غربی  و ناسازگاري‌ آن با جامعه ديني ريشه دارد نه در تعلقات و انديشه‌های دينداران و انقلابيون. در واقع، يکی از دشمنان مهم ما علم مادی غربی است و نيز همه کسانی که ما را به انفعال و تسليم در مقابل اين علم فرا می‌خوانند و نمی‌خواهند که ياران انقلاب اسلامی با توليد علوم دينی به سمت تمدن زمينه‌ساز و آماده‌گر حرکت کنند دشمن ما هستند.

البته مطالب ديگری درباره منت‌های بی‌موردی که آقای نوری‌زاد بر انقلاب می‌گذارد، برخوردهای ايشان با مراجع بزرگوار، همراهی جاهلانه با ولايت و خودشيفتگی، خودبزرگ‌بينی و خودمحوری‌های گذشته‌شان (نه حقيقتاً ولايت‌محوری)، و نکاتی از اين قبيل هم قابل طرح است که از آنها صرف‌نظر می‌کنم. در مجموع می‌توان گفت که آقای محمد نوری‌زاد كسي است كه از «عدم تعادل» رنج مي‌برد. نه به آن دوران كه در جلسات عمومي، رهبري نظام را «سیدي و مولاي» خطاب مي‌كرد و نه به اكنون كه خود را بالاتر و فهيم‌تر از رهبري نشانده و عملكرد حكيمانه ایشان كه مورد اعتراف دوست و دشمن است را زير سؤال مي‌برد و اهانت‌ها، تهمت‌ها و افتراهاي زیادي به معظم له روا مي‌دارد! البته آقاي نوري‌زاد به خیال خود مي‌خواهد این عدم تعادل را به حساب فراجناحي و منطقي بودن خود بگذارد اما غافل از آن‌كه اين ترفندها هم هرگز نمي‌تواند و نتوانسته كه بر عدم تعادل فكري و روحي ایشان سرپوش بگذارد. نوري‌زاد گرفتار جريان فتنه قبل و پس از انتخابات شد و فتنه‌زده شد و نامه‌هايش هم تاريک و فتنه‌زده است. اين نامه‌ها به شکلی متفاوت، امتداد همان خط توهم است که سطحی‌نگری‌ها، تهمت‌ها و دروغ‌ها را با ادعای خيرخواهی بيان کرده است.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟