امام حسين از اعتياد نجاتم داد
عباس امير مافي
خيليها معتقدند اعتياد درمان ندارد حتي خود عباس امير مافي هم كه بعد از 10 سال خماري توانست نجات پيدا كند، روزي معتقد بود كه «پيچ آخر اعتياد، پيچ بهشت زهراست» اما عباس توانست رها شود.
به گزارش فارس، عباس امير مافي، يك جوان امروزي و متولد سال 1360 است كه حدود 10 سال از عمر 28 ساله خود را به قول خودش مصرف كننده مواد مخدر بوده است، او معتقد است نبايد كلمه معتاد را براي مصرف كنندگان مواد به كار برد و مصرف كنندگان مواد را بيماراني ميداند كه بايد درمان شوند. نه اينكه ترك كنند زيرا مثلاً يك بيماري سرماخوردگي را نميشود ترك كرد.
او بعد از 10 سال اعتياد و خماري سرانجام در سن 21 سالگي به كمك يك سازمان غير دولتي به نام كنگره 60 موفق به درمان شد و اكنون 6 سال است كه پاك است و معتقد است، درمانش را بعد از نذر امام حسين(ع) به دست آورده است.
او بعد از مدت كوتاهي با راهنمايي همين سازمان به ورزش تيراندازي با تير و كمان روي آورد و بعد از مدت كوتاهي به عضويت تيم ملي تيراندازي با تير و كمان درآمد. خودش معتقد است كه اگر به او ميدان ميدادند ميتوانست ركورد آسيا را بزند و براي كشور مدال بياورد اما موقعيت اين كار برايش فراهم نشد.
عباس امير مافي امروز يك جوان سالم، ورزشكار و خوش لباس است كه ميخندد. حتي يكبار به عنوان يك جوان الگوي ايراني از سوي ستاد مبارزه با مواد مخدر به سازمان ملل رفت و در آنجا سخنراني كرد. او آرزو دارد روزي سفير ايران براي درمان اعتياد در جهان باشد و به درمان اعتياد در ايران و جهان كمك كند. با اين حال او هنوز نتوانسته شغل مناسبي پيدا كند و بيكار است. گفتوگوي ما را با اين جوان كه زندگي پر فراز و نشيبي را از اعتياد و خماري تا عضويت در تيم مليتيراندازي ايران تجربه كرده است بخوانيد.
فارس: عباس، فرق يك آدم معتاد با يك آدم معمولي چيه؟
اميرمافي: خوب خيلي با هم فرق ميكنند، فرق اساسي اين است كه يك معتاد خودش نميداند كه معتاد است. خود من بعد از اينكه شروع به مصرف كردم 4، 5 سال طول كشيد كه فهميدم معتاد شدهام. قبل از آن موقع هم، مواد مصرف ميكردم. شايد خيلي زياد هم مواد مصرف ميكردم. تصور من آن زمان اين بود كه آدمهاي معمولي نميفهمند مواد چيه و اگر آدمهاي معمولي هم بفهمند كه استفاده از مواد چه لذتي دارد همه ميآيند مصرف ميكنند. اين تصور در بين تمام كساني كه مواد مصرف ميكنند، دقيقاً وجود دارد. اگر غير از اين باشد آن آدم هيچوقت مواد مصرف نميكند چون توجيه ديگري ندارد.
فارس: چه احساسي دارند؟
اميرمافي: احساس برتر بودن دارند احساسي كه فكر ميكنند ديگران از آن محرومند.
فارس: تفاوت زندگي يك آدم وابسته به مواد با يك فرد عادي چيه؟
اميرمافي: اولين تفاوت در جسم آنهاست. يك آدم سالم بدنش سير طبيعي خود را طي ميكند و هيچ مشكلي ندارد. همه معضلات اعتياد از جايي شروع ميشود كه فرد مشكل جسمي پيدا ميكند. آدم سالم در بدنش دينورفين، اندورفين به صورت طبيعي توليد ميشود آدمي كه معتاد ميشود در اصل آن ماده مخدر را جايگزين اين مواد طبيعي كرده است. اين اولين مشكل است بعد اعتياد به نوعي ميآيد و همه چيز را آشكار ميكند.
فارس: يعني چي؟
اميرمافي: يعني اگر مثلاً يك آدم سالم دروغ بگويد، شايد خيليها متوجه نشوند. نفهمند. اما يك نفر كه مواد مخدر مصرف ميكند. آن قدر تابلو دروغ ميگويد كه همه ميفهمند، دارد دروغ ميگويد.
فارس: شايد بهش اعتماد ندارند؟
اميرمافي: آنكه 100 درصد. ديوار اعتياد خيلي كوتاه است. بعضيها ميگويند بنويس اعتياد، جلوش هرچيزي ميخواي بگذار. شما هر چيزي را بخواهي ميتواني به يك آدم معتاد بچسباني. دزدي، دروغگويي، هيزي هر نوع بدي كه فكر ميكني ميتواني به آدم معتاد بچسباني. در صورتي كه ممكن است آدمي كه اعتياد دارد از يك آدم معمولي شخصيت بهتري داشته باشد. اصلاً دليل نميشود يك آدم معتاد از يك آدم سالم پايينتر باشد.
فارس:خود تو قبل و بعد از اعتياد چه تفاوتي داشتي؟
اميرمافي: ببينيد، يكسريها هستند اول شخصيتشان شكل ميگيرد بعداً ميروند سراغ مواد مخدر. من آن موقع كه سراغ مواد رفتم اصلاً شخصيتي نداشتم. يعني شخصيتم شكل نگرفته بود. شما از يك بچه 8 ساله كه مشروب ميخورد چه توقعي داري. شما از يك نوجوان 11 ساله كه حشيش ميكشد چه توقعي داري. چه شخصيتي درونش شكل گرفته. چه باورهايي ميتواند داشته باشد. من آن موقع واقعاً متوجه هيچ چيزي نبودم. اين زوري هم كه امروز من به عنوان يك آدم رها شده دارم ميزنم اين است كه به بچهها بگوييم اين مواد چيه. فقط نگوييد چيز بدي است. آن موقع همهاش به من ميگفتند مواد چيزي بدي است. خانواده و پدر و مادرم فقط به من ميگفتند سمت ترياك نرويها. مواد مخدر خيلي بده. خيلي زشته. نگاه كن آن، موقع يك سريال را تلويزيون پخش ميكرد، فكر كنم اصغرآقا بود...
فارس: منقل رو بده بابا.
اميرمافي: آره. پدر و مادرم ميگفتند ببين اين عاقبت مصرف مواد است باور من از اعتياد آن بود. من فكر ميكردم كسي معتاد است كه آن شكلي باشد. اگر من هفتهاي يك بار مواد بزنم يا با رفيقام ميريم يك دوري ميزنيم. هر نوع مادهاي كه مصرف كنيم، اين اعتياد نيست. غافل از اينكه همان هفتهاي يكبار كه با بچهها بيرون ميرفتيم. مشروبي ميخورديم. حشيشي ميكشيديم يا بعدها ترياك ميكشيديم. ميگفتم داريم تفريح ميكنيم.
فارس: فكر نميكردي معتاد شدي؟
اميرمافي: اصلاً به مخيلهمان هم خطور نميكرد. كسي نبود به ما بگويد تلويزيون آن موقع چي داشت. يك شبكه يك و 2 بود. يك كارتوني تماشا ميكرديم حالا است كه بعضي وقتها يك تيزر تبليغاتي درباره اعتياد پخش ميشود. آن موقع اين چيزها هم نبود.
فارس: حالا قبل از اينكه وارد جريان اعتيادت بشويم، خودت بگو عباس اميرمافي كيه؟
اميرمافي: عباس اميرمافي يك جوان متولد 1360، ديپلمه، توي محله نظامآباد تهران به دنيا آمد. از بچگي از درس خواندن گريزان بود، فراري بود. عاشق كوچه و خيابان بود. دوستانش را خيلي به خانوادهاش ترجيح ميداد. هميشه دوست داشت، دوستهاي بيشتري داشته باشد، هميشه باورم اين بود اگر 4 تا 5 تا خيابان آن طرفتر منو بشناسند، آدم معروفتري هستم. از بچگي اين حس توي وجودم بود. هميشه دوستهايي كه انتخاب ميكردم، 4 سال، 5 سال بزرگتر از سن من بودند. وقتي 14 سالم بود دوستانم 19 ساله، 20 ساله بودند. هميشه كنجكاو بودم. دوست داشتم از هر چيزي سردر بياورم. فيلم كه نگاه ميكردم هميشه دوست داشتم جاي قهرمان فيلم باشم. هميشه دوست داشتم كارهايي بكنم كه با ديگران متفاوت باشم دوست داشتم معروف باشم.

فارس: حالا بگو اين داستان مصرف مواد از كي شروع شد؟
اميرمافي: ببين مصرف 2 جور است يك زماني است كه آدم آگاهانه مصرف ميكند زماني هم...
فارس: نه، زماني كه اولين تجربه مصرف مواد را داشتي كي بود؟
اميرمافي: 6 سالم بود. خوب توي خانوادهام مشروب ميخوردند. براي من جذاب بود. فكر ميكردم منم بايد تجربه كنم. استارت اوليه زماني بود كه 6 سالم بود و در خانه به من مشروب تعارف كردند و من خوردم. بعد ميديديم توي خانه مشروب كه ميخوردند بعدش سيگار هم ميكشيدند و حال ميكردند. سيگارشان كه تمام ميشد بدو ميرفتم ته سيگار رو برميداشتم، ميرفتم يه جايي تنهايي كبريت را روشن ميكردم يه پك ميزدم و ميانداختم كنار. كلاس اول كه رفتم. جالبه آدم هميشه يه همراه پيدا ميكند. يك دوست پيدا كردم با هم ميرفتيم يك نخ سيگار ميخريديم. با هم ميكشيديم. بقالي ميگفت براي كي ميخواهي ميگفتم براي بابام ميخوام. ميگفت بابات كه بستهاي ميخره ميگفتم حالا گفته يك نخ بيشتر نميخواد، مادرم گفته كم كن مصرف را. سيگار را ميگرفتيم با رفيقم ميكشيديم كلي هم آدامس ميخورديم كه دهانمان بو نگيرد. از آنجا بود كه شروع شد. من همهاش توي كوچه بودم. تابستان و زمستان نداشت. بعد از مدرسه و تابستان هميشه پدرم، مادرم، خواهرم و برادرم بعد از ساعت 8 از اين در به آن در توي خيابانها دنبال من ميگشتند.
فارس: كي اعتيادت اوج گرفت و وابسته شدي؟
اميرمافي: فكر كنم 14 يا 15 سالم بود كه كاملاً به مواد وابسته شده بودم.
فارس: همان 6 سالگي مواد هم مصرف ميكردي؟
اميرمافي: خيلي كم بعد از 6 سالگي كه مشروب خوردم. ديگه هميشه مزهاش زير زبانم بود. 8 سالگي يك روز با بچهها سر كوچه ايستاده بودم يكي از دوستانم تعريف ميكرد كه ديشب بابام عرق ميخورد، بهش گفتم تو خانه داريد. گفت آره. گفتم بيار بخوريم. گفت، نميتوني بخوري. گفتم چي من نميتوانم، تو بيار ببين ميتونم بخورم يا نه. يعني اين حس بود كه هميشه به ديگران ثابت كنيم كه من برترم. گفت يك ليوان ميآورم به شرطي كه يك دفعه بري بالا. گفتم باشه كه آورد و خوردم. از آنجا ديگه گريزي شروع شد. 11 سالم بود. آن موقع هر هفته مشروب ميخوردم. حالا چون بچه معتقدي هم بودم. ماه رمضان، ماه محرم كنار ميگذاشتم نميدانم ماه رمضان بود كه صحبت شد مشروب نميخوريم چي كار كنيم، چي كار نكنيم. يكي گفت بياييد حشيش بكشيم. گفتم حشيش چيه، گفت بيا يادت ميدم. حشيش هم ياد گرفتم. همين اتفاق دوباره سال بعد هم افتاد، كه ميگفتيم ماه رمضان، ماه محرم مشروب نميخوريم كه رسيد به ترياك. 12 سالم بود كه رفتم سراغ ترياك به اصطلاح خودمان ميرفتيم تلبازي، تا آن موقع ترياك نديده بودم كه از همان موقع از هفتهاي يكبار مصرف شروع شد. بعد از 7، 8 ماه شد هر روز. يادمه آن موقع از خانه 500 تومان پول تو جيبي ميگرفتم. 200 تومانش را ميرفتيم ترياك ميخرديم. هر روز ميخوردم تو 13، 14 سالگي به خوردن افتاده بودم. هر روز ترياك ميخوردم.
فارس: چطور ادامه پيدا كرد؟
اميرمافي: كساني كه اين تجربه را دارند، ميدانند كه ديگه ادامه پيدا ميكند. يك سرازيري است كه همينطور با سرعت ميري پايين. 14، 15 ساله بودم كه يك اتفاقي افتاد. داشتم تو خانه ترياك مصرف ميكرديم كه خانوادهام آمدند و فهميدند و سر و صدا و دعوا و بعد هم 4، 5 روز توي خانه حبس بوديم. بعدش اوضاع بدتر شد. پول توي جيبيام قطع شد و مجبور شدم كار كنم. تحصيل هم تا حدي ول كردم.
فارس: كلاس چندم بودي؟
اميرمافي: فكر كنم سوم راهنمايي بودم كه ديگه شروع شد. اشتباه خانوادهام همين بود كه به اصطلاح آمدند مرا تنبيه كنند. پول توي جيبيام را قطع كردند. اين باعث شد كه من برم با يك ماشين كار كنم. همين باعث شد اگر قبلش من 10 نفر را ميشناختم، تبديل شود به 100 نفر. اگر 5 خلافكار را ميشناختم تبديل شد به 50 تا خلافكار. توي فضاي خلاف بيشتري افتادم. ميدانيد هميشه نيروهاي هم جنس خوب همديگر را جذب ميكنند.
هميشه آدم آدمهاي مثل خودش را پيدا ميكند. اين توي مسائل سياسي و اجتماعي و از جمله اعتياد صدق ميكند. يك آدم معتاد را ول كن. 5 دقيقه زير همين پل كالج برات ترياك پيدا ميكند. البته حالا كه ترياك كم شده ولي كراك و شيشه را راحت برات پيدا ميكند.
فارس: اون موقع كه كار ميكردي تا پول مواد را دربياوري فهميده بودي كه معتادي؟
اميرمافي: نه، اصلاً هنوز اين چيزها حاليم نبود. 15 يا 16 سالم بود كه فهميدم معتاد شدم.
فارس: قبلش هم هر روز مصرف داشتي، درسته؟
اميرمافي: بله، هر روز مصرف داشتم. آدم زماني ميفهمد كه معتاد شده كه خماري را تجربه ميكند.
فارس: اولين خماري را 16 سالگي تجربه كردي؟
اميرمافي: بله يك روز بود كه من كار نكرده بودم و پول نداشتم ترياك بگيريم. رفيقام را هم نديده بودم. شب يك خورده كسل بودم. گرفتم خوابيدم. گفتم شايد سرما خوردم. صبح كه بيدار شدم، ديدم اي واي چه آبريزش بينياي پيدا كردم. تمام بدنم درد ميكرد. به مادرم گفتم سرما خوردم ميروم دكتر. آمدم توي كوچه كه يكي از دوستانم را ديدم. گفت چه خبر. گفتم سرما خوردم. خنديد و گفت آدم ترياكي مگه سرما ميخورد. گفتم يعني چه؟ گفت ديشب كي مصرف كردي؟ گفتم 24 ساعته مصرف نكردم. گفت پس خماري. گفتم خماري ديگه چيه. گفت خماري همين ديگه. گفتم چي كار بايد بكنم. گفت اين يك بست ترياك رو بزن. يك بست ترياك را كه خورم يك دفعه دنيا متحول شد آبريزش بيني بند آمد. اصلاً يك دفعه رنگ دنيا تغيير كرد. اون موقع بود كه فهميدم معتاد شدم. ديگه ميترسيدم حتي يك روز موادم جابهجا شود. حتي يك ساعت دير شود.
فارس: دوز مصرفت بالا ميرفت؟
اميرمافي: بله، دوزم هي بالا ميرفت. 17 سالم كه بود روزي 6 گرم ترياك ميخوردم. شايد 6 گرم را يك آدم سالم ميخورد ميرفت اون دنيا.
فارس: علت اين مصرف فقط به خاطر نيازت بود يا به خاطر دور هم بودن و دوستانت هم بود؟
اميرمافي: هر دوتاش بود چون اگر مصرف نميكردم، خمار ميشدم وابستگي جسمي پيدا كرده بودم از طرفي اگر مصرف نميكردم، اصلاً نميتوانستم پيش رفقام بروم. اولين اتفاقي كه براي يك معتاد ميافتد توي جسمش است چيزهاي ديگه دنبالش ميآيد. دروغ گفتن بود، شر كردن بود، دودره كردن بود، پيجاندن بود، اينها اصطلاحاتي است كه بين آدمهاي مصرفكننده زياده. آدم وارد يك دنياي ديگهاي ميشود. مثل فيلم ماتريكس كه يك فيشي بهش وصل ميكنند يك دفعه وارد يك دنياي ديگه ميشه. جسمش ممكن يك جايي باشه ولي تمام فكر و ذكر معتاد توي يك دنياي ديگهاس.
فارس: يعني 24 ساعته به مواد فكر ميكردي؟
اميرمافي: 100 درصد، فقط زماني بهش فكر نميكردم كه جنسم توي جيبم بود اگر جنسم نبود. تمام فكرم اين بود كه زودتر به مواد برسم. كه يك وقت خمار نشوم. چون از خماري ميترسيديم. هر آدم مصرفكننده مهمترين و تنها ترسش از خماري است.
فارس: وقتي فهميدي وابسته به مواد يا معتاد شدي، موضوع را پذيرفته بودي يا تصور منفي از خودت داشتي و فكر ميكردي بايد ترك كني؟
اميرمافي: آن موقع هم هنوز نه، خوب خانواده كه فهميده بودند. مدرسه هم كه درست و حسابي نميرفتم. حتي يك مواقعي سركلاس با بچهها عرق ميخورديم يا حتي تو حياط مدرسه حشيش ميكشيديم. امتخابات را ميدادم. نمراتم هم بد نبود. درس نميخواندم اما گهگاه يك نگاهي به كتاب ميانداختم.
فارس: تقلب هم ميكردي؟
اميرمافي: تقلب نه، تقلب هيچ وقت تو كارم نبود. اصلاً از اين كار خوشم نميآمد. هميشه به اين اعتقاد داشتم و دارم كه آدم خودش باشد، بهتر از اينه كه چيزي را از كسي بدزدد يا شخصيتي را جايگزين خودش كند كه من اينم. درسم بد نبود، حافظه خوبي داشتم ولي هنوز چيزي به اسم اعتياد را نميشناختم.
فارس: خانوادهات بهت ميگفتند معتاد شدي؟
اميرمافي: نه. هيچ وقت كلمه اعتياد را استفاده نميكردند.
فارس: چي ميگفتند؟
اميرمافي: ميگفتند داري خودت را بيچاره ميكني. حواست باشه با اينهايي كه ميگردي اينها آدم نيستند. يك مشت آدم خلافكار شر هستند. مادرم هميشه ميگفت آدم را از روي دوستانش ميشناسند. «دوستت را معرفي كن تا بگويم كي هستي» اينها كي هستند كه تو باهاشون ميگردي. ميگفتم دوستشان دارم و واقعاً هم دوستشان داشتم.
فارس: حرفهاي پدر و مادرت را درك نميكردي؟
اميرمافي: اصلاً بحث درك كردن نبود. دوست نداشتم حرفهاي آنها را اصلاً گوش كنم. اصلاً نميگذاشتم حرف بزنند. من بچه آخر خانه بودم. 11 سالم بود كه برادرم ازدواج كرد. 13 سالم بود كه خواهرم ازدواج كرد. 3 تا بچه بوديم و من يك جورايي تنها بزرگ شدم. پدر و مادرم خوب نسبتاً بيشتر منو دوست داشتن. حتي الان يك خورده توجه بيشتري به من ميكردند. ملايمتر با من رفتار ميكردند. نرمتر با من صحبت ميكردند. اين خودش دليلي بود كه من لوستر رفتار كنم. يعني هر كاري دوست داري انجام بده و به كسي ربطي نداره و اينها. همين طور بزرگ ميشدم و شخصيتم شكل ميگرفت.
فارس: اون دوران چه كارهايي ميكردي؟
اميرمافي: عشق لاتي بوديم ديگه. همه چيز طور ديگري بود. مثلاً دستمال يزدي را خيلي دوست داشتم. دور دستم يا دور گردنم دستمال يزدي ميانداختم. 2 يا 3 انگشتر هميشه دستم بود. اگر پيراهن ميپوشيدم كه خيلي كم اتفاق ميافتاد. هميشه دوست داشتم يخهام را باز بگذارم. موهام هميشه ژل زده بود. اگر موهايم را ژل نميزدم اصلاً از خانه بيرون نميآمدم. فكر ميكردم همه دارند به من نگاه ميكنند.
فارس: پس به خودت ميرسيدي؟
اميرمافي: شديد. تيشرت ميخريدم. 70 هزار تومان، تيشرتهاي ماركدار. عجقوجق، گمرك ميرفتم كفش كتاني ميخريدم. بالاخره يك جوري ميخواستم خودم را نشان دهم بگم منم هستم.
فارس: اين چه ربطي به اعتياد داره؟ ممكن است يك آدم جوان غير معتاد هم اين كارها را بكنه؟
اميرمافي: اشتباه ميكنه. كسي كه موهايش را سيخ سيخي ميكنه. 100 درصد يك مشكلي داره. درگير يك چيزي هست. جواني كه تيشرتهاي ماركدار عجيب و غريب ميپوشه اگر عقلش درست كار كنه. خودش خجالت ميكشه. نميخوام شعار بدهم. خيليها هم هستند. توي بالا شهر باباشون براشون از اين جور لباسها ميخره. اصلاً خود باباش براش مشروب ميخره. ميگه بخور. خوب 4 تا آدم ديگه هم جذب او ميشوند و اينها بالاخره سر از يك جور خلاف درميآورند. اين جوان ديگه نميره با يك جوان مذهبي دوست بشه. ميرود شبيه خودش را پيدا كند يك آدم مثبت و مذهبي هم ميرود مثل خودش را پيدا ميكند و با او ميگردد.
فارس: چه اصطلاحاتي داشتيد؟
اميرمافي: مثلاً به ترياك كشيدن ميگفتيم «تلبازي»، به حشيش ميگفتيم مچوز، زبان مطربي صحبت ميكرديم. مثلاً ميخواستيم بگوييم پولداري ميگفتيم «شليمه بياره»، يك اصطلاحاتي داشتيم كه فقط خودمان ميفهميديم. مثلاً او موقع زبان مگسي هم بود. زبان سوسكي مد بود. منم ياد ميگرفتيم. اگر كسي هم اين اصطلاحات را بلد نبود ميگفتيم خيلي خيته. اين اصطلاحات در تمام شهر تقريباً بين معتادها همهگير بود.
فارس: اين اعتياد به كجاها رسيد؟
اميرمافي: من توي اعتياد خيلي زود پيشرفت كردم يعني ره صدها را يك شبه طي كردم اما درست از زماني كه شروع كردم براي ترك تازه مشكلاتم شروع شد. 18 سالم بود و بايد به خدمت ميرفتم ميخواستم ترك كنم كه سالم به سربازي بروم.
فارس: آن موقع تزريق هم ميكردي؟
اميرمافي: نه، تزريق نميكردم از آن زمان كه شروع كردم به ترك كردن، ديگه تابلو شدم. اصلاً به خودم نميرسيدم نه موهايم را شانه ميكردم، نه سر و صورتم را ميشستم. چون اصلاً حال اين كارها را نداشتم. از زماني كه ميخواستم مواد را كنار بگذارم تبديل شدم به يك آدم فوقالعاده عصبي. من مأمور كلانتري را سر خيابانمان كتك زدم. كه 7 تا ماشين پليس آمده بود، ببينه اين كيه كه مأمور پليس را كتك زده. به خاطر سربازي ميخواستم ترك كنم. ميخواستم آدم بشوم بعد بروم سربازي اما از همان زمان بود كه به شدت پرخاشگر شده بودم.
فارس: توانستي ترك كني؟
اميرمافي: نه،10 روز توي خانه خوابيدم با هزار بدبختي و مصيبت و آبروريزي و بگير و ببند و داد و بيداد و دعوا، بعد از 10 روز از خانه آمدم بيرون، بروم دفترچه خدمت بگيريم. به كوچه كه رفتم رفقيم به من ترياك داد. گفتم بده. توي اين 10 روز به هر كسي كه فكرش را بكني فحش ميدادم و بد و بيراه ميگفتم. به هر چيزي كه برايم عزيز بود، خانوادهام، اعتقاداتم از همه چيز متنفر شده بودم و بهش بد و بيرا ميگفتم. از خانه كه آمدم بيرون با خودم ميگفتم. عجب زندگي مزخرفي. آدم اصلاً براي چي زنده است. 10 روز بود كه مواد مصرف نميكردم. به اصطلاح يك بخشي از مشكلات جسمي رفع شده بود. رسيدم سركوچه به همه داشتم فحش ميدادم. به محض اينكه رفقيم بهم مواد داد يك دفعه همه چيز عوض شد. گفتم عجيب دنياي خوبي چرا من نميفهمم. اعتياد يك چنين بلايي را سر آدم ميآورد. آدم را از همه چيز مياندازد. حالا باز آن موقع ترياك بود. حالا كراك و شيشه و اين مواد جديد خيلي بدتره. موادي كه امروز هست. آن موقع نبود. البته اگر بود حتماً سراغش ميرفتم. شايد تا الان مرده بودم.
فارس: چرا تزريقي نشدي؟
اميرمافي: خوشم نميآمد. از شكلش خوشم نميآمد من مواد مصرف ميكردم اما خيلي كارها را انجام نميدادم. دزدي نميكردم. 10 روز محرم سرم را توي خيابان بالا نميآوردم.
فارس: همان زماني كه اوج اعتيادت بود؟
اميرمافي: بله. همان زمان از ساعت 6 و 7 توي هيئت بودم تا ساعت 5/2 شب كه جارو ميكرديم، جمع كردن و ظرف شستن بود. خيلي اعتقاد داشتم.خاطرم هست، آخرين عاشورايي كه مواد مصرف ميكردم...
فارس: كي بود؟
اميرمافي: فكر كنم عاشوراي سال 80 بود. از خدمت آمده بودم و خيلي داغون بودم. ظهر عاشورا نذر كردم كه يا امام حسين كمك كن. دقيقاً ظهر عاشورا كه اذان را گفتند. كارم كه توي هيئت تمام شد. آمدم خانه همان لحظه توي خانه خوابم برد و يك آن توي خواب ديدم كه توي صحراي كربلا هستم. ديدم كه من و خانوادهام يك طرف ايستاده بوديم. جلوي ما صحراي كربلا بود. من با حالت گريه ميگفتم نگاه كنيد امام حسين (ع) است. بقيه مسخرهام ميكردند ميگفتند پسر جان فيلمه. خواب بودم اما هنوز هم برايم زنده است. هيچ وقت آن صحنه از ذهنم پاك نميشود. كه ديدم يك سوار با اسب سفيد دارد ميآيد. البته چهرهاش را نتوانستم ببينم. همينطور كه به سمت من ميآمد. من داشتم گريه ميكردم. همه ميگفتند اين فيلمه، دارند فيلمبازي ميكنند و من ميگفتم نه، امام حسين (ع) است. كه آمد جلوي من گفت چرا گريه ميكني. گفتم آقا ميخواهم با شما بيايم. گفت بيا بنشين روي اسب برويم. ظهر عاشورا بود كه سوار اسب امام حسين شدم و باهاش رفتم و يك دفعه از خواب بيدار شدم كه چند ماه بعد بود با كنگره 60 كه يك سازمان غير دولتي درمان اعتياد است، آشنا شدم و توانستم درمان بشوم و زندگيام تغيير كرد.

فارس: پس معتقدي اين خواب محرك تو براي ترك اعتياد بود؟
اميرمافي: ترك نه. درمان، ترك كه خيلي قبل از آن هم انجام ميدادم اما جواب نميگرفتم. ترك را به كار نميبرم چون كبوتر بازي و سيگار را هم ترك ميكنند اما اينها كجا، اعتياد كجا. اعتياد واقعاً يك بيماري است. اون لحظه كه اين اتفاق برايم افتاد اوج داغوني من بود. همان زمان بود. يك روز مادرم آن طرف خيابان ايستاده بود و مرا نگاه ميكرد. بعداً برايم تعريف كرد. همان لحظه گفت يا امام حسين (ع) اگر پسرم را سالم برنگرداني ديگه اسمترو نميآورم. خود من هم از بچگي عاشق امام حسين (ع) بودم. الان هم عاشق امام حسين(ع) هستم يكي از عشقهاي من اين است كه يكسال منتظر ميمانم تا ماه محرم شود. سواي اينكه بعضي آدما الان شكل محرم را عوض كردهاند اما باز هم دوست دارم.
فارس: توي اوج اعتيادت چقدر مصرف ميكردي؟
اميرمافي: آن موقع توي اوج مصرفم روزي 8 گرم، 9 گرم ترياك مصرف ميكردم.
فارس: پولش چقدر ميشد؟
اميرمافي: اون موقع حدود سال 77 ترياك كيلويي 250 هزار تومان بود بعد يك دفعه سال 78 بود شد كيلوي يك ميليون و 200 هزار تومان، روزي 10 تا 12 هزار تومان پول ترياك ميدادم. با ماشين كار ميكردم پولش را درميآوردم.
فارس: مواد ناخالص هم بود؟
اميرمافي: 100 درصد بود ولي من اصلاً به اين چيزها فكر نميكردم. مواد كه در افغانستان توليد ميشود يك كيلوي آن وقتي ميرسد به ايران ميشود 4 كيلو و اين وسط خيلي چيزها به آن اضافه ميشود. آشغال هم بود اما يك آدم توي اوج مصرف به اين چيزها فكر نميكند.
فارس: عوارضش را احساس ميكردي؟
اميرمافي: يكيش اين بود كه يك گرم كه بايد نشئه ميكرد، نميكرد به همين خاطر دوز مصرف ميرفت بالا ميشد 2 گرم.
فارس: چطور درمان شدي فقط به كنگره 60 مراجعه كردي؟
اميرمافي: قبلش كه به مراكز درماني مراجعه ميكردم. پزشك بالاي سرم ميآمد قرص بهم ميداد كه يكي از مشكلاتم اين بود كه به آن قرص هم معتاد ميشدم. بعد از يك مدت هم ترياك ميخوردم. هم قرص ميخوردم يعني 2 عمله شده بودم.
فارس: چه قرصي؟
اميرمافي:قرص استامينوفن كدئين بود. ديفنوكسيلات بود، ديازپام بود. يك مدت هم درگير كپسولهاي گياهي بودم كه آنها هم همهاش مخدر است. باز هم 2 عمله بودم. روزي 4 يا 5 تا كپسول به اصطلاح گياهي ميخوردم دوباره ترياك هم مصرف ميكردم. نكته جالب اينكه همان جايي كه ميرفتم كپسول گياهي را بخرم. با اون فروشنده رفيق شده بودم. همان جا ميرفتم توي آشپزخانهاش با هم ترياك ميكشيديم. بحثهاي مفصلي درباره كلاهبرداريها و اين تبليغاتي كه توي روزنامهها هست كه جاي بحث دارد.
فارس: اين توي مراكز مجاز بود؟
اميرمافي: نه، عطاري بود. مراكزي كه زير نظر بهزيستي، وزارت بهداشت و ستاد مبارزه با مواد مخدر هست، كارشان را درست انجام ميدهند. كارشان مشخص است. اينطوري نيست كه هرچي گيرشان بياد به مريض بدهند. بله، 7، 8 ماهي هم درگير اين درمانها بودم.
فارس: قبل از آن خواب بود، ديگه؟
اميرمافي: بله. اما حالا نگويند دارد خودش را به امام حسين (ع) ميچسبانه. اين چيزها در حد لياقت من نيست. تا قبل از آن پدر و مادرم هر دو مريض شده بودند، پدرم فشار خوني شده بودند. توي خانه ما كسي، چيزي به اسم خنده را نميشناخت. پدرم 2 يا 3 مرتبه باهام حرف زد. يك مرتبهاش ليوان را توي سرم شكستم. يك مرتبه جاسيگاري را شكاندم، يك دفعه گلدان را شكستم. توي خانه كسي جرئت نميكرد با من صحبت كند. يه روز خواهرم آمد التماسم كرد كه بيا به كنگره 60 مراجعه كن. جان پسرش را قسم خورد ولي من اعتقادي به درمان نداشتم. يكي از اعتقاداتمان اين شده بود كه «كسي كه لبش خورد به بافور شسته ميشه با كافور»، « پيچ آخر اعتياد، پيچ بهشت زهراست» اعتقادمان اين بود آدم زماني ميتواند اعتياد را كنار بگذارد كه مرده و دارند ميبرندش بهشت زهرا و ميخواهند بگذارندش توي قبر. آن موقع من خيلي بهشت زهرا ميرفتم توي قبر هم ميخوابيدم. علاقه شديدي به مردگان داشتم. چون خودم هم مرده بودم. شبها ساعت 5/2 شب ميرفتيم بهشت زهرا. با بچهها ميرفتيم بالاي سر قبرها شوخي ميكرديم تا اينكه خواهرم اصرار كرد و رفتم به كنگره 60 و مشاوره شدم.
فارس: چطور توانستي به قول خودت درمان بشي؟
اميرمافي: فكر كنم محرم سال 81 بود كه اين اتفاق افتاد. چند ماه بعدش به كنگره رفتم و محرم 82 به رهايي رسيدم. ظرف تقريباً 8 ماه چون به مهندس دژاكام مسئول كنگره گفتم كه من بايد قبل از محرم سال آينده درمان شده باشم. دوره درمان آنجا 11 ماهه است ولي من 8 ماهه به درمان رسيدم.
فارس: چگونه درمان شدي؟
اميرمافي: درمان آنجا با خود ترياك است كه البته حالا با شربت ترياك شده است. كمكم دوز مصرف را هر ماه كم ميكنند تا بعد از 11 ماه فرد كاملاً درمان ميشود. اما من خودم باور نميكردم، درمان شوم تمام مأموراي كلانتري 6 منو ميشناختند. خيلي شر بودم.
فارس: در مدت اعتياد زندان هم رفتي؟
اميرمافي: نه. زندان نرفتم. چند موردي بود كه چند شبي بازداشت بودم اما زندان نرفتم. زرنگ بودم سعي ميكردم كاري نكنم كه گير بيفتم و به زندان بروم. آن موقع نيروي انتظامي نقطه مقابل معتادان بود و همه معتاد را به چشم مجرم نگاه ميكردند اما خيلي خوشحال شدم كه با آمدن سردار احمديمقدم به ستاد مبارزه با مواد مخدر نيروي انتظامي كاملاً آمد كنار معتاد ايستاد. به خاطر همين است كه داريم توي درمان اعتياد پيشرفت ميكنيم.
فارس: خوب، كي درمان شدي؟
اميرمافي: بعد از 8 ماه دقيقاً 27 بهمن 82 من مصرف مواد را به دستور آقاي دژاكام، مسئول كنگره 60 ترك كردم و تا الان كه حدود 6 سال گذشته يك دانه استامينوفن كدئين هم مصرف نكردم.
فارس: به نظرت كاهش تدريجي مواد باعث درمانت شد يا مشاورهها و صحبتهايي كه باهات ميشد؟
اميرمافي: آنجا به ما ميگفتند كسي كه ميخواهد اعتياد را كنار بگذارد بايد يك نيمچه عارف شود. درمان اعتياد 3 تا مؤلفه دارد. يك مثلث ميشود. يك ضعلش درمان جسم يك ضعلش روان، يك ضعلش تفكر است و اگر هر كدام از اينها نباشد، جواب نميگيريم. خيليها دارند اين كار را انجام ميدهند اما به همين علت به جواب و درمان نميرسند. چيزي يا كسي ميتواند يك معتاد را نجات دهد كه او را به خداي خودش برگرداند در كنار اين تغيير جهانبيني بايد اول روان فرد درمان شود و روان فرد هم زماني درمان ميشود كه جسمش درمان شود. به يك آدم گرسنه نميشود درباره خدا صحبت كرد. اما وقتي انسان خودش را شناخت و خدا را شناخت ديگر دست به اين جور كارها نميزند.
چرا امروز من به موهايم ژل نميزنم چون ديگه اين كار را در شأن خودم نميبينم براي خودم شخصيت قائلم. نميخواهم به كسي توهين كنم اما من خودم ديگه با چنين وضعي راحت نيستم. تا قبل از اينكه درمان شوم شايد فقط يكبار پيراهن دكمهدار پوشيده بودم. شلوار پارچهاي كه اصلاً اما حالا چرا نميپوشم چون تفكرم و جهانبينيام تغيير كرده است.
فارس: بعد از اينكه درمان شدي زندگيات چه تغييري پيدا كرد؟
اميرمافي: زندگيام كاملاً عوض شد. تا آن زمان من چيزي به اسم بزرگتر نميشناختم كه بخواهم به بزرگتر احترام بگذارم. فكر ميكردم آدم هر جا ميخواهد حرفي بزند يا نظري بدهد، بايد با زور بگويد. چوب بگيري دستت. اگر نفهميد بزني توي سرش تا بفهمد. اين نظرم بود. اما بعد از آموزشهايي كه ديدم. به من شخصيت دادند. ديگه به من نميگفتند تو معتادي، اسمم شد مسافر. تعريفمان براي درمان اين بود كه مسافريم از ظلمت به سوي نور. از ناداني به دانايي و از حقارت به سرافرازي.
فارس: دوستاتت تغيير كردند؟
اميرمافي: دوستان قبلي ام را كه ديگر نديدم و نميرفتم سرقرارهايي كه داشتيم. چون تمام وقتم براي خدمت به معتادان بود. توي كنگره 60 جارو ميزدم. تي ميكشيدم. چايي ميدادم.
فارس: تمام اوقات روزت آنجا بودي؟
اميرمافي: تقريباً. رفتارم كلاً تغيير كرده بود. يكي از كساني كه ميگفت، عباس خوب نميشود پدرم بود. ميگفت من حاضرم زندگيام را شرط ببندم كه اين خوب نميشود. ولي بعد از آن 8 ماه به مادرم ميگفت عباس خيلي عوض شدهها. قبلش هر وقت از در خانه ميرفتم منتظر بودم يكي سلام كند بعد بهش جواب بدهم. هيچ وقت سلام نميكردم اما بعد از درمان به محض اينكه وارد خانه يا هر جايي ميشدم اولين كسي بودم كه سلام ميكردم. نان مي گرفتم. به مادرم كمك ميكردم. اصلا شاخ درآورده بودند. اين تغيير در درون من اتفاق افتاد تا توانستم به درمان كامل برسم.
فارس: ديگه يا كسي درگير نميشي؟
اميرمافي: گوش شيطان كر، 7 سالي است كه با هيچ كس درگير نشدهام. اصلاً پرهيز ميكنم از اين كار ميگويم. اين كار آدم سالم نيست. بعضي وقتها حتي كسي به من فحش هم ميدهد به او مي خندم. مي گويم دست شما درد نكنه.
فارس: ورزش را كي شروع كردي؟
اميرمافي: ما بعد از درمان هميشه جمعهها با ديگر افراد رها شده ميرفتيم پارك طالقاني آنجا پايگاه ورزش ما شده بود. تيراندازي با كمان من هم از آنجا شروع شد. فدراسيون تيراندازي زميني را آنجا آماده كرده بود براي تمرين تيراندازي. قبل از آن ما توي زمين فوتبال و واليبال بازي ميكرديم. فدراسيون تيراندازي كه زمين را گرفت آقاي دژاكام مشغول كنگره 60 گفت بياييد ما هم از اين زمين استفاده كنيم و برويم تيراندازي. خودش اولين نفر اسمش را نوشت. به من گفت عباس بيا اسمتو براي تير و كمان بنويس. سال 84 بود گفتم ميشه من نيام گفت. نه نميشه بايد بيايي. گفتم خوشم نميآيد. گفت بيا، خوشت ميآيد. حالا يك جوري ميخواستم از زيرش در بروم. گفتم پول ندارم. گفت پولش را من ميدهم.
با اكراه تمرينها را ميآمدم تا اينكه بعداز يك ماه قرار شد اولين تير را پرتاب كنم. اولين تير را كه پرتاب كردم باورتان نميشود. در يك هزارم ثانيه تمام دنياي من عوض شد. به قدري برايم لذت بخش بود كه ديگه من تيراندازي را ول نميكردم. بعد 3 ماه هنوز توي دوره آموزشي بوديم كه وارد ليگ تيراندازي تهران شديم و ديگه تمام زندگي من تير و كمان شده بود از 8 صبح تا 4 بعدازظهر پاي تمرين بودم.
بعد از 7 ماه توي مسابقه كشوري هفتم شدم. بهار 85 بود. همين طور پلههاي ترقي را توي ورزش تيراندازي چند تا چند تا طي ميكردم. كه توي همان ليگ در دور برگشت همه را درو كرديم. همه ميگفتند شما جدي جدي قبلاً معتاد بوديد. باور نميكردند همان سال نوي مسابقه كشوري علامه جعفري من دوم شدم. يك هفته بعدش مسابقه انتخابي تيم ملي بود كه از تمام كشور آمده بودند و من توي آن مسابقه نفر دوم شدم با امتياز 345 كه آن موقع ركورد اسيا 340 بود و متأسفانه مرا به تيم ملي دعوت نكردند.
فارس: چرا؟
اميرمافي: گفتند كساني كه اعتياد داشتهاند را نميتوانيم بپذيريم. چون ممكن است مواد مصرف كنند و آبروي مارا ببرند و دعوتم نكردند. در حالي كه مطمئنم اگر آن موقع به مسابقات بينالمللي ميرفتم حتماً مدال ميآوردم. چون روز به روز بهتر ميشدم. با اينكه دعوتم نكردند، خودم ميرفتم و براي خودم ركود ميزدم. بعد از يك سال توي مسابقات كرمان با رئيس فدراسيون تيراندازي صحبت كردم و قانعش كردم كه همان سال در مسابقات انتخابي تيم نفر سوم شدم و به تيم ملي دعوت شدم. حدود 2 سال هم در خدمت تيم ملي تيراندازي كشور بودم.
فارس: سفرت با ستاد مبارزه با مواد مخدر به سازمان ملل براي چي بود؟
اميرمافي: ستاد كه از همان اوايل از كنگره 60 حمايت ميكرد. يك جلسهاي توي مجتمع شقايق ستاد براي سازمانهاي مردم نهاد مرتبط با اعتياد گذاشته بود كه ما آنجا يك سبيل و وسايل تيراندازي آورديم. آنجا آقاي آربيتريو نماينده دفتر مبارزه با جرم و اعتياد سازمان ملل در ايران هم بود كه ما با او صحبت كردم و وقتي با ماجراي من آشنا شد خيلي تعجب كرد. اصلا باورش نميشد يك معتاد عضو تيم ملي تيراندازي شده باشد. يك سال بعد دفتر مبارزه با جرم و اعتياد سازمان ملل اعلام كرد كه عباس اميرمافي الگوي خوبي براي جوانان جهان در زمينه درمان اعتياد است كه در نهايت اسفند پارسال بود كه به اتفاق سردار احمدي مقدم به سازمان ملل رفتم و آنجا معرفي شدم.
فارس: آنجا چه اتفاقي افتاد؟
اميرمافي: آنجا اتفاقات خوبي افتاد. آقاي كاستا، مديركل دفتر مبارزه با جرم و اعتياد سازمان ملل كه يكي از معاونان دبير كل سازمان ملل محسوب ميشود مرتب به عكسهاي من در زمان اعتياد و بعد در زمانتيراندازي نگاه ميكرد تعجب ميكرد. اصلا باورش نميشد. اما بالاخره پذيرفت من آنجا 2 بار سخنراني كردم كه واقعاً مورد توجه حاضران قرار گرفت و اين براي من خيلي ارزشمند بود. من برخلاف نظر آنها گفتم كه اعتياد درمان دارد. كه بعد از سخنراني نزديك 3 دقيقه برايم دست ميزدند اما متأسفانه اين ماجرا هيچ بازتابي در رسانههاي داخلي نداشت.
فارس: عباس اميرمافي امروز چه كار ميكند؟
اميرمافي: من تمام تلاشم اين است كه بتوانم براي رهايي حتي يك معتاد كمك كنم. يك برنامهاي هست درباره اعتياد كه براي شبكه 3 در حال ضبط است و من مجري اين برنامه هستم. اميدوارم بتوانم يك روزي توي تلويزيون كار كنم و براي اين كار دارم تلاش ميكنم اما در كل شغل خاصي ندارم و بيكارم. نزديك 2 سال است كه متأهل شدم درس هم نمي خوانم و به همان ديپلم فعلا اكتفا كردم. آرزو دارم روزي سفير سازمان ملل شوم. اگر مسئولان مرا معرفي كنم حاضرم براي درمان معتادان خدمت كنم. چون فكر ميكنم هيچ مشكلي بزرگتر از اعتياد در دنيا وجود ندارد و دنيا دارد از آن فرار ميكند.
فارس: به نظر ميرسد حمايتهاي دولتي از معتادان بعد از مرحله درمان ضعيف است، قبول داري؟
اميرمافي: 100درصد. من الان با وضعي كه دارم بيكارم و اين مسأله براي خيلي از افراد مثل من هم كه رها شدهاند هست. مشكلات ديگري هم هست. سال 86 توي يك جلسهاي با حضور سردار احمدي مقدم و علي آبادي رئيس سابق سازمان تربيت بدني قرار شد 31 سالن ورزشي براي معتادان پاك شده بسازند. كو؟ اين همه ورزشگاه در كشور داريم كه از آنها استفاده نميشود هرجا ميرويم ميگويند پول.
فارس: با وجود بيكاري، چطور زندگيت را ميگذراني؟
اميرمافي: خودم اين طرف و آن طرف جسته و گريخته يك كارهايي ميكنم و با كمك همسرم يك جوري زندگي ميكنيم ولي واقعاً سخته.
به گزارش فارس، عباس امير مافي، يك جوان امروزي و متولد سال 1360 است كه حدود 10 سال از عمر 28 ساله خود را به قول خودش مصرف كننده مواد مخدر بوده است، او معتقد است نبايد كلمه معتاد را براي مصرف كنندگان مواد به كار برد و مصرف كنندگان مواد را بيماراني ميداند كه بايد درمان شوند. نه اينكه ترك كنند زيرا مثلاً يك بيماري سرماخوردگي را نميشود ترك كرد.
او بعد از 10 سال اعتياد و خماري سرانجام در سن 21 سالگي به كمك يك سازمان غير دولتي به نام كنگره 60 موفق به درمان شد و اكنون 6 سال است كه پاك است و معتقد است، درمانش را بعد از نذر امام حسين(ع) به دست آورده است.
او بعد از مدت كوتاهي با راهنمايي همين سازمان به ورزش تيراندازي با تير و كمان روي آورد و بعد از مدت كوتاهي به عضويت تيم ملي تيراندازي با تير و كمان درآمد. خودش معتقد است كه اگر به او ميدان ميدادند ميتوانست ركورد آسيا را بزند و براي كشور مدال بياورد اما موقعيت اين كار برايش فراهم نشد.
عباس امير مافي امروز يك جوان سالم، ورزشكار و خوش لباس است كه ميخندد. حتي يكبار به عنوان يك جوان الگوي ايراني از سوي ستاد مبارزه با مواد مخدر به سازمان ملل رفت و در آنجا سخنراني كرد. او آرزو دارد روزي سفير ايران براي درمان اعتياد در جهان باشد و به درمان اعتياد در ايران و جهان كمك كند. با اين حال او هنوز نتوانسته شغل مناسبي پيدا كند و بيكار است. گفتوگوي ما را با اين جوان كه زندگي پر فراز و نشيبي را از اعتياد و خماري تا عضويت در تيم مليتيراندازي ايران تجربه كرده است بخوانيد.
فارس: عباس، فرق يك آدم معتاد با يك آدم معمولي چيه؟
اميرمافي: خوب خيلي با هم فرق ميكنند، فرق اساسي اين است كه يك معتاد خودش نميداند كه معتاد است. خود من بعد از اينكه شروع به مصرف كردم 4، 5 سال طول كشيد كه فهميدم معتاد شدهام. قبل از آن موقع هم، مواد مصرف ميكردم. شايد خيلي زياد هم مواد مصرف ميكردم. تصور من آن زمان اين بود كه آدمهاي معمولي نميفهمند مواد چيه و اگر آدمهاي معمولي هم بفهمند كه استفاده از مواد چه لذتي دارد همه ميآيند مصرف ميكنند. اين تصور در بين تمام كساني كه مواد مصرف ميكنند، دقيقاً وجود دارد. اگر غير از اين باشد آن آدم هيچوقت مواد مصرف نميكند چون توجيه ديگري ندارد.
فارس: چه احساسي دارند؟
اميرمافي: احساس برتر بودن دارند احساسي كه فكر ميكنند ديگران از آن محرومند.
فارس: تفاوت زندگي يك آدم وابسته به مواد با يك فرد عادي چيه؟
اميرمافي: اولين تفاوت در جسم آنهاست. يك آدم سالم بدنش سير طبيعي خود را طي ميكند و هيچ مشكلي ندارد. همه معضلات اعتياد از جايي شروع ميشود كه فرد مشكل جسمي پيدا ميكند. آدم سالم در بدنش دينورفين، اندورفين به صورت طبيعي توليد ميشود آدمي كه معتاد ميشود در اصل آن ماده مخدر را جايگزين اين مواد طبيعي كرده است. اين اولين مشكل است بعد اعتياد به نوعي ميآيد و همه چيز را آشكار ميكند.
فارس: يعني چي؟
اميرمافي: يعني اگر مثلاً يك آدم سالم دروغ بگويد، شايد خيليها متوجه نشوند. نفهمند. اما يك نفر كه مواد مخدر مصرف ميكند. آن قدر تابلو دروغ ميگويد كه همه ميفهمند، دارد دروغ ميگويد.
فارس: شايد بهش اعتماد ندارند؟
اميرمافي: آنكه 100 درصد. ديوار اعتياد خيلي كوتاه است. بعضيها ميگويند بنويس اعتياد، جلوش هرچيزي ميخواي بگذار. شما هر چيزي را بخواهي ميتواني به يك آدم معتاد بچسباني. دزدي، دروغگويي، هيزي هر نوع بدي كه فكر ميكني ميتواني به آدم معتاد بچسباني. در صورتي كه ممكن است آدمي كه اعتياد دارد از يك آدم معمولي شخصيت بهتري داشته باشد. اصلاً دليل نميشود يك آدم معتاد از يك آدم سالم پايينتر باشد.
فارس:خود تو قبل و بعد از اعتياد چه تفاوتي داشتي؟
اميرمافي: ببينيد، يكسريها هستند اول شخصيتشان شكل ميگيرد بعداً ميروند سراغ مواد مخدر. من آن موقع كه سراغ مواد رفتم اصلاً شخصيتي نداشتم. يعني شخصيتم شكل نگرفته بود. شما از يك بچه 8 ساله كه مشروب ميخورد چه توقعي داري. شما از يك نوجوان 11 ساله كه حشيش ميكشد چه توقعي داري. چه شخصيتي درونش شكل گرفته. چه باورهايي ميتواند داشته باشد. من آن موقع واقعاً متوجه هيچ چيزي نبودم. اين زوري هم كه امروز من به عنوان يك آدم رها شده دارم ميزنم اين است كه به بچهها بگوييم اين مواد چيه. فقط نگوييد چيز بدي است. آن موقع همهاش به من ميگفتند مواد چيزي بدي است. خانواده و پدر و مادرم فقط به من ميگفتند سمت ترياك نرويها. مواد مخدر خيلي بده. خيلي زشته. نگاه كن آن، موقع يك سريال را تلويزيون پخش ميكرد، فكر كنم اصغرآقا بود...
فارس: منقل رو بده بابا.
اميرمافي: آره. پدر و مادرم ميگفتند ببين اين عاقبت مصرف مواد است باور من از اعتياد آن بود. من فكر ميكردم كسي معتاد است كه آن شكلي باشد. اگر من هفتهاي يك بار مواد بزنم يا با رفيقام ميريم يك دوري ميزنيم. هر نوع مادهاي كه مصرف كنيم، اين اعتياد نيست. غافل از اينكه همان هفتهاي يكبار كه با بچهها بيرون ميرفتيم. مشروبي ميخورديم. حشيشي ميكشيديم يا بعدها ترياك ميكشيديم. ميگفتم داريم تفريح ميكنيم.
فارس: فكر نميكردي معتاد شدي؟
اميرمافي: اصلاً به مخيلهمان هم خطور نميكرد. كسي نبود به ما بگويد تلويزيون آن موقع چي داشت. يك شبكه يك و 2 بود. يك كارتوني تماشا ميكرديم حالا است كه بعضي وقتها يك تيزر تبليغاتي درباره اعتياد پخش ميشود. آن موقع اين چيزها هم نبود.
فارس: حالا قبل از اينكه وارد جريان اعتيادت بشويم، خودت بگو عباس اميرمافي كيه؟
اميرمافي: عباس اميرمافي يك جوان متولد 1360، ديپلمه، توي محله نظامآباد تهران به دنيا آمد. از بچگي از درس خواندن گريزان بود، فراري بود. عاشق كوچه و خيابان بود. دوستانش را خيلي به خانوادهاش ترجيح ميداد. هميشه دوست داشت، دوستهاي بيشتري داشته باشد، هميشه باورم اين بود اگر 4 تا 5 تا خيابان آن طرفتر منو بشناسند، آدم معروفتري هستم. از بچگي اين حس توي وجودم بود. هميشه دوستهايي كه انتخاب ميكردم، 4 سال، 5 سال بزرگتر از سن من بودند. وقتي 14 سالم بود دوستانم 19 ساله، 20 ساله بودند. هميشه كنجكاو بودم. دوست داشتم از هر چيزي سردر بياورم. فيلم كه نگاه ميكردم هميشه دوست داشتم جاي قهرمان فيلم باشم. هميشه دوست داشتم كارهايي بكنم كه با ديگران متفاوت باشم دوست داشتم معروف باشم.

اميرمافي: ببين مصرف 2 جور است يك زماني است كه آدم آگاهانه مصرف ميكند زماني هم...
فارس: نه، زماني كه اولين تجربه مصرف مواد را داشتي كي بود؟
اميرمافي: 6 سالم بود. خوب توي خانوادهام مشروب ميخوردند. براي من جذاب بود. فكر ميكردم منم بايد تجربه كنم. استارت اوليه زماني بود كه 6 سالم بود و در خانه به من مشروب تعارف كردند و من خوردم. بعد ميديديم توي خانه مشروب كه ميخوردند بعدش سيگار هم ميكشيدند و حال ميكردند. سيگارشان كه تمام ميشد بدو ميرفتم ته سيگار رو برميداشتم، ميرفتم يه جايي تنهايي كبريت را روشن ميكردم يه پك ميزدم و ميانداختم كنار. كلاس اول كه رفتم. جالبه آدم هميشه يه همراه پيدا ميكند. يك دوست پيدا كردم با هم ميرفتيم يك نخ سيگار ميخريديم. با هم ميكشيديم. بقالي ميگفت براي كي ميخواهي ميگفتم براي بابام ميخوام. ميگفت بابات كه بستهاي ميخره ميگفتم حالا گفته يك نخ بيشتر نميخواد، مادرم گفته كم كن مصرف را. سيگار را ميگرفتيم با رفيقم ميكشيديم كلي هم آدامس ميخورديم كه دهانمان بو نگيرد. از آنجا بود كه شروع شد. من همهاش توي كوچه بودم. تابستان و زمستان نداشت. بعد از مدرسه و تابستان هميشه پدرم، مادرم، خواهرم و برادرم بعد از ساعت 8 از اين در به آن در توي خيابانها دنبال من ميگشتند.
فارس: كي اعتيادت اوج گرفت و وابسته شدي؟
اميرمافي: فكر كنم 14 يا 15 سالم بود كه كاملاً به مواد وابسته شده بودم.
فارس: همان 6 سالگي مواد هم مصرف ميكردي؟
اميرمافي: خيلي كم بعد از 6 سالگي كه مشروب خوردم. ديگه هميشه مزهاش زير زبانم بود. 8 سالگي يك روز با بچهها سر كوچه ايستاده بودم يكي از دوستانم تعريف ميكرد كه ديشب بابام عرق ميخورد، بهش گفتم تو خانه داريد. گفت آره. گفتم بيار بخوريم. گفت، نميتوني بخوري. گفتم چي من نميتوانم، تو بيار ببين ميتونم بخورم يا نه. يعني اين حس بود كه هميشه به ديگران ثابت كنيم كه من برترم. گفت يك ليوان ميآورم به شرطي كه يك دفعه بري بالا. گفتم باشه كه آورد و خوردم. از آنجا ديگه گريزي شروع شد. 11 سالم بود. آن موقع هر هفته مشروب ميخوردم. حالا چون بچه معتقدي هم بودم. ماه رمضان، ماه محرم كنار ميگذاشتم نميدانم ماه رمضان بود كه صحبت شد مشروب نميخوريم چي كار كنيم، چي كار نكنيم. يكي گفت بياييد حشيش بكشيم. گفتم حشيش چيه، گفت بيا يادت ميدم. حشيش هم ياد گرفتم. همين اتفاق دوباره سال بعد هم افتاد، كه ميگفتيم ماه رمضان، ماه محرم مشروب نميخوريم كه رسيد به ترياك. 12 سالم بود كه رفتم سراغ ترياك به اصطلاح خودمان ميرفتيم تلبازي، تا آن موقع ترياك نديده بودم كه از همان موقع از هفتهاي يكبار مصرف شروع شد. بعد از 7، 8 ماه شد هر روز. يادمه آن موقع از خانه 500 تومان پول تو جيبي ميگرفتم. 200 تومانش را ميرفتيم ترياك ميخرديم. هر روز ميخوردم تو 13، 14 سالگي به خوردن افتاده بودم. هر روز ترياك ميخوردم.
فارس: چطور ادامه پيدا كرد؟
اميرمافي: كساني كه اين تجربه را دارند، ميدانند كه ديگه ادامه پيدا ميكند. يك سرازيري است كه همينطور با سرعت ميري پايين. 14، 15 ساله بودم كه يك اتفاقي افتاد. داشتم تو خانه ترياك مصرف ميكرديم كه خانوادهام آمدند و فهميدند و سر و صدا و دعوا و بعد هم 4، 5 روز توي خانه حبس بوديم. بعدش اوضاع بدتر شد. پول توي جيبيام قطع شد و مجبور شدم كار كنم. تحصيل هم تا حدي ول كردم.
فارس: كلاس چندم بودي؟
اميرمافي: فكر كنم سوم راهنمايي بودم كه ديگه شروع شد. اشتباه خانوادهام همين بود كه به اصطلاح آمدند مرا تنبيه كنند. پول توي جيبيام را قطع كردند. اين باعث شد كه من برم با يك ماشين كار كنم. همين باعث شد اگر قبلش من 10 نفر را ميشناختم، تبديل شود به 100 نفر. اگر 5 خلافكار را ميشناختم تبديل شد به 50 تا خلافكار. توي فضاي خلاف بيشتري افتادم. ميدانيد هميشه نيروهاي هم جنس خوب همديگر را جذب ميكنند.
هميشه آدم آدمهاي مثل خودش را پيدا ميكند. اين توي مسائل سياسي و اجتماعي و از جمله اعتياد صدق ميكند. يك آدم معتاد را ول كن. 5 دقيقه زير همين پل كالج برات ترياك پيدا ميكند. البته حالا كه ترياك كم شده ولي كراك و شيشه را راحت برات پيدا ميكند.
فارس: اون موقع كه كار ميكردي تا پول مواد را دربياوري فهميده بودي كه معتادي؟
اميرمافي: نه، اصلاً هنوز اين چيزها حاليم نبود. 15 يا 16 سالم بود كه فهميدم معتاد شدم.
فارس: قبلش هم هر روز مصرف داشتي، درسته؟
اميرمافي: بله، هر روز مصرف داشتم. آدم زماني ميفهمد كه معتاد شده كه خماري را تجربه ميكند.
فارس: اولين خماري را 16 سالگي تجربه كردي؟
اميرمافي: بله يك روز بود كه من كار نكرده بودم و پول نداشتم ترياك بگيريم. رفيقام را هم نديده بودم. شب يك خورده كسل بودم. گرفتم خوابيدم. گفتم شايد سرما خوردم. صبح كه بيدار شدم، ديدم اي واي چه آبريزش بينياي پيدا كردم. تمام بدنم درد ميكرد. به مادرم گفتم سرما خوردم ميروم دكتر. آمدم توي كوچه كه يكي از دوستانم را ديدم. گفت چه خبر. گفتم سرما خوردم. خنديد و گفت آدم ترياكي مگه سرما ميخورد. گفتم يعني چه؟ گفت ديشب كي مصرف كردي؟ گفتم 24 ساعته مصرف نكردم. گفت پس خماري. گفتم خماري ديگه چيه. گفت خماري همين ديگه. گفتم چي كار بايد بكنم. گفت اين يك بست ترياك رو بزن. يك بست ترياك را كه خورم يك دفعه دنيا متحول شد آبريزش بيني بند آمد. اصلاً يك دفعه رنگ دنيا تغيير كرد. اون موقع بود كه فهميدم معتاد شدم. ديگه ميترسيدم حتي يك روز موادم جابهجا شود. حتي يك ساعت دير شود.
فارس: دوز مصرفت بالا ميرفت؟
اميرمافي: بله، دوزم هي بالا ميرفت. 17 سالم كه بود روزي 6 گرم ترياك ميخوردم. شايد 6 گرم را يك آدم سالم ميخورد ميرفت اون دنيا.
فارس: علت اين مصرف فقط به خاطر نيازت بود يا به خاطر دور هم بودن و دوستانت هم بود؟
اميرمافي: هر دوتاش بود چون اگر مصرف نميكردم، خمار ميشدم وابستگي جسمي پيدا كرده بودم از طرفي اگر مصرف نميكردم، اصلاً نميتوانستم پيش رفقام بروم. اولين اتفاقي كه براي يك معتاد ميافتد توي جسمش است چيزهاي ديگه دنبالش ميآيد. دروغ گفتن بود، شر كردن بود، دودره كردن بود، پيجاندن بود، اينها اصطلاحاتي است كه بين آدمهاي مصرفكننده زياده. آدم وارد يك دنياي ديگهاي ميشود. مثل فيلم ماتريكس كه يك فيشي بهش وصل ميكنند يك دفعه وارد يك دنياي ديگه ميشه. جسمش ممكن يك جايي باشه ولي تمام فكر و ذكر معتاد توي يك دنياي ديگهاس.
فارس: يعني 24 ساعته به مواد فكر ميكردي؟
اميرمافي: 100 درصد، فقط زماني بهش فكر نميكردم كه جنسم توي جيبم بود اگر جنسم نبود. تمام فكرم اين بود كه زودتر به مواد برسم. كه يك وقت خمار نشوم. چون از خماري ميترسيديم. هر آدم مصرفكننده مهمترين و تنها ترسش از خماري است.
فارس: وقتي فهميدي وابسته به مواد يا معتاد شدي، موضوع را پذيرفته بودي يا تصور منفي از خودت داشتي و فكر ميكردي بايد ترك كني؟
اميرمافي: آن موقع هم هنوز نه، خوب خانواده كه فهميده بودند. مدرسه هم كه درست و حسابي نميرفتم. حتي يك مواقعي سركلاس با بچهها عرق ميخورديم يا حتي تو حياط مدرسه حشيش ميكشيديم. امتخابات را ميدادم. نمراتم هم بد نبود. درس نميخواندم اما گهگاه يك نگاهي به كتاب ميانداختم.
فارس: تقلب هم ميكردي؟
اميرمافي: تقلب نه، تقلب هيچ وقت تو كارم نبود. اصلاً از اين كار خوشم نميآمد. هميشه به اين اعتقاد داشتم و دارم كه آدم خودش باشد، بهتر از اينه كه چيزي را از كسي بدزدد يا شخصيتي را جايگزين خودش كند كه من اينم. درسم بد نبود، حافظه خوبي داشتم ولي هنوز چيزي به اسم اعتياد را نميشناختم.
فارس: خانوادهات بهت ميگفتند معتاد شدي؟
اميرمافي: نه. هيچ وقت كلمه اعتياد را استفاده نميكردند.
فارس: چي ميگفتند؟
اميرمافي: ميگفتند داري خودت را بيچاره ميكني. حواست باشه با اينهايي كه ميگردي اينها آدم نيستند. يك مشت آدم خلافكار شر هستند. مادرم هميشه ميگفت آدم را از روي دوستانش ميشناسند. «دوستت را معرفي كن تا بگويم كي هستي» اينها كي هستند كه تو باهاشون ميگردي. ميگفتم دوستشان دارم و واقعاً هم دوستشان داشتم.
فارس: حرفهاي پدر و مادرت را درك نميكردي؟
اميرمافي: اصلاً بحث درك كردن نبود. دوست نداشتم حرفهاي آنها را اصلاً گوش كنم. اصلاً نميگذاشتم حرف بزنند. من بچه آخر خانه بودم. 11 سالم بود كه برادرم ازدواج كرد. 13 سالم بود كه خواهرم ازدواج كرد. 3 تا بچه بوديم و من يك جورايي تنها بزرگ شدم. پدر و مادرم خوب نسبتاً بيشتر منو دوست داشتن. حتي الان يك خورده توجه بيشتري به من ميكردند. ملايمتر با من رفتار ميكردند. نرمتر با من صحبت ميكردند. اين خودش دليلي بود كه من لوستر رفتار كنم. يعني هر كاري دوست داري انجام بده و به كسي ربطي نداره و اينها. همين طور بزرگ ميشدم و شخصيتم شكل ميگرفت.
فارس: اون دوران چه كارهايي ميكردي؟
اميرمافي: عشق لاتي بوديم ديگه. همه چيز طور ديگري بود. مثلاً دستمال يزدي را خيلي دوست داشتم. دور دستم يا دور گردنم دستمال يزدي ميانداختم. 2 يا 3 انگشتر هميشه دستم بود. اگر پيراهن ميپوشيدم كه خيلي كم اتفاق ميافتاد. هميشه دوست داشتم يخهام را باز بگذارم. موهام هميشه ژل زده بود. اگر موهايم را ژل نميزدم اصلاً از خانه بيرون نميآمدم. فكر ميكردم همه دارند به من نگاه ميكنند.
فارس: پس به خودت ميرسيدي؟
اميرمافي: شديد. تيشرت ميخريدم. 70 هزار تومان، تيشرتهاي ماركدار. عجقوجق، گمرك ميرفتم كفش كتاني ميخريدم. بالاخره يك جوري ميخواستم خودم را نشان دهم بگم منم هستم.
فارس: اين چه ربطي به اعتياد داره؟ ممكن است يك آدم جوان غير معتاد هم اين كارها را بكنه؟
اميرمافي: اشتباه ميكنه. كسي كه موهايش را سيخ سيخي ميكنه. 100 درصد يك مشكلي داره. درگير يك چيزي هست. جواني كه تيشرتهاي ماركدار عجيب و غريب ميپوشه اگر عقلش درست كار كنه. خودش خجالت ميكشه. نميخوام شعار بدهم. خيليها هم هستند. توي بالا شهر باباشون براشون از اين جور لباسها ميخره. اصلاً خود باباش براش مشروب ميخره. ميگه بخور. خوب 4 تا آدم ديگه هم جذب او ميشوند و اينها بالاخره سر از يك جور خلاف درميآورند. اين جوان ديگه نميره با يك جوان مذهبي دوست بشه. ميرود شبيه خودش را پيدا كند يك آدم مثبت و مذهبي هم ميرود مثل خودش را پيدا ميكند و با او ميگردد.
فارس: چه اصطلاحاتي داشتيد؟
اميرمافي: مثلاً به ترياك كشيدن ميگفتيم «تلبازي»، به حشيش ميگفتيم مچوز، زبان مطربي صحبت ميكرديم. مثلاً ميخواستيم بگوييم پولداري ميگفتيم «شليمه بياره»، يك اصطلاحاتي داشتيم كه فقط خودمان ميفهميديم. مثلاً او موقع زبان مگسي هم بود. زبان سوسكي مد بود. منم ياد ميگرفتيم. اگر كسي هم اين اصطلاحات را بلد نبود ميگفتيم خيلي خيته. اين اصطلاحات در تمام شهر تقريباً بين معتادها همهگير بود.
فارس: اين اعتياد به كجاها رسيد؟
اميرمافي: من توي اعتياد خيلي زود پيشرفت كردم يعني ره صدها را يك شبه طي كردم اما درست از زماني كه شروع كردم براي ترك تازه مشكلاتم شروع شد. 18 سالم بود و بايد به خدمت ميرفتم ميخواستم ترك كنم كه سالم به سربازي بروم.
فارس: آن موقع تزريق هم ميكردي؟
اميرمافي: نه، تزريق نميكردم از آن زمان كه شروع كردم به ترك كردن، ديگه تابلو شدم. اصلاً به خودم نميرسيدم نه موهايم را شانه ميكردم، نه سر و صورتم را ميشستم. چون اصلاً حال اين كارها را نداشتم. از زماني كه ميخواستم مواد را كنار بگذارم تبديل شدم به يك آدم فوقالعاده عصبي. من مأمور كلانتري را سر خيابانمان كتك زدم. كه 7 تا ماشين پليس آمده بود، ببينه اين كيه كه مأمور پليس را كتك زده. به خاطر سربازي ميخواستم ترك كنم. ميخواستم آدم بشوم بعد بروم سربازي اما از همان زمان بود كه به شدت پرخاشگر شده بودم.
فارس: توانستي ترك كني؟
اميرمافي: نه،10 روز توي خانه خوابيدم با هزار بدبختي و مصيبت و آبروريزي و بگير و ببند و داد و بيداد و دعوا، بعد از 10 روز از خانه آمدم بيرون، بروم دفترچه خدمت بگيريم. به كوچه كه رفتم رفقيم به من ترياك داد. گفتم بده. توي اين 10 روز به هر كسي كه فكرش را بكني فحش ميدادم و بد و بيراه ميگفتم. به هر چيزي كه برايم عزيز بود، خانوادهام، اعتقاداتم از همه چيز متنفر شده بودم و بهش بد و بيرا ميگفتم. از خانه كه آمدم بيرون با خودم ميگفتم. عجب زندگي مزخرفي. آدم اصلاً براي چي زنده است. 10 روز بود كه مواد مصرف نميكردم. به اصطلاح يك بخشي از مشكلات جسمي رفع شده بود. رسيدم سركوچه به همه داشتم فحش ميدادم. به محض اينكه رفقيم بهم مواد داد يك دفعه همه چيز عوض شد. گفتم عجيب دنياي خوبي چرا من نميفهمم. اعتياد يك چنين بلايي را سر آدم ميآورد. آدم را از همه چيز مياندازد. حالا باز آن موقع ترياك بود. حالا كراك و شيشه و اين مواد جديد خيلي بدتره. موادي كه امروز هست. آن موقع نبود. البته اگر بود حتماً سراغش ميرفتم. شايد تا الان مرده بودم.
فارس: چرا تزريقي نشدي؟
اميرمافي: خوشم نميآمد. از شكلش خوشم نميآمد من مواد مصرف ميكردم اما خيلي كارها را انجام نميدادم. دزدي نميكردم. 10 روز محرم سرم را توي خيابان بالا نميآوردم.
فارس: همان زماني كه اوج اعتيادت بود؟
اميرمافي: بله. همان زمان از ساعت 6 و 7 توي هيئت بودم تا ساعت 5/2 شب كه جارو ميكرديم، جمع كردن و ظرف شستن بود. خيلي اعتقاد داشتم.خاطرم هست، آخرين عاشورايي كه مواد مصرف ميكردم...
فارس: كي بود؟
اميرمافي: فكر كنم عاشوراي سال 80 بود. از خدمت آمده بودم و خيلي داغون بودم. ظهر عاشورا نذر كردم كه يا امام حسين كمك كن. دقيقاً ظهر عاشورا كه اذان را گفتند. كارم كه توي هيئت تمام شد. آمدم خانه همان لحظه توي خانه خوابم برد و يك آن توي خواب ديدم كه توي صحراي كربلا هستم. ديدم كه من و خانوادهام يك طرف ايستاده بوديم. جلوي ما صحراي كربلا بود. من با حالت گريه ميگفتم نگاه كنيد امام حسين (ع) است. بقيه مسخرهام ميكردند ميگفتند پسر جان فيلمه. خواب بودم اما هنوز هم برايم زنده است. هيچ وقت آن صحنه از ذهنم پاك نميشود. كه ديدم يك سوار با اسب سفيد دارد ميآيد. البته چهرهاش را نتوانستم ببينم. همينطور كه به سمت من ميآمد. من داشتم گريه ميكردم. همه ميگفتند اين فيلمه، دارند فيلمبازي ميكنند و من ميگفتم نه، امام حسين (ع) است. كه آمد جلوي من گفت چرا گريه ميكني. گفتم آقا ميخواهم با شما بيايم. گفت بيا بنشين روي اسب برويم. ظهر عاشورا بود كه سوار اسب امام حسين شدم و باهاش رفتم و يك دفعه از خواب بيدار شدم كه چند ماه بعد بود با كنگره 60 كه يك سازمان غير دولتي درمان اعتياد است، آشنا شدم و توانستم درمان بشوم و زندگيام تغيير كرد.

اميرمافي: ترك نه. درمان، ترك كه خيلي قبل از آن هم انجام ميدادم اما جواب نميگرفتم. ترك را به كار نميبرم چون كبوتر بازي و سيگار را هم ترك ميكنند اما اينها كجا، اعتياد كجا. اعتياد واقعاً يك بيماري است. اون لحظه كه اين اتفاق برايم افتاد اوج داغوني من بود. همان زمان بود. يك روز مادرم آن طرف خيابان ايستاده بود و مرا نگاه ميكرد. بعداً برايم تعريف كرد. همان لحظه گفت يا امام حسين (ع) اگر پسرم را سالم برنگرداني ديگه اسمترو نميآورم. خود من هم از بچگي عاشق امام حسين (ع) بودم. الان هم عاشق امام حسين(ع) هستم يكي از عشقهاي من اين است كه يكسال منتظر ميمانم تا ماه محرم شود. سواي اينكه بعضي آدما الان شكل محرم را عوض كردهاند اما باز هم دوست دارم.
فارس: توي اوج اعتيادت چقدر مصرف ميكردي؟
اميرمافي: آن موقع توي اوج مصرفم روزي 8 گرم، 9 گرم ترياك مصرف ميكردم.
فارس: پولش چقدر ميشد؟
اميرمافي: اون موقع حدود سال 77 ترياك كيلويي 250 هزار تومان بود بعد يك دفعه سال 78 بود شد كيلوي يك ميليون و 200 هزار تومان، روزي 10 تا 12 هزار تومان پول ترياك ميدادم. با ماشين كار ميكردم پولش را درميآوردم.
فارس: مواد ناخالص هم بود؟
اميرمافي: 100 درصد بود ولي من اصلاً به اين چيزها فكر نميكردم. مواد كه در افغانستان توليد ميشود يك كيلوي آن وقتي ميرسد به ايران ميشود 4 كيلو و اين وسط خيلي چيزها به آن اضافه ميشود. آشغال هم بود اما يك آدم توي اوج مصرف به اين چيزها فكر نميكند.
فارس: عوارضش را احساس ميكردي؟
اميرمافي: يكيش اين بود كه يك گرم كه بايد نشئه ميكرد، نميكرد به همين خاطر دوز مصرف ميرفت بالا ميشد 2 گرم.
فارس: چطور درمان شدي فقط به كنگره 60 مراجعه كردي؟
اميرمافي: قبلش كه به مراكز درماني مراجعه ميكردم. پزشك بالاي سرم ميآمد قرص بهم ميداد كه يكي از مشكلاتم اين بود كه به آن قرص هم معتاد ميشدم. بعد از يك مدت هم ترياك ميخوردم. هم قرص ميخوردم يعني 2 عمله شده بودم.
فارس: چه قرصي؟
اميرمافي:قرص استامينوفن كدئين بود. ديفنوكسيلات بود، ديازپام بود. يك مدت هم درگير كپسولهاي گياهي بودم كه آنها هم همهاش مخدر است. باز هم 2 عمله بودم. روزي 4 يا 5 تا كپسول به اصطلاح گياهي ميخوردم دوباره ترياك هم مصرف ميكردم. نكته جالب اينكه همان جايي كه ميرفتم كپسول گياهي را بخرم. با اون فروشنده رفيق شده بودم. همان جا ميرفتم توي آشپزخانهاش با هم ترياك ميكشيديم. بحثهاي مفصلي درباره كلاهبرداريها و اين تبليغاتي كه توي روزنامهها هست كه جاي بحث دارد.
فارس: اين توي مراكز مجاز بود؟
اميرمافي: نه، عطاري بود. مراكزي كه زير نظر بهزيستي، وزارت بهداشت و ستاد مبارزه با مواد مخدر هست، كارشان را درست انجام ميدهند. كارشان مشخص است. اينطوري نيست كه هرچي گيرشان بياد به مريض بدهند. بله، 7، 8 ماهي هم درگير اين درمانها بودم.
فارس: قبل از آن خواب بود، ديگه؟
اميرمافي: بله. اما حالا نگويند دارد خودش را به امام حسين (ع) ميچسبانه. اين چيزها در حد لياقت من نيست. تا قبل از آن پدر و مادرم هر دو مريض شده بودند، پدرم فشار خوني شده بودند. توي خانه ما كسي، چيزي به اسم خنده را نميشناخت. پدرم 2 يا 3 مرتبه باهام حرف زد. يك مرتبهاش ليوان را توي سرم شكستم. يك مرتبه جاسيگاري را شكاندم، يك دفعه گلدان را شكستم. توي خانه كسي جرئت نميكرد با من صحبت كند. يه روز خواهرم آمد التماسم كرد كه بيا به كنگره 60 مراجعه كن. جان پسرش را قسم خورد ولي من اعتقادي به درمان نداشتم. يكي از اعتقاداتمان اين شده بود كه «كسي كه لبش خورد به بافور شسته ميشه با كافور»، « پيچ آخر اعتياد، پيچ بهشت زهراست» اعتقادمان اين بود آدم زماني ميتواند اعتياد را كنار بگذارد كه مرده و دارند ميبرندش بهشت زهرا و ميخواهند بگذارندش توي قبر. آن موقع من خيلي بهشت زهرا ميرفتم توي قبر هم ميخوابيدم. علاقه شديدي به مردگان داشتم. چون خودم هم مرده بودم. شبها ساعت 5/2 شب ميرفتيم بهشت زهرا. با بچهها ميرفتيم بالاي سر قبرها شوخي ميكرديم تا اينكه خواهرم اصرار كرد و رفتم به كنگره 60 و مشاوره شدم.
فارس: چطور توانستي به قول خودت درمان بشي؟
اميرمافي: فكر كنم محرم سال 81 بود كه اين اتفاق افتاد. چند ماه بعدش به كنگره رفتم و محرم 82 به رهايي رسيدم. ظرف تقريباً 8 ماه چون به مهندس دژاكام مسئول كنگره گفتم كه من بايد قبل از محرم سال آينده درمان شده باشم. دوره درمان آنجا 11 ماهه است ولي من 8 ماهه به درمان رسيدم.
فارس: چگونه درمان شدي؟
اميرمافي: درمان آنجا با خود ترياك است كه البته حالا با شربت ترياك شده است. كمكم دوز مصرف را هر ماه كم ميكنند تا بعد از 11 ماه فرد كاملاً درمان ميشود. اما من خودم باور نميكردم، درمان شوم تمام مأموراي كلانتري 6 منو ميشناختند. خيلي شر بودم.
فارس: در مدت اعتياد زندان هم رفتي؟
اميرمافي: نه. زندان نرفتم. چند موردي بود كه چند شبي بازداشت بودم اما زندان نرفتم. زرنگ بودم سعي ميكردم كاري نكنم كه گير بيفتم و به زندان بروم. آن موقع نيروي انتظامي نقطه مقابل معتادان بود و همه معتاد را به چشم مجرم نگاه ميكردند اما خيلي خوشحال شدم كه با آمدن سردار احمديمقدم به ستاد مبارزه با مواد مخدر نيروي انتظامي كاملاً آمد كنار معتاد ايستاد. به خاطر همين است كه داريم توي درمان اعتياد پيشرفت ميكنيم.
فارس: خوب، كي درمان شدي؟
اميرمافي: بعد از 8 ماه دقيقاً 27 بهمن 82 من مصرف مواد را به دستور آقاي دژاكام، مسئول كنگره 60 ترك كردم و تا الان كه حدود 6 سال گذشته يك دانه استامينوفن كدئين هم مصرف نكردم.
فارس: به نظرت كاهش تدريجي مواد باعث درمانت شد يا مشاورهها و صحبتهايي كه باهات ميشد؟
اميرمافي: آنجا به ما ميگفتند كسي كه ميخواهد اعتياد را كنار بگذارد بايد يك نيمچه عارف شود. درمان اعتياد 3 تا مؤلفه دارد. يك مثلث ميشود. يك ضعلش درمان جسم يك ضعلش روان، يك ضعلش تفكر است و اگر هر كدام از اينها نباشد، جواب نميگيريم. خيليها دارند اين كار را انجام ميدهند اما به همين علت به جواب و درمان نميرسند. چيزي يا كسي ميتواند يك معتاد را نجات دهد كه او را به خداي خودش برگرداند در كنار اين تغيير جهانبيني بايد اول روان فرد درمان شود و روان فرد هم زماني درمان ميشود كه جسمش درمان شود. به يك آدم گرسنه نميشود درباره خدا صحبت كرد. اما وقتي انسان خودش را شناخت و خدا را شناخت ديگر دست به اين جور كارها نميزند.
چرا امروز من به موهايم ژل نميزنم چون ديگه اين كار را در شأن خودم نميبينم براي خودم شخصيت قائلم. نميخواهم به كسي توهين كنم اما من خودم ديگه با چنين وضعي راحت نيستم. تا قبل از اينكه درمان شوم شايد فقط يكبار پيراهن دكمهدار پوشيده بودم. شلوار پارچهاي كه اصلاً اما حالا چرا نميپوشم چون تفكرم و جهانبينيام تغيير كرده است.
فارس: بعد از اينكه درمان شدي زندگيات چه تغييري پيدا كرد؟
اميرمافي: زندگيام كاملاً عوض شد. تا آن زمان من چيزي به اسم بزرگتر نميشناختم كه بخواهم به بزرگتر احترام بگذارم. فكر ميكردم آدم هر جا ميخواهد حرفي بزند يا نظري بدهد، بايد با زور بگويد. چوب بگيري دستت. اگر نفهميد بزني توي سرش تا بفهمد. اين نظرم بود. اما بعد از آموزشهايي كه ديدم. به من شخصيت دادند. ديگه به من نميگفتند تو معتادي، اسمم شد مسافر. تعريفمان براي درمان اين بود كه مسافريم از ظلمت به سوي نور. از ناداني به دانايي و از حقارت به سرافرازي.
فارس: دوستاتت تغيير كردند؟
اميرمافي: دوستان قبلي ام را كه ديگر نديدم و نميرفتم سرقرارهايي كه داشتيم. چون تمام وقتم براي خدمت به معتادان بود. توي كنگره 60 جارو ميزدم. تي ميكشيدم. چايي ميدادم.
فارس: تمام اوقات روزت آنجا بودي؟
اميرمافي: تقريباً. رفتارم كلاً تغيير كرده بود. يكي از كساني كه ميگفت، عباس خوب نميشود پدرم بود. ميگفت من حاضرم زندگيام را شرط ببندم كه اين خوب نميشود. ولي بعد از آن 8 ماه به مادرم ميگفت عباس خيلي عوض شدهها. قبلش هر وقت از در خانه ميرفتم منتظر بودم يكي سلام كند بعد بهش جواب بدهم. هيچ وقت سلام نميكردم اما بعد از درمان به محض اينكه وارد خانه يا هر جايي ميشدم اولين كسي بودم كه سلام ميكردم. نان مي گرفتم. به مادرم كمك ميكردم. اصلا شاخ درآورده بودند. اين تغيير در درون من اتفاق افتاد تا توانستم به درمان كامل برسم.
فارس: ديگه يا كسي درگير نميشي؟
اميرمافي: گوش شيطان كر، 7 سالي است كه با هيچ كس درگير نشدهام. اصلاً پرهيز ميكنم از اين كار ميگويم. اين كار آدم سالم نيست. بعضي وقتها حتي كسي به من فحش هم ميدهد به او مي خندم. مي گويم دست شما درد نكنه.
فارس: ورزش را كي شروع كردي؟
اميرمافي: ما بعد از درمان هميشه جمعهها با ديگر افراد رها شده ميرفتيم پارك طالقاني آنجا پايگاه ورزش ما شده بود. تيراندازي با كمان من هم از آنجا شروع شد. فدراسيون تيراندازي زميني را آنجا آماده كرده بود براي تمرين تيراندازي. قبل از آن ما توي زمين فوتبال و واليبال بازي ميكرديم. فدراسيون تيراندازي كه زمين را گرفت آقاي دژاكام مشغول كنگره 60 گفت بياييد ما هم از اين زمين استفاده كنيم و برويم تيراندازي. خودش اولين نفر اسمش را نوشت. به من گفت عباس بيا اسمتو براي تير و كمان بنويس. سال 84 بود گفتم ميشه من نيام گفت. نه نميشه بايد بيايي. گفتم خوشم نميآيد. گفت بيا، خوشت ميآيد. حالا يك جوري ميخواستم از زيرش در بروم. گفتم پول ندارم. گفت پولش را من ميدهم.
با اكراه تمرينها را ميآمدم تا اينكه بعداز يك ماه قرار شد اولين تير را پرتاب كنم. اولين تير را كه پرتاب كردم باورتان نميشود. در يك هزارم ثانيه تمام دنياي من عوض شد. به قدري برايم لذت بخش بود كه ديگه من تيراندازي را ول نميكردم. بعد 3 ماه هنوز توي دوره آموزشي بوديم كه وارد ليگ تيراندازي تهران شديم و ديگه تمام زندگي من تير و كمان شده بود از 8 صبح تا 4 بعدازظهر پاي تمرين بودم.
بعد از 7 ماه توي مسابقه كشوري هفتم شدم. بهار 85 بود. همين طور پلههاي ترقي را توي ورزش تيراندازي چند تا چند تا طي ميكردم. كه توي همان ليگ در دور برگشت همه را درو كرديم. همه ميگفتند شما جدي جدي قبلاً معتاد بوديد. باور نميكردند همان سال نوي مسابقه كشوري علامه جعفري من دوم شدم. يك هفته بعدش مسابقه انتخابي تيم ملي بود كه از تمام كشور آمده بودند و من توي آن مسابقه نفر دوم شدم با امتياز 345 كه آن موقع ركورد اسيا 340 بود و متأسفانه مرا به تيم ملي دعوت نكردند.
فارس: چرا؟
اميرمافي: گفتند كساني كه اعتياد داشتهاند را نميتوانيم بپذيريم. چون ممكن است مواد مصرف كنند و آبروي مارا ببرند و دعوتم نكردند. در حالي كه مطمئنم اگر آن موقع به مسابقات بينالمللي ميرفتم حتماً مدال ميآوردم. چون روز به روز بهتر ميشدم. با اينكه دعوتم نكردند، خودم ميرفتم و براي خودم ركود ميزدم. بعد از يك سال توي مسابقات كرمان با رئيس فدراسيون تيراندازي صحبت كردم و قانعش كردم كه همان سال در مسابقات انتخابي تيم نفر سوم شدم و به تيم ملي دعوت شدم. حدود 2 سال هم در خدمت تيم ملي تيراندازي كشور بودم.
فارس: سفرت با ستاد مبارزه با مواد مخدر به سازمان ملل براي چي بود؟
اميرمافي: ستاد كه از همان اوايل از كنگره 60 حمايت ميكرد. يك جلسهاي توي مجتمع شقايق ستاد براي سازمانهاي مردم نهاد مرتبط با اعتياد گذاشته بود كه ما آنجا يك سبيل و وسايل تيراندازي آورديم. آنجا آقاي آربيتريو نماينده دفتر مبارزه با جرم و اعتياد سازمان ملل در ايران هم بود كه ما با او صحبت كردم و وقتي با ماجراي من آشنا شد خيلي تعجب كرد. اصلا باورش نميشد يك معتاد عضو تيم ملي تيراندازي شده باشد. يك سال بعد دفتر مبارزه با جرم و اعتياد سازمان ملل اعلام كرد كه عباس اميرمافي الگوي خوبي براي جوانان جهان در زمينه درمان اعتياد است كه در نهايت اسفند پارسال بود كه به اتفاق سردار احمدي مقدم به سازمان ملل رفتم و آنجا معرفي شدم.
فارس: آنجا چه اتفاقي افتاد؟
اميرمافي: آنجا اتفاقات خوبي افتاد. آقاي كاستا، مديركل دفتر مبارزه با جرم و اعتياد سازمان ملل كه يكي از معاونان دبير كل سازمان ملل محسوب ميشود مرتب به عكسهاي من در زمان اعتياد و بعد در زمانتيراندازي نگاه ميكرد تعجب ميكرد. اصلا باورش نميشد. اما بالاخره پذيرفت من آنجا 2 بار سخنراني كردم كه واقعاً مورد توجه حاضران قرار گرفت و اين براي من خيلي ارزشمند بود. من برخلاف نظر آنها گفتم كه اعتياد درمان دارد. كه بعد از سخنراني نزديك 3 دقيقه برايم دست ميزدند اما متأسفانه اين ماجرا هيچ بازتابي در رسانههاي داخلي نداشت.
فارس: عباس اميرمافي امروز چه كار ميكند؟
اميرمافي: من تمام تلاشم اين است كه بتوانم براي رهايي حتي يك معتاد كمك كنم. يك برنامهاي هست درباره اعتياد كه براي شبكه 3 در حال ضبط است و من مجري اين برنامه هستم. اميدوارم بتوانم يك روزي توي تلويزيون كار كنم و براي اين كار دارم تلاش ميكنم اما در كل شغل خاصي ندارم و بيكارم. نزديك 2 سال است كه متأهل شدم درس هم نمي خوانم و به همان ديپلم فعلا اكتفا كردم. آرزو دارم روزي سفير سازمان ملل شوم. اگر مسئولان مرا معرفي كنم حاضرم براي درمان معتادان خدمت كنم. چون فكر ميكنم هيچ مشكلي بزرگتر از اعتياد در دنيا وجود ندارد و دنيا دارد از آن فرار ميكند.
فارس: به نظر ميرسد حمايتهاي دولتي از معتادان بعد از مرحله درمان ضعيف است، قبول داري؟
اميرمافي: 100درصد. من الان با وضعي كه دارم بيكارم و اين مسأله براي خيلي از افراد مثل من هم كه رها شدهاند هست. مشكلات ديگري هم هست. سال 86 توي يك جلسهاي با حضور سردار احمدي مقدم و علي آبادي رئيس سابق سازمان تربيت بدني قرار شد 31 سالن ورزشي براي معتادان پاك شده بسازند. كو؟ اين همه ورزشگاه در كشور داريم كه از آنها استفاده نميشود هرجا ميرويم ميگويند پول.
فارس: با وجود بيكاري، چطور زندگيت را ميگذراني؟
اميرمافي: خودم اين طرف و آن طرف جسته و گريخته يك كارهايي ميكنم و با كمك همسرم يك جوري زندگي ميكنيم ولي واقعاً سخته.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



