صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

مکتب و منش اخلاقی امام رضا (ع) در مواجهه به گروه‌های مختلف چگونه بود؟

یازده ذوالقعده مصادف با میلاد پرسعادت علی بن موسی الرضا امام هشتم است. یکی از بخش‌های بسیار آموزنده از سیره و امام رضا علیه السلام روش برخورد با شیعیان و دوستان اهل بیت و منش اخلاقی امام هشتم بود. امام رضا در برخورد با دوستان کمال دقت را می‌نمود و درس‌های آموزنده‌ای برای ما به یادگار گذاشت.
کد خبر: ۸۱۹۶۸۹
| |
11011 بازدید

مکتب و منش اخلاقی امام رضا (ع) در مواجهه به گروه‌های مختلف چگونه بود؟یازده ذوالقعده مصادف با میلاد پرسعادت علی بن موسی الرضا امام هشتم است.  یکی از بخش‌های بسیار آموزنده از سیره و امام رضا علیه السلام روش برخورد با شیعیان و دوستان اهل بیت و منش اخلاقی امام هشتم بود. امام رضا در برخورد با دوستان کمال دقت را می‌نمود و درس‌های آموزنده‌ای برای ما به یادگار گذاشت.

* موسی بن سیار می گوید: با حضرت رضا علیه السلام بودم. نزدیک دیوارهای طوس رسیده بودم ناله و گریه‌ای شنیدم جستجو کردم. چشمم به جنازه ای افتاد که می آوردند در همین موقع حضرت رضا علیه السلام از اسبش پیاده شد. به طرف جنازه آمد آن را بلند نمود چنان به جنازه چسبیده بود مثل بچه ای که به مادرش می چسبد.

آنگاه رو به من نمود و فرمود: من شیع جنازة ولی من اولیا ئنا خرج من ذنوبه کیوم ولدته امّه لا ذنب له؛ هرکسی جنازه یکی از دوستان ما را تشییع نماید، از گناه پاک می شود. مثل روزی که از مادر متولد شده است. بالاخره جنازه را کنار قبر گذاشتند، امامعلیه السلام مردم را یک طرف کرد تا میت را مشاهده نمود. دست خود را بر سینه اش گذاشت و فرمود: فلانی تو را بشارت به بهشت می دهم. دیگر بعد از این ناراحتی نخواهی داشت.

عرض کردم: فدایت شوم! مگر این مرد را می شناسی اینجا سرزمینی است که تاکنون در آن گام ننهاده ای. فرمود: موسی! مگر نمی دانی اعمال شیعیان هر صبح و شام بر ما عرضه داشته می شود: فما کان من التقصیر فی اعمالهم سألنا الله تعالی الصفح لصاحبه و ماکان من العلو سألنا الله الشکر لصاحبه.

اگر کوتاهی در اعمال کرده باشد از خداوند درخواست می کنم بگذرد از او چنانچه کار نیکی انجام داده باشد درخواست پاداش برای او می نمایم.[2]

* یکی از روزها یک نفر از شیعیان آن حضرت بیمار شد و حضرت امام رضا علیه السلامبرای دیدار او به خانه اش تشریف برده و حالش را پرسیدند؟ و سپس در همان چند لحظه آن بیمار را تسلی خاطر و موعظه و اندرز داده به او فرمودند: مردم دو گروه هستند، یکی با مرگ به راحتی و آسایش دست می یابد و دیگری با مرگش مردم را از شر خود راحت می کند. و تو اگر می خواهی از گروه اول باشی ایمان به خدا و ولایتت را تجدیدکن تا پس از مرگ در آسایش باشی، آن مرد چنین کرد و پس از چند لحظه در محضر پرمهر و محبت حضرت امام رضا علیه السلام چشم از جهان بست.[3]

* مرد غریبی از شیعیان خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: من از دوستداران شما و پدران و اجداد شما هستم. از حج بازگشته ام و خرجی راه من تمام شده، اگر می توانید مبلغی را به من بدهید تا به وطنم بازگردم. وقتی به وطنم رسیدم، مبلغ پولی را که به من پرداخت نمودید، به فقرا صدقه می دهم. زیرا من در شهر خود فقیر نیستم. اینک در سفر درمانده شده ام.

امام برخاست و به اتاق دیگری رفت. دویست دینار آورد و از بالای در دست خویش فراز آورد و آن شخص را صدا زد و فرمود: این دویست دینار را بگیر و توشه ای راه کن و به آن تبرک بجوی. و لازم نیست که از جانب من معادل آن را صدقه بدهی. آن شخص دینارها ر گرفت و رفت. امام از آن اتاق به جای اول بازگشت. از ایشان پرسیدند: چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟ فرمود: تا شرمندگی نیاز و سؤال را در او نبینم.[4]


نسبت به غلامان و کارگران

امام رضا علیه السلام  در راستای دفاع از حقوق مردم توجه ویژه ای به حقوق کارگران و غلامان داشتند که نمونه های را بیان می نماییم.

سلیمان جعفری می گوید: برای انجام کاری خدمت علی بن موسی الرضا علیه السلامبودم. خواستم به منزل برگردم. امام فرمود: با من بیا و امشب نزد ما باش... با آن حضرت رهسپار شدم تا وارد خانه شد، هنگام غروب آفتاب بود. غلامان در خانه به بنایی و بستن میخ آخور چهارپایان و کارهای دیگر مشغول بودند. با آنان مرد رنگین پوستی نیز کار می کرد که از جمله خدمتگزاران حضرت نبود. امامعلیه السلام فرمود: این مرد که با شما کار می کند کیست؟ گفتند: به ما کمک می کند و مزدش را می دهیم. امامعلیه السلام فرمود: اجرتش را تعیین کرده اید؟ گفتند: خیر هرچه به او بدهیم راضی است. امام رضا علیه السلامشدیداً بر آشفت. گفتم: فدایت شوم، چرا خشمگین می شوید؟ فرمود: من بارها آنان را نهی کرده ام. از این که کسی را پیش از آن که اجرتش را معین کنند، به کارگیرند. و بدان هرکارگری بدون این که قبلا مزد او را تعیین کرده باشی. کاری برای تو انجام می دهد. اگر سه برابر آنچه مزدش است به او بپردازی. باز گمان می کند که از اجرت او کاسته ای و اگر پیش از انجام دادن کار، مزدش را معین کنی. و پس از آن پرداخت کنی. تو را به سبب وفای به عهد می ستاید و اگر اندکی زیادتر از مزدش را به او بدهی آن را بخششی از تو می داند.[5]

مکتب و منش اخلاقی امام رضا (ع) در مواجهه به گروه‌های مختلف چگونه بود؟

یکی از عوامل اختلاف و درگیری بین مردم ابهام و اجمال در قراردادها و همکاری های میان آنهاست. بیشتر نزاع ها و درگیری ها در دادگاه ها به همین نکته بازمی گردد. لذا انسان باید تمام کارها و قراردادهای خود را شفاف و روشن انجام بدهد.

عبدالله بن صلت می گوید: از یکی از مردم بلخ شنیدم که گفت: در مسافرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلامبه خراسان با او همراه بودم. روزی همگان را بر سر سفره فراخواند و غلامان او از سیاه و غیر سیاه آمدند و بر سر سفره نشستند. به او گفتم: فدایت شوم ایا بهتر نیست، برای اینان سفره ای جداگانه گسترده شود، گفت: خاموش! خدای همه یکی است و مادر یکی و پدر یکی و پاداش هرکسی بسته به کردار اواست.[6]

یاسر خادم امام می گوید: امام رضا علیه السلامبه ما فرموده بود: اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلب کردم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذای شما تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق می افتاد که امام ما را صدا می زد و در پاسخ او می گفتند: به غذا خوردن مشغول هستند و آن حضرت می فرمود: بگذارید غذایشان تمام بشود.[7]


در برابر ادیان و فرقه ها

امام رضا علیه السلام نسبت به ادیان و فرق مختلف به صورت عادلانه و عاقلانه برخورد می نمودند. نمی گذاشتند ظلمی به آنها روا شود و بسیار حساب شده از ماهیت انحرافی آنها پرده بر می داشت و مقابله می نمود. که به چند نمونه اشاره می شود.

* یاسر خدمت گزار امام گوید: از نیشابور نامه‌ای به مأمون رسید، به این مضمون که مردی زردشتی هنگام مرگ وصیت کرده ثروت زیادی که از او باقی مانده میان فقرا و بینوایان تقسیم کنند. قاضی نیشابوری آن اموال را میان مسلمانان تقسیم کرده است. مأمون به امام رضا علیه السلام گفت: ای سرور من! در این موضوع چه می فرمایید؟ امام فرمود: زردشتیان برای بینوایان مسلمان وصیت نمی کنند. نامه ای به قاضی نیشابور بنویس تا همان مقدار از مالیات های مسلمانان بردارد و به بینوایان زردشتی بدهد.[8]


محاکمه درویش

* محمد بن سنان گوید: در خراسان خدمت امام علیه السلام بودم. مأمون روزهای دوشنبه و پنجشنبه در دیوان مظالم می نشست و امام رضا علیه السلام هم در آنجا حاضر بود و سخنان ستمدیدگان را گوش فرا می داد. روزی از این روزها مردی از صوفیه را آوردند در دیوان مظالم که دزدی کرده بود.

مأمون به او نگاه کرد و در پیشانی او اثر سجده یافت و در تن او لباسی خشن و رخسار او به زردی گراییده بود که نشان از قناعت او در گذراندن زندگی داشت و دید که او شایسته دزدی نیست. آنگاه مأمون آشفته شد و گفت: باین وصف ظاهری چگونه دزدی کرده ای؟

مرد صوفی گفت: چون تو حق خمس و فَیء (اموال مسلمانان که در دست دولت است) از من بازگرفتی و از روی اضطرار به این کار دست زدم.

مأمون گفت: تو در خمس و بیت المال چه حقی داری؟

صوفی گفت: خداوند خمس را برای شش گروه از مردم قرار داده است. )واعلموا انّما غنمتم من شی فان الله خمسه و للرّسول ولذی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل ان کنتم آمنتم بالله و ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان(اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز فرقان (روز جنگ بدر) که دو گروه به هم رسیدند نازل کردیم ایمان آورده اید. بدانید که هرگاه چیزی به غنیمت گرفتید خمس آن از آن خد و پیامبر و خویشاوندان او و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است. و همچنین فیء را نیز برای عده ای از مردم قرار داده است: )ما افاءالله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی والیتامی والمساکین و ابن سبیل کی لایکون دولة بین الاغنیاء منکم (آن غنیمتی که خدا از مردم قریه ها نصیب پیامبرش کرده است از آن خداست و پیامبر و خویشاوندان او و یتیمان و مسکینان و مسافران در راه مانده تا اموال عمومی میان توانگرانتان دست به دست نشود. خطاب به مأمون گفت: تو مرا از حق خود محروم کرده ای که من راه گذاری هستم که توان بازگشت ندارم و فقیر و نیازمند شده ام و تهیة خوراک را از دست داده ام و از حافظان و قاریان قرآن و اهل ایمان هستم.

دلیل دیگر اینکه خود کسی که حد بر او واجب است چگونه می تواند بر دیگری حد جاری نماید. سپس ایه قرآنی برای او خواند: «اتأ مرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم الکتاب افلا تعقلون / آیا در حالی کتاب (قرآن) را می خوانید، مردم را به نیکی فرمان می دهید و خود را فراموش می کنید؟ ایا به عقل در نمی یابید.» [9]

مأمون بر آشفت و روی به امام رضا علیه السلامکرد و گفت: نظر شما درباره این مرد و کردارش چیست؟ امامعلیه السلام فرمود: اینک این مرد دلایلی آورده است. تو نیز جواب او را با دلیل و برهان بده و او را قانع کن. در آن هنگام مأمون دستور داد آن صوفی را آزاد کنند.[10]


امام و واقفیان

* علی بن عبدالله زهری گوید: نامه ای به حضرت رضا علیه السلام نوشتم و در آن از واقفیه پرسیدم. در پاسخ من نوشت: واقفیه به حقیقت پشت کرده و بر باطل روی آورده اند، هرگاه چنین فردی با این تفکر بمیرد منزلگاهش جهنم می باشد و جهنم بد جایگاهی است.[11]

* مردی از اصحاب حضرت رضا علیه السلام خدمت آن حضرت رسید و در مورد واقفیه پرسش نمود. عرض کرد: واقفیه اعتقاد دارند امامت بر پدر شما موسی بن جعفرعلیه السلام توقف کرده و آن حضرت وفات نکرده است.

امام رضا علیه السلام فرمود: دروغ گفته اند آنان به آنچه خداوند بر پیامبر حضرت محمد6نازل کرده است کافر شده اند.[12]

و در جای دیگر آنان ر تعبیر به زندیق نموده اند و این تعبیر حاکی از عمق انحراف و گمراهی آنان است.[13]


امام و خوارج

محمد بن زید رازی روایت می کند که در خدمت امام رضا علیه السلامبودم. در ایامی که مأمون او را به ولیعهدی معرفی کرده بود. مردی از خوارج در حالی که در دستش خنجری زهرآگین بود وارد شد و به دوستانش گفت. به خدا سوگند! پیش این شخص که مدعی است، فرزند پیامبر است؛ می روم و می پرسم چرا وارد بر طاغوت شده و در کنار طاغوت می نشیند. اگر جواب داد هیچ و گرنه مردم را از دست او راحت می کنم و سپس نزد امام آمد و سؤالش را مطرح کرد. امامعلیه السلام فرمود: اگر جواب تو را بدهم آنچه در آستین داری می شکنی و دور می اندازی. گفت: بله. امامعلیه السلام فرمود: ایا به نظر تو اینان کافرند یا عزیز مصر و اهل کشور او؟ مگر نه اینکه اینان خود را موحد می دانند ولی آنان نه یکتا پرست بودند و نه خداشناس. یوسف پسر یعقوب پیامبر بود او چگونه با طاغوتیان همنشین بود. در حالی که من اولاد پیامبر هستم و مأمون مرا به اکراه به این کار واداشته است. سپس آن شخص قانع شد و از کاری که می خواست انجام دهد منصرف گشت.[14]

 

امام و بینوایان

معمّر بن خلاد نقل کرده: حضرت امام رضا علیه السلامبه هنگام آماده شدن سفره غذا ظرف بزرگی را می طلبیده و از هرچه که در سفره موجود بوده است. مقداری در آن ظرف بزرگ قرار می داده و سپس آن را برای تعدادی از فقراء و بینوایان می فرستاده است.[15]


در حمام

حضرت امام رضا علیه السلام در آن زمان که می توانستند یک حمام خصوصی داشته باشند اما با کمال خضوع و فروتنی به حمام عمومی می رفتند. یکی از روزها امامعلیه السلام مانند تمامی مردم به حمام عمومی تشریف بردند. داخل آن حمام مردی غریب و ناشناس بود که می خواست کسی بدنش را کیسه بکشد. نگاهی به اطراف حمام انداخت و چشمش به رخسار پرمهر و لطف امام هشتم علیه السلام افتاد. آنگاه از امام خواهش کرد که: آقا اگر ممکن است پشت من را کیسه بکشید. امام علیه السلام باتمام فروتنی کیسه را برداشت و پشت آن مرد را کیسه کشید که در این میان افرادی وارد حمام شده و بر آن حضرت با خطاب یابن رسول الله ... سلام کردند. آن مرد که متوجه اشتباه خود شده بود با دستپاچگی از امام عذرخواهی کرد ولی امام از او خواست بنشنید تا کارش تمام شود.[16]

 

ارشاد مردم

امام رضا علیه السلام همه روزه در خانه خود و در مسجد النبی مردم را از نظر مسائل عقیدتی و بیان احکام حلال و حرام ارشاد و آنان را به راه صواب راهنمایی می نمود. در سفر خراسان بعد از نماز صبح در تمام روزها به سوی مردم بر می گشت و آنان را موعظه و ارشاد می فرمود.[18]


عفو گنهکاران

متأسفانه حکومت هایی که بنام اسلام سرکار آمدند از قبیل بنی امیه، بنی عباس و.. شیوه عفو و گذشت را پیش نگرفتند بلکه زندانهای مخوفی را ایجاد کردند و عده ای را تحت فشار و شکنجه قرار می دادند و این روش باعث ضربه شدیدی به پیکره اسلام شد ولی در مقابل اینها ائمّه اطهار و خاندان گرامی شان روش عفو و گذشت را پیش گرفته بودند تا حجتی باشد برای نسل های اینده یک نمونه از عفو و گذشت امام رضا علیه السلام بیان می کنیم.

* در زمان حکومت هارون عباسی پس از شهادت امام هفتم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام عده ای به فرماندهی جلودی که مردی سفاک و بیرحم بود. مأموریت یافتند که به محله بنی هاشم در مدینه منوره حمله کنند و تمام خانه ها را به تاراج ببرند. همین کار را انجام داد و به محله بنی هاشم از جمله خانه موسی بن جعفر علیه السلام حمله کرد و خانه امام را به محاصره درآورد. حضرت رضا علیه السلام که از مقصد جلودی آگاه بود تمام زنان را وارد یک اتاق کرد و جلو درب آن اتاق ایستاده جلودی آمد و رو بروی امام با تمام شدت و خشونت ایستاد و گفت: من از هارون دستور دارم به این اتاق هم وارد شوم و همه چیز را مصادره کنم و با خود ببرم. امام هشتم علیه السلام در پاسخ او فرمود: اینجا بایستید من قول می دهم هرچه از زیور آلات و لباس و غیره در این اتاق باشد برای شما بیاورم. اما جلّودی نپذیرفت ولی امام مکرر اصرار نمود تا اینکه پذیرفت. سپس امام وارد اتاق شد. جز یک لباس برتن زنان همه چیز را به جلّودی داد. از این واقعه مدتها گذشت تا اینکه حضرت به خراسان آمد و به اصطلاح ولیعهد مأمون شدند و مأمون دستور داد که تمام اطرافیان و درباریان با آن حضرت بیعت کنند و همه بیعت کردند جز عده ای که یکی از آنها همین جلودی بود. مأمون عباسی آن چند نفر را به جرم عدم بیعت با امام رضا علیه السلام به زندان افکند. این جلّودی با آن سابقه ننگین و با آن دشمنی و هتک حرمتی که نسبت به امام رضا علیه السلام داشت. امام او را مورد عفو قرار داد. یک روز مأمون که در خدمت امام بود جریان زندانی شدن آن چند نفر خصوصاً جلودی را به امام داد و امام رضا علیه السلام دستور داد که زندانیان احضار شوند. حضرت رضا علیه السلام کنار مأمون نشسته بود که از دور چشمشان به جلّودی افتاد و از مأمون خواستند که او را آزاد کنند ولی جلودی به مأمون گفت: تو را به خدا سوگند می دهم که خواهش این آقا را نسبت به من نپذیری. مأمون وقتی بزرگواری امام و خباثت جلّودی را دید دستور داد جلاد گردن او را بزند.[19]


حکومتداران و صاحب منصبان

امام رضا علیه السلام در برابر حکومتداران و منصب داران برخوردهای بسیار ظریف و به موقع از خود نشان می داد که همه آنها آموزشی است برای مسلمانان نسل های اینده. در این نوشتار نمونه هایی از این نوع برخورد امام علیه السلام بیان می کنیم.


ترک دادن عادت‌های ناپسند

روزی یکی از بزرگان نیشابور مهمانی بزرگی برپاداشت و امام رضا علیه السلام را دعوت کرد. راه و رسم آن روزگار چنین بود که اگر به خاطر بزرگی و عزیزی مجلسی برپا می شد، پیش از آمدن آن عزیز همگان به مجلس می آمدند تا آن مهمان عزیز انتظار نکشد. از این رو همه مهمانان حاضر شدند و عالمان و بزرگان آن شهر جمع شدند و بر بلندی مجلس تختگاهی قرار دادند و بزرگان بر آن جا نشسته و تکیه کرده بودند. این نیز از رسوم آن روزگاران بود که در مجالس بزرگان بر بلندی مجلس می نشستند و خادمان وکارگران و مردمان عادی در کنار آن می نشستند. آن گاه امام رضا علیه السلام به مجلس وارد شد. راه را باز کردند تا امام به آن جایگاه برود. اما امام به آن جا توجهی نکرد و به همراه خادمان و کارگران در یک جا نشست و از آن روز به بعد چنین شد که شاه نشینان از درجه اعتبار و منزلت افتادند و همگان در مجالس در کنار یکدیگر می نشستند.[20]


رفتار با صاحب منصبان متکبر

فضل بن سهل ذوالریاستین که مأمون ریاست نیروهای مسلح و ریاست دیوان دربار خود را به او داده بود، به دستور مأمون عباسی برای خود امان نامه ای با اختیارات کامل نوشته و آن را به امضای درباریان رسانید و سپس برای مهر مأمون آن را نزد وی فرستاد و مأمون هم آن را مهر زد و سپس تمام خواسته های فضل را برآورده ساخت. علاوه برآنکه نامه ای را به خط خود نگاشت و در آن اموال بسیار و زمین ها و املاک و سلطه را نیز بدو بخشید. فضل برای اینکه همین امتیازات را داشته باشد از مأمون خواست آن را به امضای امام رضا علیه السلامکه ولیعهد بود، برساند. اما مأمون نپذیرفت و گفت: او با ما شرط کرده که از نظر حکومتی هیچ اقدامی نکند. پس بهتر است خودت این کار را انجام بدهی. به همین جهت نزد امام روانه شد. دید آن حضرت مشغول انجام کاری است. فضل درب خانه ایستاد تا امامعلیه السلام اذن دخول بدهد. اما امام اعتنایی به او نکرد و پس از آنکه غرور و تکبرش را سرکوب نمود و با این برخورد ادبش کرد، سر شریف خود را بالا گرفته فرمودند: چه حاجتی داری؟ گفت: نامه ای از طرف مأمون برای شما آورده ام تا امضاء نمایید. حضرت فرمودند: نامه را بخوان. همانطور که ایستاده بود نامه را خواند. آنگاه امام رضا علیه السلامفرمودند: تا زمانی که تقوی پیشه کنی و از خدا بترسی ما قبولت داریم. سپس روی شریفشان را از او برتافتند و مشغول کار خود شدند.[21]


مجالس پرسش و پاسخ

علی بن جهم می گوید: یکی از روزها به مجلس مأمون وارد شدم. حضرت رضا علیه السلام نیز در آنجا بودند. مأمون گفت: یابن رسول الله شما می گویید: پیامبران معصوم هستند. فرمود: آری. گفت: پس معنی ایه شریفه (وعصی آدم ربه فغوی) چیست؟

حضرت فرمود: خداوند متعال به آدم علیه السلام فرمود: اسکن انت و زوجک الجنّة و کلامنها رغداً حیث شئتما و لاتقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین؛ خداوند آنها را از خوردن درخت گندم بازداشت، سپس شیطان سوگند یاد کرد که من شما را نصیحت می کنم و قصد فریب شما را ندارم. آدم و حوا تا آن روز ندیده بودند، کسی به دروغ قسم بخورد و آنان در اثر اعتماد به سخن او از آن درخت خوردند. این عمل آدم و فریب خوردن وی قبل از رسیدن او به پیامبری بوده است و این عمل او گناه بزرگی نبود. بلکه گناه صغیره بود که انبیاء قبل از نزول وحی مرتکب آن می شوند؛ ولیکن پس از نبوت از هرگناه و خطای معصوم خواهند شد. و خداوند او را برگزید و پس از این گناه صغیره وکبیره از او سر نزد و لذا خداوند فرمود: (و عصی آدم ربه فغوی ثم اجتباه ربه فتاب علیه فهدی) سپس مأمون سؤالات فراوانی از ایات قرآن از امام پرسید و امام با همان منطق اسلامی و صبر کامل جواب او را می داد.[22]

* در یک واقعه دیگر ابوصلت هروی می گوید: یکی از روزها مأمون به حضرت رضا علیه السلام گفت: چرا جدت امیرالمؤمنین علیه السلام را قسیم بهشت و دوزخ گفته اند؟ معنی این حدیث چیست؟

حضرت رضا علیه السلام فرمود: شما از پدرانت از ابن عباس روایت می کنید که حضرت رسول6فرمود: محبت علی ایمان و بغض علی کفر است. گفت: آری. حضرت بار دیگر فرمود: پس به این معنی علی قسیم بهشت و دوزخ می باشد. سپس مأمون علم حضرت را تصدیق کرد. ابوصلت هروی می گوید: حضرت پس از اینکه به منزل تشریف آوردند، خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم: یابن رسول الله! بسیار خوب به مأمون جواب دادی. امام علیه السلام فرمود: ای ابوصلت! من طبق عقیده او سخن گفتم، لیکن از پدرم شنیدم که از پدران خود از علیعلیه السلام روایت می کنند که حضرت رسول فرمود: ای علی! تو قسیم بهشت و دوزخ هستی و به آتش می گویی این را بگیر و آن را رها کن.[23]


عالمان

یکی دیگر از برخوردهای حکیمانه و صبورانه امام رضا علیه السلام با عالمان و اندیشمندان آن عصر شرکت آن حضرت در محافل علمی و جلسات مناظره و بحث های دینی و ایدئولوژی بود که، علاوه بر نشان دادن میزان دانش و عظمت امام، سبب شد که رشته ها و بافته های سفسطه آمیز مبلغان مذاهب منسوخ از هم بپاشد و حقّیت اسلام به اتکای دلایل قاطع و محکمی آشکار شود و برخوردهای منصفانه و درست امام باعث گرویدن برخی از آن عالمان به دین مبین اسلام شد.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟