منشور کوروش، گواه بالندگی ایرانیان
دکتر فهيمه مخبر
کد خبر: ۷۷۷
| | 4682 بازدید
*پژوهشگر تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي
مدتي پیش در موزه انگلیس در مراسمي، نمايشگاه آثار تاريخي ايران باستان افتتاح شد که بسيار ديدني بود.
به راستي، در ميان بناهاي با شکوه به جای مانده از مصر باستان و مجسمههايي از آشور و بابل جاي آثاري از تمدن هخامنشي که در دوره اي شامل اين تمدن ها نيز ميشد خالي بود. در بين اين آثار ديدني و افتخارآفرين که اميد است مورد بازديد ايرانيان و ايران پژوهان قرار گيرد، منشورکورش کبير، جايگاه ويژه اي داشت و هر ايراني را به مروري بر تاريخ پر فر و شکوه وطن ميخواند. به حق هخامنشيان را نخستين امپراتوري تاريخ جهان دانسته اند. قلمرو وسیع اين امپراتوري که بنا به کتيبه اي متعلق به مقبره داريوش در نقش رستم از «سند» تا «دانوب» در اروپا و از آسياي ميانه تا شمال شرقي آفريقا گسترش يافته بود، نياز به دانش و روش حکومتي داشت. کورش کبير، بزرگترين پادشاه هخامنشي است که وي را موسس اين امپراتوري دانسته اند؛ چه در زمان او با درايت و سياستي کم نظير، قلمرو ايران با چنين گستره ای به خوبي اداره ميشد. با اين که از بيانيه کورش در هنگام فتح بابل که محققان، آن را نخستین اعلاميه حقوق بشر خوانده اند، همگان اطلاعاتي دارند، اما مروري بر اين بيانيه که نمونه اصيل آن، زينت افزاي موزه بريتانيا شده بود، سودمند است. در آغاز اين مبحث چرا و چگونگي وجود اين ميراث ارزشمند در بريتانيا را به زماني ديگر ميسپاريم و اميدواريم پيش از آن ميراث فرهنگي به جست و جوي پاسخي برخيزد.
مدتي پیش در موزه انگلیس در مراسمي، نمايشگاه آثار تاريخي ايران باستان افتتاح شد که بسيار ديدني بود.
به راستي، در ميان بناهاي با شکوه به جای مانده از مصر باستان و مجسمههايي از آشور و بابل جاي آثاري از تمدن هخامنشي که در دوره اي شامل اين تمدن ها نيز ميشد خالي بود. در بين اين آثار ديدني و افتخارآفرين که اميد است مورد بازديد ايرانيان و ايران پژوهان قرار گيرد، منشورکورش کبير، جايگاه ويژه اي داشت و هر ايراني را به مروري بر تاريخ پر فر و شکوه وطن ميخواند. به حق هخامنشيان را نخستين امپراتوري تاريخ جهان دانسته اند. قلمرو وسیع اين امپراتوري که بنا به کتيبه اي متعلق به مقبره داريوش در نقش رستم از «سند» تا «دانوب» در اروپا و از آسياي ميانه تا شمال شرقي آفريقا گسترش يافته بود، نياز به دانش و روش حکومتي داشت. کورش کبير، بزرگترين پادشاه هخامنشي است که وي را موسس اين امپراتوري دانسته اند؛ چه در زمان او با درايت و سياستي کم نظير، قلمرو ايران با چنين گستره ای به خوبي اداره ميشد. با اين که از بيانيه کورش در هنگام فتح بابل که محققان، آن را نخستین اعلاميه حقوق بشر خوانده اند، همگان اطلاعاتي دارند، اما مروري بر اين بيانيه که نمونه اصيل آن، زينت افزاي موزه بريتانيا شده بود، سودمند است. در آغاز اين مبحث چرا و چگونگي وجود اين ميراث ارزشمند در بريتانيا را به زماني ديگر ميسپاريم و اميدواريم پيش از آن ميراث فرهنگي به جست و جوي پاسخي برخيزد.
روش هاي حکومتي کورش را ميتوان با تدقيق در اين بيانيه دريافت و به بزرگمردي اين پادشاه ايراني که برخي او را ذي القرنين معرفي شده در قرآن دانسته اند، آفرين گفت. کورش در اين بيانيه، موکدا ياري خداوند را در بر سر گذاشتن تاج سلطنت ايران، بابل و کشورهاي چهارسوي جهان يادآور ميشود. همچنان که توفيق سلطنت و دوام آن را نيز هديه اي از جانب خدا ميداند و در مقدمه هر فراز از سخنانش تکرار ميکند: «تا مزدا توفيق سلطنت را به من دهد»؛ اين جملات، نشانگر شخصيت مذهبي کورش است که البته از ویژگی های اجتماعي اين دوره نيز بوده است، اما با وجود اين ايمان و اعتقاد، وي در روش ملکداري خود، هرگز دچار تعصب و تنگ نظري نميشود و ميگويد: «تا روزي که من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من دهد، دين و آيين و رسوم ملت هايي را که من پادشاه آنها هستم، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت حکام و زيردستان من، دين و آيين و رسوم ملت هايي را که من پادشاه آنها هستم يا ملت هاي ديگر را مورد تحقير قرار دهند يا به آنها توهين کنند».
کورش به معتقدات مردم کشور خود و کشورهاي مغلوب احترام ميگذاشت و آنچه را از ملل مغلوب ربوده ميشد به آنان برميگرداند. در تورات آمده است: کورش پنج هزار و چهار صد ظرف طلا و نقره را به بني اسرائيل برگرداند. معابد آنان را آباد کرد. اين تسامح ديني همراه با سياست مدارا با خلق بود. به جرأت ميتوان گفت، احترام به آرای مردم براي نخستين بار در حکومت کورش مورد توجه قرار ميگيرد. وي حتي حکومت خود را به مردم تحميل نميکند و ميگويد: هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتي تحميل نخواهم کرد و هر ملتي آزاد است که من را به سلطنت خود بپذیرد يا نپذيرد و هرگاه نخواهد من را پادشاه خود بداند، من براي سلطنت بر آن مبادرت به جنگ نخواهم کرد»، اما ملکداري کورش، به گونه اي بود که مردم او را دوست داشتند.
«گرنفون» ميگويد: رفتار کورش، به گونه ای بود که همه ميخواستند جز اراده او چيزي بر آنان حکومت نکند. در منشور کورش، حقوقي که امروز «حق شهروندي» ناميده ميشود، آشکارا بيان شده است؛ «من امروز اعلام ميکنم هر کس آزاد است هر ديني را که مايل است داشته باشد، هر نقطه اي که ميل دارد، سکونت کند و هر شغلي که مايل است، در پيش گيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است مصرف کند».
اما در کنار اين حقوق، محدوديتهايي نيز قایل ميشود. آنجا که حق انتخاب محل سکونت را بيان ميکند، آن را مشروط بر اين ميداند که حق کسي را غصب نکند و جايي که حق مصرف مال را به دلخواه بيان ميکند، قيد لطمه نزدن به حقوق ديگران را ميآورد.
وي هر انساني را مسئول عمل خويش ميداند و افراد را از مجازات خانواده و طايفه شخص خطاکار به شدت نهي ميکند.
وي هر انساني را مسئول عمل خويش ميداند و افراد را از مجازات خانواده و طايفه شخص خطاکار به شدت نهي ميکند.
از مهمترين مفاد منشور کورش، مبارزه با ظلم است که اساس حکومتها و زمينه اجراي عدالت است. کورش در فرازي از سخنانش ميگويد: «من تا روزي که پادشاه ايران و بابل و کشورهاي چهارسوي جهان هستم، نخواهم گذاشت کسي به ديگري ظلم کند و اگر شخصي مظلوم واقع شد، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ظالم را مجازات خواهم کرد».
اما اهميت اين بيانيه آنجاست که کورش اجازه نميدهد در کشورهاي مغلوب، برده داري رواج يابد و ميگويد: من تا روزي که به ياري مزدا سلطنت ميکنم، نخواهم گذاشت مردان و زنان را به عنوان غلام و کنيز بفروشند و رسم بردگي بايد به کلي از جهان برافتد».
اما اهميت اين بيانيه آنجاست که کورش اجازه نميدهد در کشورهاي مغلوب، برده داري رواج يابد و ميگويد: من تا روزي که به ياري مزدا سلطنت ميکنم، نخواهم گذاشت مردان و زنان را به عنوان غلام و کنيز بفروشند و رسم بردگي بايد به کلي از جهان برافتد».
البته تأثير بيانيه کورش را در الغاي اين رسم ناپسند با توجه به قدرت سياسي او بر جهان ميتوان تصور نمود. کورش با سلطه اي که بر بيشتر جهان آن روز پيدا کرد، مي توانست برخی از رسوم معمول در جهان را تغيير دهد. هرچند ميتوان احتمال وجود فاصله اي اندک بين محتواي اين بيانيه و عمل به آن را تصور نمود، اما کورش با صدور اين بيانيه، نقش بزرگي در تبيين اصول عادلانه حکومت و رعايت حقوق انسانها دارد.
کورش در پايان اين بيانيه، از خداوند طلب ميکند که وي را در اجراي تعهداتي که نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي چهارسوي جهان به عهده گرفته است، موفق گرداند. هرچند حکومت هخامنشيان نيز کم کم دچار انحطاط شد و پايههاي آن رو به سستي نهاد و سرانجام با هجوم اسکندر به ايران فرو پاشيد، ايران و ايراني باقي است تا نام نيک بزرگمردانش را پاس دارد.
گزارش خطا