حجازی سالهاست غمی در سينه دارد
اين روزها بيماري ناصر حجازي بهانه اي شده تا ريز و درشت ورزش خود را به بيمارستان کسري برسانند و پيگير وضعيت او بشوند. گويا اين بيماري باعث تولد دوباره حجازي شده و او را از پشت ابر بيرون آورده است!
به نوشته قدس؛ فرصت خوبي بود تا بعضي ها براي اينکه خودي نشان بدهند، بالاي تخت حجازي حاضر شوند و چند کلامي با کاپيتان اسبق تيم ملي گفتگو کنند. اين روزها دوباره بيماري و از کار افتادگي اسطوره هاي ورزش دليلي است تا سراغي از مردان بزرگ اين ورزش گرفته شود که تا ديروز کمتر نامي از آنها در رسانه ها برده مي شد. به جز آنکه هر از گاهي حجازي در يک برنامه تلويزيوني حاضر شد و درباره مسائل فوتبال حرف زد - هر چند که باز هم نمي توانست حرفهاي دلش را بزند- ديگر اثري از او در رسانه ها نمي ديديم . انگار حجازي چند سالي هست که تمام شده است.
روزي وقتي با او همکلام شديم درباره آرزوهاي دست نيافتني اش مي گفت: مي خواهم مربي تيم ملي بشوم، اما مي دانم هيچ وقت اين آرزو محقق نخواهد شد. مي دانم که خيلي ها دوست ندارند حجازي مربي تيم ملي باشد.
اين جملات را مي گفت و بعد به طعنه از احترامي که بيرون از ايران برايش قائل هستند حرف مي زد: وقتي پايم را به امارات مي گذارم انگار همه چيز عوض مي شود. انگار آنجا وطنم است و ايران برايم يک جاي بيگانه! چنان احترامي به من مي گذارند که بعضي وقتها بغض گلويم را مي فشارد. با خودم مي گويم چرا در کشورم از اين همه عزت و احترام برخوردار نيستم... خيلي غصه مي خورم، خيلي.
او سالهاست غمي بزرگ در چهره دارد، اما به واسطه چهره تينيجري اش هيچ گاه اين حس را به مخاطب خود انتقال نمي دهد. همه تصور مي کنند او در بهترين اوضاع روحي و رواني قرار دارد. صورتي که مثل قالي کرمان هرچه پير تر مي شود زيباتر جلوه مي کند غمي بزرگ پشت خود پنهان کرده است. ناکامي دو سال پيش همراه با استقلال هم مزيد بر علت شده تا او غمهاي بيشتري را در دل نگه دارد.
وقتي درباره استقلال هم حرف مي زد همواره از يک ابهام پرده بر مي داشت: خودم هم نمي دانم چرا در استقلال ديگر نمي توانم موفق بشوم. احساس مي کنم اينجا هم هستند کساني که نمي خواهند من موفق باشم.
او سر بسته به برخي جريان ها که در استقلال عليه او به راه افتاد اشاره مي کرد: احساس مي کنم به بعضي ها نبايد اعتماد مي کردم. وقتي با آنها وارد کار شدم تازه فهميدم چه بلايي مي خواهند سرم بياورند.
ناصر حجازي در سالهاي اخير روزهاي بسيار تلخي را پشت سر گذاشته است، اما به قول خودش هميشه سعي مي کرد اين تلخي ها را در دل مخفي کند تا کسي چيزي نفهمد. وقتي به گذشته مي رفت خيلي افسوس مي خورد، براي همين سعي مي کرد درباره آينده حرف بزند و مدام انرژي مثبت بدهد. در واقع هيچ کس فکر نمي کرد که ناصرخان به يک باره راهي بيمارستان بشود . وقتي شايعه ابتلاي او به سرطان در رسانه ها به چاپ رسيد هيچ کس باور نمي کرد. مگر مي شود حجازي يک دفعه کارش به دوا و دکتر کشيده شود؟
قراربود حجازي پس از چند روز استراحت دوباره راهي اسلوواکي بشود، اما انگار خبرهايي بود و او بايد مي آمد تا چند روزي را در بيمارستان سپري کند. معماي اين بيماري و ناصر حجازي چيست؟ آيا تنها عفونت ريوي ناصر حجازي آقاي دروازه ها را زمينگير کرده است؟
به اين سوال نمي توان آري گفت! حجازي خسته است او از نا مهرباني ها به ستوه آمده، طاقتش تمام شده و ديگر ناي حرکت کردن ندارد. او از دست نيافتني ها و آمال و آرزو هايي که آرام، آرام از مقابلش گذر کردند مايوس است. بيماري شايد تنها بهانه اي است تا ناصر حجازي حرفهاي دلش را با مردم بزند. شايد آنها که اين روزها حضور بر بالين حجازي را بهانه اي براي مطرح کردن خود مي دانند، ندانند دلايل بيماري حجازي چيست؟
***
آقايان حجازي را دريابيد. شايد فردا دير شود و تنها نامي از کاپيتان اسبق تيم ملي باقي بماند. آقايان آنها را به بازي نگيريد و اسطوره هاي فوتبال را تحت عنوان اتاق فکر فوتبال کنار هم جمع کنيد. شايد مجالي ديگر براي مربيگري آنها نباشد، اما مي توان از اين مردان و اسطوره ها در محيطي بي دغدغه و آرام تر بهره گرفت و از سالها تجربه گرانمايه آن بهره جست.
آقايان نگاهي به مردان حاضر در کميته فني تيمهاي ملي بيندازيد تابيشتر جاي خالي حجازي ها و پروين ها را احساس کنيد...



