صدايي كه ميخواهد بماند
تهران امروز؛ سالها قبل وقتي عطا بهمنش گزارشگر اديب و فاخر ورزش ايران براي گزارش يك بازي فوتبال در امجديه مجبور شد از روي ديوار بپرد و خود را به محل ماموريت برساند خيليها اصلا او را نميشناختند كه به خاطر چنين حركت خطرناكي مورد شماتت قرارش دهند.
گزارشگران ورزشي قديمي بيشتر از جنس راديو بودند و برخاسته از صداي جذاب و زلال. بعدها كه پخش مستقيم فوتبال مد شد و شمار مسابقات پخش شده از تلويزيون از ماهي يك ديدار به هفتهاي يك مسابقه رسيد تعداد زواياي دوربين نيز افزايش پيدا كرد و حركت آهسته هم آكسسوار صحنه شد. قصه روايتگران فوتبال ايران هم براي خودش داستاني شنيدني است.
همنسلان ما هرچه به ذهنشان فشار ميآورند بيش از انگشتان دو دست از گزارشگران خوشصدا نام و نشان نمييابند. اوايل دهه 60 وقتي گزارشگران جديدي مثل بهرام شفيع و صالحنيا پشت ميكروفون ميرفتند و از كنار زمين جام باشگاههاي تهران و حداكثر بازيهاي ملي را گزارش ميكردند عده گزارشگران بيش از دو نفر نبود.
شفيع و صالحنيا به عنوان گزارشگران شبكه يك و دو، سالها گوينده پخش مستقيم و غيرمستقيم تلويزيوني بودند و انگار فرصتي براي ديگران به وجود نميآمد كه وارد اين دژ تسخيرناپذير شوند و امواج صدايشان روي تصاوير دريبل و شوت بازيكنان بنشيند.
روزگار گذشت و گذشت تا اينكه اوايل دهه 70 درها باز شد و از جمع متقاضيان قرار گرفتن پشت ميكروفن، نسل جديدي چون جواد خياباني، عادل فردوسيپور، مزدك ميرزايي و پيمان يوسفي سربرآوردند. با ورود جوانها صداهاي متوسطي مثل بهروان و كوتي به اجراهاي تلويزيوني و گزارشهاي عادي تبعيد شد و دور، دست جوانها افتاد.
گزارشهاي فوتبالي ناگهان رونق ويژهاي گرفت و رقابت از تارهاي صوتي تا ارائه اطلاعات عمومي و حاشيهاي گسترش يافت. شايد جوانها صدايي به گرمي قديميها نداشتند اما نسل تشنه اطلاعات، با مدل جديد گزارش اقناع ميشد. حالا و در پس سپري شدن بيش از 15 سال از ظهور نسل جديد، به نظر ميآيد دوباره صداي گزارشگران رسوب كرده و كمي خستهكننده به نظر ميرسد.
دوباره اين شائبه به وجود آمده كه نكند نسل فعلي مثل قبليها چندان تمايلي به ظهور صداهاي جوان نيست. از تستها و آزمايشهاي جديد هنوز چهرهاي تازه بيرون نيامده و چندان هم مشخص نيست كه در اين شرايط نسل جديدي خود را به گوشهاي مشتاق مخاطبان فوتبال تحميل كند.


