کد خبر: ۷۶۲۲۶۷
تاریخ انتشار: ۱۸ دی ۱۳۹۶ - ۱۶:۳۳ 08 January 2018

 در اصفهان پیش از حمله مغول در سده های میانی، دو جریان مذهبی و در پیوند با آن دو جریان سیاسی عمده وجود داشت، که هر یک به دنبال به دست گرفتن قدرت بیشتر و حذف رقیب بودند، اما به چه قیمتی و سرانجام آنان چه شد؟! اصفهان، در روزگار سلجوقیان دو کوی نامدار داشت، يكى به نام «دردشت» و ديگرى به نام «جوباره»؛ شافعيان در «دردشت» می¬زیستند و حنفيان‏ در جوباره. این دو مذهب هیچگاه با یکدیگر سرسازش نداشتند و از برای این دو اصفهان همواره گرفتار جنگ و ستیز بود.

دو خاندان بزرگ هر یک از مذاهب را رهبری می کردند، خاندان آل صاعد رهبری حنفیان را بر عهده داشتند و رؤساى آل خجند نیز شافعیان را رهبری می کردند. در سده شش و هفت همواره شاهد درگیری میان این دو گروه در اصفهان هستیم، ابن اثیر در تاریخ خود برای رویدادهای سال 582 هجری گزارش می کند که «در آغاز اين سال، پهلوان محمد بن ايلدگز، فرمانرواى شهرهاى جبل و رى و اصفهان و آذربايجان و ارانيه و غيره جهان را بدرود گفت... آن شهرها نيز در روزگار او نظم و امن داشتند و مردم آسوده خاطر به سر مى‏بردند. پس از در گذشت او، در اصفهان ميان شافعيان و حنفيان زد و خورد و خونريزى و آتش‏ سوزى و يغماگرى‏ هائى روى داد كه به وصف در نمی ‏آيد.

قاضى‏ شهر در رأس حنفيان‏ و ابن الخجندى در رأس شافعيان قرار داشتند».این نزاع میان دو گروه به سده هفتم و دوران مغول نیز کشیده می¬شود. در شوال سال 617 هجری بود که سلطان محمد خوارزمشاه پس از بی تدبیری در برابر مغول خراسان و به دنبال آن ایران را به ویرانی می سپارد و خود به جزيره آبسكون می¬گریزد، و این پادشاه که به اسکندر ثانی نامبردار بود در آن جزیره جان به جان تسلیم می کند، درحالي كه به گفته نسوی در سیرت جلال الدین مینکبرنی وی كفن نداشت و از پيراهن يكى از همراهيان او را كفن ساختند. با شکست سپاه ایران در برابر مغولان، سپاهیان مغول به شهرهای مرکزی ایران راه  یافتند.

 در سال 619 هجری هنگامی که سلطان ركن الدّين غور سانجى پسر سلطان محمّد خوارزمشاه، که از سوی پدر فرماندار عراق عجم بود، «از كرمان به اصفهان آمد و به كمك صدر الدّين خجندى بر محله جوباره مركز اقامت قاضى ركن الدّين مسعود صاعدى دست يافت و عده‏اى را كشت و قاضى ركن الدين به فارس به پناه اتابك سعد بن زنگى رفت».

پس از زمانی مردم اصفهان از ستم سپاهيان سلطان ركن الدّين بر آنان شوریدند و گروهی از آنان را کشتند. ركن الدّين از اصفهان به رى گریخت وسرانجام در یکی از قلاع فيروزكوه پناه جست بود که مغولان بر او دست یافتند و او را کشتند. در این هنگام هنوز اصفهان به دست مغول گشوده نشده بود و آنگاه که گزارش حرکت دوباره سپاهیان مغول از خراسان به گوش سلطان جلال الدین خوارزمشاه  که در تبریز بود  می رسد، جلال الدین بر آن می شود تا در اصفهان سد راه مغول شود و در هفدهم شهریور ماه جلالی برابر با بیست و سوم رمضان سال بر 624  هجری بود که  در برابر مغولان در اصفهان نبردی جانانه می کند.

این نبرد سبب می شود تا همچنان دست مغولان از اصفهان کوتاه بماند و سپاهیان مغول در دیگر شهرهای به ویرانگری سرگرم باشند و راه به شهر اصفهان نیابند. اما چگونه می شود که مغول به اصفهان راه می یابد؟ درگیری های میان دو خاندان سیاسی که نماینده دو مذهب شافعی و حنفی بودند، سبب نارضایتی مردم در اصفهان می شود.

این درگیری ها و نزاع ها حتی در زمانی که هر دو می دانند دشمنی خونریز چون مغولان در پشت دروازه های اصفهان در کمین است نیز ادامه می یابد. این درگیری  و ستیز میان حنفی و شافعی به گونه ای مردم را بیزار از زندگی کرده بود که مردم آرزوی آن می کردند که خونخوار و خونریزی پیدا شود و از آنان کین چند سده ستیزه جویی آنان را بستاند.

چنانکه کمال الدین اسماعیل اصفهانی در این باره زبان به گلایه و نفرین این دو می گشاید و چنین می سراید که: تا در «دردشت» هست و «جوباره» نيست از كوشش و كشش چاره اى خداوند هفت سياره پادشاهى فرست خونخواره تا «دردشت» را چو دشت كند جوى خون راند او ز «جوباره» عدد هر دوشان بيفزايد هر يكى را كند به صد پاره.

 این سروده کمال الدین اصفهانی بیانگر این واقعیت است، آنگاه که نزاع میان دو گروه سیاسی فراتر از طاقت مردم باشد، بدون شک آنان از هر دو بیزار می شوند و در این میان حاضرند به هر چه غیر آنهاست تن در دهند. عاقبت اما ستیز و نزاع خانگی اصفهان میان حنفی و شافعی راه را برای تاخت و تاز مغولان هموار نمود و پراکندگی و تفرقه آنان خوش آمد گویی به مغولان بود، چنانکه «در سال 633 يعنى در عهد اوگتاى قاآن نزاع بين حنفيّه و شافعيّه اصفهان تجديد شد و شافعيه اين‏بار با مغول كه هنوز بر اصفهان مستولى نشده بودند ساختند و قرار گذاشتند كه دروازه‏هاى شهر را برروى ايشان بگشايند و ايشان در عوض حنفيه را قتل عام كنند.

مغول در نتيجه خيانت قسمتى از مردم اصفهان به آن شهر وارد شدند شافعيه و حنفيه هر دو را تمامى كشتند و آن شهر را كه تا اين تاريخ از دستبرد آن قوم خونريز محفوظ مانده بود با خاك برابر كردند و كمال[الدین اصفهانی] در آن باب مي گويد:كس نيست كه تا بر وطن خود گريد بر حال تباه مردم بد گريددى بر سر مرده‏اى دو صد شيون بود امروز يكى نيست كه بر صد گريد.

بعد از واقعه قتل عام اصفهان كه در 633 اتفاق افتاد كمال الدّين اسماعيل در گوشه‏اى منزوى شده خانقاهى جهت خود اختيار نمود و در آنجا بسر مي برد تا در سال 635 اتفاقاً به دست مغولى بقتل رسيد». با آن که نفرین کمال الدین ها دامن اصفهان را گرفت، این شهر نیز چون نیشابور، بخارا، خوارزم، و دیگر شهرهای خراسان با خاک یکسان شد.   

جای شگفتی و تاسف از این که این دو گروه در اصفهان، پیش از این، از رفتار مغول آگاه بودند و می دانستند که مغول از اختلاف میان آنها بهره خود را می برد و چون قدرت را به دست بگیرد هر دو گروه زیان خواهند دید. با این روی، باز دوباره دست به چنین اشتباهی زدند. این درس ناموخته از مغول آنگاه بود که در سال 617 هجری دو سردار مغول در تعقیب خوارزمشاه به شهرهای مرکزی ایران راه یافتند، و به گزارش خواندمیر در حبیب السیر «جبه‏نويان در مازندران بسيارى از طوايف انسان را كشته ... و به جانب رى روان شده سويداى بدو پيوست و در آن اوقات پيوسته در ميان مردم رى جهت مخالفت مذهب تعصب بود بنابر آن شافعى مذهبان چون خبر قرب وصول مغولان شنيدند به استقبال شتافتند و جبه و سويداى را بر قتل نصف شهر كه حنفى مذهب بودند تحريص نمودند و ايشان نخست حنفيه را به تيغ بي دريغ‏ گذرانيده بعد از آن با خود گفتند كه از مردمى كه در خون متوطنان مولد و منشاء خويش سعى نمايند چه نيكوئى توقع توان داشت آنگاه شافعيه را نيز از عقب حنفيان روان كردند و از رى سويداى به قزوين رفته جبه به جانب همدان توجه نمود و چون به قم رسيد تمامت مردم آنجا را به اغواى بعضى از سنى مذهبان به قتل رسانيدند»آری مغولان «آمدند و كندند و سوختند و كشتند و بردند و رفتند» و این ویرانی در خراسان پیامد بی تدبیر خوارزمشاه بود و در اصفهان و ری پیامد اختلاف میان گروههای صاحب قدرت و اما در فارس، این شهر با تدبیر اتابکان فارس از دستبرد مغول به دور ماند.

داستان رویدادهای اصفهان و ری درسی آشکار است که همواره تاریخ به ما می دهد و آن این که اگر اختلافات گروه های سیاسی و یا مذهبی فراتر رود، نخستین پیامد آن بیزاری مردم است و به مانند کمال الدین ها آرزو می کنند که رویدادی پدید آید تا از نزاع هر دو گروه رهایی یابند.  

در یک سوی رویدادهای امروزه، جریان¬های سیاسی اصول گرا و اصلاح طلب و در سوی دیگر مردم و مطالبات به حق آنان و اصل 27 قانون اساسی دیده می شود، اگر همه مسئولان به فرافکنی دست زنند و دیگری را مقصر بدانند، بی گمان این روند مردم را خسته می سازد و زمینه برای ظهور قدرت بیگانه فراهم می¬کند، و شکی نیست که این جریان بیگانه دیگر هیچ توجهی نه به گروه¬های چپ و راست می کند و نه به دنبال خواسته های مردم است. در اینجاست که همه گروه ها از موج ایجاد شده زیان خواهند دید. از این رو بایسته می¬نماید که همه جریان های سیاسیِ یاد شده به بازخوانی رویداد تاریخی که درباره اصفهان بیان شد، توجه نمایند، این رویداد چراغ روشنی برای راه آنان می¬تواند باشد، امید است که از این رویداد تاریخی پند لازم را بیابند و از کج روی ها پرهیز نمایند. چرا که به گفته رودکی: 

 

هرکه نامخت ازگذشت روزگار نیز ناموزد ز هیچ آموزگار


*پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایرانی

روی خط سایت ها
نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نام:
ایمیل:
* نظر: