صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
به مناسبت ‌١٢ آذر روز جهاني معلولان؛

تـرحم نـه! اولـويت آری

من از اينكه پدرم يك قهرمان ملي است بسيار خوشحالم. هميشه منتظرم او از مسابقات براي ما مدال طلا بياورد. اين يك افتخار است كه آدم پدري داشته باشد كه مدام براي او طلا بياورد. من هميشه پيش دوستانم از پدرم تعريف مي‌كنم و در واقع پز موفقيت‌هاي او را به همه مي‌دهم.
کد خبر: ۷۵۵۶۵
| |
2488 بازدید

«پا ندارم، ولي مشكلي براي بازي كردن با بچه‌هايم ندارم. اگر نمي‌توانم با پسرانم فوتبال بازي كنم، كشتي كه مي‌توانم با آنها بگيرم ».« من هم موافقم معلوليت محدوديت است اما نمي‌توانيم بگوييم به خاطر معلوليت ما فقط حق داريم يك كارگر ساده باشيم». «متاسفانه وقتي مردم ما يك معلول را مي‌بينند تنها چيزي كه از آنها مي‌شنويم اين است: آخي گناه داره». اين جملات بخشي از اظهارات محمدرضا رحيمي ملي پوش واليبال نشسته است.

به گزارش ايسنا؛‌ "محمدرضا رحيمي" با كسب 8 نشان طلا، نقره و برنز دربازي‌هاي المپيك و جهاني يكي از پر افتخارترين ملي پوشان ايراني در رشته واليبال نشسته به شمار مي آيد. گروه ورزش ايسنا درآستانه‌ي 12 آذرماه روز جهاني معلولان در نشستي صميمانه با خانواده‌ي 4 نفره‌ي يك معلول و به نمايندگي از همه معلولان پرافتخار كشور درددل‌هايش را به نگارش درآورده است، باشد تا حق اين قشر مظلوم اما پرافتخار ايران اسلامي هرچند اندك به رشته تحرير درآمده باشد.

* يك تولد

بيستم مهرماه سال 1350 در شهرستان بروجرد به دنيا آمدم. دو ساله بودم كه به علت تب شديد دچار فلج اطفال از ناحيه دو پا و يك دست شدم. به خاطر پيگيري‌هاي خانواده‌ام و درمان بموقع، پاي چپ و دست راستم برگشت. قرار بود 17 شهريور سال 57 در بيمارستان ژاله كه در ميدان شهداي كنوني واقع است، پاي راستم را جراحي كنند. جراحي پايم به خاطر جمعه سياه كنسل شد و بعد از آن هم ديگر به دنبال درمان پايم نبوديم.

داشتن يك نقص عضو محدوديت‌هاي حركتي زيادي برايم داشت ولي چون شرايطش را نداشتم، از بچگي ناچار شدم با اين عارضه كنار بيايم. در عالم بچگي خيلي متوجه نقص عضوم نبودم درست است كه رفتار اطرافيان من را كنجكاو مي‌كرد، ولي به دلايل شرايط سني‌ام خيلي توجه به پايم نمي‌كردم. در دوران راهنمايي و دبيرستان بود كه فهميدم رفتار جامعه نشان مي‌دهد كه نقص عضو دارم. اين مساله براي خانواده‌ام حل شده بود ولي من حالا حالاها كار داشتم تا جامعه بپذيرد كه من هم حق زندگي دارم.

** ورود به تيم ملي

من در خانواده‌ ورزشي متولد شده بودم. برادر بزرگترم عضو تيم هندبال بروجرد بود. برادر دومي پينگ پنگ بازي مي‌كرد و برادر سومم هم اهل فوتبال بود. من از بچگي به دنبال آنها جسته و گريخته ورزش مي‌كردم. در دوران راهنمايي بود كه براي اولين بار به واليبال روي آوردم. در كنار واليبال دروازه‌بان تيم فوتبال نوجوانان سالم‌ها بودم. ما در مسابقات دسته يك باشگاهي فوتبال اول شديم.

يك روز در سال 1369 به همراه برادر بزرگترم كه سرهنگ بازنشسته است به ديدن مرحوم دكتر شهرستاني رفتيم. او به برادرم گفت كه من هيچ مشكلي ندارم. او گفت در ميان 1000 معلول تنها يك نفر مانند من وجود دارند كه عضلات معلول خود را وادار به كار كردن مي‌كنند. اكنون چهار يا پنج عضله پاي راستم كار مي‌كند. بعد از اين اتفاق تصميم گرفتم با قاطعيت از توان ساير بخش‌هاي بدنم استفاده كنم. در همان سال توسط يكي از دوستانم پيشنهاد حضور در يك تيم واليبال نشسته به من شد ولي نپذيرفتم. اواخر سال 69 با تيم واليبال نشسته بروجرد قهرمان كشور شديم. در شهريور ماه سال 70 براي نخستين بار به اردوي تيم ملي دعوت شدم. در حال حاضر حدود 18 سال است كه پيراهن تيم ملي را با افتخار بر تن مي‌كنم. تاكنون توانسته‌ام در 22 دوره رقابت‌هاي المپيك، جهاني و بين‌المللي حضور پيدا كنم. المپيك‌هاي بارسلون، سيدني، آتن و پكن را ديده‌ام و صاحب 8 مدال شده‌ام.

** ازدواج

فروردين سال 74 مسابقات بين‌المللي واليبال نشسته آسيا ـ اقيانوسيه در تهران برگزار شد. در آنجا با همسرم آشنا شدم. او تماشاگر مسابقه من بود. شهريورماه سال 74 هم با هم ازدواج كرديم. زندگي خوب و شيريني داريم. بيستم دي‌ماه 76 و 15 فروردين سال 79 خداوند اميرمحمد و اميررضا را به ما هديه داد تا گرمابخش زندگي ما باشند.

* زني كه به همسرش افتخار مي‌كند

صبا معافي، كه 3 سال و يك روز ديرتر از همسرش به دنيا آمده است، مي‌گويد كه باورش بسيار سخت است كه من با يك معلول ازدواج كردم. در ابتداي زندگي به هيچ عنوان به معلوليت همسرم فكر نكردم. ما در دوران نامزدي از ميدان پونك تا ميدان ولي عصر كه مسيري بسيار طولاني است، پياده مي‌آمديم. زندگي ما از همه نظر خوب است. من با عشق و محبت ازدواج كردم. هيچ اجباري در كار نبود. از روي ترحم هم همسرم را نپذيرفتم. پشيمان هم نيستم. خدا را شاكرم كه چنين خانواده‌اي دارم. مقام‌هاي همسرم در جهان و المپيك و وجهه او در جامعه براي من بسيار مهم و باارزش است. مي‌توانم بگويم فشار مسووليت دو فرزندم را به همين دليل تحمل مي‌كنم. من هميشه به داشتن چنين همسري افتخار كردم.

تنها مشكلم حضور مداوم و طولاني‌ مدت او در اردوهاي آماده‌سازي تيم ملي است. قبلا شرايط سختي داشتم چرا كه فرزندانم كوچك بودند و مراقبت از آنها برايم دشوار بود. خيلي‌ها به معلول به ديد ترحم نگاه مي‌كنند. هيچ گاه از يك معلول نمي‌پرسند كه چه تحصيلاتي دارد؟ و يا شان اجتماعي او چيست؟ اگر دكتراي اقتصاد هم باشي، اهميتي ندارد. متاسفانه نگرش جامعه به معلولان بسيار بد است. اگر يك انسان سالم باشد ولي دزدي كند، كسي به او نمي‌گويد «آخي» ولي اگر يك معلول ويلچري را در خيابان ببينند به سرعت راجع به او اظهار نظر مي‌كنند. چرا در جامعه ما براي عبور يك پيرزن يا پيرمرد از خيابان مردم احساس وظيفه مي‌كنند ولي تا يك معلول از آنها كمك نخواهد، به سمتش نمي‌روند.

** اشتغال

سال 82 در شركت دخانيات مشغول به كار شدم. من عضو تيم واليبال نشسته دخانيات بودم. در سال 78 پيشنهاد كار در اين باشگاه به من شد ولي به دليل شور جواني نپذيرفتم. سال 82 براي شركت در مسابقات مجارستان راهي اين كشور شدم. از من هم درخواست كردند كه به عنوان يار كمكي همراه اين تيم به مجارستان بروم. رييس باشگاه در اين سفر همراه ما بود. من در اين مسابقات عنوان كامل‌ترين بازيكن را كسب كردم. همان جا رييس از من خواست كه در باشگاه دخانيات مشغول به كار شوم. سال گذشته هم بعد از بازي‌هاي المپيك، ارتقا پست گرفتم و مسوول مالي ـ اداري باشگاه دخانيات شدم.

** مشكل بازي با بچه‌هايم ندارم

اگر نمي‌توانم با پسرانم فوتبال بازي كنم، كشتي كه مي‌توانم با آنها بگيرم. روحيه من درون‌گرا نيست. من با بچه‌هايم راحت كنار مي‌آيم. پسران من هميشه در خانه توپ داشته‌اند. توپ واليبال، فوتبال، بسكتبال و...

من هميشه در دوران جواني‌ام به جاي بالش زير سرم توپ مي‌گذاشتم. اين خصوصيتم هنوز هم ادامه دارد. اكنون با پسرانم بر سر توپ‌ها دعوا مي‌كنيم. انواع و اقسامش را در خانه داريم، كوچك و بزرگ. الان باد چندتا از توپ‌ها را خالي كرديم و در لباسشويي آنها را قايم كرده‌ايم. بيشتر اوقات پسرانم را همراه خودم به سالن ورزشي مي‌برم. من همچنان براي پسرانم دروازه‌بان هستم. آنها شوت مي‌زنند و من دريافت كننده‌ام.

** فرزند ممتاز

امير محمد پسر اول من است. معدل او در كلاس اول راهنمايي 81/19 است. يك روز وقتي او با بطري‌هاي يك بار مصرف در مدرسه در حال بازي بوده است توسط معلم ورزش‌اش به عنوان استعداد فوتبال شناسايي شده است. پسرم از آنجا بود كه وارد فوتبال شد. او شش سال زير نظر آقاي رحماني و چپردار در كرج تمرين مي‌كرد. او با تيم استقلال غرب در دوره مسابقات قهرمان كشوري حضور يافت. در تهران هم زير نظر آقايان منفرد و برمك كار كرده است. امسال با تيم منتخب استان تهران در مسابقات قهرمان كشوري اول شد. در حاشيه اين مسابقات مربي تيم سايپا از سبك بازي او استقبال كرد و پس از بررسي‌ها ما به اين نتيجه رسيديم كه بهتر است او به تيم نونهالان سايپا بپيوندد. در حال حاضر به لحاظ زمين تمرين، توپ و البسه حمايت مي‌شود. او همراه سايپا عنوان قهرماني مسابقات آسياويژن تهران را نيز تجربه كرده است. در حال حاضر كاپيتان 13 ساله‌هاي سايپا است. او يك پسر ممتاز است.

رحيمي در حالي كه مي‌خنديد آرام شعري را زير لب زمزمه كرد:

پسر كو ندارد نشان از پدر...

امير محمد زودتر از من مدال گرفت. بايد ديد كي جا پاي من خواهد گذاشت. ورزش يك جريان رئاليسمي است. آينده او در فوتبال به خودش بستگي دارد. ما همه شرايط و زمينه‌ها را براي او فراهم كرديم تا بتواند پيشرفت كند. ديگر خودش مي‌داند كه تا چه حد خود و سير صعودي‌اش را در فوتبال حفظ كند يا آن را از دست دهد. عمر ورزشي در رده‌هاي سني، كم است. اميدوارم اين آمار براي پسرم تكرار نشود و او به درجات بالاتر برسد. پوشيدن لباس تيم ملي افتخار بزرگي است كه اگر با كسب مقام هم همراه شود، چه بهتر.

* افتخار پسر به پدر

اميرمحمد رحيمي مدام تكرار مي‌كند كه من به فوتبال علاقه‌ي زيادي دارم و در واقع عاشق فوتبال هستم و مي‌خواهم آنقدر فوتبال بازي كنم تا روزي افتخار پوشيدن پيراهن تيم ملي را مانند پدرم كسب كنم.

من از اينكه پدرم يك قهرمان ملي است بسيار خوشحالم. هميشه منتظرم او از مسابقات براي ما مدال طلا بياورد. اين يك افتخار است كه آدم پدري داشته باشد كه مدام براي او طلا بياورد. من هميشه پيش دوستانم از پدرم تعريف مي‌كنم و در واقع پز موفقيت‌هاي او را به همه مي‌دهم.

پدرم با اينكه معلول است هميشه پا به پاي من مي‌دويد تا من بتوانم فوتبال بازي كنم. من از اينكه چنين پدري دارم، خدا را شكر مي‌كنم و از زحمات بي‌دريغ پدر و مادرم تشكر و قدرداني مي‌كنم. اگر حمايت و پشتيباني آنها نبود، هيچ وقت نمي‌توانستم به تيم نونهالان سايپا بروم. من 70 درصد موفقيت‌هايم را مديون والدينم هستم.

** اميررضا

اميررضا پسر دوم خانواده 4 نفره رحيمي است كه مي‌خواهد پا جاي پاي برادر بزرگترش بگذارد. او هم علاقه زيادي به فوتبال و توپش دارد. او براي تيم زير 10 سال استقلال غرب در كرج بازي كرده و علاقه‌مندي زيادي به پيشرفت در فوتبال دارد.

** موفق‌تر از من هم هستند

من 60 تا 65 درصد در زندگي‌ام موفق بوده‌ام. اگر با چشمانم نمي‌ديدم كه معلولاني هستند كه از من موفق‌ترند تصور مي‌كردم كه در شرايط ايده‌آلي به سر مي‌برم. درست است كه من از نظر ورزشي به بالاترين حد رسيده‌ام ولي در مسائل و موقعيت اجتماعي، وضعيت كار، در ايجاد يك محيط آرام براي آسايش خانواده‌ام هنوز راه زيادي در پيش دارم. صددرصد جاي پيشرفت براي من زياد است. هر كسي حق اين را دارد كه زندگي خوبي داشته باشد. خواه معلول باشد يا سالم. اين مساله به نگرش افراد برمي‌گردد كه از زندگي خودشان چه مي‌خواهند. من با قاطعيت مي‌گويم من و خانواده‌ام لياقت بيشتر از اين‌ها را داريم.

** معلوليت محدوديت نيست

من فكر مي‌كنم معلوليت محدوديت نيست. معلول‌هايي مانند من محدوديت‌هاي جسمي و حركتي دارند. قشر معلول از نظر عاطفي آسيب‌پذير، ضعيف و در عين حال قوي است. ممكن است در برخي مشكلات مانند كوه قوي باشد ولي در برخي موارد نيز خيلي شكننده و آسيب‌پذير عمل كند. بنابراين مي‌توان گفت معلوليت در برخي مواقع محدوديت دارد و در برخي مواقع، نه. به اعتقاد من سدي مقابل معلولان به دليل معلوليت وجود ندارد. ما نمي‌توانيم بگوييم به خاطر معلوليت فقط حق داريم يك كارگر ساده باشيم. زماني مديرعامل شركت دخانيات معلول بود. محدوديت در پيشرفت بي‌معني است. ما در امكانات و خدمات شهري محدوديت داريم. مثلا يك معلول ويلچري جايگاهي در اتوبوس ندارد ولي در جوامع پيشرفته اين مساله حل شده است و ديگر مانعي براي پيشرفت معلولان نيست.

قطعا يك انسان معلول مانند يك انسان سالم حق و قابليت پيشرفت دارد. رييس جمهور آمريكا هم زماني روي ويلچر مي‌نشست.

* ترحم نه! اولويت

متاسفانه در جامعه ما همه فكر مي‌كنند قشر معلول بايد هميشه لباس كثيف و پاره بپوشد يا سر خيابان براي گدايي ايستاده باشد. تعداد مردم عوام در ايران زياد است. آنها سطح سواد پاييني دارند. اين مساله باعث مي‌شود تفكرات غلطي از قشر معلول در ذهن‌ها تثبيت شود. متاسفانه وقتي مردم ما يك معلول را مي‌بينند تنها چيزي كه از آنها مي‌شنويم همان واژه‌ي «آخي گناه داره» است، ولي در جوامع پيشرفته مردم به معلول ترحم نمي‌كنند، به معلولان اولويت مي‌دهند چرا كه آنها به دليل شرايط فيزيكي‌شان نمي‌توانند معطل شوند. فرهنگ ما پايين نيست، اين گونه برخوردها ناشي از سطح سواد پايين است.

به جرات مي‌گويم ديد مردم به معلولان با ترحم همراه است. هميشه افراد خاصي با قشر معلول كار مي‌كنند. مگر اينكه يك معلول خودش از نظر ذهني به جايي رسيده باشد كه به حرف و حديث مردم توجهي نكند.

** شانس مجدد براي زندگي!

قرار بود قهرمانان پارالمپيك پكن تنها 20 ميليون جايزه بگيرند. بعد از حضور رييس جمهور در پارالمپيك اين رقم به 50 ميليون تومان رسيد. رييس جمهور به ما خيلي خيلي خيلي... كمك كرد. در جامعه‌اي كه حتي 1000 تومان در زندگي افراد تاثيرگذار است، 50 ميليون تومان يعني شانس مجدد براي داشتن يك زندگي خوب. اين 50 ميليون تومان در زندگي بيشتر قهرمانان پارالمپيك تاثير 80 درصدي داشت و در واقع آنها را به زندگي برگرداند. خدا پدر احمدي نژاد را بيامرزد. ما در پكن 48 درصد جايزه سالم‌ها را گرفتيم. متاسفانه در كشور ما به ورزش با ديد رفع مسووليت نگاه مي‌كنيم. در فوتبال چند صد ميليارد تومان هزينه مي‌كنيم كه هيچ فايده‌اي هم ندارد. آخرش هم كه تيم ملي به جام جهاني نمي‌رود.

بسكتبال و واليبال در آسيا قهرمان و نايب قهرمان مي‌شوند ولي هيچ امكاناتي به آنها تعلق نمي‌گيرد. واليبال نشسته تنها رشته‌اي است كه چندين دوره قهرمان المپيك و جهان بوده است. ولي شما در كجاي مطبوعات مي‌بينيد كه به ما بپردازند. ما اصلا در آمارها نيستيم. در همه زمينه‌ها از مديريت كلان گرفته تا پايين‌ترين سطح نگرش به ورزشكاران معلول و سالم متفاوت است. مگر مدال ما طلا نيست؟ پرچم‌مان هم كه همان پرچم سه رنگ جمهوري اسلامي ايران است. پس چرا توفيق در بقيه چيزهاست نمي‌دانم. آنقدر به مسوولان ورزش و كشور گفتيم كه شكاف ميان ورزشكاران سالم و معلول‌ها را پر كنند كه خسته شديم. ما در پكن هم وقتي رييس جمهور پرسيد چه مشكلي داريد، گفتيم: هيچ. ديگر نه چيزي مي‌خواهيم و نه چيزي مي‌گوييم.

** يك توصيه به معلولان

معلولان بايد توقعات خود را از زندگي درك كنند. آنها بايد از شرايط فيزيكي خودشان شناخت پيدا كنند. با اين قضيه كنار بيايند و بعد از آن هم از شرايط موجود نهايت استفاده را كنند. درست است يك معلول محدوديت حركتي دارد ولي همان معلول قابليت‌هايي دارد كه بسياري از سالم‌ها ندارند. شما ديديد دختر ژاپني با پاهايش بهتر از دستان يك فرد سالم نقاشي مي‌كشيد. من توصيه مي‌كنم معلولان شرايط‌شان را بپذيرند. گوشه‌نشيني و خانه‌نشيني راه حل نيست و چيزي به جز افسردگي در پي نخواهد داشت. اگر قوي باشند و بپذيرند كه نقص عضو دارند، قطعا مي‌توانند به جايگاه واقعي خودشان برسند.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟