پيامبر ما و حقوق انسانها
28 صفر، يادآور مصيبت رحلت پيامبري است که به تصديق قرآن از هر نظر الگو و داراي خلق عظيم است. او از آن جهت خاتم پيامبران و پايانبخش ارسال و رسل و انزال کتب شد که نکتهاي را ناگفته باقي نگذاشت و پس از او در مجموعه تعاليم انبيا، نقصي نبود که ديگران براي تکميل آن برانگيخته شوند، اما در ميان همه آنچه از «اسوه عالميان» خوانده و شنيدهايم، رعايت حرمت انسانها (و نه تنها مسلمانان) و اداي حقوق آنان از برجستگي بيشتري برخوردار است.
او برترين مخلوق و علت خلقت بود، ولي در همان حال، کرامت هيچ بشري را ناديده نميگرفت؛ با ضعيفترينها نشست و برخاست داشت، از گمنامترينها دلجويي ميکرد و پايمال کردن حق هيچ کس را برنميتافت، به ويژه کساني که فريادشان به جايي نميرسيد و تضييع حقوق آنها، هزينهاي در بر نداشت.
نه آنکه قدرت و ثروت لازم يا مفيد نيست، اما تمرکز تحليلها بر آن، نشان از بيگانگي با ساختار وجود انسان و ماهيت ايمان و عقيده دارد. اين مردم هستند که سرمايه اصلي پيروزي و تنها ضامن بقاي آنند و مردم پيش و بيش از هر چيز، صداقت ميخواهند و محبت. آنان که گمان ميکنند پشتوانههاي نظامي و اقتصادي، ما را از همراهي دلها و حکومت بر قلبها بينياز ميکند، به همان تحليلهاي ساده، مادي و نادرست بازگشتهاند.
راز دلدادگي به محمد(ص) آن بود که خود را از ديگران برتر نميپنداشت و بدون آنکه امتيازي براي خود بخواهد، همواره همچون ديگران ميزيست. او شرافت و فضيلت خود را مايه سرکوب و سرزنش کسي قرار نميداد و سابقه خود را دليل نفي آنها نميديد. وقتي با ياران به سفر ميرفت و در جايي براي رفع خستگي، بار بر زمين مينهادند، هر کس به کاري ميپرداخت؛ يکي ذبح حيوان را ميپذيرفت و ديگري کندن پوست آن را. اين پختن غذا را بر عهده ميگرفت و آن يکي کار ديگر را ... در اين ميان، پيامبر نيز مشتاقانه و فروتنانه جمع کردن هيزم را وظيفه خود ميدانست.
جمعيت يکصدا التماس ميکرد، شما راحت باشيد که ما به خدمت شما افتخار ميکنيم، اما او پاسخ ميداد: خداوند دوست ندارد بندهاش را در ميان دوستانش با وضعي متمايز ببيند که براي خود نسبت به آنان امتيازي در نظر گرفته است.
جريان آخرين ديدار او با مردم، نه تنها ذکر مصيبت که درس ماندگاري براي هميشه تاريخ است. در مسجد و خطاب به عموم مردم فرمود: خداوند سوگند ياد کرده است که از تجاوز به حقوق انسانها نخواهد گذشت. پس شما را به خدا! هر کس حقي از او تباه کردهام، برخيزد و قصاص کند. پيرمردي به نام «سوادة بن قيس» از ميان آنان برخاست و گفت: پدر و مادرم به فداي تو! هنگامي که از طائف آمده بودي و عصاي خود را بلند کردي تا بر ناقهات فرود آري، بر شکم من زدي که در ميان استقبالکنندگان بودم؛ نميدانم به عمد زدي يا به خطا!
حضرت فرمود: به خدا پناه ميبرم که به عمد کرده باشم. سپس بلال را فرمود همان عصا را از فاطمه در خانه گرفته و بياورد ... بلال در کوچهها ناله ميزد که چه کسي مانند رسول خدا چنين ميکند؟ عصا آورد و پيامبر به آن پيرمرد داد. پير گفت: شکم خود را بگشا، اما در ميان خشم و حيرت حاضران، تنها اجازه خواست تا به اميد رهايي از دوزخ بوسه بر جاي قصاص بزند! پيامبر دوباره پرسيد که آيا حق خود نميگيري و پيرمرد که به آرزوي خود رسيده بود، عفو کرد و عفو خدا طلبيد... .
اين مصيبت بزرگ و نيز مصيبت شهادت فرزندان رسول خدا، امام حسن مجتبي و حضرت علي بن موسي الرضا بر امام عصر و نيز بر رهبر عزيز و مسلمانان جهان تسليت باد.


