وقت شبیخون فرهنگی به اروپا فرا رسیده
مواضيع منفي اخير فرانسه در مورد ايران، حكايت از جدي بودن مذاكرات ايران و غرب در وضعيت كنوني پرونده هستهاي ايران دارد، فراموش نكنيم اين مذاكرات، تهديدي چندجانبه براي اروپاست. شواهد و قرائن متعددي نشان از اين دارد كه روابط ايران و اروپا در مرحله آينده شاهد يك ركود و بن بست سياسي خواهد بود. زيرا هدف مذاكرات همهجانبه جاري بين ايران و غرب، رسيدن به آرامش نسبي و جوي از اعتماد متقابل در منطقه در سايه سازش كشورهاي منطقه با يكديگر اعلام شده، ولي هدف واقعي اين تلاشها، ايجاد زمينههاي فرسايش تدريجي جريانهاي انقلابي و نيروهاي راديكالي از داخل است، بدون اينكه مستقيماً درگير شده و هزينههاي سرسام آور صرف شود.
اين وضعيت جديد يك نوع ركود منفي ايجاد ميكند و تقابل بين غرب و خاورميانه از مرحلهاي به مرحله ديگر منتقل ميشود كه در آن كشورهاي منطقه به دو جبهه مقاومت و جبهه سازش خواه تبديل شده و غرب به مديريت تنشهاي اين دو جبهه ميپردازد. در اين شرايط تضاد بين دو جبهه كم كم به دشمني و دشمني به كينه و كينه به خودكشي سياسي و نظامي دو طرف منجر خواهد شد.
در شرايط جديد فرسايشي، قالب كشورها و احزاب دو جبهه حفظ شده ولي محتوا به صورت تدريجي تغيير ماهيت ميدهد. و جبههاي برنده صحنه بينالمللي است كه ريزش نيرو، ريزش طرفدار و هوادار كمتري داشته باشد و عزم و اراده ها، انگيزه و شور و نشاط تودهها در آن كمتر رنگ خود را از دست بدهد. در اين شرايط دفاعي، دو جبهه به نسبتهاي متفاوتي، روز به روز متحمل خسارتهاي بيشتري خواهند شد. اما غرب اين توانايي را دارد كه مهرههاي خود را عوض كرده و به سادگي روحي تازه به جبهه خود بدمد.
در شرايط دفاعي، سلاحهاي استراتژيك كارايي خود را از دست ميدهند و نقش آنها محدود به توازن ترس آفريني و پشتيباني از معادله بازدارندگي سابق ميشود. در مقابل سلاح فردي و آمادگي فردي در معادلات سياسي مؤثر تر بوده، پايداري، استقامت و توانايي فردي، در خانه و در محله نقش تعيين كنندهاي را در جوامع خواهد داشت. بدين جهت است كه دو جبهه مجبور خواهند شد به صورت روزانه و ماهانه، وضعيت داخلي خود را چك كنند. در اين شرايط جذب حتي يك شخصيت اجتماعي ذينفوذ ميتواند تاثير تعيين كننده و راهبردي داشته باشد.
تسليم شرايط دفاعي نشدن به هيچ وجه به معناي هجومي شدن نيست، بلكه هجوم بايد به شيوههاي جديد و غير فيزيكي صورت بگيرد. در مرحله آينده، به هيچ وجه نبايد به پيمانها و تعهدهاي منطقهاي و بينالمللي كنوني اكتفا نمود و نبايد به هيچ وجه مغرور نقاط قوت مراحل سابق خود بشويم، توسعه در نيروهاي سياسي طرفدار و هوادار و همفكر در منطقه و در صحنه بينالمللي، اولا فشارها را بر ديگر نيروهاي مقاومت كاهش ميدهد و توطئههاي كينه توزانه دشمنان را براي مدتي از آنها دور ميسازد و ثانيا ما را در برابر تغيير و تحولات ناگهاني اين مرحله ايمن ميسازد. دفاع هجومي اقتضا ميكند كه نقشه مينياتوري دقيق و به روزي از قوا و گروههاي منطقه و كشورهاي غربي در اختيار داشته باشيم.
براي تهيه اين نقشه مينياتوري از قوا و احزاب سياسي دوست و دشمن، نبايد به طبقه بنديهاي متعارف اعتماد كرد، بلكه در سايه تضادهاي ماهوي جديد بايد بدانيم كه در هر كشور و هر محدودهاي، مردم به دو حزب، يا به دو جناح، يا به دو طبقه و يا به دو تكه جغرافيايي تقسيم خواهند شد كه بدون شك يكي از آنها با ما دشمني ماهوي و غير قابل تغييري خواهد داشت. هرچند كه احزاب سلفي و تكفيري بيش از اين قبيل خواهند بود، ولي راز فعاليت در شرايط جديد منطقه اين است كه بتوانيم طرف ديگر اين معادله (خواه حزب حاكم، خواه اپوزيسيون، خواه اصولگرا، خواه انسانگرا، خواه سنتي و خواه مدرنيته، خواه دشمن سابق و خواه دوست نالايق) را يافته و به نحوي جذب خود كرده و منتظر فرصت مناسب براي بهره برداري ازاين روابط بنشينيم.
ايجاد روابط مستقيم و پيمانهاي علني در اين شرايط معمولا ناممكن و مضرّ است، به اين جهت بايد به دنبال راهكارهاي ديگري بود. نيازي نيست در اين شرايط اين گروهها را عليه يكديگر تحريك كنيم، در شرايط كنوني همين كافي است كه اين مخالف مخالف ما، دوست استراتژيك دوست ما، يا همپيمان دوست دوست ما شود. بايد بدانيم كه شرايط جديد چنين استراتژي را براي بقا تحميل ميكند. در شرايط جديد، تنها اعضايي ميتوانند استمرار و تداوم داشته باشند كه مستقل و خودكفا بوده و روابط آنها حتي الامكان غير مادي باشد.
مرحله ديگر، دفاع هجومي در صحنه بينالمللي است. مدتي است اروپا با مشكلات متعددي دست و پنجه نرم ميكند. به عنوان مثال اگر به تنش اخير بين فرانسه و ايران در پرونده هستهاي توجه كنيم، متوجه ميشويم در سايه گفتوگوهاي جاري بين ايران وغرب، و مذاكرات كشورهاي خاورميانه با غرب، اروپا به شدت در تنگنا قرار دارد، بازارهايش را در منطقه از دست داده و اسرائيل در شرايط كنوني تنها زورش به اروپا ميچربد. به اين جهت اروپا در مرحله آينده از لحاظ سياسي به هيچ وجه روي خوش به ايران نشان نخواهد داد؛ بلكه روز به روز بر مواضع منفي سياسياش خواهد افزود كه البته تاثير عملي هم نخواهد داشت و ناشي از فرآيند فرهنگي ـ اقتصادي «اسرائيل فوبيا» در اروپاست. اين امر در مسأله تعامل با اقليتهاي مسلمان و مسأله حجاب بروز خواهد كرد.
ولي اين امر به معناي تسليم شدن به شرايط جديد و بن بست سياسي نيست. نفوذ به اروپا ممكن است از راههاي فرهنگي صورت بگيرد. اين امر صحيح نيست كه اروپا از لحاظ فرهنگي قلعه غير قابل تسخيري است، ارزشهاي انساني اروپا كه ريشه در مسيحيت سنتي دارد، قويتر از ارزشهاي صنعتي بوده و ميتواند مشتركات اصلي را بين دو طرف ايجاد كند.
اصولا مسيحيت سنتي و «غير سرمايه پرست» اروپا، مشتركات زيادي با ارزشهاي اسلام حقيقي دارد، دين اسلام كه در تشيع نمود دارد و مسيحيت اروپا كه مخالف كينهجويي و سرمايه پرستي است، هر دو محبت محور هستند، خواه محبت به انسانها، خواه محبت به انسان كامل.
اين امر ميتواند مهمترين عامل وحدت بين ايران و اروپا باشد و مطمئناً بعدها در فرصت مناسب، اين وحدت فرهنگي بدون رنگ و لعاب، به اتحاد سياسي كشيده خواهد شد، هر چند كه تحقق اين امر، ممكن است بعد از چند دهه باشد. ولي سرانجام شايسته توجه راهبردي است. در اين باره، نخستين اقدام تأسيس شبكه تبليغ مسيحيت توحيدي، اخلاقگرا و انسانگراست كه تفسيري خاص از «تثليث» داشته باشد. اين شبكه ماهوارهاي بدون شك با تبليغ فقط «مسيحيت توحيدي»، به طور غير مستقيم نيز از ارزشهاي اسلام محمدي دفاع خواهد كرد.
مهدی کورانی/ پژوهشگر/بیروت


