راديو گفتوگو مجبور به عقب نشيني شد
گفتوگو با علي شكوهي
کد خبر: ۷۰۶۹۸
| | 5634 بازدید
اگرچه گفتوگو، سوژههاي مختلفي را در بر ميگيرد اما مباحث سياسي دستكم در كشور ما از حساسيت و جذابيت بالايي برخوردار است؛ بهويژه اگر در ذهن بسياري از افراد جامعه از جمله منتقدان و روشنفكران اساسا تأسيس راديو گفتوگو بهعنوان يك تاكتيك و ژست سياسي تعبير شود. اما گفتوگو با علي شكوهي از فعالان سياسي و رسانهاي و مشاور و عضو سابق شوراي سياستگذاري راديو گفتوگو درباره عملكرد اين رسانه نشان داد كه اگر رسانهاي ـ حتي صدا و سيما كه به دولتي بودن محكوم است ـ بتواند با روش و منش و رعايت عدالت و اخلاق رسانهاي، اعتماد مخاطبان را به خود جلب كند، ميتواند فراتر از برچسبهاي سياسي و به شكل حرفهاي به ماهيت خود مشروعيت ببخشد.
وقتي صحبتهاي علي شكوهي را درباره عملكرد و جايگاهي كه راديو گفتوگو در نزد روشنفكران و مخاطبان خاص كه همواره با اين رسانه قهر بودهاند را ميخوانيد، بيشتر نسبت به از دست رفتن چنين شبكهاي حسرت ميخوريد و با فاتحهاي بر اين رسانه نورسيده و ناكام بر سخن شكوهي صحه ميگذاريد كه راديو گفتوگو مرحوم شد.
آقاي شكوهي در ابتدا ميخواستم بدانم كه چه شد وارد راديو گفتوگو شديد و چه مسئوليتي در مديريت اين شبكه راديويي بهعهده شما بود؟
ابتدا بايد بگويم كه من كارمند صدا و سيما نيستم و در راهاندازي راديو گفتوگو نقش رسمي و تشكيلاتي نداشتم. دوست بزرگوار بنده جناب آقاي مهندس محمديان كه اولين بار مدير راديو گفتوگو شدند، احساس كردند كه بنده ميتوانم كمك ايشان باشم تا بهعنوان مشاور و عضو شوراي سياستگذاري شبكه، كمك كنم بلكه يك فضاي معتدل و منصفانهاي در اين راديو شكل بگيرد.
احتمالا بهخاطر سابقه و تجربه شما در كار رسانهاي بود كه چنين تصميمي گرفتند؟
علاوهبر سوابق رسانهاي، ما از قديم رفيق و همشهري بوديم؛ ضمن اينكه من سوابق مبارزات سياسي در قبل از انقلاب داشتم و همچنين بهعنوان كسي كه اهل گفتوگو، چهره به چهره و مناظره و مباحثه و مناظره در محيطهاي دانشگاهي و رسانهاي است، شناخته شده بودم و دوستان بر اين باور بودند كه موضع سياسي بنده بهگونهاي است كه ميتوانم سليقهها و نظرات متفاوت را تحمل كنم و با توجه به ماهيت راديو گفتوگو به درد جذب نيروهاي مناسب و اعتمادسازي در ميان نيروهايي با گرايش مختلف فکري و سياسي ميخورم.
اين بدين معني است كه فردي كه خودش اهل گفتوگو نباشد و به آن اعتقادي نداشته باشد، نميتواند مثلا يك رسانه گفتوگومحور را اداره كند؟
اگر كسي اهل گفتوگو هم نباشد به هر حال بايد اين تعامل و گرايش در ذهنش شكل گرفته باشد. وقتي قرار است راديويي، چندصدايي و آزادانديش باشد، حتما بايد شخصي كه اهل تحمل و مداراست، در آن نقشآفريني كند. بهعبارت ديگر، اگر مديري بخواهد يك رسانه فراگير را مديريت كند حتما بايد خودش فراگيري ذهني و كشش اين كار را داشته باشد و به عقيده من مهندس محمديان كشش اين كار را داشت.
اقدام مناسبي كه مهندس محمديان پيش از شروع به كار راديو گفتوگو انجام داد، تشكيل يك شوراي سياستگذاري با حضور مجموعهاي از نيروها با گرايش فكري متفاوت بود كه بر سر ضرورت گفتوگو به تفاهم رسيده بودند. در واقع شوراي سياستگذاري يك بنياني را بهوجود آورد كه براساس آن راديو گفتوگو صاحب يك مانيفست شد و ميدانست كه در شرايط آتي چه بايد بكند. مثلا نسبت به احزاب چه موضعي بايد بگيرد يا در ارتباط با افراد سياسي چگونه بايد عمل كند و...
در واقع يك اساسنامه تدوين شد؟
يا به عبارت بهتر يك «نقشه راه» بود تا راديو گفتوگو بداند قرار است از كجا شروع كند و به كجا ميخواهد برسد. مثلا يكي از مسايل اساسي كه بايد حل ميكرديم، نگرانياي بود كه در ميان نيروهاي سياسي – اجتماعي وجود داشت كه عملكرد راديو گفتوگو چگونه است و چه تأثيري ميتواند بر جامعه بگذارد. بهطور كلي ما به هنگام راهاندازي راديو گفتوگو با دو طيف در جامعه مواجه بوديم. يك طيف كه تا يك صداي مخالف در راديوي رسمي جمهوري اسلامي شنيده ميشد، بلافاصله سوار موتور شده و بهعنوان اعتراض، جلوي ساختمان صدا و سيما جمع ميشدند.
واقعا اين اتفاق افتاده بود؟
در خيلي از مواقع اين اتفاق افتاده بود، اما در ارتباط با برنامههاي راديو گفتوگو نه. يك طيف ديگر كه اساسا به راديو گفتوگو و رسانه ملي اعتماد نداشتند و معتقد بودند كه به هيچ وجه نبايد وارد اين رسانه شد و با آن حرف زد.
به هر حال در بخش عمدهاي از جامعه روشنفكري ما اين بياعتمادي هميشه وجود داشته است.
بله. در بين روشنفكران، دگرانديشان و جريانهاي منتقد صدا و سيما و مشخصا جريانهاي سياسي اصلاحطلب اين بياعتمادي وجود داشته و دارد و همين مسئله نيز مانع بزرگي بود تا آنها به خود اجازه دهند كه وارد رسانه ملي شوند يا با آن مصاحبه كنند. به همينخاطر، ما در نشستهاي اوليه خود از نمايندگان نهضت آزادي، گروههاي اصلاحطلب، گروههاي اصولگرا و حتي جريانهايي كه پيش از اين متهم به اين بودند كه برخوردهاي خشن با جريانات سياسي رقيب دارند و حتي در داخل نيروهاي اصولگرا نيز صداي مخالف را برنميتافتند، دعوت كرديم تا در جلسات ما حضور پيدا كنند.
عموم اين جلسات ضبط و تنظيم شد. ما استدلالهاي آنها را شنيديم، ضرورتهاي كار را تبيين و مباني خود را عرضه کرديم و در نهايت به يك اعتمادسازي دوجانبه رسيديم و اين مفهوم را در بين همه نيروهاي وفادار به انقلاب جا انداختيم كه اين رسانه ضرورت دارد و نبايستي از بلند شدن يك صداي مخالف ترسيد. اين جلسات، زمينهسازي اوليه را براي مديريت منطقي راديو گفتوگو فراهم كرد. ما براي اينكه اين راديو جذابتر و كاربرديتر بشود، موضوعاتي را انتخاب كرديم كه چالشي بودند و در آن زمينه، اختلاف ديدگاه وجود داشت و نظرات متفاوت مطرح بود.
آنوقت مطمئن بوديد كه طرح اين مباحث تخصصي و چالشي، مخاطب هم دارد يا نه؟
ببينيد! ما مخاطبان راديو را در سه سطح تعريف كرده بوديم: توليدكنندگان انديشه؛ توزيعكنندگان انديشه و مصرفكنندگان انديشه و در نهايت فرض را بر اين گذاشته بوديم كه بيشترين مشتريان ما از دو طيف اول و دوم خواهند بود. در واقع سطح مباحث به گونهاي انتخاب شده بود كه افراد عادي جامعه خيلي مشتري آن نبودند.
فرض ما بر اين بود كه مخاطبان ويژهاي كه به لايههاي عميقتر مباحث مطرح در جامعه علاقهمندند، با ما دغدغه مشتركي دارند و برنامهها را پيگيري ميكنند و افرادي كه به طرح مباحث چالشي اعتقاد دارند، شنوندگان اصلي برنامههاي راديو گفتوگو هستند. در اين بين، ممكن بود كه يك آدم عادي نيز علاقهمند به اين مباحث باشد كه ما ديگر آنها را در گروه سوم يعني مصرفكنندگان انديشه تقسيمبندي نميكرديم.
شايد براي بسياري از شبكههاي راديويي هر چه تعداد مخاطبان بيشتر باشد، به معني موفقيت آن رسانه تلقي شود. اما واقعيت اين است كه در راديو گفتوگو ما اصراري بر اين نداشتيم كه مخاطبان عادي زيادي داشته باشيم. براي ما مهم ايجاد فرصتي رسانهاي بود تا گروههاي مختلف اجتماعي و سياسي حرفهاي خود را بزنند و براي بيان عقايدشان، رسانهاي داشته باشند، فرصتي كه در شبكههاي ديگر فراهم نميشد. مثلا من خودم سردبيري و اجراي برنامهاي را به عهده داشتم تحت عنوان «حزب ايراني» كه در آن با دبيران کل يا اشخاص برجسته مهمترين احزاب سياسي كشور به گفتوگو پرداختم و آنها ساعتها در معرفي حزب و گروه خود با شنوندگان راديو گفتوگو سخن گفتند.
همه احزاب؟ يعني شما ميتوانستيد مثلا با دبيرکل نهضت آزادي هم گفتوگو كنيد؟
تقريبا با تمام احزاب اصلي کشور گفتوگو کردم. البته خط قرمزي كه آن موقع تعيين كرده بوديم اين بود كه فقط احزابي كه در كميسيون ماده ده احزاب مجوز دارند، به برنامه دعوت شوند. البته ما بهسراغ آقاي ابراهيم يزدي هم رفتيم، اما نه بهعنوان دبيركل نهضت آزادي بلكه با ايشان بهعنوان يك فرد فعال در جريان پيروزي انقلاب، درباره مباحث سياسي و تاريخي گفتوگو کرديم.
اين خط قرمزهايي كه در شوراي سياستگذاري تعيين ميشد، شامل انديشهها و نحلههاي فكري ميشد يا شخصيتهاي حقيقي را هم در بر ميگرفت؟ بهعبارت ديگر شما در دعوت از برخي از چهرههاي سياسي معذوريت هم داشتيد؟
ما معذوريتي ايجاد نكرده بوديم و معتقد بوديم كه هر كس به قانون اساسي اين كشور اعتقاد و التزام دارد، بايد به راديو گفتوگو بيايد و حرفش را بزند. مثلا يك وكيلي كه من نامش را نميبرم در زندان بود، اما از سوي ديگر جايزه دفاع از حقوق بشر را هم در خارج از كشور برده بود. ما خودمان با او تماس گرفتيم تا درباره اين جايزه و انگيزه اهداي آن به ايشان، بپرسيم. اتفاقا در منزل بود و گفت که من از زندان به مرخصي آمدهام و بايد دوباره به زندان برگردم، اما درباره اين موضوع حاضرم با شما صحبت كنم. ما نيز در مورد جايزه او و صحبتهايي كه منتقدان نسبت به اين جايزه داشتند با او مصاحبه كرديم كه همان شب نيز پخش شد.
يکي ديگر از چهرههاي مطرح سياسي (زيدآبادي که الان هم زنداني است) که آن زمان بازداشت و زنداني شده بود، پس از چند روز که از آزادي وي ميگذشت به راديو گفتوگو دعوت شده بود و خودش در همان برنامه گفته بود که باورش نميشود كه پانزده روز پيش در زندان جمهوري اسلامي بود و اينك پشت يكي از تريبونهاي رسانه ملي قرار گرفته است و ميتواند حرفهاي خودش را بزند.
من يادم ميآيد كه راديو گفتوگو با داريوش شايگان يا محمد قوچاني نيز مصاحبه كرده است و اتفاقا خيلي هم از اين اتفاق متعجب شده بودم.
خيليهاي ديگر هم بودند. ما بسياري از اشخاصي را كه در جاهاي ديگر نميتوانستند نظر خود را بيان كنند به اين شبكه دعوت كرديم تا بتوانند از اين رسانه حرف خود را به گوش ديگران برسانند. البته ما بهعنوان برنامهريزان راديو گفتوگو، صاحب سفره تلقي ميشديم و طبعا سفره را جوري تزيين ميكرديم كه اگر باب طبع ديگران است در عين حال، خودمان هم از نظر اعتقادي و سياسي ضرر نكرده باشيم.
البته اينكه راديو گفتوگو كاملا بيطرف بود را به سختي ميشود باور كرد؟
اساسا هيچ رسانهاي نميتواند بيطرف مطلق باشد. من تاكيد ميكنم كه ما خنثي و بيطرف و بيهويت نبوديم، اما در راديو گفتوگو سعي ميكرديم بيطرفي را رعايت كنيم. ببينيد! برخي خط قرمزها به شرايط اجتماعي و فرهنگي برميگردد و لزوما سياسي نيست و ما نه از سوي حاكميت كه بهدليل محدويتهاي فرهنگي و اجتماعي نميتوانستيم از آنها عبور كنيم.
در واقع شما سعي ميكرديد ظرفيت و كشش تاريخي جامعه را نيز در نظر بگيريد؟
درست است. البته در عينحال معتقد بوديم كه حتي اگر در برخي زمينهها، ظرفيت بيشتري هم موجود بود، باز هم حق تخطي نداريم چون اساسا در دفاع از آزادي نبايد به دام ليبراليسم بيفتيم و به مباني پايهاي خودمان پشت كنيم. درعين اينكه معتقد نبوديم براي دفاع از حقيقت، بايد خفقان فرهنگي ايجاد كنيم و فقط يك صدا از راديو گفتوگو شنيده شود. بهعبارتي ديگر بر اين باور بوديم كه در مورد تودههاي عادي جامعه اگر رسانه ملي با منطق خودش عمل ميكند، در حوزه خواص هيچ حرفي بدون پشتوانههاي نظري محكم پذيرفتني نيست و مقبول واقع نخواهد شد. اگر جريان انقلاب در دفاع از خودش حرفي براي گفتن داشته باشد كه دارد و در تعامل و تقابل با انديشههاي ديگر همين حرف را ميتواند به كرسي بنشاند، بايد در عمل اين را اثبات كند. ما معتقديم اگر راديو گفتوگو با همين منطق پيش ميرفت، ما ميتوانستيم بسياري از داشتههايمان را تازه كشف كنيم. ما معتقد نبوديم كه در راديو گفتوگو، صرفا مناظرهها و گفتوگوهايي را به وجود بياوريم كه حتما برنده بحث باشيم. ممكن است يك نيرويي كه ما دلمان ميخواهد حرف قويتري بزند نتواند اين كار را انجام دهد. اشكالي هم ندارد.
ما هم تمام تلاشمان اين بود كه همه نيروهاي سياسي انقلاب با گرايشهاي متفاوت بتوانند حرفهاي خود را بزنند. اين مسئله چند نتيجه قهري به همراه داشت. اول اينكه گوش مردم به شنيدن صداهاي مختلف و متفاوت عادت ميكرد و ما صبوري و تحمل را تجربه ميكرديم.
دوم اينكه باعث ميشد مباحث سياسي و اجتماعي ما به شکل پختهتري در سطح جامعه ارايه شود. سوم اينكه باعث اعتمادسازي ميشد و نخبگان ما را که بهشدت به رسانه ملي بياعتماد شده بودند، به سوي رسانه ملي سوق ميداد و در واقع ميتوانستيم شيوه با هم انديشيدن و بلند انديشيدن را در جامعه بياموزيم.
گفتوگو يك ديالكتيك است و پيش از آن بايد پذيرفت كه هر كسي حق دارد انديشههاي خود را بيان و از آن دفاع كند.
بله. پيشفرض ما اين بود كه بهجاي يك طرفه حرف زدن و مونولوگ، بايد ديالوگ شكل بگيرد و در ديالوگ هم طبيعتا دو طرف وجود دارد و دو دسته از مباني انديشهاي مطرح ميشوند. در عينحال، ميدانيم كه وقتي صدا و سيما براي يك شبکهاي بودجه و امكانات ميگذارد، نميخواهد ضرر كند و به هر حال ميخواهد مباني خودش را نيز تحكيم بخشد. يعني در عينحال كه ميخواهد چندصدايي و آزادانديشي را ترويج كند، بهتدريج ميخواهد منطق برتري براي انقلاب و نيروهاي انقلابي و هواداران نظام ايجاد كند تا بسياري از آنها به صحنه بيايند و توانايي خود را به اثبات برسانند، اما لازمه اين قضيه اين نبود كه صرفا جايي كه ما برنده بحث هستيم، مناظرهها را شكل دهيم.
ما خيلي از وقتها دلمان نميخواست كه دولت آقاي احمدينژاد را با آن شدت و غلظت نقد كنيم، اما هواداران ايشان ميآمدند و هيچ حرفي براي گفتن نداشتند و منتقدان ايشان بهمراتب بسيار قدرتمندتر ظاهر ميشدند. بعد ما متهم به اين ميشديم كه موضعگيري ضددولتي داريم، در حاليكه ما در راديو گفتوگو فراتر از جناحهاي سياسي و دولتها به منافع ملي فكر ميكرديم. اما جناحهاي سياسي و عمدتا دولتمردان كه به شلاق انتقاد عادت نداشتند و كمتحملي ميكردند، جزو منتقدان جدي راديو گفتوگو بهحساب ميآمدند. از طرفي انتخابات رياستجمهوري هم در آن مقطع پيشروي ما قرار داشت و طبعا بايد مسئولان صدا و سيما تمهيداتي ميانديشيدند تا در برابر فشارهاي دولت، از عملكرد راديو گفتوگو دفاع کنند تا اين رسانه، روال پيشين خود را ادامه ميداد.
آن وقت گزينشي عمل نميكرديد و همه اين نشستها را پوشش ميداديد؟ مثلا اگر در همايشي انديشههاي دكتر سروش مطرح ميشد آن را هم ضبط و پخش ميكرديد؟
اصلا ما خود آقاي دكتر سروش را بارها به راديو دعوت كرده بوديم كه خودشان نيامدند ولي مدافعان انديشه ايشان از جمله پسرشان، سروش دباغ، به راديو آمدند و صحبت كردند.
ميتوانم بپرسم كه چرا سروش دعوت راديو گفتوگو را نپذيرفت؟
ما خيلي اخلاقي نميدانستيم كه علت نيامدن ايشان را پخش كنيم. شايد دانستن اين امر برايتان جالب باشد. خيليها اين مسئله يعني نيامدن دکتر سروش به راديو گفتوگو را فرصت خوبي ميدانستند كه خبرش را رسانهاي بکنند و بگويند که سروش ترسيد و به مناظره نيامد، اما ما در همين حد هم اخلاق حرفهاي را زير پا نگذاشتيم و بناي ما بر اين بود كه دكتر سروش و هر شخص ديگري حق دارد به هر دليلي، دعوت ما را بپذيرد يا نپذيرد و ما حق نداريم از اين مسئله عليه فردي استفاده كنيم. همين روند و رعايت اخلاق حرفهاي باعث شد تا غالب نخبگان و روشنفكران ما به راديو گفتوگو اعتماد پيدا كنند.
آقاي شكوهي! به اين فكر نيفتاديد كه سيماي گفتوگو نيز داشته باشيم؟
چرا. اصلا اين ايدهاي بوده كه خود آقاي ضرغامي مطرح كرده بود. تأکيد ما اين بوده كه صدا و سيما بهمثابه يك تاكتيك به سراغ اين موضوع نرود. درست است كه تحت فشارهاي سياسي، مديران صدا و سيما عقبنشيني كردند و درست است كه الان راديو گفتوگو از رمق افتاده و نخبگاني كه به اين رسانه اعتماد كردند، ديگر حاضر نيستند با آن همكاري كنند و درست است كه مدير كنوني راديو گفتوگو نميتواند آن اعتماد سابق را تجديد و نظر نخبگان را جلب كند، اما در زمان راهاندازي، نه آقاي ضرغامي و نه آقاي خجسته و نه آقاي محمديان، راديو گفتوگو را بهعنوان يك ابزار تاكتيكي يا وسيله پز دادن سياسي تلقي نميكردند و آن را يك ضرورت رسانهاي ميدانستند.
آيا راديو گفتوگو بهلحاظ روششناختي در پي كشف حقيقت بود يا قصد داشت تا از طريق اين برنامه، افكار و باورهاي خود را به كرسي بنشاند؟
ببينيد! اينگونه نبود كه از قبل يكسري حقايق قطعي و مورد توافق همه وجود داشته باشد و ما بايد برنامهها را به شكلي هدايت كنيم كه در پايان نظر ما اثبات شود. بهعنوان مثال، من يك برنامه را سردبيري و اجرا كردم با عنوان «تولد يك جمهوري» كه درباره انقلاب بود. در اين برنامه با احسان نراقي، ابراهيم يزدي، عماد افروغ، بادامچيان، زيباكلام و افراد ديگري گفتوگو داشتم كه هر كدام ديدگاه متفاوتي داشتند. با اينكه من به اين تفاوت آرا معتقد بودم و بايد اجازه ميدادم كه هركدام، ديدگاه خودشان را مطرح كنند با اين حال خنثي هم نبودم. بدين معني كه سئوالاتي را مطرح ميكردم كه اين آقايان هرچه بگويند در نهايت به سود اعتقاد انقلابي ما دربيايد.
در همين برنامه شايد باورتان نشود که بهترين حرفها در دفاع از ضرورت اسلامي بودن نظام و روحاني بودن رهبري آن را آقاي ابراهيم يزدي زدند. ايشان ميگفت خيلي از روشنفكران به من ميگويند كه شما باعث شديد كه آخوندها بر مملكت حاكم شوند و من پاسخ ميدهم كه شما صورت مسئله را اشتباه فهميديد. اگر من روشنفكر با چهل سال سابقه سياسي و مبارزاتي گول آخوندها را خوردم، پس حق ماست و آنها در رهبري جامعه از ما شايستهتر بودند. بگذريم که اصلا مسئله اين نيست. واقعيت اين است که اگر روحانيت به صحنه مبارزه نميآمد، اساسا انقلابي واقع نميشد و طبيعي است که اين روحانيت در رهبري انقلاب قرار بگيرد.
خوب شايد آقاي يزدي و امثال او كه در راستاي آرمانهاي انقلاب و ارزشهاي اسلامي صحبت ميكردند، نگران اين بودند كه با گفتن حرفهاي ديگر با مشكل مواجه شوند و امنيت آنها تهديد شود؟
نه. واقعا اينطور نبود چون ميتوانستند اين گفتوگوها را نپذيرند. ضمن اينکه حرفهاي انتقادي خودشان را هم مطرح کرده بودند. مثلا در همان برنامه احسان نراقي بهشدت از روحانيت انتقاد كرد و ما آن را پخش كرديم. اينطور نبود كه ما صرفا نظرات موافق با خود را پخش كنيم. البته اين را هم عرض كنم كه متناسب با توان سردبيران ممكن بود آزادي عمل برنامه متفاوت باشد ضمن اينكه دست سردبيران در انتخاب كارشناسان باز بود.
آيا اتفاق افتاده بود كه بهدليل دعوت از برخي اشخاص بهويژه در حوزه سياسي مورد انتقاد قرار بگيريد؟
بله. مثلا ما يك مصاحبهاي با دكتر سيدحسين نصر داشتيم كه برخي از بزرگان نسبت به آن اعتراض كردند و ما هم بعدها كمي خود را محدود كرديم و تصميم گرفتيم با اين دست از افراد که برخي بزرگان درباره آنها نظر دارند كه با آنها گفتوگو نشود، گفتوگوي ترويجي نداشته باشيم؛ اما گفتوگوي چالشي را از دستور کار خارج نكرديم.
با توجه به شرايط سياسي – فرهنگي موجود و حوادث و اتفاقاتي كه پس از انتخابات بيست و دوم خرداد افتاد، فكر ميكنيد راديو گفتوگو چه جايگاه و نقشي بايد داشته باشد؟
بهنظر من راديو گفتوگو و حتي سيماي گفتوگو يك نياز ضروري رسانهاي و حتي سياسي و امنيتي است آن هم نه فقط در سطح تهران، بلكه در سطح كشور و نه فقط در شش ساعت بلكه بهصورت شبانهروزي. در واقع يك جاي امن بايد براي خواص وجود داشته باشد كه بتوانند ديدگاههاي خود را آزادانه مطرح كنند. متأسفانه راديو گفتوگو الان از رمق سابق خود افتاده و در واقع مجبور به عقبنشيني شده است.
تهیه و تنظیم: سيد رضا صائمي
منبع: هفته نامه پنجره
وقتي صحبتهاي علي شكوهي را درباره عملكرد و جايگاهي كه راديو گفتوگو در نزد روشنفكران و مخاطبان خاص كه همواره با اين رسانه قهر بودهاند را ميخوانيد، بيشتر نسبت به از دست رفتن چنين شبكهاي حسرت ميخوريد و با فاتحهاي بر اين رسانه نورسيده و ناكام بر سخن شكوهي صحه ميگذاريد كه راديو گفتوگو مرحوم شد.
آقاي شكوهي در ابتدا ميخواستم بدانم كه چه شد وارد راديو گفتوگو شديد و چه مسئوليتي در مديريت اين شبكه راديويي بهعهده شما بود؟
ابتدا بايد بگويم كه من كارمند صدا و سيما نيستم و در راهاندازي راديو گفتوگو نقش رسمي و تشكيلاتي نداشتم. دوست بزرگوار بنده جناب آقاي مهندس محمديان كه اولين بار مدير راديو گفتوگو شدند، احساس كردند كه بنده ميتوانم كمك ايشان باشم تا بهعنوان مشاور و عضو شوراي سياستگذاري شبكه، كمك كنم بلكه يك فضاي معتدل و منصفانهاي در اين راديو شكل بگيرد.
احتمالا بهخاطر سابقه و تجربه شما در كار رسانهاي بود كه چنين تصميمي گرفتند؟
علاوهبر سوابق رسانهاي، ما از قديم رفيق و همشهري بوديم؛ ضمن اينكه من سوابق مبارزات سياسي در قبل از انقلاب داشتم و همچنين بهعنوان كسي كه اهل گفتوگو، چهره به چهره و مناظره و مباحثه و مناظره در محيطهاي دانشگاهي و رسانهاي است، شناخته شده بودم و دوستان بر اين باور بودند كه موضع سياسي بنده بهگونهاي است كه ميتوانم سليقهها و نظرات متفاوت را تحمل كنم و با توجه به ماهيت راديو گفتوگو به درد جذب نيروهاي مناسب و اعتمادسازي در ميان نيروهايي با گرايش مختلف فکري و سياسي ميخورم.
اين بدين معني است كه فردي كه خودش اهل گفتوگو نباشد و به آن اعتقادي نداشته باشد، نميتواند مثلا يك رسانه گفتوگومحور را اداره كند؟
اگر كسي اهل گفتوگو هم نباشد به هر حال بايد اين تعامل و گرايش در ذهنش شكل گرفته باشد. وقتي قرار است راديويي، چندصدايي و آزادانديش باشد، حتما بايد شخصي كه اهل تحمل و مداراست، در آن نقشآفريني كند. بهعبارت ديگر، اگر مديري بخواهد يك رسانه فراگير را مديريت كند حتما بايد خودش فراگيري ذهني و كشش اين كار را داشته باشد و به عقيده من مهندس محمديان كشش اين كار را داشت.
اقدام مناسبي كه مهندس محمديان پيش از شروع به كار راديو گفتوگو انجام داد، تشكيل يك شوراي سياستگذاري با حضور مجموعهاي از نيروها با گرايش فكري متفاوت بود كه بر سر ضرورت گفتوگو به تفاهم رسيده بودند. در واقع شوراي سياستگذاري يك بنياني را بهوجود آورد كه براساس آن راديو گفتوگو صاحب يك مانيفست شد و ميدانست كه در شرايط آتي چه بايد بكند. مثلا نسبت به احزاب چه موضعي بايد بگيرد يا در ارتباط با افراد سياسي چگونه بايد عمل كند و...
در واقع يك اساسنامه تدوين شد؟
يا به عبارت بهتر يك «نقشه راه» بود تا راديو گفتوگو بداند قرار است از كجا شروع كند و به كجا ميخواهد برسد. مثلا يكي از مسايل اساسي كه بايد حل ميكرديم، نگرانياي بود كه در ميان نيروهاي سياسي – اجتماعي وجود داشت كه عملكرد راديو گفتوگو چگونه است و چه تأثيري ميتواند بر جامعه بگذارد. بهطور كلي ما به هنگام راهاندازي راديو گفتوگو با دو طيف در جامعه مواجه بوديم. يك طيف كه تا يك صداي مخالف در راديوي رسمي جمهوري اسلامي شنيده ميشد، بلافاصله سوار موتور شده و بهعنوان اعتراض، جلوي ساختمان صدا و سيما جمع ميشدند.
واقعا اين اتفاق افتاده بود؟
در خيلي از مواقع اين اتفاق افتاده بود، اما در ارتباط با برنامههاي راديو گفتوگو نه. يك طيف ديگر كه اساسا به راديو گفتوگو و رسانه ملي اعتماد نداشتند و معتقد بودند كه به هيچ وجه نبايد وارد اين رسانه شد و با آن حرف زد.
به هر حال در بخش عمدهاي از جامعه روشنفكري ما اين بياعتمادي هميشه وجود داشته است.
بله. در بين روشنفكران، دگرانديشان و جريانهاي منتقد صدا و سيما و مشخصا جريانهاي سياسي اصلاحطلب اين بياعتمادي وجود داشته و دارد و همين مسئله نيز مانع بزرگي بود تا آنها به خود اجازه دهند كه وارد رسانه ملي شوند يا با آن مصاحبه كنند. به همينخاطر، ما در نشستهاي اوليه خود از نمايندگان نهضت آزادي، گروههاي اصلاحطلب، گروههاي اصولگرا و حتي جريانهايي كه پيش از اين متهم به اين بودند كه برخوردهاي خشن با جريانات سياسي رقيب دارند و حتي در داخل نيروهاي اصولگرا نيز صداي مخالف را برنميتافتند، دعوت كرديم تا در جلسات ما حضور پيدا كنند.
عموم اين جلسات ضبط و تنظيم شد. ما استدلالهاي آنها را شنيديم، ضرورتهاي كار را تبيين و مباني خود را عرضه کرديم و در نهايت به يك اعتمادسازي دوجانبه رسيديم و اين مفهوم را در بين همه نيروهاي وفادار به انقلاب جا انداختيم كه اين رسانه ضرورت دارد و نبايستي از بلند شدن يك صداي مخالف ترسيد. اين جلسات، زمينهسازي اوليه را براي مديريت منطقي راديو گفتوگو فراهم كرد. ما براي اينكه اين راديو جذابتر و كاربرديتر بشود، موضوعاتي را انتخاب كرديم كه چالشي بودند و در آن زمينه، اختلاف ديدگاه وجود داشت و نظرات متفاوت مطرح بود.
آنوقت مطمئن بوديد كه طرح اين مباحث تخصصي و چالشي، مخاطب هم دارد يا نه؟
ببينيد! ما مخاطبان راديو را در سه سطح تعريف كرده بوديم: توليدكنندگان انديشه؛ توزيعكنندگان انديشه و مصرفكنندگان انديشه و در نهايت فرض را بر اين گذاشته بوديم كه بيشترين مشتريان ما از دو طيف اول و دوم خواهند بود. در واقع سطح مباحث به گونهاي انتخاب شده بود كه افراد عادي جامعه خيلي مشتري آن نبودند.
فرض ما بر اين بود كه مخاطبان ويژهاي كه به لايههاي عميقتر مباحث مطرح در جامعه علاقهمندند، با ما دغدغه مشتركي دارند و برنامهها را پيگيري ميكنند و افرادي كه به طرح مباحث چالشي اعتقاد دارند، شنوندگان اصلي برنامههاي راديو گفتوگو هستند. در اين بين، ممكن بود كه يك آدم عادي نيز علاقهمند به اين مباحث باشد كه ما ديگر آنها را در گروه سوم يعني مصرفكنندگان انديشه تقسيمبندي نميكرديم.
شايد براي بسياري از شبكههاي راديويي هر چه تعداد مخاطبان بيشتر باشد، به معني موفقيت آن رسانه تلقي شود. اما واقعيت اين است كه در راديو گفتوگو ما اصراري بر اين نداشتيم كه مخاطبان عادي زيادي داشته باشيم. براي ما مهم ايجاد فرصتي رسانهاي بود تا گروههاي مختلف اجتماعي و سياسي حرفهاي خود را بزنند و براي بيان عقايدشان، رسانهاي داشته باشند، فرصتي كه در شبكههاي ديگر فراهم نميشد. مثلا من خودم سردبيري و اجراي برنامهاي را به عهده داشتم تحت عنوان «حزب ايراني» كه در آن با دبيران کل يا اشخاص برجسته مهمترين احزاب سياسي كشور به گفتوگو پرداختم و آنها ساعتها در معرفي حزب و گروه خود با شنوندگان راديو گفتوگو سخن گفتند.
همه احزاب؟ يعني شما ميتوانستيد مثلا با دبيرکل نهضت آزادي هم گفتوگو كنيد؟
تقريبا با تمام احزاب اصلي کشور گفتوگو کردم. البته خط قرمزي كه آن موقع تعيين كرده بوديم اين بود كه فقط احزابي كه در كميسيون ماده ده احزاب مجوز دارند، به برنامه دعوت شوند. البته ما بهسراغ آقاي ابراهيم يزدي هم رفتيم، اما نه بهعنوان دبيركل نهضت آزادي بلكه با ايشان بهعنوان يك فرد فعال در جريان پيروزي انقلاب، درباره مباحث سياسي و تاريخي گفتوگو کرديم.
اين خط قرمزهايي كه در شوراي سياستگذاري تعيين ميشد، شامل انديشهها و نحلههاي فكري ميشد يا شخصيتهاي حقيقي را هم در بر ميگرفت؟ بهعبارت ديگر شما در دعوت از برخي از چهرههاي سياسي معذوريت هم داشتيد؟
ما معذوريتي ايجاد نكرده بوديم و معتقد بوديم كه هر كس به قانون اساسي اين كشور اعتقاد و التزام دارد، بايد به راديو گفتوگو بيايد و حرفش را بزند. مثلا يك وكيلي كه من نامش را نميبرم در زندان بود، اما از سوي ديگر جايزه دفاع از حقوق بشر را هم در خارج از كشور برده بود. ما خودمان با او تماس گرفتيم تا درباره اين جايزه و انگيزه اهداي آن به ايشان، بپرسيم. اتفاقا در منزل بود و گفت که من از زندان به مرخصي آمدهام و بايد دوباره به زندان برگردم، اما درباره اين موضوع حاضرم با شما صحبت كنم. ما نيز در مورد جايزه او و صحبتهايي كه منتقدان نسبت به اين جايزه داشتند با او مصاحبه كرديم كه همان شب نيز پخش شد.
يکي ديگر از چهرههاي مطرح سياسي (زيدآبادي که الان هم زنداني است) که آن زمان بازداشت و زنداني شده بود، پس از چند روز که از آزادي وي ميگذشت به راديو گفتوگو دعوت شده بود و خودش در همان برنامه گفته بود که باورش نميشود كه پانزده روز پيش در زندان جمهوري اسلامي بود و اينك پشت يكي از تريبونهاي رسانه ملي قرار گرفته است و ميتواند حرفهاي خودش را بزند.
من يادم ميآيد كه راديو گفتوگو با داريوش شايگان يا محمد قوچاني نيز مصاحبه كرده است و اتفاقا خيلي هم از اين اتفاق متعجب شده بودم.
خيليهاي ديگر هم بودند. ما بسياري از اشخاصي را كه در جاهاي ديگر نميتوانستند نظر خود را بيان كنند به اين شبكه دعوت كرديم تا بتوانند از اين رسانه حرف خود را به گوش ديگران برسانند. البته ما بهعنوان برنامهريزان راديو گفتوگو، صاحب سفره تلقي ميشديم و طبعا سفره را جوري تزيين ميكرديم كه اگر باب طبع ديگران است در عين حال، خودمان هم از نظر اعتقادي و سياسي ضرر نكرده باشيم.
البته اينكه راديو گفتوگو كاملا بيطرف بود را به سختي ميشود باور كرد؟
اساسا هيچ رسانهاي نميتواند بيطرف مطلق باشد. من تاكيد ميكنم كه ما خنثي و بيطرف و بيهويت نبوديم، اما در راديو گفتوگو سعي ميكرديم بيطرفي را رعايت كنيم. ببينيد! برخي خط قرمزها به شرايط اجتماعي و فرهنگي برميگردد و لزوما سياسي نيست و ما نه از سوي حاكميت كه بهدليل محدويتهاي فرهنگي و اجتماعي نميتوانستيم از آنها عبور كنيم.
در واقع شما سعي ميكرديد ظرفيت و كشش تاريخي جامعه را نيز در نظر بگيريد؟
درست است. البته در عينحال معتقد بوديم كه حتي اگر در برخي زمينهها، ظرفيت بيشتري هم موجود بود، باز هم حق تخطي نداريم چون اساسا در دفاع از آزادي نبايد به دام ليبراليسم بيفتيم و به مباني پايهاي خودمان پشت كنيم. درعين اينكه معتقد نبوديم براي دفاع از حقيقت، بايد خفقان فرهنگي ايجاد كنيم و فقط يك صدا از راديو گفتوگو شنيده شود. بهعبارتي ديگر بر اين باور بوديم كه در مورد تودههاي عادي جامعه اگر رسانه ملي با منطق خودش عمل ميكند، در حوزه خواص هيچ حرفي بدون پشتوانههاي نظري محكم پذيرفتني نيست و مقبول واقع نخواهد شد. اگر جريان انقلاب در دفاع از خودش حرفي براي گفتن داشته باشد كه دارد و در تعامل و تقابل با انديشههاي ديگر همين حرف را ميتواند به كرسي بنشاند، بايد در عمل اين را اثبات كند. ما معتقديم اگر راديو گفتوگو با همين منطق پيش ميرفت، ما ميتوانستيم بسياري از داشتههايمان را تازه كشف كنيم. ما معتقد نبوديم كه در راديو گفتوگو، صرفا مناظرهها و گفتوگوهايي را به وجود بياوريم كه حتما برنده بحث باشيم. ممكن است يك نيرويي كه ما دلمان ميخواهد حرف قويتري بزند نتواند اين كار را انجام دهد. اشكالي هم ندارد.
ما هم تمام تلاشمان اين بود كه همه نيروهاي سياسي انقلاب با گرايشهاي متفاوت بتوانند حرفهاي خود را بزنند. اين مسئله چند نتيجه قهري به همراه داشت. اول اينكه گوش مردم به شنيدن صداهاي مختلف و متفاوت عادت ميكرد و ما صبوري و تحمل را تجربه ميكرديم.
دوم اينكه باعث ميشد مباحث سياسي و اجتماعي ما به شکل پختهتري در سطح جامعه ارايه شود. سوم اينكه باعث اعتمادسازي ميشد و نخبگان ما را که بهشدت به رسانه ملي بياعتماد شده بودند، به سوي رسانه ملي سوق ميداد و در واقع ميتوانستيم شيوه با هم انديشيدن و بلند انديشيدن را در جامعه بياموزيم.
گفتوگو يك ديالكتيك است و پيش از آن بايد پذيرفت كه هر كسي حق دارد انديشههاي خود را بيان و از آن دفاع كند.
بله. پيشفرض ما اين بود كه بهجاي يك طرفه حرف زدن و مونولوگ، بايد ديالوگ شكل بگيرد و در ديالوگ هم طبيعتا دو طرف وجود دارد و دو دسته از مباني انديشهاي مطرح ميشوند. در عينحال، ميدانيم كه وقتي صدا و سيما براي يك شبکهاي بودجه و امكانات ميگذارد، نميخواهد ضرر كند و به هر حال ميخواهد مباني خودش را نيز تحكيم بخشد. يعني در عينحال كه ميخواهد چندصدايي و آزادانديشي را ترويج كند، بهتدريج ميخواهد منطق برتري براي انقلاب و نيروهاي انقلابي و هواداران نظام ايجاد كند تا بسياري از آنها به صحنه بيايند و توانايي خود را به اثبات برسانند، اما لازمه اين قضيه اين نبود كه صرفا جايي كه ما برنده بحث هستيم، مناظرهها را شكل دهيم.
ما خيلي از وقتها دلمان نميخواست كه دولت آقاي احمدينژاد را با آن شدت و غلظت نقد كنيم، اما هواداران ايشان ميآمدند و هيچ حرفي براي گفتن نداشتند و منتقدان ايشان بهمراتب بسيار قدرتمندتر ظاهر ميشدند. بعد ما متهم به اين ميشديم كه موضعگيري ضددولتي داريم، در حاليكه ما در راديو گفتوگو فراتر از جناحهاي سياسي و دولتها به منافع ملي فكر ميكرديم. اما جناحهاي سياسي و عمدتا دولتمردان كه به شلاق انتقاد عادت نداشتند و كمتحملي ميكردند، جزو منتقدان جدي راديو گفتوگو بهحساب ميآمدند. از طرفي انتخابات رياستجمهوري هم در آن مقطع پيشروي ما قرار داشت و طبعا بايد مسئولان صدا و سيما تمهيداتي ميانديشيدند تا در برابر فشارهاي دولت، از عملكرد راديو گفتوگو دفاع کنند تا اين رسانه، روال پيشين خود را ادامه ميداد.
آن وقت گزينشي عمل نميكرديد و همه اين نشستها را پوشش ميداديد؟ مثلا اگر در همايشي انديشههاي دكتر سروش مطرح ميشد آن را هم ضبط و پخش ميكرديد؟
اصلا ما خود آقاي دكتر سروش را بارها به راديو دعوت كرده بوديم كه خودشان نيامدند ولي مدافعان انديشه ايشان از جمله پسرشان، سروش دباغ، به راديو آمدند و صحبت كردند.
ميتوانم بپرسم كه چرا سروش دعوت راديو گفتوگو را نپذيرفت؟
ما خيلي اخلاقي نميدانستيم كه علت نيامدن ايشان را پخش كنيم. شايد دانستن اين امر برايتان جالب باشد. خيليها اين مسئله يعني نيامدن دکتر سروش به راديو گفتوگو را فرصت خوبي ميدانستند كه خبرش را رسانهاي بکنند و بگويند که سروش ترسيد و به مناظره نيامد، اما ما در همين حد هم اخلاق حرفهاي را زير پا نگذاشتيم و بناي ما بر اين بود كه دكتر سروش و هر شخص ديگري حق دارد به هر دليلي، دعوت ما را بپذيرد يا نپذيرد و ما حق نداريم از اين مسئله عليه فردي استفاده كنيم. همين روند و رعايت اخلاق حرفهاي باعث شد تا غالب نخبگان و روشنفكران ما به راديو گفتوگو اعتماد پيدا كنند.
آقاي شكوهي! به اين فكر نيفتاديد كه سيماي گفتوگو نيز داشته باشيم؟
چرا. اصلا اين ايدهاي بوده كه خود آقاي ضرغامي مطرح كرده بود. تأکيد ما اين بوده كه صدا و سيما بهمثابه يك تاكتيك به سراغ اين موضوع نرود. درست است كه تحت فشارهاي سياسي، مديران صدا و سيما عقبنشيني كردند و درست است كه الان راديو گفتوگو از رمق افتاده و نخبگاني كه به اين رسانه اعتماد كردند، ديگر حاضر نيستند با آن همكاري كنند و درست است كه مدير كنوني راديو گفتوگو نميتواند آن اعتماد سابق را تجديد و نظر نخبگان را جلب كند، اما در زمان راهاندازي، نه آقاي ضرغامي و نه آقاي خجسته و نه آقاي محمديان، راديو گفتوگو را بهعنوان يك ابزار تاكتيكي يا وسيله پز دادن سياسي تلقي نميكردند و آن را يك ضرورت رسانهاي ميدانستند.
آيا راديو گفتوگو بهلحاظ روششناختي در پي كشف حقيقت بود يا قصد داشت تا از طريق اين برنامه، افكار و باورهاي خود را به كرسي بنشاند؟
ببينيد! اينگونه نبود كه از قبل يكسري حقايق قطعي و مورد توافق همه وجود داشته باشد و ما بايد برنامهها را به شكلي هدايت كنيم كه در پايان نظر ما اثبات شود. بهعنوان مثال، من يك برنامه را سردبيري و اجرا كردم با عنوان «تولد يك جمهوري» كه درباره انقلاب بود. در اين برنامه با احسان نراقي، ابراهيم يزدي، عماد افروغ، بادامچيان، زيباكلام و افراد ديگري گفتوگو داشتم كه هر كدام ديدگاه متفاوتي داشتند. با اينكه من به اين تفاوت آرا معتقد بودم و بايد اجازه ميدادم كه هركدام، ديدگاه خودشان را مطرح كنند با اين حال خنثي هم نبودم. بدين معني كه سئوالاتي را مطرح ميكردم كه اين آقايان هرچه بگويند در نهايت به سود اعتقاد انقلابي ما دربيايد.
در همين برنامه شايد باورتان نشود که بهترين حرفها در دفاع از ضرورت اسلامي بودن نظام و روحاني بودن رهبري آن را آقاي ابراهيم يزدي زدند. ايشان ميگفت خيلي از روشنفكران به من ميگويند كه شما باعث شديد كه آخوندها بر مملكت حاكم شوند و من پاسخ ميدهم كه شما صورت مسئله را اشتباه فهميديد. اگر من روشنفكر با چهل سال سابقه سياسي و مبارزاتي گول آخوندها را خوردم، پس حق ماست و آنها در رهبري جامعه از ما شايستهتر بودند. بگذريم که اصلا مسئله اين نيست. واقعيت اين است که اگر روحانيت به صحنه مبارزه نميآمد، اساسا انقلابي واقع نميشد و طبيعي است که اين روحانيت در رهبري انقلاب قرار بگيرد.
خوب شايد آقاي يزدي و امثال او كه در راستاي آرمانهاي انقلاب و ارزشهاي اسلامي صحبت ميكردند، نگران اين بودند كه با گفتن حرفهاي ديگر با مشكل مواجه شوند و امنيت آنها تهديد شود؟
نه. واقعا اينطور نبود چون ميتوانستند اين گفتوگوها را نپذيرند. ضمن اينکه حرفهاي انتقادي خودشان را هم مطرح کرده بودند. مثلا در همان برنامه احسان نراقي بهشدت از روحانيت انتقاد كرد و ما آن را پخش كرديم. اينطور نبود كه ما صرفا نظرات موافق با خود را پخش كنيم. البته اين را هم عرض كنم كه متناسب با توان سردبيران ممكن بود آزادي عمل برنامه متفاوت باشد ضمن اينكه دست سردبيران در انتخاب كارشناسان باز بود.
آيا اتفاق افتاده بود كه بهدليل دعوت از برخي اشخاص بهويژه در حوزه سياسي مورد انتقاد قرار بگيريد؟
بله. مثلا ما يك مصاحبهاي با دكتر سيدحسين نصر داشتيم كه برخي از بزرگان نسبت به آن اعتراض كردند و ما هم بعدها كمي خود را محدود كرديم و تصميم گرفتيم با اين دست از افراد که برخي بزرگان درباره آنها نظر دارند كه با آنها گفتوگو نشود، گفتوگوي ترويجي نداشته باشيم؛ اما گفتوگوي چالشي را از دستور کار خارج نكرديم.
با توجه به شرايط سياسي – فرهنگي موجود و حوادث و اتفاقاتي كه پس از انتخابات بيست و دوم خرداد افتاد، فكر ميكنيد راديو گفتوگو چه جايگاه و نقشي بايد داشته باشد؟
بهنظر من راديو گفتوگو و حتي سيماي گفتوگو يك نياز ضروري رسانهاي و حتي سياسي و امنيتي است آن هم نه فقط در سطح تهران، بلكه در سطح كشور و نه فقط در شش ساعت بلكه بهصورت شبانهروزي. در واقع يك جاي امن بايد براي خواص وجود داشته باشد كه بتوانند ديدگاههاي خود را آزادانه مطرح كنند. متأسفانه راديو گفتوگو الان از رمق سابق خود افتاده و در واقع مجبور به عقبنشيني شده است.
تهیه و تنظیم: سيد رضا صائمي
منبع: هفته نامه پنجره
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



