گزارشگران فوتبال، آبي يا قرمز؟
یکی از همان دلالهای روزنامهنگارنما که بعدها سر از ندامتگاه شمال شهر تهران درآورد، روزی در ستون ثابت خود نوشت؛ بدترین سؤالی که از ما (خبرنگاران) میتوان پرسید درباره علاقه شخصیمان به یک تیم است! آقای سردبیر که کاملا گرایشش به یکی از سرخابیها مشخص و واضح بود چنان در این باب قلمفرسایی کرد که گویی طرفدار یک تیم بودن گناهی است نابخشودنی.
به نوشته وطن امروز؛ چندی بعد یکی از دکترهای شیفته فوتبال درباره جایگاه طرفداری جملهای را به کاربرد که جای تأمل فراوانی داشت؛« شما ممکن است همسرتان را طلاق دهید و مجددا تجدید فراش کنید اما تیمی که عاشقانه دوستش دارید را محال ممکن است تا آخر عمر تعویض کنید».
فلسفه علاقه به یک تیم منحصر به تماشاگر ایرانی، خبرنگار ایرانی و مهمتر از همه گزارشگر ایرانی نیست اما برخلاف اکثر جاهای جهان که همه به وضوح میگویند طرفدار کدام تیم هستند(کلایو تیلدسلی معروفترین گزارشگر بریتانیا طرفدار لیورپول است) در اینجا نشان دادن انصاف مترادف شده با بیعلاقگی شما به هر تیمی و رنگی. اما آيا میتوان باور کرد روزنامهنگار و گزارشگر ایرانی که با ولع فوتبال را دنبال میکند هیچ علاقهای به تیم خاصی ندارد؟
درباره گزارشگران تلویزیون به علت اینکه آنها از رسانه ملی دیدار 2 تیم مطرح پایتخت را گزارش میکنند تاکید بر آن است که از طرفداری اجتناب کنند، درست برخلاف همتایان شهرستانی که هنگام پیکار تیم محبوبشان با سرخابیها چنان شیپور حمایت را از رسانه ملی مینوازند که هیچ لیدری در ورزشگاه قادر به برابری با آنها نیست.
گزارشگر آبادان در لیگ هفتم نمونه بارز این موضوع بود؛ اداي کلمه گل بعد از گلزنی زردها 30 ثانیه طول میکشید و هنگام دریافت گل هم به گونهای بیتفاوت از کنار آن میگذشت که انگار تیم حریف به یک اوت دستی در میانه زمین رسیده است!
اما گزارشگران تهرانی برای اینکه لو نروند چه رنگی هستند، در اکثر اوقات عکس این روش را پیش میگیرند و طرفداران تیمها به اشتباه گمان میکنند فلان گزارشگر آبی است یا قرمز. حالا اگر میخواهید بدانید گزارشگر محبوب شما طرفدار کدام تیم است به دقت از اینجا به بعد را مطالعه کنید:
1- فردای برنامه 90 همواره مجری این شوی تلویزیونی متهم به آبی یا قرمز بودن میشود اما آنهایی که از نزدیک عادل فردوسیپور را میشناسند میدانند که زیرکی او هر چه قوی هم که باشد اما قادر نیست گذشتهاش را محو کند. طرفدار دوآتشه لیورپول قرمزپوش چطور میتواند آبیهای تهران را دوست داشته باشد؟
بله گزارشگر موردنظر شما پرسپولیسی است اما از آنجایی که او کار حرفهایاش را با ترجمه متون انگلیسی در روزنامههای ورزشی شروع کرد بنابراین خیلی زود یاد گرفت که چگونه در کارش احساساتش را محو کند.
شما نه در گزارش داربی متوجه این حقیقت میشوید و نه در برنامه 90. فردوسیپور در طول این یک دهه بخوبی یاد گرفته پرچمش را غلاف کند و به هیچوجه از تمایلاتش در گزارشهایش پردهبرداری نکند حتی اگر لیورپول با منچستر بازی داشته باشد.
2- بدون تردید «مزدک میرزایی» طرفداران زیادی دارد، مجری توانایی که بخوبی تن صدایش را بالا و پایین میبرد و مهمتر از همه اطلاعات حاشیهای را به موقع بیان میکند، نه هنگام رد شدن توپ از خط دروازه!
مزدک هوادار پر و پا قرص بیانکونری است و هنگام گزارش بازیهای یووه رگههایی از این طرفداری را میتوان رصد کرد اما در فوتبال داخلی، مزدک همه را به اشتباه میاندازد؛ استقلالیای که برای نشان ندادن علايق خود وانمود میکند پرسپولیسی است. بعضی اوقات مزدک به قدری در این کار افراط میکند که به کلی همه طرفداران استقلال از او ناامید میشوند غافل از اینکه این مجری خوشصدا یکی از تبار آنهاست اما امان از حرفهایگری زیادی.
3- صدای بهرام شفیع، نوستالژی منحصر به فرد خودش را دارد؛ پیر گزارشگری که اینک تنها به اجرای قدیمیترین برنامه ورزشی تلویزیون (ورزش و مردم) می پردازد و گویی دیگر هیچ علاقهای به چرت زدن هنگام گزارش ندارد.
رئیس فعلی فدراسیون هاکی، روزگاری از اعضای هیات مدیره پرسپولیس بود بنابراین برای پیدا کردن تیم محبوب او احتیاجی به کارآگاهبازی ژورنالیستی نیست. شفیع در اوایل دهه 70 خورشیدی گزارشگر شماره یک تلویزیون بود و در همان زمان هم بخوبی میتوانستید از علاقهاش به پرسپولیس آگاه شوید.
4- جهانگیر کوثری با احیای مجدد برنامه «ورزش از نگاه دو» بار دیگر در سطح رسانه ملی ظاهر شد. او مدافع سابق آبیهاست و نباید انتظار داشته باشید اینک هوادار پرسپولیس شده باشد.
با این وجود جهانگیرخان دائم در حال تکرار این حرف است که پرسپولیس را هم دوست دارد اما شما چندان به این موضوع دل نبندید چرا که همبازیهای سابقش میگویند؛ عرق عجیبی به پیراهنش داشت.
5- شاید همه فوتبال هادی طباطبایی در رده ملی به دیدار ایران و دانمارک که او به شیر کپنهاگ معروف شد، نباشد اما متاسفانه این روایت برای جواد خیابانی صدق میکند؛ نخستین گزارشگر مدرن تلویزیون که شاهکار ملبورن با صدای او همطنین شد اما گویی آن صدای جادویی هم به همراه آن تیم رویایی به یکباره چال شدند.
درباره خیابانی یک مساله جالب وجود دارد؛ یک استقلالی در جمع آشنایان فراوان قرمزدوست. با این وجود جواد خیایانی بارها طرفداری از یکی 2 تیم را منکر شده و ما هم نمیخواهیم به زور او را رنگی کنیم اما چه کنیم که دوستان نزدیکش میگویند آقاجواد آبی کمرنگ است. امیدواریم او با دستگاه فکس دوستداشتنیاش اینبار خودش را تکذیب نکند.
6- پیمان یوسفی لحن خاصی دارد اما این گزارشگر تلویزیون که علاقه زیادی به کت چرمش دارد به مثابه مزدک همه را غافلگیر کرده است. حتی یکی از سایتهای سیاسی درباره او نوشته بود که یک پرسپولیسی قدیمی است اما کارکنان ساختمان معروف کوچه گلخانه، خیابان جردن میگویند پیمان آبیای است که خیلی سعی دارد خودش را قرمز نشان دهد.
دیدار برگشت استقلال و ذوبآهن در لیگ چهارم آدرس دقیقی است برای پیدا کردن رنگ پیمان؛ نیمه نخست به پایان رسید و کارگردان یادش رفت صدا را ببندد و آن وقت بود که پیمان از نوع بازی تیم محبوبش گله کرد.البته فقط بینندگان برونمرزی شبکه جامجم 2 و 3 این صدای تاریخی را شنیدند.
7- با چمدانی از تجربه؛ او کسی نیست جز همانی که به علی پروین میگفت علی آقا و بر خلاف خیلی از گزارشگران تلویزیون در دهه 70 به وضوح از پروین انتقاد میکرد.
سرهنگ علیفر که دستی هم در مربیگری دارد زمانی از فرانک رایکارد که بارسا را تازه قهرمان اروپا کرده بود هم خرده میگرفت و میگفت؛ این دفاع خطی خانمانسوز است! اما درباره رنگی بودن آن میتوان به بازیهای پرسپولیس رجوع کرد و از رگههای مخفی قرمز بودنش پردهبرداری کرد.
با این وجود او تنها زمانی خودش را لو میدهد که پرسپولیس بد بازی میکند و او به سان همه هواداران این تیم از همه چیز ناراحت است و منتقد.
8- بزرگترین آرزوی رضا جاودانی این بود که روزی گزارشگر شود اما شاید باورتان نشود او چندبار تست داد و در نهایت دوستان گزارشگرش به او پیشنهاد دادند در مجریگری آینده روشنتری را دارد.
جاودانی که انصافا مجری توانایی هم به شمار میرود تا این لحظه نتوانسته هیچ پیکاری را گزارش کند اما کارشناسان میهمان او گواهی میدهند که هنگام گلزنی آبیها چگونه گل از گلش میشکفد.
البته او بیشتر سعی میکند در عالم کشتی راهش را ادامه دهد چرا که با وجود «مجری ـ گزارشگرهای» توانایی مثل عادل، خیابانی و مزدک فضای چندان زیادی برایش باقی نمیماند.



