دختر معلول؛ قربانی پدر شیشه ای
کد خبر: ۶۵۳۷۰۲
| | 7307 بازدید
شیشه تار و پودش را دگرگون کرده بود؛ دخترش را جور دیگری می دید،تا اینکه دختر معلول قربانی توهمات پدر شد.
به گزارش ابتکار، دنیا روی سر مرد 47 ساله آوار شد. چند دقیقهای صورتش را بین دستانش گرفت و با صدای بلند گریه کرد. گریهای غمانگیز به وسعت حلقههای مظلومیت دختری معلول. دایی جواد خواهرزادهاش را از چشمانش بیشتر دوست داشت. لیلا هم با اینکه از کودکی دچار معلولیت ذهنی است اما برای دایی جواد احترام خاصی قائل بود. سالها قبل مادر لیلا فوت کرد. پدرش هم که مجرمی خلافکار است به زندان افتاد. چند سالی در زندان بود و مدتی هم از او خبری نداشتند. دختر 17 ساله سر سفره داییاش بزرگ شد. دایی جواد و همسرش مثل بچه خودشان دوستش داشتند
. مدتی قبل، پدر لیلا از زندان آزاد شد. یک روز به دیدن دخترش آمد و او را به خانهشان برد. مرد معتاد در خانه سرگرم مواد مخدر صنعتی شد. شیشه، تار و پود فکرش را به هم ریخته بود. دچار توهم عجیبی شده بود. نمیفهمید چه میکند. ناگهان به سمت دخترش حملهور شد. فرزند معلول خود را به شکل و شمایل دیگری میدید. لیلا نمیتوانست از خود دفاع کند. خیلی ترسیده بود. جیغ میکشید و مثل ابر بهاری اشک میریخت. سایه شیطان بر در و دیوار این خانه خودنمایی میکرد که فرشته نجات لیلا سر رسید. دایی جواد باورش نمیشد چه میبیند.
دختر معلول را از چنگ توهمات کثیف و هوسهای شیطانی مرد شیشهای نجات داد. او لیلا را به بیمارستان برد. حال دختر معصوم خوب نبود. دایی جواد مثل آدمهای سرگشته در سالن بیمارستان قدم میزد.
نمیتوانست خودش را کنترل کند. او به خواهرش قول داده بود که از لیلا مواظبت کند اما ... . با گزارش موضوع به پلیس، تحقیقات پرونده آغاز شده است.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


