گزارش یک زندگی فقیرانه در زیر پل کارون
جوان اهوازی که 2 مرتبه اقدام به خودکشی را تجربه کرده بود، از زندگی سگی خویش در زیر پل کارون گفت.
اما زیرپل داستان فرق می کند. حتی با آهنگ « لب کارون» هم شباهتی ندارد. دقیقا زیرپل کارون از پله ها که پایین می روی، چند تا چادر که نقش خانه را برای عده ای بازی می کنند به چشم می آید. خانه هایی که آدم ها و حیوانات به صورت مشترک از آن بهره می برند. اطراف چادرها قابل توصیف نیست. بگذریم.
جوانی از چادر بیرون می آید. با تعجب نگاهی می کند. راضی می شود که با من صحبت کند. کنار آتش می نشیند. چایی کهنه اش را که در بطری نوشابه ای می جوشید درون فنجان ریخت و بفرمایی زد.
جوان گفت: شناسنامه ام را گم کردم ولی اسمم جلال و متولد 1369 هستم. پنج کلاس درس خواندم، 12 سال پیش مادرم مُرد و پدرم با داشتن من و برادر و خواهرم، رفت زن دیگری گرفت. زن بابام، زن خوبی است اما پدرم اعصاب نداشت. هر شب قاطی می کرد و ما بچه ها را کتک می زد تا اینکه 10 سال پیش من و برادرم را از خانه بیرون انداخت.
جلال می گفت که خواهرش با پسر عمویش ازدواج کرده و به دنبال زندگی خودش رفته است. برادرش نظافتچی یک رستوران است و خودش هم که معلوم است. ادعا می کرد مدتی است طرف مواد نرفته و پاک پاک است.
او که به سگ های اطراف خود اشاره می کرد، گفت: این زندگی سگی من است. نه لامپ روشنی و نه رادیویی، نور آفتاب که می رود ما هم می خوابیم. زیر آن چادر آبی رنگ یک پیرمرد و زیر اون چادر لب آب سه تا جوان دیگر زندگی می کنند. تا حالا 2 بار خودکشی کردم اما نمردم. یکبار رگ زدم و بار دیگر وایتکس خوردم ولی نشد که نشد.
غروب شده بود و تعداد خفاش های زیر پل بیشتر، چند تا سگ هم به سگ های قبلی اضافه شده بودند. از جلال خداحافظی کردم و رفتم از دور، دقایقی به غروب کارون و پل خاطره انگیزش نگاه کردم. جلال شب سرد و بلندی را در پیش دارد، شب یلدای 1395 .
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۲۳
انتشار یافته: ۶
من چندهفته پیش بنا به ماموریت کاری که داشتم به اهواز سفر کردم از قضا هتل ما در نزدیکی رود کارون بود و صبح یکی از روزها برای قدم زدن به کنار رود رفتم و با این صحنه روبرو شدم
دیده های من از شهر اهواز با تصوراتم کاملا متمایز بود و شهری با داشتن این همه ثروت و مردمانی بزرگ متاسفانه شهر فقیری به چشم می آمد
ای کاش مسئولین این شهر بزرگ فکری برای این شهر بکنند من هیچ جای تفریحی برای مردمان ندیدم بجز رودکارون که حال و روز خوبی نداشت بوی بد فاضلاب شهری که وارد رود میشد و نداشتن حد اقلهای تفریحی فکرم رو از اون روز مشغول خود کرده
نظرسنجی
آیا به عنوان زن حاضرید با مهریه 14 سکه «بله» را بگویید؟







