دکتر محمدمهدی بهداروند
کد خبر: ۶۱۵۸۱
تاریخ انتشار: ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۷:۵۸ 17 September 2009
امروز با گذشت سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی و 2 دهه از پایان جنگ تحمیلی برخی از متدینین و انقلابیون در تحلیل مسائل محوری انقلاب و نظام اسلامی دچار فرسایش شده و قدرت ارائه منطقی یک تحلیل هماهنگ را ندارند.
برخی ازاین افراد در اواسط راه بریده و ضمن نفی ارزش ها و آرمان ها از گذشته خود پشیمان و برخی دچار دوگانگی در اعتقاد و عمل شده اند.

براستی با این موج چگونه می توان برخورد نمود؟ در مقابلِ سؤالاتی که بیانگر ضعف کارآمدی حکومت دینی است چگونه تحلیل نماییم؟

به نظرمی رسد دونکته مؤثر وجود دارد كه بايد تحليل شوند.

 اولاً: ضعفها وخطاهای موجود در دستگاه حكومت دینی ماست كه باعث می شود اینها به این تحلیل ها برسند.

ثانياً: ضعف در مبانی حکومت دینی است كه اين مباني براي اينها روشن نيست.

 گاهي دسته اول به دسته دوم كمك مي كند كه مبدأ اشتباه در فهم دسته دوم شده و موجب كج فهمي اينها از دين شود. بايد اين ضعفها را از نظر تحليلي ريشه يابي و شناسايي كرد و در هردو مورد با اينها بحث نمود. به نظر مي رسد اگر اين ضعفها بازيابي شوند به يك دسته بر مي گردند. پس بايد دراين دو دسته، با اينها بحث مبنايي كرد و براي اثرگذاري عميق روي اينها، عجله نكرد؛ چون بالاخره برخی از این افراد بيست سال درون انقلاب مدير و مجري بوده اند، لذا نمي توان به اين راحتي با يك كلمه اينها را تغيير داد.

به نظر مي رسد ابتدا بايد بحث را روي حجيت كار و قول شان برد وهركاري مي كنند بايد حجت باشد، كما اينكه وقتي هم در جنگ بوده و انقلاب بوده¬اند، حجت برايشان تمام شده است؛ امروز هم براي سكوت يا مخالفت، بايدحجت خود را با خدا تمام كنند. حال وقتي مي خواهد حجت تمام كنند به نظر مي رسد اولاً: بايد مباني حكومت ديني برايشان تمام شود؛ يعني مشخص شود كه حالا واقعاً حكومت ديني داريم؛ حكومت ديني يعني چه و مدلهاي اداره حكومت چگونه بايد درست شود؟
ثانياًً: بايد ضعفهاي موجود برايشان ارزيابي شود تا برسند به جايي كه اين ضعفها را قابل تحمل بدانند. اگر بتوانند اين دو را از سر بگذرانند مشكل جدي پيدا نمي كنند، بلكه بر عكس دوباره حضور جدي پيدا مي كنند، منتها ممكن است در قالب ديگري ظهور پيدا كند.

اينكه ضعفهاي حكومت ديني به كجا برمي گردد، يك سلسله ازضعفها مربوط به مرحله تاريخ است. مثلاً اگر حكومتهاي دموكراتيك را در نظر بگيريم، درآغاز بحث دموكراسي ـ كه هنوز ساختار پيدا نكرده بود و نهادهاي اجتماعي متناسب با آن تعريف نشده بود ـ هم بحث آزادي دموكراسي بود و هم واقعاً مفهوم مبهمي بود. بسياري از مشكلات، مربوط به ابهام تئوري است( هم در دستگاه باطل و هم در دستگاه حق) كه اينها مربوط به مرحله تاريخ است و به تدريج به شرح صدر مي رسد. اگر سيرحكومت ديني را هم در نظر بگيريم ابتدا به پادشاهي شيعه رسيده، سپس از پادشاهي شيعه به حكومت حاكم شرع و ولي امر منتقل شده است.

يك دسته از ضعفها و مشكلات اين افراد به مسايل تئوريك بر مي گردد كه قسمت عمده مشكلات ماست. مشكل تئوريك هم امري است كه مربوط به مرحله تاريخ است و تدريجاً بايد حل شود. بنابراين بايد آن را تحمل كرد و مسير گذار ازآن را پيدا نمود و نبايد اين را به عنوان يك انتقاد براي رويكرد از مسئله قرار داد. اينها اين انتقادها را طريقي براي رويكرد قرار مي دهند، درحالي كه اين گونه نيست. كساني كه دست اندر كارند، براي گذر از اين مرحله بايد فكر كنند. بنابراين، عمده نقص هاي حكومت، نقص هاي تئوريك است كه ظرفيت هدايت جامعه ديني ـ بخصوص با پيچيدگي هاي دستگاه مقابل ـ در آن محدود است.

يك دسته از ضعفها هم مربوط به نوع نگاه است كه اگر خوب تحليل شود نه تنها نقطه ضعف نيست، بلكه نقطه قوت است و مي شود در باره آنها بحث كرد. پس بايد تدريجا نگاه اينها را عوض كرد به گونه¬ای كه تحمل كنند و بپذيرند كه مثلاً چيزي هم كه ما مي گوييم اين¬گونه نيست كه صد درصد درست باشد. يك دسته از اشكالات هم وارد است و از لوازم طبيعي حكومت بشري است. يك بخش از اشكالات نيز طبيعي نيست و بايد حذف شود و براي آن برنامه ريزي كرد.

پس يك مسئله اين است كه همه اشكالات و ضعفها را یک دسته نكنيم، بلكه مشكلات بايد تحليل و طبقه بندي شوند و براي هر كدام راه حل داده شود. معلوم شود كه بعضي ازآنها ضرورت و ‌شرايط تاريخي ماست و بعضي هم ضروروت بشر عادي است و در هر مر حله اي هست؛ بعضي هم كه قابل حذف است، با برنامه ريزي جدا و ازآنها عبور كنيم.

مسئله دوم اينكه با كنار كشيدن و اشكال كردن چيزي حل نمي شود، بلكه اشكالات اينها را به طور دقيق دسته بندي وآناليز و بعد تعميق كنيم. باید برای اینها مشخص شود كه آیا مشكل درعدم كار آمدي دين است، در عدم كار آمدي تفكر ديني است؟ پس بايد مشخص شود كه مشكل در دين نيست، بلكه ضعف درمعرفت ديني و تولّي ماست. اينها بايد بدانند كه بعضي از ضعفها مربوط به مرحله تاريح است. بايستي به اينها يك نگاه فلسفي تاريخي داد تا عبور از همه اين مشكلات برايشان قابل تحمل شود و اين يك ضرورت است. كساني كه نمي توانند اين نگاه را داشته باشند و بفهمند كه ضرورت عبور از يك مرحله به مرحله ديگرچيست و چه لوازمي دارد، در لوازمش كم مي آورند؛ چون لوازم عبور را نمي شناسند.

بحث دوم اينكه بايد به طور جدي راجع به مباني حكومت ديني با اينها بحث كرد و نگاه آنها را نسبت به دين، ضرورت حكومت ديني و نوع حكومت ديني، اصلاح كرد تا ذهنشان در مقابل شبهاتي كه از آن طرف نسبت به فلسفه ي سياسي انقلاب وارد شده، پاسخ روشن پيدا كند.

بنابراين اگر بخواهيم در يك كلمه، جمع بندي كنيم اشكالات این افراد دو دسته است: يكي نسبت به كار آمدي حكومت ديني است؛ زيرا حكومت ديني، ضعفهايي در عينيت داشته و اينها نمي توانند اين ضعف در كارآمدي را تحليل كنند وآن را به ريشه ها برسانند و بعد در موازنه ي بين كارآمدي مثبت و منفي به نتيجه برسند. در اينجا بايد اصل را حفظ و براي حل اشكالات فكر كرد. بنابراين بايد اينها را به نقطه¬اي برساند كه اشكالاتشان نسبت به كارآمدي دسته بندي و پاسخ داده شود.

يك دسته از اشكالات هم نسبت به مباني حكومت ديني است؛ يعني تدريجاً ضعف در كار آمدي به اضافه شبهات نظري ـ كه در دو دهه گذشته منتشر شده و اينها هم با آن برخورد جدي داشته اند ـ كم كم اينها را متقاعد كرده است كه شايد مثلاً دين حكومت ندارد يا حكومت دارد، ولي براي عصر ظهور است. پس بايد با اينها به طور جدي بحث مبنايي کرد؛ زيرا اينها كساني نيستند كه بتوان براحتی همراه شان كرد. بايد با اينها آرام آرام روي مباني حكومت ديني بحث كرد تا جايي كه آنها را به ضرورت، توسعه و تكامل پرستش رساند و باور كنند كه حكومت، ابزار پرستش است.

به نظر مي رسد بايد نگاه فلسفه تاريخي را به شكلي دقيق به اينها ارائه داد تا مبدأ پيدايش اميد شود؛ زيرا گاهي يأس از طولاني مدت بودن كار، يأس از سختيها ونتيجه كار، موجب اين موضع گيريها وحرفها مي شود و باعث مي شود اينها كم بياورند. بنابراين بايد با تحليلهاي جديد در اينها ايجاد اميد كرد. يك بحث هم راه ايجاد اميد است كه بايد به صورت نظري در اينها ايجاد کرد.

دسته ديگر، شبهات نظري نسبت به حكومت مي باشد كه بسيار جدي شده است و بايد پاسخ داده شوند. يك طرح اثباتي جايگزين هم بايستي داده شود. طرحي كه منعكس كننده دور نماي حكومت ديني و روش رسيدن به كارآمدي هاي گسترده تر باشد، بعد هم به نقدهاي عيني نسبت به حكومت سی سال گذشته پرداخت وآنها را دسته بندي، تحليل و ريشه يابي كرد. در نهايت هم بايد به اين نقطه رسيد كه بسياري از اينها مربوط به مرحله تاريخي است؛ يعني ضعفهايي نيست كه بدون دليل ديگران را مقصر بدانيم.

مرحله تاريخي جامعه شيعه هنوز به مرحله بلوغ يك حكومت كامل و بدون اشكال نرسيده است و اين بلوغ، هم درناحيه مديريت و هم درناحيه پذيرش اجتماعي آن، تدريجاً پيدا مي شود؛ زيرا پذيرش اجتماعي دين حداكثري دفعتاً واقع نمي شود. اگر چه انقلاب اسلامي به يك معنا در اين مسير يك نقطه عطف و يك جهش است، اما در عين حال تدريجي واقع شده است. اگر بتوانيم اين را تحليل كنيم، آرام آرام ذهنشان به اين سمت مي آيد؛ دراين صورت موضوعات تفصيلي هم معلوم مي شود. بایستی هنگام بحث، بيشتر از ذهن خودشان استفاده کرد و فقط بحث را به سمت جلو هدايت کرد؛ يعني در تحلیل، از شبهات اينها تحليل داشت و براساس اين تحليل، با ذهن خودشان كار کرد و قدم به قدم جلو رفت.

این افراد چرا در ارزيابي به اين موضوع مبتلا شده اند؟ پاسخی دقیق دارد و آن این که اينها عوامل بسيار پيچيده اي دارد كه خيلي از آنها به اراده هاي پيچيده انسان در طول حياتش برمي گردد، ولي چيزي كه به بحث نظري مربوط مي شود، يكي ضعف دركارآمدي عملي و ضعفهايي است كه وجود دارد. دوم شبهات نظري تكان دهنده اي است كه در طول دو دهه گذشته منتشر شده ونبايد آنها را كم اهميت دانست و بايد روي همين دو موضوع جلو رفت.

در اینجا ممکن است سؤالاتی ایجاد شود و آن اینکه دراين نقطه نظر تحليل كنيم كه رفتار آنها ناشي از چيست؟ مي گوييم به اين دو نكته بايد توجه داده شود، اما در ارزيابي آسيب شناسي مي گوييم چه چيزي سبب مي شود كه در رفتار و عمل به اين نقطه برسند چه چيزهايي دست به دست هم مي دهند؟ به هر حال اينها مدعي هستند. فرمانده كل جنگ بوده، وزير بوده، اداره جنگ دستشان بوده، ولي حالا يك دفعه خلع قدرت بشوند. اين را چگونه و به چه شكلي تحليل كنيم؟ بگوييم مثلاً هواي نفس است؟

 در این باره باید گفت که هواي نفس هم دراين مواقع اگر بخواهد عمل كند خيلي پيچيده و از طريق شبهات عمل مي كند؛ يعني براي كار خودش توجيه نظري درست مي كند كه اگر نكند از توقف خارج نمي شود. توجيه نظري هم يا بايد به ضعفهاي حكومت برگردد(ضعف و تحليل عملي نسبت به حكومت) يا انحراف در مسير پيدا شده باشد. تحليل اصلي نيز نسبت به مباني حكومت ديني وكار آمدي دين و كارآمدي مؤمنان است. اشكالات، بيرون از اينها نيست؛ يعني اشكالات عملي وقتي بخواهد ظهور كند حتماً توجيه نظري مي خواهد.

بدون ترديد جريانات سياسي هم در این نگرش دخالت دارد؛ چرا كه انسان با تعلقاتش حركت مي كند. وقتي انسان به يك راه يا يك گروه و يك خط تعلق دارد، به راحتي نمي تواند تعلقات خودش را حذف كند. حال اينكه چقدر به جريانات سهم ندهيم يا سهمي بدهيم بدين معنا كه اينها به خاطر تعلقات حزبي از مسير اسلام جدا مي شوند، مشكل مي توان اين را گفت. اگر هم عده اي اينطور باشند، نمي توان براي آنها كاري كرد؛ چون اگر تعلقات حزبي يا هر نوع تعلقي آدمی را از مسير حق جدا كند، به راحتي قابل اصلاح و برگشت نيست.

براستی اين نگاه و حالت انفعال و ترديدي كه اينها مبتلا شده اند نهايتاً به كجا ختم مي شود؟ عمده سردرگمي، ناشي از اين است كه ما يك دستگاه روشني نداريم تا بتواند حاكميت و وظايف حاكميت را به خصوص در كلان به وضوح تبيين كند و به حجيت برساند. مي بينيم مثلاً مرحوم سيد کاظم یزدی صاحب عروه و مرحوم آخوند خراسانی بر سر يك موضوع اجتماعي با هم تنازع مي كنند طوري كه در گيري اجتماعي پيدا مي شود، بدين علت است كه ظرفيت تفاهم دستگاه تفاهم فرهنگي شان پايين است وگرنه بايد بتوانند با هم تفاهم علمي كنند و به يك نتيجه و موضع گيري مشترك برسند. ظرفيت دستگاه تفقه ديني كه مي خواهد موضع گيري دين را نسبت به مسائل اجتماعي تبيين كند، آنقدر نيست كه بتواند بين اين موضوعات تفاهم ايجاد كند و اين دليلي است بر اين كه امروزه علم اصول ابزار كاملي نيست؛ زيرا اگر كامل بود بايد مي توانستند سر اين مسئله با هم تفاهم كنند و از طريق اين ابزار، به تفاهم برسند.

به نظر مي رسد در برخورد با اين گروهها نبايد زود قضاوت كرد و گفت: خارجي ها و كفّار با هم مي سازند، ولي اينها با هم درگير مي شوند؛ چرا كه اگر تحليل فرهنگي كنيم، ريشه اين مشكل، در عدم تفاهم نسبت به برنامه ريزي و هدايت كلان نظام و امثال اينهاست. علت هم اين است كه ابزار تفاهم ما ضعيف است و ابزار قائده مندي نداريم كه بتواند [ضعفها را] اندازه گيري كند و به طور دقيق نشان دهد، لذا هر كدام ديگري را متهم مي كند. بايد اين ابزار را در اختيار اينها قرار داد يا لااقل در تحليل، به آنها گفت مشكل كار كجاست تا اشخاص را متهم نكنند. بنابراين اگر كسي به اين تحليل برسد در نتيجه به راحتي كسي را تخطئه نمي كند؛ چون مي فهمد وقتي ابزار ندارد بايد با همين وضعيت بسازد و سعي كند ابزارها را اصلاح نمايد. اگرضعف ابزار را هم به مرحله تاريخ برگردانَد، همه چيز برايش حل مي شود؛ يعني در تحليل زود طرف مقابل را به نفسانيات و عدم عقلانيت متهم نكند.

دوم اينكه وقتي اين ضعف را به جايگاه اصلي خود ـ كه ضعف ابزار فرهنگي ما، در اداره نظام و مبدأ اين اختلافات است ـ نسبت داد و اگر متوجه شد اين هم مربوط به مرحله تاريخ است، بايد اولين تلاشمان را روي نقص همين ضعف بگذاريم؛ چرا كه اگر اين ضعف را برطرف نكنيم پنجاه سال ديگر هم جلو برويم (اين حكومت هم از دست برود و دوباره به قدرت برسيم) وضعيت همين است. يا بايد همين وضعيت را بپذيريم يا بايد از اين وضعيت به سوي كمال عبور كنيم. اين ضعف هم ـ كه فرهنگي است ـ بايد آسيب شناسي شود.

بايد اينها را به جايي برسانيد كه وقتي اشكالات را تحليل مي كنيم، خودشان اشكالات را بگويند بعد با توجه به جهت گيري روشني كه داريم فقط به اينها جهت بدهيم.

ريشه اين مشكلات در اين است كه غربیها ابزارهاي عملي تفاهم را درست كرده اند و براي نحوه تأمين دنياي خود، سريع تفاهم مي كنند. براي مصلحت دنيايي خود حاضرند عليه دين با قدرتهاي بزرگ همكاري كنند، ولي ابزار تفاهم ما دینداران ضعيف است. براي كار به نفع دين، نمي توانيم با هم تفاهم كنيم. حال با فرض اختلاف نظرهايي كه داريم،‌ چه گونه بايد اختلافات را تقليل دهيم تا به تفاهم برسيم، همكاري كنيم، كنار نكشيم و درگير نشويم!؟ با اپوزوسيون، چگونه؟ بنابراين مشكل اصلي ما، نداشتن ابزار تفاهم بر سر اداره حكومت ديني است.

در مباني هم اگر وارد شويم، به اين نقطه مي رسيم كه حكومت ديني هم ضرورت دارد، منتها شكل گيري آن نياز به ابزار فرهنگي دارد كه اين ابزار بايد درست شود. البته نه اينكه ابزار نيست، بلكه كافي نيست؛ چرا كه فعلاً اداره حكومت با همين ابزار موجود است. اين ضعف براي ما مشكل ايجاد كرده است؛ يعني ضعف را از يك طرف به عدم كفايت ظرفيت فرهنگ ديني ـ اعم از فرهنگ تخصصي و عمومي ـ برمي گردانيم و از طرفي هم به اقتضائات مدرن و كارشناسي مدرن بر مي گردانيم. در نهايت هم به اين دو تحليل برمي گرديم و براي هر دوي آنها راه حل مي دهيم.

 به نظر مي رسد اين تحليل راه گشاست، منتها بايد قدم به قدم خودشان را به اين تحليل رساند كه به جاي اينكه ضعف را در دين ببينند، ضعف را در دينداري ببينند. منزلت ضعف در دينداري هم مربوط به منزلت تاريخي است. منزلت تاريخي هم اقتضائاتي دارد كه قسمتي از آن به ضعف عملكردها برمي گردد و مربوط به منزلت تاريخي نيست. اگر اينها تحليل شوند بسيار راه گشا خواهد بود. بايد اينها را با جهت گيري، وارد مباحثه كنيم. اگر تحليل نداشته باشيم و ندانيم ريشه مشكل اينها كجاست نمي توانيد مشكلات اينها را حل كنيم، ولي اگر تحليل داشته باشيم كافي است طرف مباحثه واقع شويم و خود آنها را به ميدان مباحثه بياوريم و قدم به قدم ذهن آنها را به همين نكته هدايت كنيم.

از آن جايي كه مي توان با تحليل، حجت ها را تمام کرد، بعد وقتي حجت تمام شد، ممكن است فردی بعد از اتمام حجت هم نخواهد خوب عمل كند. حجتها هم اين است كه مجموع نقص ها و اشكالات را برايشان تحليل کرد تا آنها را به اين نقطه اصلي رساند كه تحليل آنها براي عبور از اين وضعيت ناكارآمد است. آنها را به نقطه اي رساند كه مشكلات آسيب شناسي دقيق شود و راه حل و آسيب شناسي آنها هم ديده شود، بعد در اين آسيب شناسي و راه حل، آنها را به آسيب شناسي عميق تر و يك راه حل همه جانبه تر رسانده شود. ممكن است بخشي از راه حل آنها هم درست بگويند ولي بخشي از راه حل است. ولی باید يك راه حل و يك آسيب شناسي عميق و همه جانبه اي ارائه داد. البته ممكن است این کار طول هم بكشد؛ چون كساني كه بيست سال دارند فكر مي كنند به مشكل برخورده اند، پس نبايد توقع داشت در يكي دو جلسه از اين اشكالات برگردند. بايد قدم به قدم با آنها راه رفت.
اشتراک گذاری
روی خط سایت ها
نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار