از مایی که میسوزانیم تا مایی که جانمان به جان مخلوقات خدا بسته است
گویی با دو روی سکه مواجهیم، ولی نه! بر خلاف سکه که هر دو رویش ارزنده است، در این ماجرا یکی از روها ارزشی که ندارد، هیچ، بلکه آنقدر نامرغوب است که باید برای از بین بردنش تلاش کنیم.
ابتدا: «تلخ»
به گزارش «تابناک»، در انتهای هفتهای قرار داریم که شروعش با رویدادی تلخ همراه بود؛ سوختن پناهگاهی که در آن گربه های بی پناه و آسیب دیده نگهداری میشدند؛ رویدادی تلخ که به جان باختن مؤسس این پناهگاه و مرگ اغلب گربه هایی که نگاه میداشت ختم شد و بازتاب وسیعی در رسانه های ایران و حتی دیگر رسانه های فارسی زبان جهان یافت.
ماجرا به خودی خود آنقدر تلخ بود که انعکاس وسیعی بیابد و موجبات ناراحتی بسیاری را فراهم کند، ولی وقتی در کنار ماجرای دیگری قرار گرفت، گمانه زنی هایی ایجاد کرد که نگران کننده بود و شائبه عامدانه بودی آتش سوزی این پناهگاه را به وجود آورد.
شائبه هایی که ریشه در رویدادی داشت که چند روز قبل از این آتش سوزی رخ داده بود؛ حمله به پناهگاهی دیگر که در آن سگ های بی پناه و آسیب دیده نگهداری میشدند و ظاهرا عدهای از این کار ایشان خرسند نبودند؛ آنقدر که مسئولان پناهگاه را تهدید کرده بودند و وقتی برایشان مسجل شده بود که گردانندگان پناهگاه به نگهداری از سگ ها اصرار دارند، ترجیح دادند به ایشان حمله ور شده و با ضربات چاقو و قمه مصدومشان کنند!
بعد: «خوب»
بر این اساس، جای شگفتی ندارد که میبینیم نگاه جامعه رسانه ای کشور به موضوع مراقبت از حیوانات آنقدر تغییر کرده که غذا دادن یک خانواده تهران به گربه های ساکن یکی از بوستان های تهران، بعد از تکرار چند ساله، موضوع تهیه گزارشی مصور از ایشان شود یا حتی برخی سایت های خبری تحلیلی که تاکنون درباره موضوعاتی از این دست مطلب منتشر نکرده بودند، تغییر رویه دهند.
گویی جان باختن تلخ بانوی مهربانی که ده سال از عمر خودش را بی هیچ ادعایی صرف نگهداری از حیوانات کرده بود، فرصتی فراهم آورده باشد که نگاهمان را به گوشه هایی از جامعه بندازیم که اغلب از دیدمان دور میمانند ولی سرشار از اتفاقات مثبت هستند.
ادامه: «ناخوب»
این را میشود از فیلمی متوجه شد که این روزهای در شبکه های اجتماعی دست به دست میشود و آنقدر تلخ است که توصیه میکنیم از دیدنش انصراف دهید، ولی متأسفانه حقیقت دارد؛ حقیقتی تلخ که متأسفانه نمونه های مختلف آن را بارها دیدهایم و هر بار به این پرسش بی پاسخ اندیشیدهایم که چگونه میشود برخی اینقدر بی رحم باشند؟
فیلمی که تازه نیست و جستوجو در دنیای مجازی حکایت از آن دارد که دست کم قدمت انتشارش به بیش از یک سال پیش بازمیگردد؛ اما حکایت سوختن پناهگاه نگهداری از گربه ها در اشتهارد مجالی برای بازنشر آن فراهم آورده و موجب شده در قالب اتفاقی تازه، دست به دست شود و خشم و ناراحتی کاربران پرشمار دنیای مجازی را به همراه بیاورد.
سرانجام: «تأمل»
چون میدانیم که بسیاریمان از حیواناتی چون گربه ها میترسیم و با اینکه نمیدانیم وجودشان در شهرها چه نفع و زیان هایی برایمان به همراه دارد، به آنها به چشم زشتی های زندگی مدرن نگاه میکنیم و حتی از دفعشان با لگد زدن ابایی نداریم.
عجیب تر اینکه اگر ببینیم کسی به این مخلوقات خدا غذا میدهد، احساس میکنیم به حق و حقوق ما احترام نگذاشته و در حال انجام کاری است که به ما زیان میزند، در حالی که روی ناخوش ماجرا که سوزاندن و کشتن این حیوانات هست را هم نمیتوانیم تاب بیاوریم و غیر منصفانه و به دور از توصیه های اخلاقی و دینی میدانیم.
گویی تاکنون برایمان این سؤال پیش نیامده که تکلیفمان با این ماجرا چیست که اگر آمده بود، تلاش میکردیم چگونگی رفتار با حیوانات را نه به عنوان مقوله ای که با اتفاقات شوم تب پرداخت به آنها داغ میشود، که موضوعی ضروری برای آموزش دیدن و آموزش دادن بدانیم. آموزشی که اگر قرار است شکل بگیرد، وقت شروع آن امروز است!
چقدر بد...
هیشکی تو اون شهر نبود؟؟؟؟ همه مرده بودن؟ گربه ی بیچاره :( کاش میوفتاد رو خودشون و خودشونو آتیش میزد :( ....ای ..........



