مشكل قطبي در نخستين نبرد حياتي
تيم ملي فوتبال ايران كه گمان ميرفت براي حضور در جام جهاني 2010 آفريقاي جنوبي هيچ دردسري نداشته باشد حالا در شرايطي قرار گرفته است كه چارهاي جز كسب 7 امتياز از سه بازي حياتي و درعين حال سخت و سنگين ندارد. دو ديدار دور ازخانه با كره شمالي و كره جنوبي و يك زورآزمايي خانگي با امارات متحده، كاري بس دشوار است.
به نوشته ایران، مشكل اساسي قطبي فقط اين نيست كه بايد از پس این كار برآيد و آب رفته را به جوي بازگرداند، او ناچار است دست به دامن بازيكناني با تجربه و استخوان خرد كرده در ميدانهاي بينالمللي شود تا آنچه را جوانترها و دايي جوانگرا از عهده آن برنيامدند و امتيازهاي ارزشمندي كه هدر دادند، دوباره به ويترين افتخارات فوتبال ايران بازگرداند. مشكل ديگر قطبي براي آمادهسازي تيمي دگرگون شده كه خاطرههايي از پيروزيهاي ملي را در ياد دارند از همين جا شروع ميشود. قطبي حالا تيمي را در اختيار گرفته است كه بيش از نيمي از آنها جاي خود را به بازيكنان با تجربه، لژيونر و از قلم افتاده علي دايي دادهاند.
مهدويكيا، هاشميان، كريمي، كاظميان، زندي، معدنچي و... از جمله كساني هستند كه قطبي به تجربه آنها دل بسته است، غافل از آنكه در فوتبال نه چندان سازمان يافته و آموزشهاي غيركلاسيك ما بعيد است در فرصتي كوتاه و در اردوهايي قليل و كم دوام، به تيمي يك دست و هماهنگ رسيد و چنان بافت منسجمي پيدا كرد كه با يك تندباد كوچك حملات تيم مقابل، از هم گسيخته نشود و چنان كه در اوايل نيمه دوم بازي با چين، مشاهده شد، آشفته و نگران و با دستپاچگي به توپ ضربه نزنيم. اينكه فوتبال ما در برابر بازي دفاعي، بسته و پرسينگهاي هر حريفي مستأصل ميماند، بحث ديگري است كه ميراث شوم باشگاههاي ما براي تيم ملي است.
11 بازيكن مطلوب
شايد هنوز افشين قطبي نتوانسته باشد به 11 بازيكني كه كمال مطلوب اوست دست يافته باشد اما با توجه به تمايل او به بازيكنان با تجربه و استخوانبندي تيمي كه مقابل چين به ميدان رفت ميتوان پي برد كه رحمتي، كعبي، عقيلي، حسيني، مهدويكيا، تيموريان، كريمي زندي، شجاعي و هاشميان، مردان ثابت تيم او باشند. كمبود بازيكن چپپايي كه بتواند در سمت چپ دفاع زنجيرهاي او را كامل كند يكي از دلواپسيهاي قطبي است اما در خط حمله و در كنار هاشميان يا هر مهاجم ديگري شجاعي و خلعتبري به راحتي جوابگو هستند.
از امتيازاتي كه قطبي در اين تنگناي تاريخي ميتواند از آنها بهرهبرداري كند و در نخستين نبرد حياتياش مقابل كرهشمالي بر اميدواريها بيفزايد، نخست همكاري نزديك و آشنايي كامل كعبي و مهدويكيا به حركات يكديگر است كه به صورت اوورلپ، جناح راست تيم ملي را زهردار و مؤثر جلوه ميدهد. در اين مواقع نقش تيموريان به عنوان هافبك دفاعي راست و عقيلي در پست دفاع بسي حساس است تا ضدحملههاي حريف بينتيجه بماند. فراموش نكنيم كه تيمهاي شرق آسيا با ويژگي بدني و سرعتي كه دارند، قادر به خلق ضدحملاتي خطرناكند. اضافه كنيم كه اين ضد حملهها هميشه با اضافهشدن بازيكنان ديگر تبديل به هجومي پراكنده و همهسويه ميشود.
نبايد از ياد برده باشيم جام جهاني 1966 لندن را كه به همين دليل، شيوه بازي كرهشمالي را به بسكتبال تشبيه كردند. امتياز ديگري كه تيم ايران با وجود علي كريمي در پشت مهاجمان، ميتواند آن را در مقابل هر تيمي به كار بندد. پاسهاي طلايي او در عمق دفاع و «تودر»هاي اوست كه شجاعي، خلعتبري و هاشميان بايد مثل نعمت بادآورده از آنها استفاده كنند و آنها را ارزان از دست ندهند.
عدو شود سبب خير
يكي از مواردي كه در تيمهاي باشگاهي و ملي ما به رغم توانايي در به كار بستن آن نيمهكاره و بينتيجه باقي ميماند، نفوذ بازيكنان كناري تا روي خط عرضي است كه فقط به سانترهاي بلند و بيحساب و كتاب منتهي ميشود. با يك پاس زميني رو به عقب درصد شانس گل زدن براي هافبكهاي نفوذي و مهاجمان چندين بار افزايش مييابد. تمرين روي سانترهای موزيشكل و ضربههاي ايستگاهي كه مهدويكيا، زندي و كريمي در زدن آن استادند، را نبايد دست كم گرفت.
آيا در فوتبال باشگاهي و ملي ما از اين داشتهها و توانایيهاي ذاتي و اكتسابي استفاده ميشود. از بازبيني آخرين بازي تداركاتي تيم ملي ايران مقابل چين مي شود پي برد چرا تيم ملي به خواستههايش نرسيد. ممكن است مطالعه علل اين شكست، عدويي باشد كه سبب خير و پيروزي بر كرهشمالي شود. خدا كند قطبي در اين دو سه روز آينده در هماهنگ سازي تيم موفق شود. در اين صورت قدرت واقعي تيم ملي را در مقابل كرهشمالي ميتوان ارزيابي كرد.


