تنها یک نشانه دارد:دیوانگی محض
تخمین زدن درباره اینکه چند تا مربی به طور موقت روی نیمکت رئال مادرید نشستند، آن هم درست از سال 1996، یعنی زمانی که آرسن ونگر پایش به آرسنال باز شد، سرگرمکننده است.
به نوشته وطن امروز و به نقل از تایمز، خب، شما چه عددی را حدس میزنید؟ 9؟، 10؟ 14؟ برای یک حساب سرانگشتی و دقیق بهترین و سادهترین کار نگاه به اعداد و ارقام «ویکی پدیا» است.تقریبا در اینباره لیست بلندبالایی وجود دارد؛ فابیوکاپلو (97 – 1996)، هینکس (98-97)، خوزه آنتونیو کاماچو (98)، گاس هیدینک (99-98)، جان توشاک (2000-99)، ویسنتهدل بوسکه (2003-2000)، کارلوس کرش (2004-2003)، کاماچو [برای بار دوم] (2004)،ماریانوگارسیارمون (2004)، واندرلی لوکزامبورگو (2005-2004)، خوآن رامون لوپز کارو (2006-2005) کاپلو [برای بار دوم] (2007 – 2006) و برندشوستر (2008-2007)، خوآنده راموس (2008 تا امروز، که به نظر میرسد یکی، دو هفته دیگر او نیز از لیست خارج شود!)
خب، اگر او میخواهد [ونگر] روی نیمکت رئال بنشیند، میتوانست خیلی قبلتر از این روزها به خواستهاش برسد و سوال اینجاست که چرا او لندن را به مقصد «دیوانه خانه»رئالمادرید ترک نکرد؟
... و امروز «پچپچ»هایی مبنی بر حضور او در مادرید شنیده میشود و گویی شانس هواداران رئال سرزده وارد شده و این اتفاق بویژه از موقعی که احساس یأس و ناامیدی در آرسنال، وجود پروفسور را پر کرده قوت گرفته است. ونگر همین جمعه گذشته بود که پس از نمایش ناامیدکننده پسرانش در این فصل رو به همه کرد و گفت: «اینجا طوری با من رفتار میکنند که گویی قاتلم!» و بعد از آن به شبکهاي فرانسوی درباره پیشنهاد حضور در سانتیاگو برنائبو میگوید: «... برای هر مربی لذتبخش است».
آیا آرسن ونگر «بلوف» میزند یا این نوعي بازارگرمی است؟خب میتوانید امیدوار باشید که همینطور است.
واقعا اگر او قرار است بهطور جدی چشماندازی دیگر از مربیگری در یک باشگاه را ترسیم کند باید بگویم راه درستی را پیش نگرفته است... به دلیل اینکه اگر به یک دهه قبل نقب بزنید، میبینید که در رئال هیچ مربیای نتوانسته به صورت ثابت و پیوسته روی نیمکت این تیم جا خوش کند و سیاستی که باشگاه در این چند سال دنبال کرده، جمع کردن انبوهی از ستارههای مختلف به نام «کهکشانیها» بوده که در قالب بازیکنانی نظیر زیدان، بکام و ... خلاصه میشد.
بنا گذاشتن این خط مشی را باید به زمان ریاست فلورنتینوپرس نسبت داد، یعنی دوره زمانی از سال 2000 تا 2006. رئالمادرید در آن زمان دو عنوان قهرمانی در لالیگا و فتح لیگ قهرمانان اروپا را بهدست آورد.
بعد از آن رومن کالدرون که جانشین پرس شده بود به دنبال فرمت جدیدی بود اما روش او زیاد جواب نداد و رفت و آمد مربیان مختلف دردی از مادریدیها دوا نکرد و بعد از تمام جریاناتی که اتفاق افتاد فلورنتینو پرس بار دیگر اعلام کرد که میخواهد بر مسند ریاست رئال تکیه بزند و دوباره سیاست وعده و وعیدهایش را به اجرا گذاشت،او قول داده با خانه تکانی در برنابئو چهره جدیدی از رئال مادرید را به نمایش بگذارد. او امیدوار است تا بار دیگر کریس رونالدو و کاکا را به رئال بیاورد تا دیگر کسی نمایش آنها در لیگ قهرمانان را آن هم در پنج فصل متوالی مضحک و خندهدار خطاب نکند!
رئال مادرید با فرمت جدیدی، یعنی یک تغییر اساسی از خط دفاعی تا نوک حمله و همینطور ثبات بخشیدن به مساله مربیگری که به عنوان معضلی در برنابئو شناخته شده، خواهد پرداخت.
خب، حالا چرا باید فکر کنیم ونگر یا هر مربی دیگری مثل او میتواند دوران متفاوتی را تحت مدیریت پرس در رئال مادرید داشته باشد؟ اگر شرایط به این شکل بود، بدون شک رافابنیتس به سیگنالهای سران رئال پاسخ مثبت میداد. شاید بگویید مربیگری در رئال مادرید هیجان انگیزترین حرفه روی کره زمین باشد، اما اینطور نیست!
به دلیل اینکه شخصی مانند آرسن ونگر با آن فلسفه جوانگراییاش هرگز نمیتواند در برنابئو دوام بیاورد. شاید فلورنتینو طرز تفکرش را در طول این سه سال دوری از رئال تغییر داده، شاید او از اشتباهات کالدرون درس گرفته باشد، شاید ونگر فلسفهاش را تغییر داده و هزار شاید دیگر...
خب، آيا او پس از سالها حضور در آرسنال و مهیا بودن تمام خواستههایش به مرز دلزدگی و ناامیدی رسیده و حالا میخواهد چشماندازی جدید در حرفهاش ایجاد کند؟ آن هم در یک دوره کوتاه مدت در رئال مادرید؟ شاید! اما من بعید میدانم که اتفاق بیفتد.


