معصوميت از ياد رفته
يکي از بينندگان «تابناک» در پيامي نوشته است: زوجي جوان در بوشهر در فرآيند زيباي پدر و مادر شدن قرار داشتند و قرار بود صاحب نخستين فرزند خود شوند. حساسيتهاي پدري و مادري از يك سو و اعتماد به رشد و توسعه پزشكي و فناوري اين دانش از ديگر سو، حكم ميكرد كه پدر و مادر با خيالي آسوده انتظار فرزند خود را بكشند؛ بنابراين، زوج جوان از آغاز زمان بارداري به متخصصان زنان و راديولوژي مراجعه کرده و در دوران حاملگي چندين بار مورد معاينه و سونوگرافي قرار گرفتند. نتايج معاينه و راديولوژي، حاكي از پايان اين پروسه به خوبي و خوشي است و متخصص مربوطه نيز در هر بار آزمايش و تست، زوج را وعده به سلامت فرزند و مادر ميداد.
پس از چند ماه هيجان و انتظار، درام تولد فرزند به تراژدي غمناكي تبديل شد. نتيجه زايمان بر خلاف وعدهها و اطمينان بخشيهاي متخصص به سلامت فرزند پايان نيافت، چرا كه فرزند متولد شده، ناقص بود و دختر كوچولوي زوج جوان فاقد هر دو دست است!! دكتر زايمان از نتيجه زايمان شوكه شده و خانواده را راهنمايي ميكند كه از راديولوژيست شکايت کنند. با همه درماندگي زوج جوان شكايت ميكنند، اما هشت ماه ميگذرد و هيچ احقاق حقي صورت نميپذيرد. اين موضوع دو بار نيز در نشريات محلي بوشهر بازتاب داده شد، اما آب از آب تكان نميخورد و فرد خاطي مانند پيش در حال انجام كار خويش است و زوج جوان قرباني بي تفاوتي او مغموم شده و در بهت هستند. از اين نوع اخبار بارها شنيده شده و يا در رسانهها خواندهايم، اما گويا پزشكان اين ديار پيشتاز بي تفاوتي و عبور از اخلاق شدهاند و تنها به فكر درآمد خود هستند.
نياكانمان به خوبي گفتهاند: هر چه بگندد نمكش ميزنند/واي به روزي كه بگندد نمك
چرا اينگونه شدهايم ما؟ چه بر سرمان آمده؟ براي چه از غم ديگري شادمانيم و از سر خوشي ديگري نالانيم؟ چه شده است ما را كه بر آتش سوسن و ياس كباب قناري طبخ ميكنيم و شمع محفل دوستي را خموشي داده و پروانه را خشك كرده به ديوار زدهايم!
معنويت و اخلاق از بر ما رخت بربسته و هر كدام دشمن يكديگر شدهايم. بايد براي خودمان و از دست خويشتن خويش بناچاري از حافظ وام گرفت كه «درد ما را نيست درمان الغياث».
آيا اگر شرايط سياسي و اقتصادي و اجتماعي سخت شد، بايد نيكي كنيم و در دجله اندازيم و چو عضوي از ما به درد آمد خود و ديگران بيقراري کنيم يا اينكه خود نيز همان كنيم كه «ويتوريو دسيكا» در «دزد دوچرخه» به تصوير كشيد. دوچرخهمان اگر دزديده شد و زندگيمان سختتر شد، بايد دوچرخه فردي ديگر را بدزديم و يا اينكه ....
ما را چه شده است كه همه دزد دوچرخهايم و به نقد دزدهاي دوچرخه ميپردازيم. ركاب دوچرخه دزدي زير پايمان است و و با آن به پيش ميرويم، ولي انگشت اشارهمان به دوچرخههاي ديگر است! كمي به خود آييم. از دوچرخه دزدي به پايين آييم و خود را برانداز نماييم. پاي برهنه انساني، بسي به از هر وسيلهاي است كه به واسطه آن انسانيت لگدمال شود.
ما را چه شده است كه تنها خود را ميبينيم و طمع و آز خويش از فكر ديگري بر حذرمان ميدارد؟ چه شده كه فكر خاتمي و احمدي نژاد و كروبي و موسوي، بيش از فكر پدر و مادر و همسر و همسايه ذهنمان را به خود مشغول كرده است؟ چه شده است ما را كه از لبخند ديگري دندان به هم ميساييم و از غم ديگران لبخندمان شكوفا ميشود؟
همه چيزمان از بود و نبودمان غير انساني شده و از انسانيتمان تنها پيكري مانده. گوييا، با سعدي لج كردهايم كه تن آدمي شريف نسيت به جان آدميت! و انسانيت براي ما برابر شده با چه ميان نقش ديوار و چه ميان آدميت!
يادداشت همكار مطبوعاتيمان آقاي حسين حشمتي، روحم را به درد آورد و از آن روز به بعد، ذهنم درگير اين بود كه اگر در حمايت فلان كانديداي سياسي و يا بيسار مدير سازمان بود، چه بيانيهها و چه نقدها و يا تعريفها و تمجيدها نوشته نميشد، اما حال كه انسانيت زير سؤال رفته و حمايت و يا نقد ما سودي ندارد، تنها چيزي كه نوشته ميشود، سكوت است و ديگر هيچ و هيچ و هيچ!
اگر احمدي نژاد و خاتمي بود، همه يا اصولگرا بوديم و يا اصلاح طلب و نميدانيم كه اصولگرايي انساني فراموشمان شده و بايستي اصلاح طلبي باشيم براي زنده کردن انسانيت و معصوميت از دست رفتهمان!
آنگاه كه بركت از زمينها رفت، از كردار ما بود و اكنون كه انسانيت رخت بر بسته نيز بايد سرود كه «وقتي كه سيم حكم ميكند زر خدا شود». روزگار غريبي است نازنين!
آن زمان که ناظران و پاسداران سلامت تن و روح فرد و جامعه خود نيز بر چرخه فساد افزايند آن جامعه نابود شده و در حال مرگ است.
در چنين جامعهاي، تصادفات راهنمايي رانندگي، روز به روز جانهاي بيشتري ميگيرد، قتل، ضرب و جرح، اعتياد، فحشا، فقر، نبود امنيت، روز به روز افزايش مييابد. عبوسيت جاي نشاط ميگيرد و مرگ جاي زندگي.
معصوميت از دست رفتهمان را بازيابيم و همه با هم بخوانيم، نه براي اهل قدرت و بازي سياست که براي خود و همسايه که همراه شو رفيق، تنها نمان به درد، کين درد مشترک، هرگز جدا جدا درمان نميشود... .
گنه کرد به بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری !!
در مقاله ذکر شده پزشکان به فکر درآمد خود هستند.. من هرچی فکر می کنم نمیتونم درک کنم چطور ایشون نتیجه گیری کردن که دو پزشک باعث شدن کودک ناقص به دنبا بیاد و بعد هم توضیحاتی و قلم زنی هایی که اصلا ربطی به موضوع ندارد. از تابناک که رسانه ای امین است بعید است این چنین مطالب بدون دلیل و مبهم و تنها بر اساس احساسات شخصی فردی را درج کند. یک پزشک




