درآمدهاي نفتي، که دود ميشوند!
اصولا ما ايرانيها تا هنگامي که پول و امکانات در دسترسمان هست و از يک رفاه نصف و نيمهاي هم برخورداريم، کمتر به فکر صرفهجويي يا به عبارت بهتر، درست مصرف کردن ميافتيم و معمولا دوست داريم، سفرههاي زندگيمان، رنگارنگ و چيزي کم و کسر نداشته باشد، اما اگر بيش از اندازه و اعتدال باشد و مجبور باشيم اين رنگينکها را دور بريزيم ـ که نام آن اسراف است ـ برايمان مهم نيست. اگر هم اندکي مهم باشد، پس از چند دقيقه، عادي ميشود و بارهاي بعد هم، همان رويه گذشته را ـ که به اسراف ميانجامد ـ ادامه ميدهيم.
حتما بارها و بارها آمارهاي بالايي درباره مصرف بيش از اندازه آب، برق، گاز، بنزين، و اقلام خوراکي نظير گندم و برنج و چاي و... شنيدهايد که اصلا قابل مقايسه با کشورهاي پر جمعيت و پيشرفته نيست.
خب، چه کسي ميتواند بگويد چرا اين چنين پر مصرف هستيم؟ چرا واژه صرفهجويي در عمل برايمان ارزش و اهميتي ندارد؟! اما در ظاهر و در شعار، آنچنان درباره صرفهجويي و اسراف نکردن و درست مصرف کردن، سخن ميرانيم و خود را پاک و منزه از اين گونه اسراف و تبذيرها ميدانيم که هر کس نداند، گمان ميکند از ما بهتر و صرفهجوتر و... در کشور نيست!
اصولا، ما الگويي براي درست مصرف کردن نداريم. شيوهاي که از پدرانمان به ما رسيده است، از انجام امور در دستگاههاي دولتي و خصوصي بگير تا در امور زندگي و ميهمانيها، عمل و مصرف، بي قيد و بي اندازه و بي خيال مآبانه است.
فکر ميکنيم که اگر در امور کار و زندگي و نيز ميهمانيها و براي ميهمانان، غذاهاي رنگارنگ و متنوع درست نکنيم، ما را ناخن خشک و بي توجه ميپندارند.
از سوي ديگر، نه توليدمان به توليد ميبرد و نه مصرف کالاها و خدمات و مايحتاج روزمرهمان درست و اصولي است، نه استانداردها را رعايت ميکنيم، نه بهداشت و نه کيفيت را و نه هزينه کردمان در امور فرهنگي و تبليغي که بتوانيم درست و حسابي از آنها بهره ببريم!
زندگيمان ماشيني شده است. بدون ماشين يا به عبارت بهتر، خودرو، چند قدم نميتوانيم برويم! دم از صرفهجويي و اسراف نکردن ميزنيم، اما چند دقيقه نميتوانيم سوار خودرو شخصي نشويم و با وسايل حمل و نقل عمومي به امورمان رسيدگي کنيم. هر روز که ميگذرد، وابستگيمان به خودرو شخصي بيشتر ميشود، چرا که در اذهان ما، وسايل نقليه عمومي ـ هر چند که کمبود آن احساس و ديده ميشود ـ انگار به تاريخ پيوستهاند.
نتيجه اين که، مصرف انرژي آن هم از نوع بنزين بالا ميرود؛ بنزيني که از خارج کشور وارد ميشود؛ بنزيني که از درآمدهاي نفتي به دست ميآيد؛ نفتي که بايد سر سفرههايمان بيايد، اما پيش از آمدن، تبديل به بنزين ميکنيم و درون باک خودروها ميريزيم تا دود شود و برود هوا!
سالهاي سال است که دستاندرکاران ما در امور برق، شعار لامپ اضافي خاموش را سر ميدهند، اما نه خودشان رعايت ميکنند و نه خيلي از مصرف کنندگان. کافي است که در روز، نيم نگاهي به چراغهاي روشن خيابانها و جادهها و حتي منازل بيندازيد تا پي به بي خيالي خيليها ببريد!
با اين که مرتب ميگويند، از وسايط پر مصرف برقي در وقت پيک روز و شب استفاده نکنيد، اما آن کساني که اين موارد را رعايت ميکنند، بسيار اندک هستند!
در مصرف آب که سرآمد روزگاريم. حاضر نميشويم لحظهاي شير آب را در هنگام مصرف ببنديم تا بيهوده هدر نرود. چرا که نه احساس مسئوليت ميکنيم و نه حالي برايمان مانده که چند لحظه شير آب را ببنديم و دوباره باز کنيم؛ بستن و باز کردن شير آب هم حال ميخواهد که ما نداريم!!
در روز، چقدر خميرهاي اطراف نان را دور ميريزيم؟
نانواييهاي سنتي تا کي ميخواهند نانهاي بي کيفيت تحويل مشتريان خود بدهند؟! نظارتمان هم که حرفي براي گفتن ندارد و تنها پوسته است و روحي در کالبد آن دميده نميشود.
مصرف بنزين و حتي گازوييل در کشور، اصلا قابل مقايسه با کشورهاي پر جمعيت نيست. وقتي از خودروهاي شخصي استفاده ميکنيم، انگار خيابانها را خريدهايم و جز ما، فرد ديگري در خيابانها نبايد رفتوآمد کند، آن چنان خود را محق ميدانيم که قوانين و مقررات را زير پاي بگذاريم و حق ديگران را پايمال کنيم که فکر نکنم در هيچ کشوري اين گونه رفتار شود!
در سد کردن معابر هم که يد طولايي داريم. در نتيجه، عابران وادار ميشوند که در طول و عرض خيابانها راه بروند که آن هم باعث ترافيک ميشود و هدر رفتن وقتهاي گرانبهاي شهروندان.
اين بيمسئوليتيها و بي خياليها، علاوه بر اين که تعدي به حقوق شهروندي است، موجب تلف شدن و مصرف وقت و انرژي مردم نيز ميشود؛ همين مردمي که در گفتارها و رفتارهايمان از آنها دم ميزنيم و گاهي برايشان سينه چاک ميدهيم.
به راستي، مسئولان کشوري، براي ارتقاي سطح فرهنگي و آموزشي توليدکنندگان و مصرف کنندگان و نيز افزايش سطح بهرهوري چه کردهاند؟ آيا نخست از خود شروع کردهاند تا زيردستانشان از آنها تأثير بگيرند؟
اگر طرح و برنامههايي را تدوين کرده و به مرحله اجرا درآوردهاند، چرا پس از گذشت سي سال از انقلاب اسلامي، هنوز الگوي مصرف و حتي توليد و بهرهوريمان اصلاح و درست و اصولي نشده است؟
نگارنده بر اين باور است که براي اصلاح الگوي مصرف در کشور، نياز است که نخست خود را اصلاح کنيم و به خود ايمان و اعتقاد داشته باشيم و از تنبلي و سستي دوري جوييم و راه درست، اسلامي و انساني را پيش گيريم و با پشتکار و توکل بر خداوند، دست به دست هم دهيم به مهر و با اصلاح امور اقتصادي و اجراي کامل قانون سياستهاي اصل 44، فرمايش مقام معظم رهبري را نه تنها در سال جاري که در همه سالها به مرحله اجرا درآوريم.
انشاءالله
آموزش - قانون شفاف و یکسان برای همه - مجری قانون محکم و دلسوز تا وقتی این سه مساله حل نشود هیچ چیز درست نخواهد شد.
همچنین باید فرهگ درست استفاده کردن را در مدرسه و برنامههای رادیو و تلویزیون به مردم ومخصوصا نسل جوان آموزش داد.
فروش بیشتر محصولاتشان بازار را در جهت مصرف حداکثری ما تنظیم میکنند
مثلا" اتومبیل با مصرف بالا و عمر کوتاه و یا ماشینهای اداری و خانگی با مصرف
مواد مصرفی بالا و طول عمر کوتاه یعنی میزان مصرف و نحوه مصرف ما را با اعمال
این سیاستها برای اینکه ما به بازار مصرف بیشتر کالاهای انها تبدیل شویم تنظیم میکنند. بدون هیچ تردیدی این سیاستها در خارج برای ماتنظیم شده تا ثروت و منابع کشور ما را به یغما ببرند و کشور ما را تیدیل به بازار مصرف تولیدات کشور خودشان بنمایند. حال باید دید در داخل چه کسانی مجری این سیاست خائنانه بوده اند مثلا" چه کسانی با شعار زمین از ان خداست ازطول و عرض و چه کسانی با شعار بلندمرتبه سازی از ارتفاع شهرها را بزرگ و بزرگتر نمودند وچه کسانی با شعار عوامفریبانه پیشرفت و تکنولوژی و اتوماسیون و مکانیزاسیون و شهر الکترونیک وpaper less و شعارهای عوامفریبانه دیگرروز به روز وابستگی ما را به خارج ومحصولاتشان بیشترو بیشتر و جامعه را مصرفی تر نموده اند.انان مجری و مطیع اربابان خارجی خود برای چپاول ثروت این کشور هستند و تا وجود دارند و قدرت دارند اجازه تغییر این روند بسیار بسیار خائنانه را نخواهند داد زیرا انان در این بین حق دلالی خود را از طریق انحصاری نمودن واردات ان کالاها دریافت میکنند.





