صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
نفس های آخر یک جانباز شیمیایی

فیلم: به اندازه نوشیدن چای از رئیس جمهور وقت می خواهم

گوشی می خواهم که تحمل شنیدن را داشته باشد و نگاهی که از سر ترحم نباشد. آخرین حرف هایم را می خواهم "در گوشی" با بلند پایه ترین مسئول انقلابی بگویم که هنوز پای آرمان هایش ایستاده ام، هر چند که نفس هایم به شماره افتاده است و در پیش رویم دوستان شهیدم را می بینم.
کد خبر: ۴۷۷۹۸۲
| |
16415 بازدید
|

شنبه شب بود که با یکی از بچه های گروه دفاع مقدس تابناک وارد خانه ای ساده و بی تکلف که در شهرک اکباتان بود شدیم و هنگام باز کردن درب بود که صدای سرفه های مستاجر خانه توجهمان را جلب کرد. دو ساعتی مهمان جانباز افشاری بودیم اما انگار ساعت هاست که در کنارش مانده ایم. ناگفتنی های بسیاری را شنیده ایم. رازهایی که فقط و فقط می توان "درگوشی" آنها را بیان کرد. متحیرم که کدامشان را بازگویی کنم که هیچ یک از آنها بر زبان و قلم نمی آیند. دردهایی که اگر فقط ظاهرش را ببینی زنده بودنت تغییر خواهد کرد.

به گزارش «تابناک»؛ بارها از خودم پرسیده ام که بعد از شهدا ما چه کرده ایم؟ اما دیشب جوابش را یافتم. وقتی حاج ناصر می گفت: « انتظار می رفت بچه های جنگ و حزب الهی ها بیشتر از ما جانبازان و خانواده شهدا حمایت می کردند و من خودم اگر سالم بودم اینگونه بود» دریافتم که ما بعد از شهدا حتی از بازماندگان آنها نتوانستم به خوبی حمایت کنیم چه رسد به آرمانهایشان!

نقل حرف ها و گله های همیشگی نیست. نقل انجام ندادن ها و نشدن ها و نداشتن ها نیست. نقل خاطراتی است که هر کدامشان تن آدمی را می لرزاند و آنگاه که این غصه ها را از زبان ایثارگر نمونه کشور می شنوی، آنجاست که دیگر حرفی برای گفتن نمی ماند. آری گفتم «ایثارگر نمونه» چرا که او تنها کسی است که ماسک خود را به بیسیم چی اش داد و او را از رنج و مرگ نجات داد و خودش 24 ساعت در منطقه شلمچه و در عملیات کربلای پنج با چفیه ای خیس شده باقی ماند و خط آتش را رها نکرد.

به اندازه نوشیدن چای از رئیس جمهور وقت می خواهم
6 هزار روز درد...

نمی‌دانم برایتان از کجا بگویم؟! از پرویز پرستویی که "حاج کاظم" ناصر شده بود، یا کاندیداهای انتخاباتی که می خواستند از او استفاده کنند، یا اتفاقات تلخی که در بیمارستان ساسان افتاده است، یا روزهایی که در آلمان می گذشته است و پروفسوری که بابت توهین به عشق حاج ناصر کتک خورد، یا از دردهایی که با روزانه 40 آمپول مرفین ساکت نمی شوند، یا از پارچه های خونی که بر دهان حاج ناصر نقش بسته است، یا از کپسول اکسیژنی که تنها مونس حاج ناصر و دوای نفس های به شمارش افتاده اش است، یا از فرزندانی که دیگر بزرگ شده اند و بدون سهمیه رتبه 8 کنکور را به دست آوردند و مردمانی که آنها را به واسطه چیز ها و حق هایی که نگرفته اند محکوم می کنند و یا هزاران ناگفته دیگر.

حاج ناصر دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و تنها داشته او نفس هایی است که امید دختران و همسر رنجورش می باشند. اینهایی که می شنیدم گلایه نبود که او با خدا معامله کرده است و سهمی نمی خواهد، که هنوز ترکش ها و تاول های چرکینی هستند که در روز جزا سهم او را مشخص نمایند.

عبارتی است که آزارم می دهد و آن این است که: « ایثارگر نمونه کشور خانه و کاشانه اش را فروخت تا کمی بیشتر نفس بکشد». قصه غصه هایش را بازگویی نمی کند مگر برای سینه هایی که صبر و استقامت دارند. رازهای سر به مهرش را برایم گشود اما قرار شد که در سینه ام بماند و سخت است که بماند. خدایا صبر می خواهم برای این شنیدن ها و صبر می خواهم برای نگفتن ها. می دانید چرا خواست که سر به مهر بماند؟ از آن روی که او هنوز عاشق انقلاب اسلامی است که امام خمینی(ره) بنا نهاد و تا جایی به آن عهد ازلی وفادار است که جان از بدن برآید.

به اندازه نوشیدن چای از رئیس جمهور وقت می خواهم
خون بالا می‌آورد...

او مَردی است که حتی برای کم کردن جریمه های ماشین سواری اش که حق قانونی او بوده است اقدامی نکرده است و هنگامی که یک همسر شهید را مستاصل در بنیاد می بیند برای رهایی او قسمتی از حقوق دریافتی اش را هدیه می کند و او را از سرشکستگی در برابر نامردان نجات می دهد.

می دانید فرق این آدمها با ما چیست؟! من فقط یک کلمه می دانم که او "مَرد" است و ما همه "نامردیم". او تنها مردی است که می شناسم. آنچه در ادامه می خوانید بخشی از گفتگوی ما با جانباز 70 در صدی است که دو سال قبل در هفته دفاع مقدس با همت اهالی رسانه و با پیگیری های پرویز پرستویی و با کمک دوستان و جیب شخصی اش مشکل اعزام او به آلمان برای درمان حل شد.

اما چند ماه پیش به واسطه درخواستش برای ملاقات با رئیس جمهور و انعکاس آن در رسانه ها، تنها اقدامی که از دفتر رئیس محترم جمهور صورت گرفت نامه ای بود که دو ماه تا رسیدنش به مقصد طول کشید و نهایتا مسئولین بنیاد مربوطه به او گفته اند که باید مجددا پرونده پزشکی تشکیل دهد و آزمایشهای بسیاری را که امکان آن نیست انجام دهد تا شاید در کمیسیون پزشکی که شکل می گیرد مجوز اعزام او فراهم شود.

به اندازه نوشیدن چای از رئیس جمهور وقت می خواهم
50 آمپول مرفین برای یک روز آرامش

و این پروسه ای است که ماه ها به طول می انجامد و کفشی آهنین و تنی سالم و قدرتمند را می خواهد که از تن رنجور ایشان بر نخواهد آمد و این در حالی است که ایشان 15 سال پیش این پرونده را تشکیل داده است و ماه هاست که دکتر مربوطه برای ادامه سیر درمان برای ایشان دعوت نامه فرستاده است و زمین و زمان حال او را هر روز وخیم تر می بیند.

افشار درباره خود و حضورش در جنگ می گفت: شوق به امام بود که در اولین روزهای شروع دفاع مقدس عزیزترین و دوست داشتنی ترین چیز زندگی ام یعنی موتور گازی ام را به یک سوم قیمت و در سن 15 سالگی به صورت مخفیانه فروختم و با پول آن لباس خاکی خریدم و باقیمانده آن را در راه رسیدن به جبهه خرج کردم.

اين جانباز با اشاره به مجروحيت‌هايش در جنگ گفت: در منطقه حاج عمران و غرب دچار موج گرفتگي شدم، در عملياتي دست چپم به طور كامل قطع شد كه پيوند زدند و در كربلاي 5 هم كه خط‌شكن بودم شيميايي شدم. يك بار هم ضربه‌ مغزي شدم و 29 روز در كما بودم و طي اين مدت 74 بار به اتاق عمل رفتم و بيش از 200 ماه در بيمارستان‌هاي مختلف بستري شده‌ام به طوري كه تا سال 84 دايم بستري بودم.

به اندازه نوشیدن چای از رئیس جمهور وقت می خواهم
گلوله قناسه از فاصله زیاد به اینجا خورد. یک دفعه رفیقم گفت: «ناصر لباست خونیه.»
داغ بودم و متوجه نشده بودم. کار خدا بود که نصف مرمی گلوله قناسه از گوشت رد نشده بود.
رفتم پزشک منطقه و گفت: «می‌خواهی بروی عقب؟» گفتم نه.
دستم را از پشت گرفتند و گلوله را درآورد و یک مایعی رویش مالید و دوباره رفتم جلو

افشار درباره علت شيميايي شدن‌اش در عمليات كربلاي 5 اظهار كرد: در آن عمليات صدام جهنمي به راه انداخت و دست به هر كاري زد و در بمب‌ها چنان تركيبي مي‌زد كه نتوانيم كاري كنيم. بيسيم‌چي گردان كه كم سن و سال بود، وقتي ماسكش پاره شد ديدم كه قطره اشك از كنار چشم‌اش سرازير شد و نگران كور شدن بود. آن زمان ياد حضور خودم در جنگ و سن و سال كمي كه داشتم افتادم و ماسكم را به او دادم..

پس از سالها آن بیسیم چی بود که این راز را بر ملا کرد و باعث شد بیایند در بیمارستان و در حالی که من در آی سی یو بیمارستان ساسان بستری بودم از من به عنوان ایثارگر نمونه کشور تقدیر کردند و یک مدال ایثار و تعدادی سکه دادند که من همان جا سکه ها را به سید حسن نصر الله و برای کمک به حزب الله هدیه دادم.

ایشان در پاسخ اینکه اگر این روزهای سخت تان می دیدید باز هم ماسک خود را به او میدادید می گفت: باور کنید اگر این روزها را می دیدم می رفتم روی یک خاکریزی و به هر صورتی که بود شهید می شدم. من برای آرمانهایم هزینه کرده ام ولی قرار نبود که من تنهایی این بار را به دوش بکشم. امروز آنهایی که مدام به من می گویند شما اجر و پاداش بزرگی داری در مسائل زندگی خودشان حتی از یک ده هزار تومانی نمی گذرند و از من می خواهند که سخن شان را بپذیرم. در حالی که من تا به حال چند ملک شخصی فقط برای درمانم فروخته ام.

به اندازه نوشیدن چای از رئیس جمهور وقت می خواهم
دستش از این ناحیه قطع شد بود و هنوز جای پیوندش کاملاً مشخص است

وي افزود: از خدا خواسته‌ام هميشه غيرتي كه در جنگ داشته‌ام همراهم باشد اما امروز همه نسبت به هم بي‌تفاوت شده‌اند. اگر آن موقع‌ هم چنين تفكري بود، كار به جايي نمي‌رسيد، آن هم در جنگي كه جنگ جهاني سوم بود و همه دنيا در كنار عراق بودند. اين بي‌تفاوتي بزرگ‌ترين معضل جامعه شده است.

وي تاكيد كرد: مگر چند نفر مانند من در ميان جانبازان هستند كه بايد هميشه درگير درمان باشند؟ حداقل بگذاريد در اين عمر باقي‌مانده درد كمتري بكشم. در حال حاضر هم تنها دلخوشي‌ام خداوند متعال است و شاهد بوده كه در هيچ چيزي كم نگذاشته‌ام. آن موقع مدام به فكر شهادت بودم و الان هم تنها به ياد دوستانم كه رفته‌اند زنده هستم.

این جانباز در نهایت گفت: به اندازه نوشیدن یک چای از رئیس محترم جهور وقت می خواهم تا حقایقی را بگویم که اثباتی است بر مظلومیت خانواده ایثارگران و اسنادی نیز در این زمینه دارم که تا به حال به هیچ کس نداده ام.


تعداد بازدید : 42
کد ویدیو
دانلود ویدئوی «تابناک» درباره قهرمان جنگ تحمیلی

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۸
در انتظار بررسی: ۴۶
انتشار یافته: ۷۶
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۱۱ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۵
درود برهمه کسانی که درراه آزادی وحق وحقیقت هستی خود رافداکردند
پاسخ ها
جواد
| Iran, Islamic Republic of |
۱۶:۱۴ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۵
با رفتن شهدا و این عزیزان، مردی و مردانگی هم کم کم از میان ما رخت می بندد. درود بر غیرت و شرفتان. کاش مسئولان می دانستند که چه گوهرهای گرانبهایی را بفراموشی سپرده اند. کاش...
یوسف
| Iran, Islamic Republic of |
۱۷:۳۶ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۵
آخه انسان! برای چی منفی میدی؟شما برای کسی که از مهمترین هستی زندگیش گذشت کرد تا ما راحت باشیم منفی میدی!مطمئنم اگه کسی تو خیابون از شما در مقابل یک سارق مسلح حمایت کنه و جونش و برای شما بده ، شما به اون به چشم یک آدم بی فکر نگاه میکنی، نه یک فداکار!! حیف واژه انسان برای شما!
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۳۰ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۵
عوضش الان كساني كه جبهه نرفتند ماشينهاي ميلياردي سوار ميشن...اين هم عدالت...
مهدی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۱۴ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۵
و ما نامردیم...
سلمان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۶ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۵
مدیون عزیزان جانباز هستیم. ایکاش بتوانیم آنچنان که بایسته است قدر دان این بزرگواران باشیم.
پاسخ ها
امیر
| Iran, Islamic Republic of |
۱۶:۳۴ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۵
شرمنده ایم
جلال
| United States |
۱۸:۰۳ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۵
شمارا به خدا شعار بس است . بياييد از خودمان شروع كنيم چقدر به جانبازان سر مي زنيم وجوياي احوالات آنها هستيم.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۵۸ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۵
از خدا خواسته‌ام همیشه غیرتی که در جنگ داشته‌ام، همراهم باشد اما

امروز همه نسبت به هم بی‌تفاوت شده‌اند.

اگر آن موقع‌ هم چنین تفکری بود، کار به جایی نمی‌رسید؛ آن هم در جنگی که جنگ جهانی سوم بود و همه دنیا در کنار عراق بودند. این بی‌تفاوتی بزرگ‌ترین معضل جامعه شده است....
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۰۰ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۵
نميدونم بقيه چه حسي دارند ولي من كه از خودم خجالت ميكشم
مسئولين مسئول هستند درست
ولي آيا ما بي مسئوليت هستيم
علی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۰۰ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۵
حاج ناصر عزیزم, من و امثال من بسیار کوچکتر از آن هستیم که بخواهیم در مقابل گفته های تو سخنی بگوییم. حرفهای تو از عرش ملائک و غرش تانکها در جبهه نشئت میگیرد و کلمات من از حلقوم جامعه ای که با ارزشهای معنوی وداع کرده است و تنها دغدغه اش قیمت دلار و مسکن است و دل مشغولیش هم نظاره کردن بر کشمکش های مسخره و کودکانه جناح های سیاسی. آری رفیق, چون این بنده حقیر هم زمان کوتاهی را در جبهه گذرانده ام, میتوانم تفاوت آن رفتگان زنده را با این مردگان متحرک درک کنم, اما شرمسارم از اینکه به تو بگویم که وجود و نظریات آن بسیجیان جان بر کف, اهمیتی برای مسئولین فعلی مملکت ندارد. حاج محسن رضائی را یادت می آید؟ حتماً او را میشناسی ! همان جوانی که فرماندهی سپاه پاسداران را بر عهده داشت و هست و نیست و جوانی خود را صرف مبارزه با صدامیانی کرد که آنروز توسط جهانخواران تا دندان مسلح شده بودند. او فرماندهی سپاهی را بعهده داشت که هر رزمنده اش شجاعت را از ابوالفضل و مقاومت را از علی اکبر به ارث برده بود و با عشق پیر جماران داوطلبانه از میادین مین میگذشتند. اما ناصر جان, امروز خیلی ها دیگر سراغی از آن فرمانده نمیگیرند, به حرفهایش هم چندان گوش نمیکنند و فقط در مصاحبه ها به علامت تایید صحبت هایش سر تکان میدهند, ولی از عمل خبری نیست .......
این مختصر را برایت گفتم اما سعی کن با مهره هایی ملاقات کنی که پنهانند اما نبض همه کارها با آنهاست. پیدا کردن آنها نباید برای تو مشکل باشد.... پیش آنها بنشین و از دردها و دغدغه هایت برایشان حرف بزن, شاید دلشان نرم شد و اندکی از شهدا خجالت کشیدند....
در ضمن هر وقت هوس نوشیدن قهوه کردی, تنها بنوش و در همان حال دعای کمیل بخوان.... ما را هم دعا کن رفیق
شهرام
|
United States
|
۱۶:۰۰ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۵
اجرت با سالار شهیدان
س ع
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۰۲ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۵
جون با خدا معامله تا آخر بمان و نگران نباش خدا بزرگ است
رئوف
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۰۴ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۵
خوشا به حالش....در پرتگاه دنیا به بهشت ایستاده است....
عموزاده
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۱۰ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۵
برادرم ما را حلال کن...
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟
آخرین اخبار