صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

پاسخي به نامه بهمن قبادي درباره ركسانا

کد خبر: ۴۶۷۳۶
| |
30428 بازدید

در پي انتشار نامه سرگشاده بهمن قبادي درباره روابطش با ركسانا صابري، حسين تفنگدار با ارسال نامه‌اي به او پاسخ داد:

اگر سکوت کرده بودي به خاطر منافع خودت بود و حالا که حرف ميزني نيز به خاطر سواستفاده از موقعيت فردي مظلوم است که ظاهرا نه آنگونه که در نامه‌ات وصف کرده‌اي، بلکه فقط با وي آشنايي داشته‌اي... آقاي قبادي دلم نمي‌آيد شما را هنرمند بنامم؛ چراکه از بزرگاني چون مهرجويي بيضايي، تقوايي و مرحوم حاتمي ... که در اين سالها سوختند و ساختند شرمم مي‌آيد، حاتمي عزيزمان که فيلم جعفرخانش شرحه شرحه شد و حاجي واشنگتن نيز سالها پس از مرگش اکران شد، مهرجويي بزرگ که ليست فيلم‌هاي توقيف شده اش از تمام فيلم‌هاي ساخته شده توسط شما بيشتر است (دايره مينا، مدرسه‌اي که مي‌رفتيم، بانو، سنتوري) هنرمندي نجيب که به جاي آنکه دلبسته جشنواره‌هاي خارجي باشد و مدام از افسردگي‌ و خانه‌نشيني‌‌اش ناله کند، نجيبانه و سرسختانه براي مملکت خود و مردمش فيلم مي‌سازد. کارگرداني که حضور در جشنواره‌هاي داخلي را با بزرگ منشي مي‌پذيرد؛ چرا که به دريوزگي جشنواره‌هاي کن و اسکار نيفتاده و هيچ گاه ازموقعيت ديگران به نفع خود سواستفاده نکرده است.

دوست محترم اگر فيلم شما اکران هم مي‌شد زياد تفاوتي نمي‌کرد. چرا که نيم‌نگاهي به استقبال مردم از فيلمهاي سابقتان کافيست تا به عمق فاجعه پي ببريد. مهم نيست که فيلم شما اکران نشده مهم اين است که اگر اکران هم مي‌شد فرق چنداني نمي‌کرد. از اينکه فيلمتان در بازار به صورت زيرزميني و غيرمجاز فروخته مي‌شود خيلي ناراحت نشويد چراکه آنگونه که وانمود مي‌کنيد، فروش چنداني ندارد. برفرض هم که چنين باشد در مملکت ما توقيف شدن چيز جديدي نيست و همه هنرمندان ما، از جمله نگارنده اين سطور، کم وبيش با چنين مشکلاتي دست وپنجه نرم کرده و مي‌کنند.
البته گمان بنده اين است که احتمالا شما اين فِس‌ناله‌ها را براي جلب توجه دوستان آن سوي مرز کرديد نه کمک رساندن به خانم صابري. راستي! چرا شبکه‌هاي خارجي نامه شما را نخواندند وفقط تلويحا به مضمون آن اشاره کردند، ما پس از خواندن نامه فهميديم، شما هم اگر تا کنون علتش را نفهميده‌ايد يکبار ديگر نامه خود را بخوانيد شايد متوجه شديد.

اين نامه دردفاع از رکسانا صابري نيست و نفعي هم براي او ندارد، چه بسا ممکن است بر ناراحتي وي نيز بيافزايد. زيرا شما انقدر از خودتان نوشته‌ايد که ديگر چيزي جز يک اسم از رکسانا صابري باقي نمانده است. شما از وي دفاع نکرده‌ايد بلکه از وي تصوير دختري لوس ساختيد که شديدا وابسته شما بوده و آنگونه که از محتواي جملاتتان استنباط مي‌شود ظاهرا ايشان بدون اجازه شما آب هم نميخورده! اين گفته‌ها درباره دختري خبرنگار بسيار بعيد و تا حدودي باورنکردني است.

برادر عزيزم! اينکه انساني در زندان است بسيار غم‌انگيز و ناراحت کننده است، ولي ابدا مهم نيست که چشمانش ژاپني است !!! و شناسنامه اش آمريکايي!!!! ولي ظاهرا براي شما مهم است... نمي‌دانم چرا مرا به ياد عين الله باقرزاده‌انداختيد که مدهوش ظاهر شهر شده بود و از شهر نشيني تنها کروات پهن و غيرعادي حرف زدن را آموخته بود... باعث تاسف است که يکي از هنرمندان مطرح کشورمان، شناسنامه آمريکايي برايش از مفهوم انسانيت و آزادي مهمتر است.

روابط خصوصي شما با خانم صابري بر فرض اينکه صحت هم داشته باشد، لزومي ندارد در نامه‌اي سرگشاده که براي تمام مسئولين و مردم نوشته شده، مطرح شود (البته نمي‌دانم چرا اول نامه نوشته‌ايد به رکسانا صابري... مگر نامه سرگشادهتان در دفاع از او و خطاب به مجامع جهاني نيست؟!!!). اينکه تولدم بود ،کليد خانه همديگر را داشتيم و گاهي روزها از خانه بيرون نمي‌آمد مگربراي ديدن من (آنهم درمورد يک خبرنگار!) يا اينکه «...چنين اسمي را نيافتند هزارجور فکر مريض کردم...» و... بسيار خنده‌دار، تاسف‌برانگيز و نفرت‌آور است. چرا که تک‌تک اين جملات نشان‌دهنده فرهنگي مردسالارانه و انحصارطلبانه است، که با تمام قدرت مقابل روشنگري و روشنفکري ايستاده و اين فرهنگ خشک متعصبانه بزرگترين سد هنرمندان معاصر ما بوده و هست. و جالب است که شما با اين ويژگي‌هايي که از خود ارائه داده‌ايد داعيه روشنفکري هم داريد!

جمله‌بندي‌هاي اين نامه تنها سعي مي‌کند بي‌جهت به همگان‌ اعلام کند که مدتي طولاني از اين رابطه نامزدي مي‌گذرد. اگر سکوت خود را شکستيد از شجاعت شما نيست. زيرا اين نامه را درست بعد از واکنش‌هاي جامعه و دولتمردان جهاني و تقاضاي بررسي مجدد پرونده توسط رياست جمهوري از قوه قضاييه نوشتيد...

برادرِ عشق جشنواره‌هاي خارجيِ من! آيا ارزشش را دارد؟! کاش به قول خودت رکسانا ازايران مي-رفت تا هم اسير نمي‌شد وهم ما فرو ريختن تو را نمي‌ديديم... اما نه! اگر رکسانا صابري رفته بود و اسير نمي‌شد، ممکن بود تا سالها و شايد هم هرگز چنين موقعيتي به دست نمي‌آوردي تا از آن براي خود محملي بسازي و بار ديگر جواز ورود و کسب موفقيت در جشنواره‌هاي مطرح جهاني را پيدا کني. (تقريبا همه شنيده‌ايم که جشنواره کن طبق سياستهاي جديدش در حال حاضر فقط به فيلمها وکارگردانان سياسي مجوز ورود و جايزه ميدهد).

راستي آقاي قبادي شما مفهوم جاسوس را مي‌دانيد؟ يا واقعا تصورمي‌کنيد جاسوس يعني جيمز باند! تا آنجايي که من ياد دارم، او هم ناجنس و بلا نبود! شايد تصور مي‌کنيد جاسوس‌ها بايد با چتر از آسمان به داخل کشوري بيفتند يا از هواپيما آويزان شوند. بالفرض هم که چنين باشد به آنها ناجنس و بلا!! نمي‌گويند.

خداکند بيگناهي رکسانا صابري اثبات شود و او به آغوش خانواده اش برگردد و بااجازه و بي‌اجازه شما آب بخورد. چراکه انسان به آب خوردن نياز دارد.
اميدوارم خانم صابري (البته با چشماني ژاپني و شناسنامه‌اي آمريکايي) پس از آزادي و اثبات بيگناهي يا ساير دوستان چند مليتي ديگر مِن‌بعد در نوشتن نامه‌هاي سرگشاده از نظر نگارش و دستور زبان ادبيات فارسي کمکتان کنند.

آقاي بهمن قبادي عزيز فراموش نکنيد، که اگر چيزي شديد (علاوه بر تلاش خودتان) به واسطه حمايت‌هاي مداوم انجمن سينماي جوان جمهوري اسلامي ايران، حوزه هنري و بنياد سينمايي فارابي بود، نه مردم ژاپن و آمريکا، اين را از ياد نبريد و بعد از اين هم بد نيست، در فرصت‌طلبي کمي تامل کنيد...
کارگردان محترم! اميدوارم اگر روزي يک دختر ايراني نيز با چشماني کاملا ايراني و شناسنامه‌اي ايراني نيازمند کمک هنرمندي چون شما بود، همين‌گونه پيش‌قدم باشيد.

به اميد اثبات بيگناهي خانم رکسانا صابري
...
حسين تفنگدار

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟