صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

تشریح روابط خصوصی رکسانا با یک کارگردان

تو را به خدا او را وارد اين بازي‎هاي بزرگان نکنيد. او نحيف‎تر و ساده‎تر از آن است که بتواند در بازي شما شرکت کند. تو را به خدا تمامش کنيد. از من بخواهيد که در دادگاه او حاضر شوم و کنار پدر فرهيخته و مادر مهربانش بنشينم و به معصوميت و بي‎گناهي او شهادت بدهم.
کد خبر: ۴۴۸۷۳
| |
34062 بازدید

بهمن قبادي، فيلمساز نامه‌اي درباره ركسانا صابري خبرنگار ايراني-آمريكايي كه به جرم جاسوسي براي آمريكا بازداشت شده نوشته و در آن خواسته نامزدش را وارد بازي بزرگان نكنند.

به نوشته اعتماد ملی، قبادي در نامه اش چنين نوشته است: «اگر سکوت کرده بودم به خاطر او بود و حالا اگر حرف مي‌زنم باز هم به خاطر اوست. به خاطر رکسانا صابري. نامزد، دوست و همراهم. دختري باهوش و با استعداد که برايم هميشه قابل تحسين بوده و هست. ۳۱ ژانويه بود، روز تولدم، صبح تماس گرفت که براي تولدم مي‌آيد پيشم تا باهم برويم بيرون. نيامد...زنگ زدم به موبايلش. خاموش بود تا يکي دو روز نمي‌دانستم چه اتفاقي افتاده. به خانه‌اش رفتم و چون کليد خانه همديگر را داشتيم به داخل رفتم ولي نبود...بعد از دو روز زنگ زد و گفت «منو ببخش عزيزم مجبور شدم برم زاهدان» و من هم عصباني شدم که چرا به من نگفته؟ گفتم باور نمي‌کنم و دوباره گفت «ببخش عزيزم مجبور شدم» و گوشي تلفن قطع شد و منتظر تماس بعدي‌اش شدم و نزد و نزد. رفتم زاهدان و تمام هتل‌ها را جست‌وجو کردم و چنين اسمي را نيافتند. هزار جور فکر مريض کردم تا 10 روز... تا اينکه از طريق پدرش فهميدم دستگيرش کرده‌اند و فکر کردم شوخي است. فکر کردم سوء تفاهم شده و دو سه روز ديگر آزادش مي‎کنند. اما چند روز گذشت و خبري از رکسانا نشد. نگران شدم و اين در و آن در زدم تا بالاخره فهميدم چه به سرش آمده. با بغض مي‎گويم او معصوم‎تر و بي‎گناه‎تر از اين حرف‎هاست. من که سال‎هاست او را مي‎شناسم و لحظه به لحظه در کنارش بوده‎ام، اين حرف را مي‎زنم. او هميشه مشغول کارهاي مطالعاتي و تحقيقاتي‌اش بود، نه چيز ديگر. در اين سال‌هاي آشنايي، نشد يک بار جايي برود که من ندانم، يا کاري بکند که به نظرم نامعقول و نامتعارف بيايد.

در پيشينه او و خانواده و اطرافيانش هم هيچ وقت نشانه‌اي از موردي نامعقول نديده‌ام. آخر چطور مي‎شود کسي که گاهي مي‎شد روزها از خانه بيرون نمي‎آمد مگر براي ديدن من، کسي که به شيوه ژاپني‎ها صرفه‎جو بود و گاهي به سختي هزينه زندگي و کارش را مهيا مي‎کرد، کسي که در به در دنبال حامي‎اي مي‎گشت تا ناشري داخلي به او معرفي کند تا بتواند کتابش را اينجا چاپ کند، حالا متهم به جاسوسي شده؟! همه‎مان مي‎دانيم -نه، توي فيلم‎ها ديده‎ايم- که جاسوس‎ها خيلي ناجنس و بلا هستند و مدام اينجا و آنجا سرک مي‎کشند و در ضمن خيلي هم حقوق مي‎گيرند. وجدانم در عذاب است. چون من او را به ماندن و کار کردن تشويق کردم و حالا نمي‌توانم کمکي به او بکنم. رکسانا مي‎خواست از ايران برود. من نگهش داشتم. اوايل آشنايي‎مان او مي‎خواست برگردد آمريکا. دوست داشت که با هم برويم.

اما من اصرار کردم که بماند تا فيلم جديدم تمام شود. او عملا داشت از ايران مي‎رفت و من نگهش داشتم و حالا ناراحتم که به خاطر من ماند و دچار اين ماجراها شد. خود من در اين چند سال دچار افسردگي شديد شده‎ام. چرا؟ چون فيلمم توقيف شده و سر از بازار سياه درآورده. به فيلم بعدي‎ام مجوز ندادند و عملا مرا خانه‌نشين کردند. اگر تا امروز تاب آورده‌ام به سبب حضور و کمک‌هاي روحي او بوده. من به خاطر مجوز نگرفتن فيلمم تند و پرخاشگر شده بودم و او بود که هميشه مرا به آرامش دعوت مي‌کرد.

رکسانا مي‎خواست از ايران برود. من نگهش داشتم. او مراقب افسردگي‌هاي من بود. بعدها من به خاطر آنکه براي او انگيزه‌اي ايجاد کنم تا بماند، از او خواستم طرح نوشتن کتابش را که مدت‌ها در ذهن داشت شروع کند. من همراهش بودم و به خاطر دوستي‌ها و روابطي که داشتم اين در و آن در زدم و قرار و مدار گذاشتم با فيلمساز و هنرمند و جامعه شناس و سياستمدار و ديگران. حتي خودم هم پاي مصاحبه‌اش نشستم. کتاب سرگرمي‎اي بود براي او تا ماندن را تحمل کند، تا من کار فيلمم تمام شود و با هم برويم. کتابِ رکسانا کتابي معمولي بود و به هيچ وجه ضد دولت ايران نبود. تمام مدارک کتاب موجود است و حتما روزي چاپ خواهد شد و همه خواهند ديد. اما آخر چرا همه سکوت کرده‎اند؟! همه کساني که پاي صحبت و مصاحبه با او نشسته‎اند و مي‎دانند که او چقدر ساده و بي‎گناه است. اگر اين نامه را مي‎نويسم به خاطر اين است که نگرانش هستم. نگران سلامتي‎اش. شنيده‌ام که افسرده شده و مدام گريه مي‎کند. او خيلي حساس است. مبادا دست به اعتصاب غذا بزند. نامه‎ام خطاب به همه دولتمردان و سياستمداران و همه کساني است که کاري مي‎توانند بکنند. تو را به خدا دست برداريد.

تو را به خدا او را وارد اين بازي‎هاي بزرگان نکنيد. او نحيف‎تر و ساده‎تر از آن است که بتواند در بازي شما شرکت کند. تو را به خدا تمامش کنيد. از من بخواهيد که در دادگاه او حاضر شوم و کنار پدر فرهيخته و مادر مهربانش بنشينم و به معصوميت و بي‎گناهي او شهادت بدهم. دخترِ ايراني‎مان که چشم‎هاي ژاپني دارد و با شناسنامه آمريکايي، در زندان است!»

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟
آخرین اخبار