مسجد ستيزي در آذربايجان؛ چرا؟
حافظه تاريخي جمهوري آذربايجان لبريز از ستمهاي ناروايي است كه دينداران اين منطقه تحمل کردهاند، هنوز در بين مردم اين سامان، كساني هستند كه چون پاي صحبت آنان مينشيني، از شكنجههايي كه در دوران حكومت بلشويكها بر آنان و يا بر پدران و نزديكان آنها روا داشته شده ميشنوي و نيز از تبعيدها و كشتارهاي دسته جمعي؛ وقتي از آنان ميپرسي كه به چه گناهي اين گونه رفتارها در قبال مردم اين منطقه اعمال ميشد، همگي يك جواب دارند؛ اينكه آناني كه كشته، تبعيد و يا شكنجه شدند، كساني بودند كه بيش از ديگران تلاش ميکردند هويت ديني و ملي خود را حفظ كنند؛ در اين ميان مساجد باكو سرگذشت غمانگيزي داشتهاند، هم اكنون درمناطق قديمي باكو ـ ايچري شهر و ديگر نقاط شهر كه قدم ميزني و مساجد قديمي را ميبيني، گويي با گوش دل رازهاي نهفته در اين مساجد را ميشنوي كه در روزگار حاكميت كمونيستها چه بي حرمتيها كه نديدهاند، مساجدي را نشانت ميدهند كه در زمان بلشويكها به اجبار به انبار علوفه تبديل شده بودند و... اكنون به تعداد معدودي از اين مساجد كه فعال هستند، سر ميزني و جوانان و نوجواناني را كه همچون تشنگاني در جستجوي آب، در حال آموزش قرآن هستند، ميبيني غربت همراه با عظمت قرآن را در اين منطقه با تمام وجود درك ميكني كه در حقيقت، ميراث گرانسنگ علما و دينداران شهيدي هستند كه امروزه حتي نام و نشان آنها براي شمار بسياري از مردم نا آشناست؛ اينان كساني هستند كه قدم در راه نياكان پاك سرشت خود گذاشتهاند و در راه حفظ و گسترش هويت ديني خود از خيلي امتيازات چشمپوشي کرده و حضور در مساجد و عمل به تكاليف شرعي خود را بر بسياري از مسائل ترجيح دادهاند.
راستي كدامين جذبه باعث شده است اين افراد كه تعدادي از آنها حتي به سن تكليف شرعي نرسيدهاند از ديدن شبكههاي تلويزيوني كه مدام بر طبل تحريك غرايز ميكوبند، فاصله گيرند؟ راستي چرا اينها به رغم تلاشهاي آشكار و پنهاني كه صورت ميگيرد، در مراسماتي كه آواز پسران هم سن و سال آنها و رقص دختران بزك كرده نيمه عريان، خاصيت اصلي آن برنامههاست شركت نميكنند؟ و ساعتها مانده به موعد اذان در مساجد دور هم نشسته و قرآن ميخوانند و آنگاه كه نداي موذن را ميشنوند با شور و شوق وصف ناپذير در صفوف نماز جماعت قرار ميگيرند و چون نمازشان به پايان ميرسد، شدت تكبيرشان ستونهاي مساجد را ميلرزاند؟ آخر مگر نه اين است كه همه ساله ميليونها دلار هزينه ميشود تا ميدان 28 مي باكو با انواع گلهاي زينتي آراسته گردد و رقاصان معروف و خوانندگان مشهور با هنرنمايي! خود در جشن گلها كه همه ساله در روز پنجم مي در اين ميدان برگزار ميشود، جوانان را حالي دگر بخشند؟
آخر چرا اين جوانان به جاي شركت در مراسم فوق و صدها مراسم شبه آن باز از مساجد فاصله نميگيرند؟ تا برخي محافل آذري كه نگران حضور جوانان در مساجد هستند آرام گيرند؟ و...
با خود ميپرسم كه مگر تعداد جوانان مسجدي با مردمي كه در اين برنامهها شركت ميكند برابري ميکند كه برخي محافل، از حضور آنان در مساجد ناخشنودند و به هر قيمتي كه شده، سعي دارند اينان را نيز با اكثريت همراه كنند؟ نيك كه ميانديشم، چرايي نگراني آنان از حضور جوانان در مساجد را درمييابم. تاريخ اسلام را كه ورق ميزني و تعداد سجده كنندگان اوايل اسلام را ميشماري و آن عدد را با حدود يك و نيم ميليارد نفر مسلمان در حال حاضر مقايسه ميكني، همه چيز مشخص ميشود؟ پس آنان كه نگرانند حق دارند بيمناك حضور جوانان پرشور ولو به تعداد كم در مساجد باشند، چراكه اگر در 1400 سال سه نفر به يك ميليارد و نيم رسيده، لابد اين جوانان نيز در مدت زمان كوتاهي چند برابر خواهند شد؟ پس نگراني محافل ياد شده، جدي است و همين نگراني دست مايه اجراي سياست مسجد ستيزي در جمهوري آذربايجان شده است.
سياست دولت باكو در قبال مساجد:
ـ بگوييد فردا تشكيل جلسه دهند، دستور جلسه فردا از هميشه مهمتر است، بايد فكري به حال اين جوانان كرد، آخر دليلي ندارد كه ما اين همه سرمايهگذاري و تبليغ كنيم و آخر سر ببينيم هر روز بدتر از روز قبل بر تعداد جواناني كه به مسجد ميروند، افزوده ميشود و بر تعداد دختران و زناني كه به رعايت حجاب مقيد ميشوند اضافه ميشود؛ اينها ميتوانند همه زحمتهايي را كه در مسير تثبيت قدرت خود كشيدهايم به باد دهند، اين همه زحمتي كه براي اصلاح قانون اساسي ميكشيم تا خيالمان از بابت فردا راحت باشد، ميتواند توسط اينها بر باد رود، هر جوري شده بايد اين جلسه همين فردا تشكيل شود.
- جلسه با چند دقيقه تأخير آغاز ميشود، رئيس جلسه با بيان مقدمه اي كوتاه دستور جلسه را بيان مينمايد و از حاضران راه چاره ميخواهد، همه به يكديگر نگاه ميكنند و منتظرند تا يكي شروع نمايد، پس از چند دقيقه يك نفر سكوت حاكم بر جلسه را ميشكند و اجازه صحبت ميخواهد تا مواردي را توضيح دهد؛ او چنين آغاز ميکند: به نظرم مهمترين علتي كه جوانان را به مساجد ميكشاند، صدايي است كه هر روز چندين نوبت از گلدستههاي مساجد به گوش ميرسد، بايد آن صدا را خاموش كرد، چون مدت زماني كه جوانان نداي الله اكبر را نشوند و فريادي را كه دم از يگانگي خدا ميزند فراموش كنند، ميتوان آنها را با انواع بازيچهها مشغول ساخت و زماني كه حقانيت پيامبر اسلام را ازياد ببرند، ميتوان نياز فطري آنها به دين را با آيينهايي مثل مسيحيت و يهوديت ارضا کرد؛ آيينهايي كه براي ما ضرري ندارند. آن گاه كه جوانان نداي اشهد ان علياً ولي الله را نشنوند؛ آرام آرام واژههايي مانند تشيع، كربلا، حسين، شهادت و جهاد را فراموش ميكنند؛ آن وقت آنان نيز در جشن گلها شركت ميكنند. شبها را در پاي برنامههاي تلويزيون به صبح گره ميزنند و بالاخره همان ميشوند كه ما ميخواهيم و نگراني جنابعالي هم رفع ميشود.
ـ رئيس جلسه با حالتي تمسخر آميز ميگويد: تو مگر در اين كشور زندگي نميكني، مگر همين چند سال قبل دستور ممنوعيت پخش اذان را صادر نكرديم؟ ديديد كه مشكلاتي ايجاد شد و آخر سر مجبور شديم حرفمان را پس بگيريم؟ پس اين اجرايي نيست، راهکار ديگري بدهيد.
نفر دوم اجازه صحبت ميخواهد و چنين شرح ميدهد: جناب آقاي رئيس به نظرم بهترين كاري كه بايد انجام دهيم، اينكه بايد اين جوانان را در يك فضاي رعب انگيز قرار دهيم، اگر اينها بفهمند كه مسجد رفتن ممكن است برايشان به قيمت دستگيري، شكنجه، زندان و حتي ... تمام شود، ديگر نميتوانند اين كار را انجام دهند و مجبور ميشوند كوتاه بيايند و...
ـ رئيس جلسه صحبتهاي نفر دوم را قطع ميكند و ميگويد تو هم كه مثل نفر قبلي كارهايي را كه ما از چند سال قبل انجام ميدهيم، برايمان بازگو مينمايي؛ مگر كم اين كارها را انجام داديم؟ مگر در اين مسير كم آبرويمان به باد رفته؟ مگر همين چند مدت قبل چند نفر از اينها را كه الفباي سياست را نميدانستند به جاسوسي و تلاش براي براندازي حكومت متهم نكرديم، آيا نتيجهاي گرفتهايم، آيا ميتوانيم بيشتر از دوران حكومت شوروي اينها را تحت فشار قرار دهيم؟ آيا آنها نتيجه گرفتند تا ما نيز نتيجه بگيريم؛ ما هر چند مجبوريم اين كارها را ادامه بدهيم، ولي اين راه چاره نيست بايستي دنبال چاره ديگري بود.
نفر سوم كسب اجاز نموده و ميگويد: جناب آقاي رئيس در اين گونه موارد بايستي از تجربههاي تاريخي استفاده نمود، شما حتما از تاريخ اندلس آگاه هستيد، شما ميدانيد اسپانياي امروز زماني توسط مسلمانان تصرف شده بود، تنها عاملي كه اسلام را در آنجا از رونق انداخت اشاعه فساد و ترويج اباحهگري بود، ما بايد اين كار را با شدت بيشتري انجام دهيم.
ـ رئيس جلسه سري تكان ميدهد و ميگويد: اين موضوع مهمي است و بارها روي آن تاكيد كردهام؛ البته كارهاي خوبي هم انجام گرفته، به گونهاي كه در حال حاضر تلويزيونهاي ما گوي سبقت را در اين زمينه از خود غربيها ربودهاند و بايستي اين كارها ادامه يابد ولي بايد بدانيم اين جواناني كه ما ازآنها بيمناكيم ديگر با اين اقدامات از مساجد دست نميكشند، اين برنامهها براي عموم مردم مناسب است.
نفر چهارم بدون اينكه اجازه صحبت بگيرد، رو به رئيس جلسه كرده و ميگويد: من درباره تاريخ اسلام مطالعاتي داشتهام، در تاريخ هرگاه خواستهاند با مسلمانان واقعي مبارزه كنند نوعي از اسلام را كه هيچ ضرري براي آنها نداشته است تبليغ نمودهاند؛ مثلاً در قيام كربلا براي اينكه با امام حسين و يارانش مبارزه كنند او را به خروج از دين متهم نمودند و به بهانه دفاع از دين حسين را كشتند؛ اگر در حال حاضر حضور روز افزون جوانان شيعي در مساجد خاطر شريف را ميآزرد، بايد نوعي سياست شبيه سازي را شروع كنيد.
ـ رئيس كه با دقت به سخنان اين آقا گوش ميدهد، گو اينكه از راه حل ارايه شده خوشش آمده، خواستار توضيح بيشتر در اين زمينه ميشود و او در ادامه ميگويد: ببينيد ما ميتوانيم براي اينكه از تهمت مبارزه با مسجد در امان باشيم، خودمان يكي دو مسجدي را كه مديريت آنها در اختيار ماست، به بهترين شكل بازسازي كنيم و حتي يكي دو مسجد مجلل نيز بنا نماييم، چراكه اين كار هم از نظر بستن دهان منتقدان داخلي و هم از لحاظ جلب نمودن حمايت كشورهاي مسلمان و سازمانهاي اسلامي مفيد است، به گونهاي كه ميتوانيم با انجام اين كارها به عنوان پايتخت فرهنگي جهان اسلام انتخاب شويم، پس از اين اقدامات، بايد مساجدي را كه محل اجتماع جوانان پر شوري است كه شما را نگران ميكند، به دلايل گوناگون تعطيل کنيم. البته در اين مسير براي اينكه حساسيتي پيش نيايد، بايد تعدادي از مساجدي را كه از ناحيه آنها ضرري متوجه ما نميشود نيز تعطيل كنيم و حتي در صورت لزوم تخريب نموده و يا تغيير كاربري دهيم. با اين اقدامات در چند سال مساجدي كه مديريت آنها تحت اختيار ما نيست يا مجبور مي شوند، تحت مديريت ما قرار گيرند و يا به تدريج حذف ميشوند و در مساجد خودمان نيز بايستي حواسمان جمع باشد تا دوباره جوانان نفوذ نكنند كه البته اين كار شدني است چرا كه آنها ما را قبول ندارند؛ بنابراين ميتوان بدون مشكل و با انتخاب امام جماعت و مواردي از اين دست آنها را نسبت به حضور در مساجد بي انگيزه کرد.
ـ رئيس كه از اين پيشنهاد راضي به نظر ميرسد، دستور ميدهد، پيشنهاد ارايه شده در اسرع وقت مكتوب و به صورت شفاف با بيان جزييات و ذكر نام مساجدي كه قرار است با روشهاي مختلف تعطيل و يا تخريب و يا كنترل شوند، تقديم ايشان گردد تا دستورهاي لازمه صادر شود.
نتيجهگيري:
واقعيت اين است اقداماتي كه از زمان انفجار مرداد ماه سال گذشته در مسجد ابوبكر باكو تاكنون پيرامون مساجد جمهوري آذربايجان اتفاق ميافتد، جملگي برگهايي از سياست مسجد ستيزي دولت باكو كه هر از گاهي متناسب با شرايط ورق ميخورند. غصب محوطه مسجدي در شهرستان يوولاخ و دنبال آن، تخريب مسجد حضرت محمد (ص) و نيز بسته شدن مسجد شهدا (تركها) در باكو و نيز نصب دوربين مدار بسته در مسجد... در جمهوري خود مختار نخجوان طي دو هفته اخير، تنها بخشهايي از سياست ياد شده است كه البته ميتواند نتايج ناگواري به همراه داشته باشد. در حال حاضر كارشناسان مسائل فرهنگي و اجتماعي جمهوري آذربايجان برخوردهاي صورت گرفته با مساجد را يادآوري سياستهاي ضد ديني دوران حكومت كمونيستها معرفي ميكنند و فعالان امور ديني نيز در ارتباط با نتايج شوم اين برخوردها هشدار ميدهند.
تدوين كنندگان سياست مسجد ستيزي در جمهوري آذربايجان كه با اهدافي چون از بين بردن كامل هويت ديني جمهوري آذربايجان، محكم کردن پايههاي حكومت مبتني بر سكولاريسم و مقابله با روند رو به رشد گرايش جوانان آذري به امور ديني در حال اجراي سياستهاي ضد ديني خود هستند، بايد متوجه اين نكته باشند كه مسجد با سابقه چند صد ساله خود در جمهوري آذربايجان، همواره به عنوان يكي از تكيهگاههاي معنوي مردم نقش داشته است، كمونيستها در دوران تعطيلي مساجد، به رغم اعمال خفقان، نتوانستند علاقه فلبي مردم به مسجد را از بين ببرند كه بازگشايي و تعمير مساجد در نخستين روزهاي استقلال جمهوري آذربايجان، گواه صدق اين ادعاست. هماکنون نيز هرچند تبليغات ضد ديني تزارها، كمونيستها و غربگرايان در طول سالهاي پس از قراردادهاي گلستان و تركمنچاي باعث شده بخشي از رفتار اجتماعي و پوشش ظاهري مردم با آموزههاي ديني مغايرت داشته باشد، ليكن عموم مردم همچنان به مسجد به عنوان مكاني مقدس مينگرند كه مراجعه عموم مردم به مساجد و راز و نياز با معبود خويش و اداي نذر و استمداد از خداي خود در كنار برخي نمادهاي آميخته با مسجد در هر لباس و پوششي و حتي وصيت برخي از مردم مبني بر متبرك کردن جنازه آنها پس از وفات از طريق بردن به مسجد، تنها گوشههايي از ارادت مردم به اين مكان مقدس است و براي همين، اگر متوليان سياست مسجد ستيزي چنين تصور ميكنند كه با توجيهاتي مانند نياز مسجد به انجام تعميرات، غير قانوني ساخته شدن مساجد و يا احتمال خطرات امنيتي، خواهند توانست در طولاني مدت به اهداف خود كه از بين بردن هويت ديني آذربايجان و جلوگيري از گرايش روزافزون جوانان به مقوله دين از راه تعطيل کردن مساجد است، جامه عمل بپوشانند، سخت در اشتباهند، چراكه در صورت تداوم اين سياستها، همه مردم جمهوري آذربايجان به مقابله با سياست فوق خواهند پرداخت كه البته نارضايتي عمومي مردم از اعمال اين سياستها را در گفتوگو با آنها ميتوان دريافت.
هماکنون افكار عمومي مردم جمهوري آذربايجان، اين پرسش را از مجريان سياست مسجد ستيزي دارند كه به راستي چه فرقي بين ارمنستان كه تعدادي از مساجد شهرهاي اشغالي آذربايجان را تخريب كرده با دولت آذربايجان كه مبادرت به تخريب و تعطيل مساجد، پايتخت و ديگر شهرها ميکند، وجود دارد؟ علاوه بر اين، مردم جمهوري آذربايجان از دولت خود اين را ميپرسند كه تخريب مسجد در جمهوري آذربايجان با تخريب مسجد بيتالمقدس كه اسرائيل سالهاست به دنبال انجام آن است و همين اقدام موجب تنفر عموم مسلمانان از اين رژيم شده چه فرقي دارند؟ باز ميپرسند در كشوري كه 95 درصد آن را مسلمانان تشكيل ميدهند، چرا بايد كليساهاي مسيحيان و كنيسههاي يهوديان فعال باشند و هر از گاهي بر تعداد آنها افزوده شود، ولي مساجد هر روز به بهانهاي تخريب و يا تعطيل شوند؟
نكته ديگري كه در اين باره بايد به آن اشاره شود، اين كه اماكن مذهبي مسلمانان به ويژه شيعيان هرچند در محدوده جغرافيايي يك كشور قرار ميگيرند، ليكن بايد آنها را بنا به مورد متعلق به همه مسلمانان و شيعيان دانست كه در اين ميان، شيعيان ايران با توجه به اشتراكات فرهنگي و ديني خود با مردم جمهوري آذربايجان بيش از همه نگران وضع مساجد جمهوري آذربايجان باشند، چه اينكه اين مساجد به عنوان بخشي از هويت ديني و ملي آنان است؛ اميد كه شاهد توقف زود هنگام سياست مسجد ستيزي در جمهوري آذربايجان باشيم. انشاءالله




