بهترين محبوب امام
نميدانم دست تقدير براي بعضي انسانها چرا سرنوشتهاي خاصي مقدر ميكند كه از جنبه اختيار و اراده آنها بيرون است؟ مثلا بعضيها در زمانهايي پا به عرصه وجود ميگذارند كه اگر در غير آن زمان موجود شوند، تاثير حضورشان جامعه و سرنوشت انسانهاي عصر خود را دستخوش تغييرات جدي قرار خواهد داد.
مثلا تصور كنيد، اگر ابوعلي سينا با آن هوش و نبوغ و قريحه در قرن 21 عصر انفجار اطلاعات متولد ميشد، چه تاثير شگرفي ميتوانست در توسعه علوم و معارف بشري از خود به جاي بگذارد. برخي به توفيقاتي دست مييابند كه غبطه معاصرين و متاخرين پس از آنهاست.
از كساني كه در اين دائرهاند خانم قدس ايران ثقفي همسر گرامي حضرت امام خميني است. بانويي كه به دليل مراتب وجوديش كه در كنار امام ظهور و بروزي نداشت، بحق بانوي بزرگ انقلاب امام گرفته است و گمان نميكنم در چند سده اخير و دهههاي پس از اين كسي را ياراي آن باشد كه همطراز شأن و منزلت وي قرار گيرد.
بانويي كه ملاك و اعتبار او تنها به همسر امام بودن او نيست. وي فرزند مرحوم آيتالله ميرزا محمد ثقفي صاحب كتاب تفسير روان جاويد از علماي برجسته و بزرگ تهران در دوره پهلوي اول است. منزلت ديگر او در سجايايي است كه دست قدرت حق در او به وديعت نهاده بود.
به شهادت همگان، وي تا آخرين لحظه عمر هر جا كه ظهوري از او طلب ميشد، از حضور در آن عرصه پرهيز داشت. دهها مركز و موسسه قصد داشتند از وي به عنوان همسر امام تجليل و تقدير كنند در اوج بزرگي و تواضع نپذيرفت و گفت كسي نيست و كاري نكرده كه قابل ذكر و تقدير و تجليل باشد.
در پرهيز از طرح خود چنان بود كه براي خود حتي در حد يك شهروند معمولي حقي و سهمي نه در رسانهها و غير رسانهها قائل نبود. در طول اين همه سال با امام و بي امام جز يك سفر كه براي معالجه چشم به خارج رفت و يك سفر هم كه قبل از انقلاب به مكه مشرف شد، ديگر نه به خارج رفت و نه به حداقل سفر زيارتي به سوريه يا عراق يا حجاز.
و افسوس كه مانند فرزند دلبند خود مرحوم حاج احمد كه گنجينه اسرار امام بود و بسياري از آنها را با خود به خاك برد و سپرد، وي نيز انبوه اطلاعات و آگاهيها و خاطرات منحصر به فرد و موثقي را كه با زندگي و مبارزه امام رابطهاي تنگاتنگ داشت، با خود به جايگاه ابدياش بهشت زهرا برد؛ هر چند خوشبختانه آنگونه كه عروس گرامي حضرت امام خانم دكتر طباطبايي به من فرمود، بعضي از اين خاطرات توسط خانم نوشته شدهاند.
كدام قلم را ياراي آن است كه از بار سنگين رنج و غربت و تنهايي امام كه بر دوش اين بانوي فداكار به عنوان همسر امام قرار گرفت، سخني بنويسد و ذكري به ميان آورد؟ همو كه بزرگ زاده بود و در دامانش مجتهد بزرگي مانند مرحوم حاج آقا مصطفي كه امام او را اميد اسلام ناميده بود، پرورش يافت.
همو كه در سرتاسر دوران غربت و عسرت و تبعيد و هجرتهاي مكرر امام خميني، در اوج صبوري و سعه صدر و آرامش مثال زدني خود به امام و فرزندان او آرامش ميبخشيد و همه گونه سختيهاي با امام بودن را عاشقانه به جان ميخريد.
همو كه به گواهي تمامي اعضاي بيت امام، بسيار مورد توجه و علاقه حضرت امام بود و به تعبيري رساتر، بهترين محبوب امام بود و هم بر اساس اين فداكاري و تحمل رنج و محبت و علاقه امام به او بود كه امام همواره سفارش خانم را به فرزندان خود مينمودند و اين سفارش تا آنجا كارگر افتاد كه وقتي پس از ارتحال امام مقام رهبري در حكمي يادگار امام را به عنوان نماينده خود در امر مهم حج و سرپرست حجاج ايراني معرفي كرد، مرحوم حاج احمد آقا در جهت جلب رضايت مادر مكرمهاش كه نسبت به پيامدها و خطرات احتمالي انجام اين كار توسط فرزندش در عربستان، نگرانيهايي داشت و با آن مخالفت كرد، در كمال اعتذار از پذيرفتن اين مسئوليت خودداري و رهبري نيز به پاس حرمت همسر امام از حكم خود چشم پوشي نمود.
همسر امام با آنكه مانند امام از خانداني بود كه مكنت مالي و رفاهي خاصي برخوردار بود، اما پس از وصلت مباركي كه بين ايشان و امام در ماه رمضان سال 1308 شمسي در آستانه حضرت عبدالعظيم حسني منعقد شد با همه فراز و نشيب و سختيهاي زندگي حضرت امام كه زندگي خود را كه در اوج فقاهت و مرجعيت همانند يك طلبه معمولي نگاه ميداشت، ساخت كه نمونههاي بيشمار اين سادگي و گاه سختگيري در خاطرات اعضاي بيت و دفتر ايشان در قم و نجف و تهران به خوبي مشهود است.
براي نمونه ايشان در آن گرماي بالاي 50 درجه كه خود نجفيها از شدت حرارت آن به كوفه و كولر پناه ميبردند، صبورانه به زندگي امام گرمي ميبخشيد. در اين مدت در منزل امام نه تنها كولري نبود، بلكه امام به پيشنهاد آيتالله شهيد سعيدي مبني برخريد كولري از پول شخصيشان براي منزل امام جواب رد دادند. با اين استدلال كه مگر همه طلبهها كولر دارند كه من داشته باشم؟ اين سختگيري امام در حالي بود كه كسي در نجف ايشان را نه تنها طلبه نميدانست، بلكه همگان او را در شمار مراجع مطرح نجف و جهان تشيع محسوب مينمودند.
براي نمونه صديقه دختر بزرگ امام درباره زندگي ساده امام و ميزان تحمل مادرشان در اين سختيها ميگويد: پس از پيروزي انقلاب كه امام به ايران آمدند و در قم و بعد در تهران ساكن شدند، دستور دادند وسايل خانه و زندگي ايشان از نجف به تهران منتقل شود. اين در حالي بود كه ميتوانستند براي منزلشان اين وسايل را در تهران تهيه كنند. در جهت فرمايش امام اين وسايل به تهران آورده شد و خانم امام هم آخر عمر با اين وسايل ساده و معمولي كه بعضي از آنها به دودهه پيش متعلق بود زندگي كردند. ايشان در عين حالي كه به دليل زندگي خانواده متمول پدري اين سبك زندگي ساده امام را قبول نداشتند، به خاطر امام آن را پذيرفتند.
از نكتههاي كم نظير زندگي اين بانو كه بحق بايد وي را سيده نساء انقلاب ناميد، اينكه به رغم آن همه فداكاري و ايثار و تحمل رنج غربت و تبعيد و مرگ همسر و برادر و فرزندان خردسال و غير خردسال، دم از دم بر نياورد و به قضاي الهي تسليم بود؛ چنان تسليم كه از وي در بيان فداكاري و تحمل بيمثال خود نه در جايي سخني گفت و نه حتي يك سطر مطلبي نوشت. اين در حالي بود كه در نجف كتابهاي رمان عربي را ميخواند و در دوران كوتاه چند ماهه فرانسه نيز به فراگيري زبان فرانسه مشغول بودند و آنگونه كه عروس ايشان خانم دكتر طباطبايي ميگفت، تسلطشان بر اين زبان به گونهاي بود كه بروشورهاي داخل پاكتهاي دارويشان را كه به اين زبان بود، ميخواندند.
آيا كسي جز خواص ايشان از روح لطيف و ذوق سرشار ادبي او خبر داشت و ميدانست و ميداند كه اين بانوي بزرگ انقلاب و اسلام معاصر شاعري توانا بود؟ اين لطافت طبع در نامههايي كه در دوران تبعيد در نجف به فرزندش احمد نوشته، به خوبي پيداست و غالب اين نامهها را با شعري آغاز نموده بودند. خانم دكتر طباطبايي در اين باره خاطره جالبي را به نقل از خانم امام يادآور شده كه گفتهاند سرشب شعري به ذهنم رسيد نيم بيت آن را گفتم و در نيم بيت ديگرش ماندم. خوابيدم در خواب امام را ديدم و به ايشان نيم بيتي را كه نوشته بودم، گفتم. امام در همان عالم خواب نيم بيت بعدي را به من گفتند كه من هم نصف شب از خواب برخاستم و آن را نوشتم ايشان انس عجيبي با اشعار رند شيراز داشتند و برخي از غزلهاي حافظ را از حفظ بودند.
افسوس كه به دليل پارهاي از ملاحظات اخلاقي و شخصي و خانوادگي كه از ناحيه همسر امام بودن وي نشات ميگرفت و مناعت طبع اين بانوي مكرمه در بيان روابط داخلي خانوادگي، ارتباط عاشقانه و ايده آل وي و امام را در اين زندگي مشترك در پس پرده كتمان نگه داشته است.
او در زندگي 60 ساله خود با امام، تكيهگاه امامي بود كه ملت ايران و مستضعفان جهان به وي تكيه داشتند.
او نمونه والاي يك نقش يك زن در عرصه خانواده و اجتماع و انقلاب بود و همواره با قلبي بزرگ و مطمئن با حوادثي كه در زندگي پرحادثه امام پديد ميآمد، مواجه ميشد و با صبر و خويشتنداري مثال زدنياش كانون خانواده امام را گرمي و مهر ميبخشيد.
در شجاعت و آرامش و خطرپذيري همسر امام همين بس كه بنا به گفته يكي از اعضاي بيت امام، در شب دستگيري امام در ماجراي 15 خرداد 42، تنها كسي كه همه را به آرامش و صبر ميخواند و آنها را دلداري ميداد و به آنها ميگفت شجاعت را از امام بياموزند، ايشان بود.
او با حوادثي كه كافي بود هر انساني را به زانو در آورد مانند درگذشت فرزند مجتهد خود مرحوم حاج آقا مصطفي و مهمتر از آن ارتحال جانكاه و جانسوز امام در كمال استقامت روبهرو شد.
او كه نزديك به 6 دهه با امام زيست، هرگز در توصيف همسر خود كه معمار بزرگ اين انقلاب بود، راه مبالغه نپيمود و با توصيفهاي گزاف و مبالغه آميز از امام موافقتي نداشت.
ايشان سرانجام پس از ماهها بيماري به امام پيوست و روح آرام او كه در فراق امام بيتاب شده بود، در كنار امام در بهشت زهراي تهران آرامش خود را باز يافت. درود بيكران اولياي الهي بر روح مطهره اين بانويي كه يار يكي از برترين اولياي خدا، امام خميني در عصر ما بود.
اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز
كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
وان مدعيان در طلبش بي خبرانند
وان را كه خبر شد خبري باز نيامد
خداوند اين بانوي مكرمه را رحمت كند و او را با اوليا و صلحا محشور گرداند .




