حالتان چطور است؟
دست تقدیر شیاطینسرخ را به سرزمین خاطراتشان رهنمون میکند. اگر جدال منچستریونایتد و آرسنال در نیمه نهایی لیگ قهرمانان یادآور تمام کرکریها و تب و تاب بزرگترین بازی اواسط تا اواخر دهه 90 است، جنگ امروز تیم فرگوسن با اورتون هم به اندازه کافی بار گران نوستالژی را با خود حمل میکند.
به نوشته خراسان، 14 سال پیش اورتون در روزهای بیم و امید منچستریونایتد پنجه در پنجه تیم اول انگلیس انداخت. قهرمان دو فصل قبلی لیگ برتر برای نامیده شدن به عنوان چهارمین تیم فاتح 3 دوره پياپي لیگ برتر رقیب نوظهور، میلیاردر و سرسختی به نام بلکبرن را پیشرو داشت و در جام حذفی نیز کوچکها را در حد و اندازه بزرگان سنتی میدید. سرانجام در هر دو عرصه نه زور شیاطین بر رقیبان چربید و نه حریفان توان غلبه زودهنگام بر قدرت جدید جزیره را داشتند.
سرنوشت لیگ برتر در فصل 1995-1994 به هفته پایانی کشیده شد. درنهایت بلکبرن صدرنشین با وجود توقف مقابل لیورپول، به خاطر تساوی منچستریونایتد مقابل وستهام پس از حدود 9 دهه بر جام جزیره ایستاد.
منچستریونایتد زخم خورده در فینال جام حذفی به کسب دومین قهرمانی پیاپی میاندیشید اما اورتون که آن زمان روزهای ناآشنای پاییننشینی را تجربه میکرد، دمار از روزگار دار و دسته کانتونا درآورد. برتری یک بر صفر تیم جورویل (مربی وقت اورتون) نه یک شگفتی بلکه نتیجهای ماندگار تلقی میشد. در آستانه یک یونایتد- اورتون، سؤال فرعی اینجاست؛ اعضای فینالیستهای فصل 1995- 1994 اکنون کجا هستند؟
منچستریونایتدیها؛ دایناسور زنده
آن شکست مقابل اورتون اولین فصل بدون جام سرآلکس فرگوسن از سال 1989 را رقم زد. او هنوز در هوای فوتبال نفس میکشد، هنوز حوالی ساعت 5 صبح به اصرار کتی، همسرش از خانه به کارینگتون (زمین تمرین منچستریونایتد) میرود، هنوز وقتی بازیکنان شیاطینسرخ به محل تمرینها میآیند با حوصله سررفته فرگوسن که 3 ساعتی تنها نشسته، روبهرو میشوند. هنوز... فرگی صبح پس از شکست مقابل اورتون، فریادهای شب قبل را در قالب لبخندی به بازیکنانش جبران کرد. بند بازی روی طناب خشم و محبت، پرافتخارترین مربی تاریخ معاصر را به همگان معرفی کرده است؛ سرالکس فرگوسن
بازماندهها؛ گرینویل، رایان گیگز و پل اسکولز
از این جمع 3 نفره تنها نویل از ابتدای فینال فصل 1995- 1994 در میدان حضور داشت و گیگز و اسکولز به عنوان بازیکن جایگزین به زمین رفتند. اصطلاح «بچههای فرگوسن» یک جمله ممنوع بود چون هنوز افتخارات فرگوسن نتوانسته بود تقدس بازبي و بچههایش (اعضای اولین تیم طلایی منچستریونایتد) را کمرنگ جلوه دهد. اکنون این 3 نفر کنار نسل سوم بچههای فرگوسن مشغول توپزدن هستند.
در راه فرگی؛ بروس، اینس، هیوز و مک کلر
میگویند شاگردی که شاگرد بماند، بر ارزش استاد خود نمیافزاید. در این راستا استیو بروس، پل اینس و مارک هیوز تا چندی قبل سکان هدایت تیمهای لیگ برتر را بر عهده داشتند. هیوز هنوز در مسند قدرت قرار دارد اما کین و اینس به ترتیب از ساندرلند و بلکبرن اخراج شدند. مک کلر در عرصه مربیگری نیز مانند روزهای بازی به آنچه استحقاقش را داشت، نرسید. او در حال حاضر بیسر و صدا در تیمهای پایه منچستریونایتد مشغول کار است. هیچیک از مربیان فعلی لیگ برتر به اندازه فرگوسن، مربی تربیت نکردهاند هیچیک از آنها نیز به اندازه فرگی مچ شاگردان سابق را نخواباندهاند!
در یاد ماندهها؛ اشمایکل، پالیستر و اروین
فرنانده بینی سرخ اولدترافورد (لقب اشمایکل) هرگز لباس مربیگری به تن نکرد اما در عوض جاسپر، پسرش را به میادین فرستاد. بهترین دروازهبان وقت جهان اکنون کنار مزارع و طبیعت خاص دانمارک روزهای باشکوه گذشته را میشمارد. گری پالیستر یکی از دو مدافع طلایی منچستریونایتد در اوایل و اواسط دهه 90 هرچند در تیم منتخب تمام تاریخ منچستریونایتد جای گرفته اما فعلا کسی احوال او را نمیپرسد؛ درست مانند دنیس اروین بیحاشیه، قدرتمند و همیشه با ثبات.
فراموش شدهها؛ بات، شارپ و ولش
اولی هوش سرشاری داشت اما سر به هوا بود و بدشانس. در روزهای پختگی او، ستارهای مانند بکام اوج گرفت. دیگر نپرسیدند بازیکن تکنیکی و باهوش اولدترافورد کجاست. لیشارپ نیز چندین بار با غضب فرگی مواجه شد. رفت و برگشت اما نماند. ولش آواره باشگاههای مختلف شد؛ شاید چون به پندهای فرگوسن توجه نکرد!
اورتونیها؛ هیچ، هیچ
دیوید مویس مربی فعلی اورتون فرسنگها دور از قیل و قالهای ویمبلی به آویختن کفشهایش میاندیشید. طرفداران اورتون نیز کمکم از نتایج ضعیف قهرمان فصل 1987- 1986 لیگ برتر به ستوه آمده بودند. در این شرایط جورویل سرمربی وقت تافیها به پشتوانه 119 گل زده در 270 بازی اورتون، روزهای خوبی را در هیبت مربی تجربه کرد؛ هرچند افتخار بالای سر بردن جام حذفی یکی از آخرین شاهکارهای وی باقی ماند. نسل فعلی رویل را با مقاطع کوتاه مربیگری در ایپسویچ و ناکامی در منچسترسیتی طی فصل 2001-2000 به یاد میآورند.
هیچکارهها؛ جک آيلت و پارکینسون
این سیاهه در میان تیتر جا نمیگیرد. اورتون آن مقطع سرشار از بازیکنان متوسط اما مفید بود؛ ستارههایی که چندی بعد به دلیل بیتوجهی از فرم مطلوب خود فاصله گرفتند.
اوج گرفتهها؛ هینچکلیف، ساوت هال، دانکن، فرگوسن و آموکاچی
ساوتهال چندی قبل از دریافت گل از میانه میدان در جریان بازی ویمبلدون مقابل منچستریونایتد، مقابل اسلاف بکام (زننده آن گل زیبا) کم نیاورد و این درخشش زمینه کامیابیهای بعدی او را فراهم آورد؛ هرچند ساوتهال ولزی متوسط ماند و البته بادوام. هینچکلیف در لیست تیم ملی انگلیس هم جای گرفت اما او هم به درد ساوتهال دچار شد. از آموکاچی بگوییم که یکسال قبل از فینال فصل 1995- 1994 در هیبت بازیکن نیجریه، ایتالیا را جان به لب کرد. دانکن فرگوسن مانند هینچلکیف تا همین اواخر بازی میکرد و با آن غرور خاص خود گهگاهی میدرخشید. او عاقبت به تالار افتخارات اورتون راه یافت.
وفاداران؛ واتسون و آنسورث
این دو بازیکن تا سالهای سال در اورتون ماندند. واتسون تا 39 سالگی عاشقانه برای پیراهن آبی جان کند. آنسورث تازه هفته گذشته در 35 سالگی دنیای فوتبال را از وجود خود بیبهره ساخت.
برش سلطان اریک کانتونا، بهترین بازیکن تمام تاریخ شیاطین سرخ غایب سرشناس بازی نهایی فصل 1995-1994 بود. او که آن مقطع دوران محرومیت را پشت سر میگذاشت، به خاطر یقههای بالا زده، گلهای بیشمار، رقم زدن کلی صحنه ماندگار و البته حاشیهسازیهای وقت و بیوقت بیشتر از هر یک از حاضران بازی نهایی جام حذفی 14 سال پیش در خاطرهها باقی مانده است.


