پای احمد عزیزی شکست
احمد عزیزی شاعر انقلاب و اهل بیت که از 15 اسفند 86 تا کنون در کما به سر میبرد از ناحیه لگن خاصره و پای چپ نیز دچار شکستگی استخوان شد.
سوسن عزیزی خواهر این شاعر در گفتگو با مهر، با اعلام این خبر گفت: احمد از سه شنبه هفته قبل در ناحیه ران پای چپش احساس درد میکرد و آن را بروز میداد و متاسفانه در آزمایشهایی که روی او صورت گرفت مشخص شد که لگن خاصره احمد شکسته و ران پای چپش نیز ترک برداشته است.
وی درباره علت این حادثه افزود: آزمایشهای متعدد ارتوپدی در اینباره انجام شده اما هنوز به طور کامل علت این اتفاق مشخص نشده است. با این وجود دکتر احمد به ما گفته احتمال دارد که پوکی استخوان باعث این دو شکستگی شده باشد. این اتفاق برای بیمارانی که مدت طولانی بر بستراند و تحرکی ندارند محتمل است.
خواهر این شاعر در عین حال وضعیت عمومی احمد عزیزی را مطلوب توصیف کرد و گفت: با وجود اینکه احمد بیش از یکسال و یکماه است که به کما رفته است دستگاهها و مجاری داخلی و دستگاه گوارش او خوب کار میکند و حتی علیرغم اصرار ما و دیگر همراهانش برای مصرف عذا از طریق لولههایی و به صورت غیر مستقیم پزشکان او بر توانایی احمد بر مصرف مستقیم غذا تاکید دارند.
وی اضافه کرد: پزشکان به ما توصیه میکنند که به طور مستقیم به او غذا دهیم و او هم توانایی جویدن و هضم غذا و دفع پسماند آن را دارد.
خواهر احمد عزیزی همچنین در خصوص احتمال انتقال وی به بیمارستان مسیح دانشوری تهران را برای انجام عمل پلاکستومی، گفت: چند ماه پیش که وضعیت احمد بهتر شده بود قرار شد وی را برای انجام عمل پلاکستومی که احتمال خارج شدنش از کما را در پی دارد به بیمارستان مسیح دانشوری (تهران) منتقل کنند.
وی ادامه داد: آن زمان با وجود انتقال احمد به تهران تیم پزشکی آن بیمارستان گفتند که وی هنوز آمادگی لازم را برای انجام عمل ندارد به همین خاطر او را دوباره به کرمانشاه برگرداندند و در حال حاضر هم در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان امام رضا (ع) این شهر بستری است.
احمد عزیزی شاعر و مداح اهل بیت (ع) از 15 اسفندماه 86 به دلیل کاهش سطح هوشیاری ناشی از تشنج، بیماری قلبی و کلیوی در کما به سر میبرد.
انشاا.. به لطف خدا و مد كلام " يا علي"
هرچه زودتر حال اين مرد به واقع عزيز خوب و خوبتر شود .
تپش های پر آشوبش، گهی یک در میان می زد
"محرک های حسی" را، دگر پاسخ نمی دادش
که شاعر آسمانی بود و دم، از آسمان می زد
دلم تا صبح، در طول کریدور، مثنوی می خواند
ولی، " کورتکس مغزش"، بر دلم زخم زبان می زد
و دیشب، مثنوی هایش، چنان" ای کاروان..." خواندند
که گویی دوری اش، نیشی به " مغز استخوان" می زد ( 1)
زمستان بود و شاعر از رمق افتاده بود اما
"بهار عارضش خطی به خون ارغوان" می زد ( 2)
پا نوشت:
1- ای کاروان، آهسته ران کارام جانم می رود .../ ... گویی که نیشی دور از او بر استخوانم می رود (سعدی)
2- بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد / بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد (حافظ )
ابراز همدردی میکنم با خانواده این عزیز
پدر بزرگوار بنده هم به علت سکته مغزی (سی وی ای) از هشتم خرداد 87 تا کنون در حالت کما هستند
حال عمومی ایشان نیز به لطف خدا مطلوب است
خوشبختانه به کمک مادر و برادر و خواهرم روزی دو یا سه بار تمام اعضای بدنشان را ورزش میدهیم (همان فیزیوتراپی) تا به این مشکل دچار نشوند
مهم صبر و استقامتی است که برای بالا رفتن سطح هوشیاری لارزم است که در دراز مدت صورت میگیرد.
برای تمامی یبماران آرزوی سلامتی عاجل از خداوند سبحان مسألت دارم.
مخصوصا کتاب "رویای رویت"
خدا این عزیز را به جامعه ادبی ما بازگرداند.



