نظام نوين جهان و شيوه حكومت حضرت مهدي(عج)
سيد محسن مدني بجستاني
کد خبر: ۴۰۴۵۱
| | 7457 بازدید
شيوه زندگي بشر از آغاز تاکنون و آينده
شناخت و حرکت جوهري در سياست بين الملل از زمان امپراتوري تا زمان رنسانس و عصر روشنگري و آغاز دوره جديد با نام نظم نوين جهاني.
شناخت و حرکت جوهري در سياست بين الملل از زمان امپراتوري تا زمان رنسانس و عصر روشنگري و آغاز دوره جديد با نام نظم نوين جهاني.
در انقلاب وستفاليايي 1648 نظم ارگانيک و جبرگراي سنتي با دستاوردهاي مکانيک افقي دستخوش تحول شد در نتيجه اين انقلاب، ناسيوناليسم مدني ايجاد شد که به مقتضاي آن دولت دموکراتيک در داخل و ملي در صحنه بين الملل شکل گرفت. امروز و در نظم نوين جهاني انسان فرديت و جمعيت بشري را مبناي سازماندهي قرارداده و نظم نوين را مبناي ساماندهي قرارداده و نظم نويني را بنا گذاشته است.
«مبناي اين نظام جديد برگسترش اختيارات فردي و تکثر نهادهاي اجتماعي است که به مقتضاي قراردادهاي مختلف اجتماعي در سه صحنه مختلف فرو ملي، ملي و فرا ملي تشکيل ميشوند»
تاريخ شاهد گذر دو نظم امپراتوري و دولتهاي ملي بوده است و حال نظم يا بهتر بگوئيم نظام نوين جهاني با مختصاتي که گفته شد و خواهد شد در حال شکل گيري است که اين سه نظام را توضيح ميدهم.
آنچه باعث ربط نظام نوين جهاني و جهان مهدوي ميشود اين است که انسان ميخواهد بداند در عصر پست مدرن و بعد از آن در چه مدينهاي زندگي خواهد کرد و انتظار او از آينده چيست تا احساس آزادي و مساوات را به خوبي تجربه کند.
در آغاز و قبل از قرارداد وستفاليا نظام امپراتوري که حالت ارگانيک داشت اين نظم سنتي مبتني بر پيوستاري از نظامي سياسي است که از ميان فردي در يک قبيله يا بخش آغاز و به امپراتوري ختم ميشود.
ويژگيهاي مهم اين نظام آن است که ادراک مبنايي ذهني دارد و از اضطرار و ترس از تهديدات امنيت فيزيکي حاصل ميآيد. بر اساس اين ترس تشکيلات سياسي قداست پيدا ميکند و به لحاظ اين ويژگيهاي قداست طلبانه، فرد در اين مجموعه نقش انفعالي ميگيرد. او قرباني شده سرنوشت جبري است که برايش رقم زده شده است. لذا فرد بايد در سير فرهنگ سازي جامعه خود را با قواعد تحميلي عادت دهد و مطيع آنها شود.و وضعيت مرزها اين طور است که محدوديتي ندارد و سياست آنها تابع توانمندي افراد و يا بخشهاي اجتماعي داراي قدرت نظامي است؛ پس نظام امپراتوري صحنه خارجي را جولانگاه تمنيات فرمانروايان داخلي ميبيند.
نکته مهم در اين نظم اين است که جمعيت به هم چسبيده شده، ولي به لحاظ عدم تجانس با هم ادغام نشدهاند. در اين نظم مردم مجبور به خدمت به حاکم اند و از نظام سياسي حاکميت و حکومت در شخص فرمانروا نهفته است. (براي مطالعه بيشتر برگرفته از کتاب اصول روابط بين الملل دکتر سِف زاده)
اما بعد از قرارداد وستفاليا در جهان نظام ديگري به وقوع پيوست که داراي ويژگيهابي است.
پيش از هرچيز، مرزها تثبيت ميشوند و صحنه خارجي و داخلي از هم جدا شده، بازيگر ملي متولد ميشود.بازيگر ملي گرايش تمرکز گريز دارد. بنابراين، دولت ملي به وسيله حاکميت حصاري به دور مرزهاي زميني خود ميکشد که در داخل آن فعاليت انسان محصور ميشود.در اين نظم يا نظام انسان به تعريفي از خود و نهادهاي اجتماعي خدمتگزار خود ميرسد و اين امر باعث تمايز دو مفهوم «حاکميت» و «حکومت» از يکديگر ميشود. دولت و حکومت باديد کارکرد گرايانه و ابزار گونه تفسير ميشوند. بدين لحاظ است که گرايش فرمانروايي اعتلايي بر جامعه به خدمتگزاري مستمري گيرانه از جامعه تبديل ميشود. به اين ترتيب حکومتي در قدرت باقي ميماند که در خدمت پيشبرد حاکميت هر فرد از جامعه باشد.
تفکر آفرينشي حاکي از تقدم حقوق فردي و جزئي نسبت به جمع (مکانيک اتمي نيوتن) است و تفکر سلولي «ارگانيک سنتي و تئوکراتيک» حاکي از تقدم حقوق جمعي نسبت به حقوق فردي است. ديدگاه سلولي، هميشه جزئي را به مشابه عنصري محسوب ميدارد که در قالب کلي هويت مييابد و نظم نوين جهاني نظم است که در آن همکاري جمعي بدون تضييع حقوق فردي عملي ميشود.
نظم نوين جهاني از تلفيق دياليکتيکي ويژگيهاي کاربردي دو نظم سنتي تمرکزگرا و تجددگراي تمرکز گريز وستفاليايي ايجاد شده است. در اين نظم مرزهاي دولت ملي رسوخ پذير ميشوند.
اين نظم بين سطح جزئي، مياني و کلي فرو ملي، ملي و جهاني آشتي ايجاد ميکند و اين ياد آور فيزيک کوانتوم است.در تعاملات داخلي و بين المللي تا حد زيادي شبيه کوانتومهاي3 نور انيشتن است که ماهيتي دوگانه دارند. آنها اگر از لحاظ انرژي مد نظر قرار گيرند همچون ذرات مشخص و قابل تقسيم عمل ميکنند يعني کوانتوم متمرکز شده يا فوتون4 هستند (ديد فردنگر). اما چنانچه از ديدگاه برقاطيسي مورد بررسي قرارگيرند، تجربه نشان داده است که مانند موج کروي يا ضرباتي هستند که کاملاً به مقتضاي نظريه موجي ماکسويي نور را در تمام جهت منتشر ميکنند (ديد کلان نگر).
منظور از بيان اين سير تکاملي اين بود که بشر در اين سير بجاي رسيده است که برتري خود را نسبت به ديگر موجودات بيش از هر زماني فهميده است اگر چه اين امر باعث شد که بعد از قرن 18 و عصر روشنگري تفکرات او بشدت امانيتي شود اما اکنون ميرود تا به سوالاتي از قبيل سعادت واقعي لذت حقيقي – عقل برتر – و مدينه فاضله يا آرمان شهر جواب دهد چرا که در تفکر امانيتي خود اميد داشت با فرد محوري به آزادي دست يابد ولي بيش از هر زمان اسير خواستههاي ثروتمندان و زور مداران شد.
او امروز ميرود که از ناسيوناليسم ملي هم عبور کند و خود را براي يک امر بزرگ مهيا کند.
آن امر چيست ؟
او با حفظ وفاداريهاي سنتي پيشين آمادگي پذيرش نقش شهروندي جهاني را نيز مييابد. نظم نوين جهاني حاکي از گسترش فضاي عمليات جمع انساني، از حوزه محدوده خانواده، قبيله، روستا، شهر، دولت ملي، و منطقه به سطح جهاني است.
تشکيل جامعه جهاني واقعيتي انکار ناپذير است.
اما بايد توجه داشت به عکس امپراتوري که سعي داشت محيط خارجي عام را مطيع صحنه خاص گرا يا بخش گرايي داخلي کند، نظم نوين جهاني منادي شکل تعديل شدهاي از تحول معکوس در انطباق سطح خاص گرا و بخش گراي داخلي با سطح عام جهاني است.
حال بايد زيرک بود و نگذاشت که آمريکا با فهم اين تغيير اين امر را به نام خود نمد مالي کند ميدانيم که حضرت رسول در سخناني بعد از خطبه غدير اعلام داشتند که مهدي در هم کوبنده مرزهاست.
آري مهدي ميآيد و در مدينه او انسان بخوبي شهروند جهاني را تجزيه خواهد کرد و ترس از امنيت وجودي به سمت امنيت رفاهي خواهد رفت، اما اکنون چند مطلب را بايد بازگو کرد.
سوالاتي براي روشن شدن بهتر حکومت مهدي (ع)
در زمان ظهور نظام بين المللي چگونه است که بايد براي جواب اين سوال سيستمهاي سياسي قبلي را مطالعه کرد و جهت تغيير را پيدا کرد.
1- تعريف از سعادت چيست و او منادي چه سعادتي است؟
2- جايگاه دموکراتي شيوه حکومت ـ سفير ـ فرستاده در حکومت او چگونه است؟
3- شيوه حکومت داري او چگونه است؟
4- و قبل از ايجاد حکومت جهاني شيوه مبارزاتي اش چگونه است؟
5- توزيع ثروت و مناسب در مدينه مهدي چگونه صورت ميگيرد و شفاي انسان از دام اعتيادها به چه صورت است؟
انواع نظامهاي سياسي و چگونگي آن در آينده
ـ مدلهاي مختلف نظام بينالمللي:
متخصصان متعددي از مدلهاي مختلف نظام بين الملل را توصيف کردهاند. ولي آثار مورتون کاپلان در اين مورد قابل لمستر و واقعيتر است اما قبل از آن بايد مواردي را چون گوهر و ذات نظام بين الملل آنار شيک1 بودن گوهر نظام را توضيح داد، خلاصه ميتوان گفت که گوهر حالتي کيفيتي دارد و بر عکس ذات حالتي کميتي، گوهر ثابت و ذات متغيير است. گوهر مثل يک درخت است و ذات چگونگي حال و وضعيت آن درخت.
آنار شيک به سيستم غير نهادينهاي گفته ميشود که عناصر با يکديگر رابطه سازماني ندارد، تا بلکه اصل برخورد محوري منفردانه است. و نظام بين الملل به معني نبود اقتدار مرکزي و نبود ضمانت اجراي يک قدرت فرا دولت / کشورها.
گوهر نظام بين الملل آنارشيک است ولي ذاتش تابعي از تحول در ساختار بازيگران و ساختار پويشهاست.
اما مدلهاي کاپلان او به مقتضاي تفاوت در ميزان تمرکز و يا تمرکز گريزي نظام، شش مدل است.
که سه تاي آن تاريخي اند و اتفاق افتادهاند و سه تاي ديگر ارشادي اند.
«مبناي اين نظام جديد برگسترش اختيارات فردي و تکثر نهادهاي اجتماعي است که به مقتضاي قراردادهاي مختلف اجتماعي در سه صحنه مختلف فرو ملي، ملي و فرا ملي تشکيل ميشوند»
تاريخ شاهد گذر دو نظم امپراتوري و دولتهاي ملي بوده است و حال نظم يا بهتر بگوئيم نظام نوين جهاني با مختصاتي که گفته شد و خواهد شد در حال شکل گيري است که اين سه نظام را توضيح ميدهم.
آنچه باعث ربط نظام نوين جهاني و جهان مهدوي ميشود اين است که انسان ميخواهد بداند در عصر پست مدرن و بعد از آن در چه مدينهاي زندگي خواهد کرد و انتظار او از آينده چيست تا احساس آزادي و مساوات را به خوبي تجربه کند.
در آغاز و قبل از قرارداد وستفاليا نظام امپراتوري که حالت ارگانيک داشت اين نظم سنتي مبتني بر پيوستاري از نظامي سياسي است که از ميان فردي در يک قبيله يا بخش آغاز و به امپراتوري ختم ميشود.
ويژگيهاي مهم اين نظام آن است که ادراک مبنايي ذهني دارد و از اضطرار و ترس از تهديدات امنيت فيزيکي حاصل ميآيد. بر اساس اين ترس تشکيلات سياسي قداست پيدا ميکند و به لحاظ اين ويژگيهاي قداست طلبانه، فرد در اين مجموعه نقش انفعالي ميگيرد. او قرباني شده سرنوشت جبري است که برايش رقم زده شده است. لذا فرد بايد در سير فرهنگ سازي جامعه خود را با قواعد تحميلي عادت دهد و مطيع آنها شود.و وضعيت مرزها اين طور است که محدوديتي ندارد و سياست آنها تابع توانمندي افراد و يا بخشهاي اجتماعي داراي قدرت نظامي است؛ پس نظام امپراتوري صحنه خارجي را جولانگاه تمنيات فرمانروايان داخلي ميبيند.
نکته مهم در اين نظم اين است که جمعيت به هم چسبيده شده، ولي به لحاظ عدم تجانس با هم ادغام نشدهاند. در اين نظم مردم مجبور به خدمت به حاکم اند و از نظام سياسي حاکميت و حکومت در شخص فرمانروا نهفته است. (براي مطالعه بيشتر برگرفته از کتاب اصول روابط بين الملل دکتر سِف زاده)
اما بعد از قرارداد وستفاليا در جهان نظام ديگري به وقوع پيوست که داراي ويژگيهابي است.
پيش از هرچيز، مرزها تثبيت ميشوند و صحنه خارجي و داخلي از هم جدا شده، بازيگر ملي متولد ميشود.بازيگر ملي گرايش تمرکز گريز دارد. بنابراين، دولت ملي به وسيله حاکميت حصاري به دور مرزهاي زميني خود ميکشد که در داخل آن فعاليت انسان محصور ميشود.در اين نظم يا نظام انسان به تعريفي از خود و نهادهاي اجتماعي خدمتگزار خود ميرسد و اين امر باعث تمايز دو مفهوم «حاکميت» و «حکومت» از يکديگر ميشود. دولت و حکومت باديد کارکرد گرايانه و ابزار گونه تفسير ميشوند. بدين لحاظ است که گرايش فرمانروايي اعتلايي بر جامعه به خدمتگزاري مستمري گيرانه از جامعه تبديل ميشود. به اين ترتيب حکومتي در قدرت باقي ميماند که در خدمت پيشبرد حاکميت هر فرد از جامعه باشد.
تفکر آفرينشي حاکي از تقدم حقوق فردي و جزئي نسبت به جمع (مکانيک اتمي نيوتن) است و تفکر سلولي «ارگانيک سنتي و تئوکراتيک» حاکي از تقدم حقوق جمعي نسبت به حقوق فردي است. ديدگاه سلولي، هميشه جزئي را به مشابه عنصري محسوب ميدارد که در قالب کلي هويت مييابد و نظم نوين جهاني نظم است که در آن همکاري جمعي بدون تضييع حقوق فردي عملي ميشود.
نظم نوين جهاني از تلفيق دياليکتيکي ويژگيهاي کاربردي دو نظم سنتي تمرکزگرا و تجددگراي تمرکز گريز وستفاليايي ايجاد شده است. در اين نظم مرزهاي دولت ملي رسوخ پذير ميشوند.
اين نظم بين سطح جزئي، مياني و کلي فرو ملي، ملي و جهاني آشتي ايجاد ميکند و اين ياد آور فيزيک کوانتوم است.در تعاملات داخلي و بين المللي تا حد زيادي شبيه کوانتومهاي3 نور انيشتن است که ماهيتي دوگانه دارند. آنها اگر از لحاظ انرژي مد نظر قرار گيرند همچون ذرات مشخص و قابل تقسيم عمل ميکنند يعني کوانتوم متمرکز شده يا فوتون4 هستند (ديد فردنگر). اما چنانچه از ديدگاه برقاطيسي مورد بررسي قرارگيرند، تجربه نشان داده است که مانند موج کروي يا ضرباتي هستند که کاملاً به مقتضاي نظريه موجي ماکسويي نور را در تمام جهت منتشر ميکنند (ديد کلان نگر).
منظور از بيان اين سير تکاملي اين بود که بشر در اين سير بجاي رسيده است که برتري خود را نسبت به ديگر موجودات بيش از هر زماني فهميده است اگر چه اين امر باعث شد که بعد از قرن 18 و عصر روشنگري تفکرات او بشدت امانيتي شود اما اکنون ميرود تا به سوالاتي از قبيل سعادت واقعي لذت حقيقي – عقل برتر – و مدينه فاضله يا آرمان شهر جواب دهد چرا که در تفکر امانيتي خود اميد داشت با فرد محوري به آزادي دست يابد ولي بيش از هر زمان اسير خواستههاي ثروتمندان و زور مداران شد.
او امروز ميرود که از ناسيوناليسم ملي هم عبور کند و خود را براي يک امر بزرگ مهيا کند.
آن امر چيست ؟
او با حفظ وفاداريهاي سنتي پيشين آمادگي پذيرش نقش شهروندي جهاني را نيز مييابد. نظم نوين جهاني حاکي از گسترش فضاي عمليات جمع انساني، از حوزه محدوده خانواده، قبيله، روستا، شهر، دولت ملي، و منطقه به سطح جهاني است.
تشکيل جامعه جهاني واقعيتي انکار ناپذير است.
اما بايد توجه داشت به عکس امپراتوري که سعي داشت محيط خارجي عام را مطيع صحنه خاص گرا يا بخش گرايي داخلي کند، نظم نوين جهاني منادي شکل تعديل شدهاي از تحول معکوس در انطباق سطح خاص گرا و بخش گراي داخلي با سطح عام جهاني است.
حال بايد زيرک بود و نگذاشت که آمريکا با فهم اين تغيير اين امر را به نام خود نمد مالي کند ميدانيم که حضرت رسول در سخناني بعد از خطبه غدير اعلام داشتند که مهدي در هم کوبنده مرزهاست.
آري مهدي ميآيد و در مدينه او انسان بخوبي شهروند جهاني را تجزيه خواهد کرد و ترس از امنيت وجودي به سمت امنيت رفاهي خواهد رفت، اما اکنون چند مطلب را بايد بازگو کرد.
سوالاتي براي روشن شدن بهتر حکومت مهدي (ع)
در زمان ظهور نظام بين المللي چگونه است که بايد براي جواب اين سوال سيستمهاي سياسي قبلي را مطالعه کرد و جهت تغيير را پيدا کرد.
1- تعريف از سعادت چيست و او منادي چه سعادتي است؟
2- جايگاه دموکراتي شيوه حکومت ـ سفير ـ فرستاده در حکومت او چگونه است؟
3- شيوه حکومت داري او چگونه است؟
4- و قبل از ايجاد حکومت جهاني شيوه مبارزاتي اش چگونه است؟
5- توزيع ثروت و مناسب در مدينه مهدي چگونه صورت ميگيرد و شفاي انسان از دام اعتيادها به چه صورت است؟
انواع نظامهاي سياسي و چگونگي آن در آينده
ـ مدلهاي مختلف نظام بينالمللي:
متخصصان متعددي از مدلهاي مختلف نظام بين الملل را توصيف کردهاند. ولي آثار مورتون کاپلان در اين مورد قابل لمستر و واقعيتر است اما قبل از آن بايد مواردي را چون گوهر و ذات نظام بين الملل آنار شيک1 بودن گوهر نظام را توضيح داد، خلاصه ميتوان گفت که گوهر حالتي کيفيتي دارد و بر عکس ذات حالتي کميتي، گوهر ثابت و ذات متغيير است. گوهر مثل يک درخت است و ذات چگونگي حال و وضعيت آن درخت.
آنار شيک به سيستم غير نهادينهاي گفته ميشود که عناصر با يکديگر رابطه سازماني ندارد، تا بلکه اصل برخورد محوري منفردانه است. و نظام بين الملل به معني نبود اقتدار مرکزي و نبود ضمانت اجراي يک قدرت فرا دولت / کشورها.
گوهر نظام بين الملل آنارشيک است ولي ذاتش تابعي از تحول در ساختار بازيگران و ساختار پويشهاست.
اما مدلهاي کاپلان او به مقتضاي تفاوت در ميزان تمرکز و يا تمرکز گريزي نظام، شش مدل است.
که سه تاي آن تاريخي اند و اتفاق افتادهاند و سه تاي ديگر ارشادي اند.
نظام تاريخي نظام ارشادي
1- نظام موازنه قدرت 1- نظام دو قطبي منصلب
2- نظام دو قطبي منعطف 2- نظام عالمگير
3- نظام سلسله مراتبي 3- نظام با حق و تو
نظام مدل موازنه قدرت بيانگر نظام حاکم بر روابط بين الملل طي قرون هيجده و نوزده است.
1- مدل موازنه قدرت
شاخصه بارز اين مدل اين است که هيچ دستگاه سياسي خاص براي حل مشکلات خود در اختيار ندارد.و عامل تعيين کننده حرکتها و عملکردهاي نظام صرفاً از قدرت ملتها ناشي ميشود. بنابراين کاپلان نيز بر گوهر آناشيک و خود – هماهنگ شونده بين الملل اذعان دارد.
اين نظام ضرورتاً با ثبات نخواهد بود.
2- مدلهاي دو قطبي متعطف (1991-1945)
نظام بين الملل پس از جنگ جهاني دوم تبديل به نظام دو قطبي منعطف است. که بازيگران اصلي به صورت در اتحاديه ناتو و ورشو به تحت رهبري ابرقدرت ايالات متحده و شوروي فعالت ميکردند اما مذاکرات بين آنها که به قراردادهاي سالت و تنش زدائي ميانجاميد حالت منعطف ميگيرد.
3- نظام سلسله مراتبي (غير دستوري از 1991 به بعد)
اين نظام را کاپلان به دو قسم تقسيم ميکند دستوري و غير دستوري
عملکرد نظام غير دستوري سلسله مراتبي ولي شباهت زيادي به عملکرد دموکراسيها دارد. اما سلسله مراتب دستوري در آن بازيگران ملي همان تقسيمات فرعي قلمرويي نظام بين الملل هستند. بنابراين در نظام مزبور نظامهاي مستقل سياسي وجود ندارد و از خصوصيات ذاتي اين نظام با ثبات بودن آن است.
نظامهاي ارشادي
4- مدل نظام دو قطبي متصلب (ارشادي)
اين مدل شباهت زيادي به مدل نظام منعطف دارد اما تفاوت اين نظام با نظام دو قطبي منعطف در اين است که در اين مدل دولت – کشورهاي غير متعهد1 در يکي از دو بلوک جنوب شدهاند. در اين مدل سازش پذيري بين دو قطب وجود ندارد و اين سازش ناپذير در کل جهان گسترش پيدا کرده است.
5- نظام بينالمللي و تويي واحدها (غير تاريخي)
نظام بين المللي و تويي واحدها نظامي است که داراي ويژگي کاملاً آنارشيک ميباشد. در چنين نظامي همه بازيگران توان منفردانه دفاع از خود را دارند. مفاد شعر «برو قوي شو اگر راحت جهان طلبي که در نظام طبيعت ضعيف پامال است» در آن کاملا ً رعايت شده است.جنگ گرگها عليه گرگها جريان دارد.
و هريک از بازيگران با منافع و علائق هر يک از اعضا ء ديگر اعضا به مخالفت برميخيزد.
6- مدل نظام جهانشمول (ارشادي غيرتاريخي)
در اين نظام قوه قهريه نظامي و نه انتظامي به عنوان ابزار اجراي سياست منع شده است و هيجگونه اتحاديه، اعم از کوناه مدت و يا بلند مدت در آن تعبيه نشده است.در اين نظام چون همه دولت – ملتهاي به عنوان اجزاء نظام بين الملل فعاليت دارند در نتيجه کشور مستقلي وجود ندارد که در آن تهاجم بين الملل صورت گيرد.اين نظام داراي نظام ثابت سياسي است و ساختار ارزشهاي اعضا به نحوي است که نظام بين الملل اجازه ترکيب آنها را با يکديگر ميدهد.
درگوهر نظام بين الملل بازو آنارشيک است. اما اين نظام مقتضي تحول در بازتاب در ساختار قدرت داخلي کشورها متحول ميشود به درجات مختلفي از بازبودن و بسته بودن ميرسد نظام سلسله مراتبي بسته و نظام وتوئي واحدها باز است و با جز نظام جهانشمول بقيه اين نظامها کشغي هستند. منظور از کشفي اين است که ساختار نظام سياسي بين الملل به طور خود به خودي ايجاد ميشود. نظام جهانشمول تأسيس ميشود، نظامي که تأسيس ميشود نظام حقوقي است. نکته مهم تمايز اين نظامها از نظام امپراتوري است. نظام امپراتوري نظامي است که هم گوهر وجود آن بسته و هم ذات آن، اين نظام از اصل و در گوهر وجود سلسله مراتبي است.
دنيا به سمت يک ذائقه ميرود و انسانها به دنبال يک روش يکسان براي زندگي ميگردند چون روز به روز ارتباط آنها باهم بيشتر شده براي احساس آرامش بايد به يک پروتکل مشترک بين خود برسند و اين امر باعث شده که قدرت اين پروتکل فراتر از قدرت محصور کننده مرزهاي جغرافياي و نظامي باشد. انسانها صراحي که ما ميخواهيم در آميزيم اما قدرت انحصار گونه و انقباظي فرهنگي آنها را باز از هم جدا ميکند.
و خواست انسان در نرم شدن کل زمين زير پاي او باعث ميشود که فرهنگها دفرم شوند و کس پيشرو است که پيش قدم اين تغيير باشد و پيروز فرهنگي باشد. ولي يک امر مهم مانده که تنها پيش قدمي مهم نيست بلکه عمل در اين زمينه بسيار مهم است که به انسان آرامش دهد و سوالات بزرگ او را جواب دهد. جهان آينده جهاني سلسله مراتبي نخواهد بود – موازنه قدرت نخواهد بود......
جهانشمول است و نظام جهانشمول به يک حرکت بزرگ نياز دارد.
نظام جهانشمول، نظامي که ايجاد ميشود
بعد از اين توضيحات اين چنين ميتوان گفت که حکومت حضرت مهدي (عليه السلام) حکومتي که بر اساس ساختار نظام سياسي بين المللي به طور خود به خودي ايجاد نميشود. مثل اينکه نظام دو قطبي يک قطب آن تضعيف شود و نظام سلسله مراتبي غير دستوري ايجاد شود. اين نظام به صورت سياسي و حقوقي ايجاد و پايه ريزي ميشود زماني که تمام ذاتها نظام بين الملل چه از وتوئي و سلسله مراتبي و دو قطبي و امنيت دسته جمعي و موازنه قوا منکوب و سرکوب و از هم پاشيده شود و حتي گوهر نظام بين الملل هم تغييري ميکند چگونه؟
گفتيم گوهر نظام بين المللي آنارشيک است يعني در سيستم سياسي جهان چيزي، دستگاهي يا قسمت براي تضمين اجراي قوانين وجود ندارد و اين باعث شده که ما رفتار قانوني نداشته باشيم بلکه قانونمندي رفتاري داشته باشيم اما ديگر در نظام جهانشمول حضرت حجت (عليه السلام) دنيا و سياست داراي ضمانت اجرائي ميشود و دنيا سياسي بشر يک اقتدار مرکزي به خود ميگيرد اين اقتدار را چه کسي، چه سيستمي و چه جهان بيني خواهد توانست ايجاد کند.
لازمه اين اقتدار قبوليت عام جهاني است و زماني که اين قبوليت و استقبال و ايمان شکل گيرد ديگر مرزها معني فعلي خود را از دست خواهد داد تصور کنيم چقدر انسانها به هم نزديک ميشوند و هم را خواهند توانست درک کنند.
مطمئن باشيد در اين نظام چقدر سازمانهاي اطلاعاتي و جاسوسي سياه از بين خواهد رفت چون ديگر فلسفه وجودي خود که دولت – کشورهاي امپرياليسم اي هستند از بين ميروند. همان طور که گفته شد مليتها ميماند – قوميتها به جا ميماند، ولي يک امر بزرگ شکل ميگيرد و آن که انسان ميتواند فراتر از پرچم ملي خود بيانديشد او ديگر واقعاً شهروندي جهاني است.
خوب حال که او ديگر شهروند جهاني شده است و هم جايگاه خود را در ديدگاه کلان و هم در ديدگاه خرد پيدا گرده است سيستم حکومت داري – آموزشي و نظامي او تغيير خواهد کرد. ما ديگر يک ارتش جهاني خواهيم داشت نه يک ارتش ملي که اين همان جنود باذن الله واقعي است که حضرت امير در نامه به مالک ميگويد : و سفارت و سفير به فرستندگي و فرستاده تبديل ميشود چون تمام دنيا يکي است و اين هماهنگي توسط سيستم مرکزي هدايت و کنترل ميشود و اين سيستم جهت ميل به سعادت را به او نشان ميدهد اما سعادت واقعي بشري چيست ؟
تبين نظام سياسي جهانشمول حضرت مهدي (عليه السلام)
تحليل بلوک دياگرام:
بعد از شکل گيري هسته اوليه جامعه سياسي بشر و بني آدم بر کره خاکي قبيله اوليه صورت گرفت و اين قويت نخست به دلايلي چون حسد و آز و طمع و عذاب حضرت حق تقسيم شدند و اختلاف رنگها و قوميتها شکل گرفت اين قوميتها بعدها به صورتي که قبلاً توضيح داده شد توسط انسانها قوي که نام فرمانروا را يدک ميکشيدند به جبرجمع ميشدند و به هم چسبانيده ميشدند و امپراتوري بوجود ميآمد تا زمان رنسانس و بعد از آن انقلاب صنعتي که در زمان 1648 م قرارداد وستفاليا دولت کشورها بوجود آمدند و باحق رأي کشورهاي ليبرال دموکرات در غرب يا مستبد تزاري در شرق بوجود آمد. اما در دوران ما مرزها کشورها رسوخ پذير و سست شدهاند و شرکتهاي چند مليتي سازمانها بين المللي هرچند با حمايت بعضي دول ايجاد شدهاند که کاملاً سياسي و پشت کشورهاي هستند در آينده اين نظام بدليل اختلاف فرهنگي – تمدني و ديگر احتياجات تقابل بزرگي را در پيش داريم و اين امر انکار ناپذير است و بعد از آن توسط مهدي زهرا حکومت جهانشمول ايجاد شود.
از نظر زمان انسان از آغاز تا ايجاد امپراتوري و انتهاي آن چندين هزار سال زمان را طي نمود و از سن دولت کشورها 4 قرن ميگذرد و ميبينيم سرعت جهاني شدن دنيا سريعتر از 4 قرن است و اين يادآور حديث حضرت علي (ع) است که فرمود : در آخرالزمان زمان به هم نزديک ميشود يعني اتفاقات پشت سرهم انجام ميشود اتفاقاتي که شايد در قرنهاي گذشته زمان بسيار بيشتري ميبرد.
چگونگي تبيين و تحليل نظام مهدوي
تبين اين نظام توسط عقل ـ دنبال کردن سير تکاملي سياست بشري ـ قران و احاديث
اما بايد اول مسأله سعادت را در مدينه المهدي روشن کرد که جهت طي طريق و رشد اين مدينه است. سعادت را فلاسفه چون فارابي «خيرمطلق» گويند و مدينهاي که هدف و سعي ثوابش نيل به خير مطلق است را ميتوان «آرمان شهر» ناميد و اين آرمان شهر نياز به انسان کامل و سيستم سياسي کامل دارد.
تا اينجا در اين مقاله توضيح داده شد که مدينه المهدي از نظر روابط بين الملل يا بهتر بگوييم سياست بشري چه حالتي دارد افراد جايگاه خود را در عين اينکه در سطح خرد پيدا کردهاند در سطح کلان بعنوان شهروند جهاني ايفاي نقش ميکنند. اما حال بايد دانست سيستم حکومت حضرت مهدي چگونه است.
از نظر جهاني و کلان آن با قيام حضرت در عصر نوين و نظم سياسي corprative در اطراف ايشان گروههاي مختلف و پرچمهاي مختلف قرارگرفته و با ياري حضرت ميشتابند و پرچم هائي هم در مقابل حضرت ميايستند.
برخورد تمدنهاي ساموئل هانتينگتون
اين اختلاف پرچمها انسان را به ياد نظريه برخورد تمدنها ساموئل هانتينگتن مياندازد بد نيست مطلب برخورد پرچمهاي مختلف را از برخورد تمدنهاي ساموئل هانتينگتن شروع کنيم او ميگويد در آينده سياسي بشر برخورد تمدني بين تمدن اسلامي ـ پروتستان ارتودوکس ـ آفريقا و خاور دور و ژاپن و پيروز اين برخورد کسي است که پيروز فرهنگي باشد؛ بله تمام قرائن اين برخورد را نشان ميدهد ولي پيروز کسي است که داراي ايدئولوژي جهانشمول است.
اما در بعضي از ترجمهها اين بحث جنگ تمدنها ناميده شد که اين غلط و سوء برداشت بود چون هانتينگتن اعتقاد به جنگهاي فراگير و سخت مثل جنگهاي جهاني نداشت و معتقد به يک جنگ نرم و يا يک رويا روئي تمدني بود که اين روياروئي بيشتر جنبه فرهنگي دارد. اما او نهايت امر را نديده است و اگر ديده است آن را پنهان کرده و به کشور مطبوعش ايالات متحده توصيه يک جنگ نرم کامل فرهنگي ميدهد.
پرچمها در عصر ظهور
براي تشريح چگونگي حکومت حضرت مهدي (عليه السلام) بايد مقداري از اوضاع قبل آن گفت که مطرح ميشود.
در عصر ظهور و دوران کوتاهي از زمان ظهور حضرت مهدي (ع) گروهها با پشتوانه بعضي از کشورها يا ملتها در روبروي قرار ميگيرند که از تمدنهاي مختلف اند از جمله اتراک (روسيه و يا ترکيه) به مسلمانان و عراق و حمله روم (دول غرب) به فلسطين و حمله سفياني به عراق.......و ايران و شبه جزيره عرب با پشتوانه دول غربي و سيد خراساني از ايران و آشفتگي در اوضاع شمال آفريقا و جنگ خاور دور که همه اينها دراحاديث موجود است و مجال کافي در اين مقاله نيست که آنها را مطرح کنم براي مطالعه بيشتر به کتاب «عصرظهور» علي کوراني مراجعه شود. براي نمونه احاديث بيان ميشود.
از امام باقر(ع) روايت شد:
اهل شرق و غرب با يکديگر اختلاف پيدا ميکنند، آري و اهل قبله نيز (مسلمانان) و مردم با ترس و وحشت و طاقت فرسايي روبه رو خواهند شد و با همان حال برسد پرده تا زمانيکه منادي از آسمان ندا دهد... زماني که بانگ زد پس کوچ کنيد کوچ بعدازشکست پرچمهاي باطل حکومت حضرت مهدي راميتوان ايالات متحده اسلامي ناميد و اين موقع ايشان با روم به مدت 7 سال قرارداد صلح ميبندد ولي روميها يعني کشورهاي اروپايي اين عهد را 2سال ميشکنند. بعد ايشان غرب را ضميمه ايالات متحده اسلامي کرده و آندلس باز به دامن اسلام برميگردد.
چگونگي حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) و مدينه سياسي درآن دوران
ايشان با ايجاد يک پارچگي سيستم دنيا براي هر منطقه از دنيا نواب يا فرستادگاني ميفرستد که همان 313 يار خاصه حضرت حجت (عليه اسلام) هستند با مرکز و پايتخت جهاني يعني کوفه در ارتباط خواهند بود
و آنها با علم بالا و امداد خداوند و ارتباط با حضرت ولي عصر دنيا را به سمت يک هدف واحد در يک سيستم سياسي واحد و يک هدف واحد هدايت خواهند کرد اما اين سيستم يادآور حکومت آريستوکراسي (نخبه سالاري) است. که طبقه نخبه برتوده اعمال قانون حاکميت ميکنند. حال بايد دراين جا به نقش رضايت توده مردم بپردازيم و آن را توضيح دهيم که همان ديد و خرد قضيه است.
رابطه دموکراسي با مدينه المهدي
حکومت مردم يا دموکراسي چه ربطي با مدينه المهدي دارد؟ اساسآ رابطه دموکراسي با اسلام و سنت رسول خدا و اهل البيت چگونه است ؟ در آغاز عصر مشروطه در ايران آيت الله ميرزاي نائيني در کتاب تنبيه الامه تنزيه المله به اين مسأله پرداخت و جالب اينجاست که در اين کتاب حتي نظر خود حضرت حجت هم درباره مشروطه و دموکراسي نقل شده که ما به اين قضيه ميپردازيم.
خداوند در قرآن مجيد ميفرمايد: «اِنَّ اللّه لا يغَيرُ ما بِقومٍ حَتّي يغَيروُا ما بِاَنفُسِهِم» (1)
طبق اين آيه خدا ميخواهدانسان با علم و حکمت خود به حقايق پي ببرد و از روي اختيار راه درست زندگي را انتخاب نمايد. نه از روي جبر و اجبار حکماي قوم ويا حضرت باري تعالي. اما رابطه اسلام با دموکراسي طبق اين آيه مشخص ميشود که مردم خود با اختيار خود بايد به دين خدا ايمان آورند و آنگاه تحت تعليم پيامبران و اولياء آنها و حکما قرار گيرند.
آنگاه با تعليم و اتمام حجت پيامبران بايد خود پا در راه انتخاب بگذارند.
از جمله آيه: «اَليومَ اَکمَلتُ دينَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَيکُم نِعمَتي وَ رَضيت لَکُمُ الاِسلامَ دينَاً» (2)
و به آنها اتمام حجت شده است که «اَطيعُوا اللّهَ وَ اطيعُوالرَّسُولَ وَ اُولي الُاَمرِينَکمُ»
و توسط رسول علم فهم اولي لاَمر را آنها دادند امّا بعد...
و اکنون با ايجاد دولت. کشورها و عبور از نظم امپراتوري خواست مردم به صورت رأي گيري پديدار شده است.
حضرت رسول (ص) و عمل به رأي اکثريت اصحاب:
علاوه بر همه اينها موافقت حضرت ختمي مرتبت (صلي ا... عليه وآله) با آراء اکثر اصحاب
«درسيره مقدسه نبويه (ص) در مشورت با اصحاب وأشيرَواعَلَيَّ اَصحابي»
در غزوه احد با اينکه رأي مبارک شخص حضرتش با جماعتي از اصحاب,عدم خروج از مدينۀ مشرفۀ را ترجيح فرمود. وبعد هم همه دانستند که صلاح و صواب همان بود؛ بنابراين چون اکثر آرا بر خروج مستقر بود، از اين رو با آنان موافقت و آن همه مصائب جليله را تحمل فرمودند. (3)
امام علي (عليه السلام) و عمل به رأي اکثريت
موافقت حضرت سيد اوصياء (ع) در قضيه مدسُومهتحکيم به آراء سوء اکثريت که فريب خدعه شاميان را خورده بودند، که امام در خطبههايي از نهج البلاغه خطاب به خوارج ميفرمايند: من نميخواستم به شما ضرري برسانم، بلکه شما را از حکميت در اين ماجرا نهي کردم ولي نپذيرفتيد و مانند پيمان شکنان مخالفت کرديد تا آنکه به ميل و خواهش شما رفتار کردم و ميبينيد چون اکثريت فشار آوردند اين عمل انجام شد و اين سنت خداست و حضرت علي (ع) هرچند مخالف بود به اجبار پذيرفت چون بدتر به بد انجام دهد.
حتي خليفه دوّم همه در سوال مردم که لباسش را از کجا خريده بود که از متوسط جامعه بالاتر بود گفت: سهميه فرزندم و خودم از بيت المال را به اين لباس اختصاص دادم و پسرم سهم اش را به من بخشيد.
ميبينيد که دموکراسي در اسلام بوده است امّا دموکراسي واقعي آن است که در راه حق و آيين خدا باشد تا از صراط مستقيم جامعه خارج نشود. دموکراسي که نتيجه عقلاي قوم باشد و دموکراسي که منتج به آريستوکراسي و انتخاب نخبههاي سياسي باشد. (4)
تأييد حضرت مهدي مشروطه در روياي صادقانه ميرزلي نائيني
ايشان در عالم رويا خدمت مرحوم آيت اللّه آقاي حاجي ميرزا حسين تهراني _قدس سره _ شرفياب شد و از ايشان نظر امام زمان (ع) را در مورد اهتماماتشان در امر مشروطه رسيده شده که حاصل عبارتِ جواب اين بود؛ «حضرت فرمودند: مشروطه اسمش تازه است مطلب که قديمي است، مثالي که متضمّن به تشبيه باب که شرحش در نظرم نماند ذکر فرموده بعد به اين عبارت فرمودند: مشروطه مثل آن است که کنيز سياهي را که دستش هم آلوده باشد به شستن دست وادارش نمايند.» (5)
اين مثال بسيار منطبق بر مطلب مشروطه است.
سياهي کنيز اشاره است به غصبيت اصلِ تصدّي.
آلودگي دست اشاره به همان غصب زائد و مشروطه چون مُزيل آن است، لَهذا به شُستن يدِ غاصانۀ متصدي تشبيهش فرمودند.
معني ساده: يعني زماني که مشروطه آمده عين غصب بر کنار شده و ميتوان با شستن دست پاکي را حاصل کرد مانند عين نجاست که تا بر طرف نشود نميتوان با شستن مکاني را تطهير نمود.
مي بينيم نظر حضرت در اين مسأله اين است که مشروطه از آنِ ما است و اين امر را از ما غصب کردهاند و به خود ما ميخواهند بصورت تحفه ارائه کنند. امّا دموکراسي که مد نظر حکما است دموکراسي تودهاي نيست که توده مردم که آگاهي ندارند امري را انتخاب و تحميل بر عقلاي قوم کنند و اين امر جهالت و ظلم است بلکه آگاهي دادن مردم و منطبق کردن نظر آنها بر حقايق منظور انبياء و اوصيا است و انسانهاي شيطان صفتي از جهل مردم در مبارزه با انبياء و اوصياء خدا بهره بردهاند.
از مظلوميت موسي (ع) تا عيسي بن مريم و زکريا و يحي تا رسول خدا (ص) و حضرت شاه ولايت (ع) و اولاد معصوم و مظلومش
آيا هدف از آفرينش انسان را ميتوان سياست ناميد؟
انسان يک موجود اجتماعي نيست که مانند زنبور عسل و يا مورچه يک زندگي کاملاً سلسه مراتبي و محدود ويا با انعطاف کم داشته باشد انسان ميتواند به صورت فردي هم به حيات خود ادامه دهد ولي چون رشد و تعالي او و نيل به سعادت در اجتماع يافت ميشود رو به يک زندگي اجتماعي ميآورد پس انسان يک موجود سياسي است نه يک موجود اجتماعي.
اگر در مخلوقات خداوند تأمل شود، ميتوان دريافت تنها اين انسان است که قابليت ايجاد مدينه را دارد و ميتواند شهرهاي بسيار کاملي را بنا کند شايد ملائکه و اجنه داراي مقام يا ديار باشند امّا ديار آنها را نميتوان يک مدينه ناميد. چون از بافت اجتماعي و سياسي کاملي برخوردار نيست چون قابليت اين را ندارد چون فطرت آنها تعليم داده شده به اين امر نيست. امّا يک مدينه درست و کامل را تا کنون کسي به پا نکرده و جامعه بشري هنوز مدينهاي نساخته است که انسان را کاملاً در راه تعالي و لذت عبوديت قرار دهد چون سيستم مدينههاي اکنون و فرمانروايان آن کامل نيست و چون خداوند انسان را اعبث نيافريده است بايد اين امر محقق شود و آن مدينه مدينه المهدي است.
علم و آگاهي
حال براي ايجاد چنين جامعهاي ما نياز به يک آگاه داريم که تحت تعليم درست قرار گيرد. ميدانيم که از معصوم (ع) روايت شده است: زماني که حضرت مهدي عليه السلام ظهور نمايند هر شيعه او قدرت چهل نفر را پيدا ميکند. و يا احاديثي به اين مضمون که ايشان با کشيدن دست بر سر مومنين اين قدرت را به آنها عطا ميکند. و در زماني که دوران طعالي حکومت حضرت مهدي (ع) شکل گيرد تحولي در علوم طبيعي توسط آن حضرت انجام ميپذيرد و جهشي در پيشرفت زندگي بشريت در روي زمين و تمام زواياي آن خواهد بود. از اين رو امام صادق ميفرمايند: «دانش بيست و هفت حرف (شعبه و شاخه) است و مجموع آنچه پيامبران آوردهاند دو حرف است و مردم تا آن روز بيش از دو حرف را نميدانند و چون قائم قيام کند بيست و پنج حرف بقيه را برون آورده و در ميان مردم منتشر ميسازد و بدين سان مجموع بيست و هفت حرف جز دانش را نشر ميدهد» و اين علوم نو در بحث علوم وحي و دين بلکه علوم طبيعي و علوم مهندسسي و تمام زواياي علوم را در بر ميگيرد.
از امام صادق (ع) روايت است: «وقتي کارها در اختيار صاحب الامر قرار گيرد خداوند متال پستيها زمين را مرتفع و برجستگيهاي آنرا همواره ميگرداند بگونهاي که دنيا در پيش او همچون کف دستش باشد کداميک از شما اگر در کف دستتان مويي باشد آنرا نميبينيد.»
و روايت شده است که: «ستوني از نور، از نهمين تا آسمان براي او نصب ميگردد و اعمال بندگان خدا را در آن ميبيند و در زير صخرهاي در اهران مصر علومي براي وي ذخيره گرديده است که دست قبل از او بدان نميرسد.» (6)
مشهود است که دوران حکمراني حضرت ولي عصر (ع) داراي 2 ويژگي است:
يك: توفيق خداوند
دو: آزادي ذهن انسان و توان پيشرفت با توان بالا
اين دو مسأله در گرو چه قضيهاي است؟ در گرو ايجاد جامعه بر اساس فطرت انسان يعني نيازهاي مادي و متافيزيکي اوست و دستور حق و سنت رسول و اوصيائش باعث ايجاد چنين جامعه و مدينه فاظر ميشود
احياي احکام دين خدا و سنت رسول اللّه
«اوست خدايي که رسول خدا را با دين حق به هدايت خلق فرستاد تا برتمام اديان عالم تسلط و برتري دهد هر چند کافران ناراضي و مخالف باشند» (7)
«آيا خداوند مصداق اين آيه را اکنون آشکار ساخته است ؟ هرگز، سوگند به کسي که جانم بدست اوست هيچ آبادي نميماند مگر اينکه هر صبح و شام در آن شهادت با وحدانيت خدا و رسالت محمد (ص) بدهند.» (8)
با ظهور منجي اسلام همه گير شده و ايدلوژي کاملاً غالب دنيا قرار گرفتد و اين امر باعث ميشود که اجتماعهاي انساني بصورت يکپارچه شکل گيرد و بر خلاف نظام امپراتوري به هم چسبانده نشوند. همان طور که حضرت رسول ميفرمايند: «در جهان جز فرمانروائي اسلام وجود نخواهد داشت و زمين چون لوح سيمين خواهد شد.» (9)
اکنون در دوران عصر سيمان، بتُن، آهن، الکترونيک، مخابرات، ارتباطات و... انسان به معصيت خدا خو گرفته است و هر چند هم انسانهايي هستند که بدي آن را درک کردهاند امّا معصيت نمک زندگي بشر شده است، و اين امر باعث شده است که انسان بيش از هر زماني دورو و رياکار شود.
انسانها جز در بعضي از لحاظات زندگي از دين خدا لذت نميبرد بدنها در طاعت او سُست و تنبل شده است گوئي بشر در روي اين کره خاکي مسموم و طلسم گشته است. به دليل کثرت شکستن توبه، توبه بيمعني گشته است و انسانها صورت ظاهر و باطنشان بسيار از هم فاصله پيدا کرده است. دليل سيستم اجتماعي-سياسي که با
فرهنگ اسلامي سازگار نيست.
1) تحصيلات درازمدت و بيحاصل و يا کم حاصل
2) نظامهاي اشتباه خدمت و ارتش در دنيا
3) نظامهاي غلط آموزش عالي در دنيا
4) مبهم بودن جايگاه زن بر روي کره خاکي
آيا او بايد براي يک مادر خوب تربيت شود يا يک مرد + يک دلاراي خوب و شيوه برخورد انسانها با جنبشهاي فمنيستي
5) نظامهاي اقتصادي ربوي و خارج از فقه اسلام
6) نظامهاي انتخاباتي غلط و...
آيا در چنين سيستم جهاني ميتوان فقط با تغيير نام و اطلاعات محدود چه در بُعد مکاني و زماني يک جامعه سالم ساخت؟ خير
اوست که اطلاعات واقعي را در سطح کلان در تمام دنيا و کشورها انجام خواهد داد و با احياي اسلام واقعاً لذت دين را به انسلن برخواهد گرداند و ما هميشه بايد اين سوال را از خود بپرسيم او چگونه اين عمل را انجام ميدهد ؟ فقط با معجزه و توفيق الهي نه با دانش، اطراف او انسانهايي هستند که آشنا به يک جامعه کامل اند و قبل از ظهورمطالعه کرده و داراي تجربه هاي بسيار علي الخصوص تجربه تنها ماندن و غريب شدن در بين اکثريت مردم هستند و در اين غربت ميدانند آنچه جامعه بدان نياز دارد. و مردم نميدانند که اينان چه کساني هستند. طوبي للِغربي
ايجاد رفاه و امنيت در مدينه المهدي
امنيت در متون آکادميک علوم سياسي به معاني و پديدههاي زير اطلاق ميشود
1. حفظ تماميت ارض حفظ جان مردم، بقاء وادامه سيستم اجتماعي و حاکميت کشور
2. حفظ وارتقاء منابع حياتي کشور، منابع نهاني کافي بودندوامروز فرآوردههاي صنعتي، نيروي متخصص و سرمايه مالي است.
3. فقدان تهديد جدي از خارج نسبت به منافع مالي و حياتي کشور، امروزه سازگار کردن محيط با اهداف داخلي بسيار مهم است.
اما امنيت داراي صفات و خصوصيات زير است:
الف) امنيت امري است نه نسبي
ب) امنيت پديدهاي است ذهني
نسبيت امنيت
امنيت پديدهاي ثابت و مشخص نيست، عامل زمان، ايدئولوژي، اوضاع واحوال بين المللي و همچنين موقعيت جغرافيايي به آن بستگي دارد.
ذهتي بودن امنيت
احساس امنيت و کميت و کيفيت آن وابسته است به نظري که مردم و دولت نسبت به دشمن احتمالي و بالقوه خود دارند.
ميبينيم که امنيت بارها درگذر زمان معني آن تغيير کرده و معني امنيت و حتي استقلال در زمان امام عصر معني خود را داشته است.
با نبود مرزهاي کنوني و يک پارچه شدن ايدئولوژي حاکم بر جهان و اوست که رفاه را به همراه خواهد آورد و امنيت وجودي را تبديل به امنيت رفاهي خواهد کرد و شهرهاي اسلامي توسعه خواهد يافت.
از ابن عماد نقل است که:
«مهدي گوييا، کَرَه به جهان بيچارگان ميگذارد.»
و اوست که بر کارگزاران سخت گيرد و بر مردم مهربان است.
عدالت در مدينه المهدي
از حضرت امير سوال شد که حق تلاش مهمتر است يا بخشش فرمود حق چرا که جايگاهي را نگه ميدارد ولي بخشش از جايگاه امور خارج شدهاند (نقل به مضمون)
با تعريف حق، عدالت و بخشش معنا ميشود و جان ميگيرد.
انسانها هميشه تبکر جامعه سياسي بودهاند که رنگها، طبقات و غيره...
باعث دوري مردم از هم نشود. و کسي استثمار ديکري نشود اين تمايلات گاه باعث ايجاد حکومتهاي تک جزئي يا کمونيستي پرولتاريايي شده که هيچ کدام باعث ايجاد عدالت نشده و برعکس انسانها را محافظه کار و ناراضي بار آورده است.
اما در حکومت حضرت مهدي (ع) او خود حق است که در دعاي شبها (رمضان و عدل) ناميده شده «اللهم وصل علي ولي امرکَ القائم المومل و العدل المنتظر» (10)
خداوند به ولي امر که قيام کننده و عدل مورد انتظار همه است درود بفرست ويا «السلام علي القائم المنتظر والعدل المشتهر...» (11)
و همچنين در بحارالانور ج51/57 نوشته است که در سايه اين عدالت، هيچ انساني در قيد بندگي و بردگي باقي نميماند.
------------------------------
پينوشتها:
1ـ رعد آيه 11: «خداوند سرنوشت هيچ قوم ( ملّتي ) را تغيير نمي دهد مگر آنکه آنان آنچه را که در خودشان است تغيير دهند»
2ـ آيه 3 سوره مائده
3ـ تنبيه الامه و تنزيه المّله / ميرزاي نائيني / 8
4ـ ص 117 تنبيه الامه و تنزيه المله
5ـ تنبيه الامه و تنزيه الملّه / ميرزاي نائيني / 79-78
6ـ بحارالانوار ج 52 ص 333 (برگرفته شده از کتاب عصر ظهور /علي کوراني / ص 36
7ـ کهف / 65
8ـ برگرفته از کتاب عصر ظهور /356
9ـ ملاحم وفتن ص66
10ـ مکيال المکارم في فرائدالدعاء للقائم/موسوي اصفهاني/118
11ـ مفاتيح الجنان/قمي/1055
واژه نامه:
1.corprative :هم مشاركتي
2. وستفاليايي: معاهده 1648 م در باره ايجاد دولت ـ كشورها در اروپا
3. تئوکراتيک: حكومت خدا
4.آنار شيک: نبود اقتدار مركزي
منابع فصول اول از كتاب اصول روابط بين الملل دكتر سيد حسين سيف زاده
1- مدل موازنه قدرت
شاخصه بارز اين مدل اين است که هيچ دستگاه سياسي خاص براي حل مشکلات خود در اختيار ندارد.و عامل تعيين کننده حرکتها و عملکردهاي نظام صرفاً از قدرت ملتها ناشي ميشود. بنابراين کاپلان نيز بر گوهر آناشيک و خود – هماهنگ شونده بين الملل اذعان دارد.
اين نظام ضرورتاً با ثبات نخواهد بود.
2- مدلهاي دو قطبي متعطف (1991-1945)
نظام بين الملل پس از جنگ جهاني دوم تبديل به نظام دو قطبي منعطف است. که بازيگران اصلي به صورت در اتحاديه ناتو و ورشو به تحت رهبري ابرقدرت ايالات متحده و شوروي فعالت ميکردند اما مذاکرات بين آنها که به قراردادهاي سالت و تنش زدائي ميانجاميد حالت منعطف ميگيرد.
3- نظام سلسله مراتبي (غير دستوري از 1991 به بعد)
اين نظام را کاپلان به دو قسم تقسيم ميکند دستوري و غير دستوري
عملکرد نظام غير دستوري سلسله مراتبي ولي شباهت زيادي به عملکرد دموکراسيها دارد. اما سلسله مراتب دستوري در آن بازيگران ملي همان تقسيمات فرعي قلمرويي نظام بين الملل هستند. بنابراين در نظام مزبور نظامهاي مستقل سياسي وجود ندارد و از خصوصيات ذاتي اين نظام با ثبات بودن آن است.
نظامهاي ارشادي
4- مدل نظام دو قطبي متصلب (ارشادي)
اين مدل شباهت زيادي به مدل نظام منعطف دارد اما تفاوت اين نظام با نظام دو قطبي منعطف در اين است که در اين مدل دولت – کشورهاي غير متعهد1 در يکي از دو بلوک جنوب شدهاند. در اين مدل سازش پذيري بين دو قطب وجود ندارد و اين سازش ناپذير در کل جهان گسترش پيدا کرده است.
5- نظام بينالمللي و تويي واحدها (غير تاريخي)
نظام بين المللي و تويي واحدها نظامي است که داراي ويژگي کاملاً آنارشيک ميباشد. در چنين نظامي همه بازيگران توان منفردانه دفاع از خود را دارند. مفاد شعر «برو قوي شو اگر راحت جهان طلبي که در نظام طبيعت ضعيف پامال است» در آن کاملا ً رعايت شده است.جنگ گرگها عليه گرگها جريان دارد.
و هريک از بازيگران با منافع و علائق هر يک از اعضا ء ديگر اعضا به مخالفت برميخيزد.
6- مدل نظام جهانشمول (ارشادي غيرتاريخي)
در اين نظام قوه قهريه نظامي و نه انتظامي به عنوان ابزار اجراي سياست منع شده است و هيجگونه اتحاديه، اعم از کوناه مدت و يا بلند مدت در آن تعبيه نشده است.در اين نظام چون همه دولت – ملتهاي به عنوان اجزاء نظام بين الملل فعاليت دارند در نتيجه کشور مستقلي وجود ندارد که در آن تهاجم بين الملل صورت گيرد.اين نظام داراي نظام ثابت سياسي است و ساختار ارزشهاي اعضا به نحوي است که نظام بين الملل اجازه ترکيب آنها را با يکديگر ميدهد.
درگوهر نظام بين الملل بازو آنارشيک است. اما اين نظام مقتضي تحول در بازتاب در ساختار قدرت داخلي کشورها متحول ميشود به درجات مختلفي از بازبودن و بسته بودن ميرسد نظام سلسله مراتبي بسته و نظام وتوئي واحدها باز است و با جز نظام جهانشمول بقيه اين نظامها کشغي هستند. منظور از کشفي اين است که ساختار نظام سياسي بين الملل به طور خود به خودي ايجاد ميشود. نظام جهانشمول تأسيس ميشود، نظامي که تأسيس ميشود نظام حقوقي است. نکته مهم تمايز اين نظامها از نظام امپراتوري است. نظام امپراتوري نظامي است که هم گوهر وجود آن بسته و هم ذات آن، اين نظام از اصل و در گوهر وجود سلسله مراتبي است.
دنيا به سمت يک ذائقه ميرود و انسانها به دنبال يک روش يکسان براي زندگي ميگردند چون روز به روز ارتباط آنها باهم بيشتر شده براي احساس آرامش بايد به يک پروتکل مشترک بين خود برسند و اين امر باعث شده که قدرت اين پروتکل فراتر از قدرت محصور کننده مرزهاي جغرافياي و نظامي باشد. انسانها صراحي که ما ميخواهيم در آميزيم اما قدرت انحصار گونه و انقباظي فرهنگي آنها را باز از هم جدا ميکند.
و خواست انسان در نرم شدن کل زمين زير پاي او باعث ميشود که فرهنگها دفرم شوند و کس پيشرو است که پيش قدم اين تغيير باشد و پيروز فرهنگي باشد. ولي يک امر مهم مانده که تنها پيش قدمي مهم نيست بلکه عمل در اين زمينه بسيار مهم است که به انسان آرامش دهد و سوالات بزرگ او را جواب دهد. جهان آينده جهاني سلسله مراتبي نخواهد بود – موازنه قدرت نخواهد بود......
جهانشمول است و نظام جهانشمول به يک حرکت بزرگ نياز دارد.
نظام جهانشمول، نظامي که ايجاد ميشود
بعد از اين توضيحات اين چنين ميتوان گفت که حکومت حضرت مهدي (عليه السلام) حکومتي که بر اساس ساختار نظام سياسي بين المللي به طور خود به خودي ايجاد نميشود. مثل اينکه نظام دو قطبي يک قطب آن تضعيف شود و نظام سلسله مراتبي غير دستوري ايجاد شود. اين نظام به صورت سياسي و حقوقي ايجاد و پايه ريزي ميشود زماني که تمام ذاتها نظام بين الملل چه از وتوئي و سلسله مراتبي و دو قطبي و امنيت دسته جمعي و موازنه قوا منکوب و سرکوب و از هم پاشيده شود و حتي گوهر نظام بين الملل هم تغييري ميکند چگونه؟
گفتيم گوهر نظام بين المللي آنارشيک است يعني در سيستم سياسي جهان چيزي، دستگاهي يا قسمت براي تضمين اجراي قوانين وجود ندارد و اين باعث شده که ما رفتار قانوني نداشته باشيم بلکه قانونمندي رفتاري داشته باشيم اما ديگر در نظام جهانشمول حضرت حجت (عليه السلام) دنيا و سياست داراي ضمانت اجرائي ميشود و دنيا سياسي بشر يک اقتدار مرکزي به خود ميگيرد اين اقتدار را چه کسي، چه سيستمي و چه جهان بيني خواهد توانست ايجاد کند.
لازمه اين اقتدار قبوليت عام جهاني است و زماني که اين قبوليت و استقبال و ايمان شکل گيرد ديگر مرزها معني فعلي خود را از دست خواهد داد تصور کنيم چقدر انسانها به هم نزديک ميشوند و هم را خواهند توانست درک کنند.
مطمئن باشيد در اين نظام چقدر سازمانهاي اطلاعاتي و جاسوسي سياه از بين خواهد رفت چون ديگر فلسفه وجودي خود که دولت – کشورهاي امپرياليسم اي هستند از بين ميروند. همان طور که گفته شد مليتها ميماند – قوميتها به جا ميماند، ولي يک امر بزرگ شکل ميگيرد و آن که انسان ميتواند فراتر از پرچم ملي خود بيانديشد او ديگر واقعاً شهروندي جهاني است.
خوب حال که او ديگر شهروند جهاني شده است و هم جايگاه خود را در ديدگاه کلان و هم در ديدگاه خرد پيدا گرده است سيستم حکومت داري – آموزشي و نظامي او تغيير خواهد کرد. ما ديگر يک ارتش جهاني خواهيم داشت نه يک ارتش ملي که اين همان جنود باذن الله واقعي است که حضرت امير در نامه به مالک ميگويد : و سفارت و سفير به فرستندگي و فرستاده تبديل ميشود چون تمام دنيا يکي است و اين هماهنگي توسط سيستم مرکزي هدايت و کنترل ميشود و اين سيستم جهت ميل به سعادت را به او نشان ميدهد اما سعادت واقعي بشري چيست ؟
تبين نظام سياسي جهانشمول حضرت مهدي (عليه السلام)
تحليل بلوک دياگرام:
بعد از شکل گيري هسته اوليه جامعه سياسي بشر و بني آدم بر کره خاکي قبيله اوليه صورت گرفت و اين قويت نخست به دلايلي چون حسد و آز و طمع و عذاب حضرت حق تقسيم شدند و اختلاف رنگها و قوميتها شکل گرفت اين قوميتها بعدها به صورتي که قبلاً توضيح داده شد توسط انسانها قوي که نام فرمانروا را يدک ميکشيدند به جبرجمع ميشدند و به هم چسبانيده ميشدند و امپراتوري بوجود ميآمد تا زمان رنسانس و بعد از آن انقلاب صنعتي که در زمان 1648 م قرارداد وستفاليا دولت کشورها بوجود آمدند و باحق رأي کشورهاي ليبرال دموکرات در غرب يا مستبد تزاري در شرق بوجود آمد. اما در دوران ما مرزها کشورها رسوخ پذير و سست شدهاند و شرکتهاي چند مليتي سازمانها بين المللي هرچند با حمايت بعضي دول ايجاد شدهاند که کاملاً سياسي و پشت کشورهاي هستند در آينده اين نظام بدليل اختلاف فرهنگي – تمدني و ديگر احتياجات تقابل بزرگي را در پيش داريم و اين امر انکار ناپذير است و بعد از آن توسط مهدي زهرا حکومت جهانشمول ايجاد شود.
از نظر زمان انسان از آغاز تا ايجاد امپراتوري و انتهاي آن چندين هزار سال زمان را طي نمود و از سن دولت کشورها 4 قرن ميگذرد و ميبينيم سرعت جهاني شدن دنيا سريعتر از 4 قرن است و اين يادآور حديث حضرت علي (ع) است که فرمود : در آخرالزمان زمان به هم نزديک ميشود يعني اتفاقات پشت سرهم انجام ميشود اتفاقاتي که شايد در قرنهاي گذشته زمان بسيار بيشتري ميبرد.
چگونگي تبيين و تحليل نظام مهدوي
تبين اين نظام توسط عقل ـ دنبال کردن سير تکاملي سياست بشري ـ قران و احاديث
اما بايد اول مسأله سعادت را در مدينه المهدي روشن کرد که جهت طي طريق و رشد اين مدينه است. سعادت را فلاسفه چون فارابي «خيرمطلق» گويند و مدينهاي که هدف و سعي ثوابش نيل به خير مطلق است را ميتوان «آرمان شهر» ناميد و اين آرمان شهر نياز به انسان کامل و سيستم سياسي کامل دارد.
تا اينجا در اين مقاله توضيح داده شد که مدينه المهدي از نظر روابط بين الملل يا بهتر بگوييم سياست بشري چه حالتي دارد افراد جايگاه خود را در عين اينکه در سطح خرد پيدا کردهاند در سطح کلان بعنوان شهروند جهاني ايفاي نقش ميکنند. اما حال بايد دانست سيستم حکومت حضرت مهدي چگونه است.
از نظر جهاني و کلان آن با قيام حضرت در عصر نوين و نظم سياسي corprative در اطراف ايشان گروههاي مختلف و پرچمهاي مختلف قرارگرفته و با ياري حضرت ميشتابند و پرچم هائي هم در مقابل حضرت ميايستند.
برخورد تمدنهاي ساموئل هانتينگتون
اين اختلاف پرچمها انسان را به ياد نظريه برخورد تمدنها ساموئل هانتينگتن مياندازد بد نيست مطلب برخورد پرچمهاي مختلف را از برخورد تمدنهاي ساموئل هانتينگتن شروع کنيم او ميگويد در آينده سياسي بشر برخورد تمدني بين تمدن اسلامي ـ پروتستان ارتودوکس ـ آفريقا و خاور دور و ژاپن و پيروز اين برخورد کسي است که پيروز فرهنگي باشد؛ بله تمام قرائن اين برخورد را نشان ميدهد ولي پيروز کسي است که داراي ايدئولوژي جهانشمول است.
اما در بعضي از ترجمهها اين بحث جنگ تمدنها ناميده شد که اين غلط و سوء برداشت بود چون هانتينگتن اعتقاد به جنگهاي فراگير و سخت مثل جنگهاي جهاني نداشت و معتقد به يک جنگ نرم و يا يک رويا روئي تمدني بود که اين روياروئي بيشتر جنبه فرهنگي دارد. اما او نهايت امر را نديده است و اگر ديده است آن را پنهان کرده و به کشور مطبوعش ايالات متحده توصيه يک جنگ نرم کامل فرهنگي ميدهد.
پرچمها در عصر ظهور
براي تشريح چگونگي حکومت حضرت مهدي (عليه السلام) بايد مقداري از اوضاع قبل آن گفت که مطرح ميشود.
در عصر ظهور و دوران کوتاهي از زمان ظهور حضرت مهدي (ع) گروهها با پشتوانه بعضي از کشورها يا ملتها در روبروي قرار ميگيرند که از تمدنهاي مختلف اند از جمله اتراک (روسيه و يا ترکيه) به مسلمانان و عراق و حمله روم (دول غرب) به فلسطين و حمله سفياني به عراق.......و ايران و شبه جزيره عرب با پشتوانه دول غربي و سيد خراساني از ايران و آشفتگي در اوضاع شمال آفريقا و جنگ خاور دور که همه اينها دراحاديث موجود است و مجال کافي در اين مقاله نيست که آنها را مطرح کنم براي مطالعه بيشتر به کتاب «عصرظهور» علي کوراني مراجعه شود. براي نمونه احاديث بيان ميشود.
از امام باقر(ع) روايت شد:
اهل شرق و غرب با يکديگر اختلاف پيدا ميکنند، آري و اهل قبله نيز (مسلمانان) و مردم با ترس و وحشت و طاقت فرسايي روبه رو خواهند شد و با همان حال برسد پرده تا زمانيکه منادي از آسمان ندا دهد... زماني که بانگ زد پس کوچ کنيد کوچ بعدازشکست پرچمهاي باطل حکومت حضرت مهدي راميتوان ايالات متحده اسلامي ناميد و اين موقع ايشان با روم به مدت 7 سال قرارداد صلح ميبندد ولي روميها يعني کشورهاي اروپايي اين عهد را 2سال ميشکنند. بعد ايشان غرب را ضميمه ايالات متحده اسلامي کرده و آندلس باز به دامن اسلام برميگردد.
چگونگي حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) و مدينه سياسي درآن دوران
ايشان با ايجاد يک پارچگي سيستم دنيا براي هر منطقه از دنيا نواب يا فرستادگاني ميفرستد که همان 313 يار خاصه حضرت حجت (عليه اسلام) هستند با مرکز و پايتخت جهاني يعني کوفه در ارتباط خواهند بود
و آنها با علم بالا و امداد خداوند و ارتباط با حضرت ولي عصر دنيا را به سمت يک هدف واحد در يک سيستم سياسي واحد و يک هدف واحد هدايت خواهند کرد اما اين سيستم يادآور حکومت آريستوکراسي (نخبه سالاري) است. که طبقه نخبه برتوده اعمال قانون حاکميت ميکنند. حال بايد دراين جا به نقش رضايت توده مردم بپردازيم و آن را توضيح دهيم که همان ديد و خرد قضيه است.
رابطه دموکراسي با مدينه المهدي
حکومت مردم يا دموکراسي چه ربطي با مدينه المهدي دارد؟ اساسآ رابطه دموکراسي با اسلام و سنت رسول خدا و اهل البيت چگونه است ؟ در آغاز عصر مشروطه در ايران آيت الله ميرزاي نائيني در کتاب تنبيه الامه تنزيه المله به اين مسأله پرداخت و جالب اينجاست که در اين کتاب حتي نظر خود حضرت حجت هم درباره مشروطه و دموکراسي نقل شده که ما به اين قضيه ميپردازيم.
خداوند در قرآن مجيد ميفرمايد: «اِنَّ اللّه لا يغَيرُ ما بِقومٍ حَتّي يغَيروُا ما بِاَنفُسِهِم» (1)
طبق اين آيه خدا ميخواهدانسان با علم و حکمت خود به حقايق پي ببرد و از روي اختيار راه درست زندگي را انتخاب نمايد. نه از روي جبر و اجبار حکماي قوم ويا حضرت باري تعالي. اما رابطه اسلام با دموکراسي طبق اين آيه مشخص ميشود که مردم خود با اختيار خود بايد به دين خدا ايمان آورند و آنگاه تحت تعليم پيامبران و اولياء آنها و حکما قرار گيرند.
آنگاه با تعليم و اتمام حجت پيامبران بايد خود پا در راه انتخاب بگذارند.
از جمله آيه: «اَليومَ اَکمَلتُ دينَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَيکُم نِعمَتي وَ رَضيت لَکُمُ الاِسلامَ دينَاً» (2)
و به آنها اتمام حجت شده است که «اَطيعُوا اللّهَ وَ اطيعُوالرَّسُولَ وَ اُولي الُاَمرِينَکمُ»
و توسط رسول علم فهم اولي لاَمر را آنها دادند امّا بعد...
و اکنون با ايجاد دولت. کشورها و عبور از نظم امپراتوري خواست مردم به صورت رأي گيري پديدار شده است.
حضرت رسول (ص) و عمل به رأي اکثريت اصحاب:
علاوه بر همه اينها موافقت حضرت ختمي مرتبت (صلي ا... عليه وآله) با آراء اکثر اصحاب
«درسيره مقدسه نبويه (ص) در مشورت با اصحاب وأشيرَواعَلَيَّ اَصحابي»
در غزوه احد با اينکه رأي مبارک شخص حضرتش با جماعتي از اصحاب,عدم خروج از مدينۀ مشرفۀ را ترجيح فرمود. وبعد هم همه دانستند که صلاح و صواب همان بود؛ بنابراين چون اکثر آرا بر خروج مستقر بود، از اين رو با آنان موافقت و آن همه مصائب جليله را تحمل فرمودند. (3)
امام علي (عليه السلام) و عمل به رأي اکثريت
موافقت حضرت سيد اوصياء (ع) در قضيه مدسُومهتحکيم به آراء سوء اکثريت که فريب خدعه شاميان را خورده بودند، که امام در خطبههايي از نهج البلاغه خطاب به خوارج ميفرمايند: من نميخواستم به شما ضرري برسانم، بلکه شما را از حکميت در اين ماجرا نهي کردم ولي نپذيرفتيد و مانند پيمان شکنان مخالفت کرديد تا آنکه به ميل و خواهش شما رفتار کردم و ميبينيد چون اکثريت فشار آوردند اين عمل انجام شد و اين سنت خداست و حضرت علي (ع) هرچند مخالف بود به اجبار پذيرفت چون بدتر به بد انجام دهد.
حتي خليفه دوّم همه در سوال مردم که لباسش را از کجا خريده بود که از متوسط جامعه بالاتر بود گفت: سهميه فرزندم و خودم از بيت المال را به اين لباس اختصاص دادم و پسرم سهم اش را به من بخشيد.
ميبينيد که دموکراسي در اسلام بوده است امّا دموکراسي واقعي آن است که در راه حق و آيين خدا باشد تا از صراط مستقيم جامعه خارج نشود. دموکراسي که نتيجه عقلاي قوم باشد و دموکراسي که منتج به آريستوکراسي و انتخاب نخبههاي سياسي باشد. (4)
تأييد حضرت مهدي مشروطه در روياي صادقانه ميرزلي نائيني
ايشان در عالم رويا خدمت مرحوم آيت اللّه آقاي حاجي ميرزا حسين تهراني _قدس سره _ شرفياب شد و از ايشان نظر امام زمان (ع) را در مورد اهتماماتشان در امر مشروطه رسيده شده که حاصل عبارتِ جواب اين بود؛ «حضرت فرمودند: مشروطه اسمش تازه است مطلب که قديمي است، مثالي که متضمّن به تشبيه باب که شرحش در نظرم نماند ذکر فرموده بعد به اين عبارت فرمودند: مشروطه مثل آن است که کنيز سياهي را که دستش هم آلوده باشد به شستن دست وادارش نمايند.» (5)
اين مثال بسيار منطبق بر مطلب مشروطه است.
سياهي کنيز اشاره است به غصبيت اصلِ تصدّي.
آلودگي دست اشاره به همان غصب زائد و مشروطه چون مُزيل آن است، لَهذا به شُستن يدِ غاصانۀ متصدي تشبيهش فرمودند.
معني ساده: يعني زماني که مشروطه آمده عين غصب بر کنار شده و ميتوان با شستن دست پاکي را حاصل کرد مانند عين نجاست که تا بر طرف نشود نميتوان با شستن مکاني را تطهير نمود.
مي بينيم نظر حضرت در اين مسأله اين است که مشروطه از آنِ ما است و اين امر را از ما غصب کردهاند و به خود ما ميخواهند بصورت تحفه ارائه کنند. امّا دموکراسي که مد نظر حکما است دموکراسي تودهاي نيست که توده مردم که آگاهي ندارند امري را انتخاب و تحميل بر عقلاي قوم کنند و اين امر جهالت و ظلم است بلکه آگاهي دادن مردم و منطبق کردن نظر آنها بر حقايق منظور انبياء و اوصيا است و انسانهاي شيطان صفتي از جهل مردم در مبارزه با انبياء و اوصياء خدا بهره بردهاند.
از مظلوميت موسي (ع) تا عيسي بن مريم و زکريا و يحي تا رسول خدا (ص) و حضرت شاه ولايت (ع) و اولاد معصوم و مظلومش
آيا هدف از آفرينش انسان را ميتوان سياست ناميد؟
انسان يک موجود اجتماعي نيست که مانند زنبور عسل و يا مورچه يک زندگي کاملاً سلسه مراتبي و محدود ويا با انعطاف کم داشته باشد انسان ميتواند به صورت فردي هم به حيات خود ادامه دهد ولي چون رشد و تعالي او و نيل به سعادت در اجتماع يافت ميشود رو به يک زندگي اجتماعي ميآورد پس انسان يک موجود سياسي است نه يک موجود اجتماعي.
اگر در مخلوقات خداوند تأمل شود، ميتوان دريافت تنها اين انسان است که قابليت ايجاد مدينه را دارد و ميتواند شهرهاي بسيار کاملي را بنا کند شايد ملائکه و اجنه داراي مقام يا ديار باشند امّا ديار آنها را نميتوان يک مدينه ناميد. چون از بافت اجتماعي و سياسي کاملي برخوردار نيست چون قابليت اين را ندارد چون فطرت آنها تعليم داده شده به اين امر نيست. امّا يک مدينه درست و کامل را تا کنون کسي به پا نکرده و جامعه بشري هنوز مدينهاي نساخته است که انسان را کاملاً در راه تعالي و لذت عبوديت قرار دهد چون سيستم مدينههاي اکنون و فرمانروايان آن کامل نيست و چون خداوند انسان را اعبث نيافريده است بايد اين امر محقق شود و آن مدينه مدينه المهدي است.
علم و آگاهي
حال براي ايجاد چنين جامعهاي ما نياز به يک آگاه داريم که تحت تعليم درست قرار گيرد. ميدانيم که از معصوم (ع) روايت شده است: زماني که حضرت مهدي عليه السلام ظهور نمايند هر شيعه او قدرت چهل نفر را پيدا ميکند. و يا احاديثي به اين مضمون که ايشان با کشيدن دست بر سر مومنين اين قدرت را به آنها عطا ميکند. و در زماني که دوران طعالي حکومت حضرت مهدي (ع) شکل گيرد تحولي در علوم طبيعي توسط آن حضرت انجام ميپذيرد و جهشي در پيشرفت زندگي بشريت در روي زمين و تمام زواياي آن خواهد بود. از اين رو امام صادق ميفرمايند: «دانش بيست و هفت حرف (شعبه و شاخه) است و مجموع آنچه پيامبران آوردهاند دو حرف است و مردم تا آن روز بيش از دو حرف را نميدانند و چون قائم قيام کند بيست و پنج حرف بقيه را برون آورده و در ميان مردم منتشر ميسازد و بدين سان مجموع بيست و هفت حرف جز دانش را نشر ميدهد» و اين علوم نو در بحث علوم وحي و دين بلکه علوم طبيعي و علوم مهندسسي و تمام زواياي علوم را در بر ميگيرد.
از امام صادق (ع) روايت است: «وقتي کارها در اختيار صاحب الامر قرار گيرد خداوند متال پستيها زمين را مرتفع و برجستگيهاي آنرا همواره ميگرداند بگونهاي که دنيا در پيش او همچون کف دستش باشد کداميک از شما اگر در کف دستتان مويي باشد آنرا نميبينيد.»
و روايت شده است که: «ستوني از نور، از نهمين تا آسمان براي او نصب ميگردد و اعمال بندگان خدا را در آن ميبيند و در زير صخرهاي در اهران مصر علومي براي وي ذخيره گرديده است که دست قبل از او بدان نميرسد.» (6)
مشهود است که دوران حکمراني حضرت ولي عصر (ع) داراي 2 ويژگي است:
يك: توفيق خداوند
دو: آزادي ذهن انسان و توان پيشرفت با توان بالا
اين دو مسأله در گرو چه قضيهاي است؟ در گرو ايجاد جامعه بر اساس فطرت انسان يعني نيازهاي مادي و متافيزيکي اوست و دستور حق و سنت رسول و اوصيائش باعث ايجاد چنين جامعه و مدينه فاظر ميشود
احياي احکام دين خدا و سنت رسول اللّه
«اوست خدايي که رسول خدا را با دين حق به هدايت خلق فرستاد تا برتمام اديان عالم تسلط و برتري دهد هر چند کافران ناراضي و مخالف باشند» (7)
«آيا خداوند مصداق اين آيه را اکنون آشکار ساخته است ؟ هرگز، سوگند به کسي که جانم بدست اوست هيچ آبادي نميماند مگر اينکه هر صبح و شام در آن شهادت با وحدانيت خدا و رسالت محمد (ص) بدهند.» (8)
با ظهور منجي اسلام همه گير شده و ايدلوژي کاملاً غالب دنيا قرار گرفتد و اين امر باعث ميشود که اجتماعهاي انساني بصورت يکپارچه شکل گيرد و بر خلاف نظام امپراتوري به هم چسبانده نشوند. همان طور که حضرت رسول ميفرمايند: «در جهان جز فرمانروائي اسلام وجود نخواهد داشت و زمين چون لوح سيمين خواهد شد.» (9)
اکنون در دوران عصر سيمان، بتُن، آهن، الکترونيک، مخابرات، ارتباطات و... انسان به معصيت خدا خو گرفته است و هر چند هم انسانهايي هستند که بدي آن را درک کردهاند امّا معصيت نمک زندگي بشر شده است، و اين امر باعث شده است که انسان بيش از هر زماني دورو و رياکار شود.
انسانها جز در بعضي از لحاظات زندگي از دين خدا لذت نميبرد بدنها در طاعت او سُست و تنبل شده است گوئي بشر در روي اين کره خاکي مسموم و طلسم گشته است. به دليل کثرت شکستن توبه، توبه بيمعني گشته است و انسانها صورت ظاهر و باطنشان بسيار از هم فاصله پيدا کرده است. دليل سيستم اجتماعي-سياسي که با
فرهنگ اسلامي سازگار نيست.
1) تحصيلات درازمدت و بيحاصل و يا کم حاصل
2) نظامهاي اشتباه خدمت و ارتش در دنيا
3) نظامهاي غلط آموزش عالي در دنيا
4) مبهم بودن جايگاه زن بر روي کره خاکي
آيا او بايد براي يک مادر خوب تربيت شود يا يک مرد + يک دلاراي خوب و شيوه برخورد انسانها با جنبشهاي فمنيستي
5) نظامهاي اقتصادي ربوي و خارج از فقه اسلام
6) نظامهاي انتخاباتي غلط و...
آيا در چنين سيستم جهاني ميتوان فقط با تغيير نام و اطلاعات محدود چه در بُعد مکاني و زماني يک جامعه سالم ساخت؟ خير
اوست که اطلاعات واقعي را در سطح کلان در تمام دنيا و کشورها انجام خواهد داد و با احياي اسلام واقعاً لذت دين را به انسلن برخواهد گرداند و ما هميشه بايد اين سوال را از خود بپرسيم او چگونه اين عمل را انجام ميدهد ؟ فقط با معجزه و توفيق الهي نه با دانش، اطراف او انسانهايي هستند که آشنا به يک جامعه کامل اند و قبل از ظهورمطالعه کرده و داراي تجربه هاي بسيار علي الخصوص تجربه تنها ماندن و غريب شدن در بين اکثريت مردم هستند و در اين غربت ميدانند آنچه جامعه بدان نياز دارد. و مردم نميدانند که اينان چه کساني هستند. طوبي للِغربي
ايجاد رفاه و امنيت در مدينه المهدي
امنيت در متون آکادميک علوم سياسي به معاني و پديدههاي زير اطلاق ميشود
1. حفظ تماميت ارض حفظ جان مردم، بقاء وادامه سيستم اجتماعي و حاکميت کشور
2. حفظ وارتقاء منابع حياتي کشور، منابع نهاني کافي بودندوامروز فرآوردههاي صنعتي، نيروي متخصص و سرمايه مالي است.
3. فقدان تهديد جدي از خارج نسبت به منافع مالي و حياتي کشور، امروزه سازگار کردن محيط با اهداف داخلي بسيار مهم است.
اما امنيت داراي صفات و خصوصيات زير است:
الف) امنيت امري است نه نسبي
ب) امنيت پديدهاي است ذهني
نسبيت امنيت
امنيت پديدهاي ثابت و مشخص نيست، عامل زمان، ايدئولوژي، اوضاع واحوال بين المللي و همچنين موقعيت جغرافيايي به آن بستگي دارد.
ذهتي بودن امنيت
احساس امنيت و کميت و کيفيت آن وابسته است به نظري که مردم و دولت نسبت به دشمن احتمالي و بالقوه خود دارند.
ميبينيم که امنيت بارها درگذر زمان معني آن تغيير کرده و معني امنيت و حتي استقلال در زمان امام عصر معني خود را داشته است.
با نبود مرزهاي کنوني و يک پارچه شدن ايدئولوژي حاکم بر جهان و اوست که رفاه را به همراه خواهد آورد و امنيت وجودي را تبديل به امنيت رفاهي خواهد کرد و شهرهاي اسلامي توسعه خواهد يافت.
از ابن عماد نقل است که:
«مهدي گوييا، کَرَه به جهان بيچارگان ميگذارد.»
و اوست که بر کارگزاران سخت گيرد و بر مردم مهربان است.
عدالت در مدينه المهدي
از حضرت امير سوال شد که حق تلاش مهمتر است يا بخشش فرمود حق چرا که جايگاهي را نگه ميدارد ولي بخشش از جايگاه امور خارج شدهاند (نقل به مضمون)
با تعريف حق، عدالت و بخشش معنا ميشود و جان ميگيرد.
انسانها هميشه تبکر جامعه سياسي بودهاند که رنگها، طبقات و غيره...
باعث دوري مردم از هم نشود. و کسي استثمار ديکري نشود اين تمايلات گاه باعث ايجاد حکومتهاي تک جزئي يا کمونيستي پرولتاريايي شده که هيچ کدام باعث ايجاد عدالت نشده و برعکس انسانها را محافظه کار و ناراضي بار آورده است.
اما در حکومت حضرت مهدي (ع) او خود حق است که در دعاي شبها (رمضان و عدل) ناميده شده «اللهم وصل علي ولي امرکَ القائم المومل و العدل المنتظر» (10)
خداوند به ولي امر که قيام کننده و عدل مورد انتظار همه است درود بفرست ويا «السلام علي القائم المنتظر والعدل المشتهر...» (11)
و همچنين در بحارالانور ج51/57 نوشته است که در سايه اين عدالت، هيچ انساني در قيد بندگي و بردگي باقي نميماند.
------------------------------
پينوشتها:
1ـ رعد آيه 11: «خداوند سرنوشت هيچ قوم ( ملّتي ) را تغيير نمي دهد مگر آنکه آنان آنچه را که در خودشان است تغيير دهند»
2ـ آيه 3 سوره مائده
3ـ تنبيه الامه و تنزيه المّله / ميرزاي نائيني / 8
4ـ ص 117 تنبيه الامه و تنزيه المله
5ـ تنبيه الامه و تنزيه الملّه / ميرزاي نائيني / 79-78
6ـ بحارالانوار ج 52 ص 333 (برگرفته شده از کتاب عصر ظهور /علي کوراني / ص 36
7ـ کهف / 65
8ـ برگرفته از کتاب عصر ظهور /356
9ـ ملاحم وفتن ص66
10ـ مکيال المکارم في فرائدالدعاء للقائم/موسوي اصفهاني/118
11ـ مفاتيح الجنان/قمي/1055
واژه نامه:
1.corprative :هم مشاركتي
2. وستفاليايي: معاهده 1648 م در باره ايجاد دولت ـ كشورها در اروپا
3. تئوکراتيک: حكومت خدا
4.آنار شيک: نبود اقتدار مركزي
منابع فصول اول از كتاب اصول روابط بين الملل دكتر سيد حسين سيف زاده
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



