اتحاديه کشورهاي فارسی زبان
فضاي جغرافیای سياسي منطقه خاورميانه، به سرعت در جهت منافع بيگانگان، در حال تغيير است.
در آينده اي نه چندان دور مي توان انتظار داشت که اتحاديه هائي بر اساس منافع مشترک نظامي، سياسي و يا اقتصادي پولي شکل بگيرد که صد البته، منظر پيش روي نشان مي دهد، عمدي يا غير عمد، اين عمل بر اساس ويژگيهاي قومي – اقليمي و يا زباني و فرهنگي، در حال انجام است. روند وحدت پولي، اقتصادي و نظامي کشورهاي غربي حاشيه خليج فارس و نزديکي بيش از پيش ترکيه، جمهوري آران ( آذربايجان قلابي )، قزاقستان و ... مويد نظر فوق است. کشورهاي غربي، از روند فوق، ( در نواحي غير فارسی زبان و تحت نفوذ استعمار)، به دلايل گوناگون، حمايت به عمل آورده و يا حتي آنرا طرح و توصيه مي کنند. ( البته با جغرافيائي که مد نظر آنهاست) اهداف راهبردي مطرح در چنين حمايتي را مي توان در شکل دهي بازارهاي بورس و سهام تحت کنترل، کنترل منابع انرژي و قيمت آن، کنترل روندهاي سياسي و تحولات اجتماعي داخلي در گروه بنديهاي فوق، کنترل قواي نظامي منطقه از منظر اهداف راهبردي و ايجاد تعادل بين نقاط مطروحه، مهار قدرتهاي در حال رشد و مناطق تحت نفوذ ايشان ( چين و هند و روسيه ) خلاصه نمود.
ـ موقعيت مناطق و کشورهاي فارسی زبان
امروز ديگر، حتي آنانکه داراي کمترين اطلاعات تاريخي هستند، نيک مي دانند که از آغاز تشکيل امپراتوري ماد و بخصوص پس از تشکيل امپراطوري شاهنشاهي هخامنشي تا امروز تمامي قدرتهاي جهاني، اگر چشمي به هر جاي دنيا داشته اند، چشم ديگرشان متوجه ايران بوده است! و همه کساني که فکر تسلط بر جهان را در سر پرورانده اند، به خوبي آگاه بوده اند که بدون تسلط بر ايران، اين امر امکان ناپذير است.
منطقه اي که در اين نوشته ايران خوانده مي شود، جغرافياي گسترده متأثر از فرهنگ ايراني در طي تاريخ چند هزار ساله گذشته است. کشفيات معاصر و به خصوص اخير حوزه باستان شناسي نيز مويد اين نظر است که تمامي حوزه هاي تمدني در جهان، نسبت به حوزه تمدني ايران، از عمرکوتاهتري برخوردارند. امروز ديگر به يقين مي توان اذعان داشت مردماني که از حدود پنجاه هزار سال قبل (در حوزه اي که اکنون پاکستان، افغانستان، تاجيکستان، ازبکستان، گرجستان، ارمنستان، آران، ترکمنستان، ايران و عراق خوانده مي شود)، زندگي مي کرده اند، به تدريج و در دوره هاي مختلف توانسته اند، نوعي از مدنيت را پي ريزي کنند که در تبديل حيوان – انسانها، به انسانهاي متفکر و اجتماعي امروز، نقش اساسي و محوري داشته اند. اين روند، به خصوص در حدود پنج هزار و پانصد سال پيش و با پي ريزي آئين هاي ميترائي و سپس آئين زرتشت ( سه هزار و پانصد سال قبل ) و پس از آن با تشکيل اولين دولت – ملت – کشور جهان، يعني امپراطوري هخامنشي، شتاب بيشتري گرفته، شاهد شکل گيري مدنيت درمفهوم امروزي آن در حوزه فلات ايران هستيم.
از منظر علوم راهبردي در سياست، جغرافياي سياسي و فرهنگي ايران، همانند چهارراهي است که بدون گذر از آن، قدرت جهاني شدن بي معناست. درست بر همين اساس نيز هست که تمامي تاريخ ايران، بخصوص پس از تشکيل اولين حکومت ملي ( حکومت هخامنشي )، تاريخ نزاعهاي گسترده و مداوم بر سر تسلط بر اين چهار راه است! تقريبأ تمامي قدرتهاي تاريخي، حداقل براي يکبار، بخت خود را در زمينه فوق آزموده اند، اما هرگز موفقيت قطعي و جامع کسب نکرده اند، جز اينکه حاصل کوشش و تلاش ميليونها انسان متمدن و فهيم ايراني را در اين منطقه جغرافيائي به آتش کشيده و نابود ساخته اند و اين مردمان را مجبور ساخته اند تا همه چيز را مجددأ از صفر آغاز کرده و بنيان گذارند و نوکرانشان هم با وقاحت مقاله و کتاب بنويسند که: « نگاه کنيد! در اينجا چيزي جز خرابه وجود ندارد.
همانگونه که همگان اطلاع دارند در تهاجم اعراب و همچنين در تهاجم ترکها و سپس مغولها و در روندي که مجموعاً چيزي در حدود هزار و دويست سال را در بر مي گيرد، بيشتر نشانه هاي مدني بازمانده از تمدنهاي گذشته ايراني، از جمله بناهاي تاريخي، پلها و سدها، زير ساختهاي شهري، نظامهاي ارتباطي در سطح کشور، کتابخانه ها و آثار ادبي و علمي و جمع کثيري از نخبگان، آثار هنري در حوزه هاي مختلف (موسيقي، نقاشي، خط، مجسمه سازي، معماري، ... ) و ... ويران شده، به آتش کشيده شده و يا غارت شده و از بين رفت. تمامي آنچه امروز باقي مانده است نتيجه و ماحصل مقاومت فرهنگي ايرانيان است، نه دستاورد حاکمان کوچ نشين و قبيله گرا و غير متمدن مهاجم به ايران!
عده اي به غلط، اين تصوير را رواج داده اند که فلان هنر و يا فلان اثر تاريخي مربوط به عصر حاکميت مثلاً فلان امير و يا فلان شاه است، در حاليکه اين آثار گرانبها محصول فکر و انديشه و هنر دست هنروران ايراني است، نه آن حاکماني که همه هنرشان در سر بريدن و از کله، مناره بر پاداشتن و ايجاد رعب و وحشت خلاصه مي شده است، چه اگر غير از اين بود، اين مهاجمان وحشي، پيش از ايران و بيش از ايران، اينگونه آثار هنري و تاريخي را در سرزمين هاي خود بر پا مي داشتند. همين امروز هم اگر نشاني از مدنيت تاريخي در مناطق دیگر این جغرافیا مشاهده مي شود، به خوبي مي توان ردپاي صنعتگر و هنرمند شيرازي و کاشاني و اصفهاني و خراساني و... را در آن ديد.
اينچنين است که امروز اگر به زحمت و به سختي مي توان کتب، نوشته ها، آثار، ابنيه هنري و تاريخي تمدنهاي بزرگ ايراني را يافت، دقيقأ معلول ويراني و جنايات و غارتگريهاي گسترده در طي قرون متمادي است، نه نبود ِ چنين آثاري، چه، آثار بجا مانده از ادوار گوناگون در گوشه و کنار کشور و موزه هاي ايران و جهان بخوبي مؤيد اين نظر است.
بر این اساس، سخن گفتن از هنر اسلامي يا هنر و ترقي عصر اسلامي و ايلخاني و مغول و صفوي، بيشتر به يک لطيفه مي ماند تا واقعيتي که ذره اي از حقيقت در آن نهفته باشد. آنچه گنبدها ي حيرت انگيز ( سلطانيه )... و مساجد ميدان نقش جهان را بوجود آورده انديشه و هنر صنعتگر اصفهاني و کاشاني و قزويني است، نه انديشه و هنر نوادگان تن پرور حکما.
و اما از دل حوزه فرهنگي ايران قديم، در طول زمان، مناطقي از منظر سياسي بر آمده اند که اکنون اگر مرزهاي مستقيم و غيرمستقيم ايشان، با ايران امروزي، از ميان برداشته شود، بي هيچ مشکلي قادرند در کنار ديگر هموطنان فرهنگي خود زندگي کنند. اين مناطق عبارتند از افغانستان، تاجيکستان،آبخيزستان ( آبخازيا )، ازبکستان ( سمرقند و بخارا )، ترکمنستان و ارمنستان.
اگرچه در برخي مناطق، همچون ترکمنستان و ارمنستان و ... مردماني با زبانها و اديان ديگر زندگي مي کنند، اما اين حقيقتي است که پيوندهاي تاريخي و فرهنگي عميقي بين اين مردمان با فارس زبانان حوزه ايران، افغانستان، تاجيکستان و ازبکستان وجود دارد و تاثير اين پيوندها را به خوبي در مناطقي از ايران که در حال حاضر ترک و ارمني و فارس زبان و سني و شيعه و مسيحي و يهودي، در کنار هم زندگي مي کنند، و در آذربايجان غربي و شرقي و استان تهران و اصفهان مي توان مشاهده نمود.
زبان فارسي، آئين زرتشت و زندگي در فلات ايران، طي هزاره ها توانسته است مجموعه اي از ويژگيهاي فرهنگي مشترک و سنن و آداب و اعتقادات را در بين اين مردم متفاوت بوجود آورد که از آن، يک حس مشترک، متولد شود. آن حس مشترک، حس تعلق داشتن به يک خانواده فرهنگي و تاريخي در حوزه اي است که طي هزاره ها ايران خوانده شده، اگرچه اکنون بخشهائي از اين گستره به نامهاي ديگر خوانده مي شود. درست مانند برادراني که نامهاي کوچک گوناگون دارند، اما نام خانوادگي همه آنها يکي است. در حال حاضر اعضاي اين خانواده دچار چند دستگي هستند و هر کدام از بيماريهاي مختلف رنج مي برند. مشکلاتي که صد البته استعمار، نقش تعيين کننده اي در بوجود آوردن و تداوم آنها داشته است. مشکلاتي که دقيقاً راه رهائي از آن، عنوان همين نوشتار است: « همگرائي». همگرائي در بين مردماني که از هر منظر بنگريم، وحدت، به سود آنها و به ضرر بيگانگان و استعمارگران است.
ـ زمينه هاي عملي در جهت همگرائي
امروزه هنگامي که صحبت از اتحاديه مي کنيم دقيقأ منظورمان روندي است که طي آن با تکيه بر نقاط مشترک، جوامع متفاوت از منظر نوع حکومت و توان اقتصادي ـ سياسي و نظامي، بدان سمت حرکت مي کنند که موانع موجود بر سر همگرائي هر چه بيشتر، از ميان برداشته شده و در نهايت به يک وحدت سازماني با ساختارهاي متشابه سياسي ـ اقتصادي و فرهنگي منجر شود.
به همان ميزان که در يک طرح اهريمني و استعماري، تلاش مي شود بر تمايزات، انگشت گذاشته شده، نقاط اختلاف برجسته شده و بذر کينه و دشمني پاشيده شود ( تلاشهاي تلويزيون بي بي سي به زبان فارسي)، در طرح تشکيل « اتحاديه» تلاش مي شود تا نقاط مشترک برجسته شده، زمينه هاي همکاري و همگرائي در زندگي عملي، گسترش يافته، مردمان را به دور از دسته بنديها و تفاوتهاي اقليمي، قومي و نژادي، زباني و مذهبي، بدان سمت سوق دهيم که خود را شهروندان برابر حقوق و آزاد، بدون اسارت در مرزهاي محدود و خود ساخته، حس کنند.
ـ آيا واقعأ زمينه هاي عيني در جهت حرکت به سوي اتحاديه کشورهاي فارسی زبان وجود دارد؟
از نگاه اين قلم، اين زمينه ها، کاملاً آماده و فراهم است، شايد بيش از هر جاي ديگر جهان. دليل من براي چنين ادعايي، وجود چنين اتحادي از منظر حداقل ده هزار سال تاريخ مشترک، فرهنگ، آداب، سنن، آئين و رسوم مشترک، زبان مشترک و حس وابستگي در بين مردمان اين منطقه بزرگ ( ايران فرهنگي ) است. امروز شما ردپاي يگانگي را از لاهور و پيشاور تا آناتولي، بخوبي در همه زمينه ها مي توانيد ببينيد. حوزه نفوذ فرهنگ ايراني با همه تفاوتهايش آنچنان عميق و گسترده است که به سختي مي توان مشابه آن را در ديگر نقاط جهان ديد. اين مسئله، فرصتي گرانبها بدست مي دهد که بر بستر آن مي توان، زمينه هاي تشکيل اتحاديه کشورهاي فارسی زبان را فراهم و غير فارسی زبانهاي حوزه پيراموني متأثر از فرهنگ ايراني را نيز به عنوان عضو ناظر بدان فراخواند.
ـ نقطه آغاز روند تشکيل اتحاديه:
در رابطه با نقطه آغاز روند تشکيل اتحاديه کشورهاي فارسی زبان، پيش از هر چيز بايد توجه داشت که منظور از تشکيل اتحاديه، حل شدن اين کشورها در يکديگر و از دست دادن استقلال در حوزه هاي اساسي شکل حکومت، نوع نظام قدرت، اصالت و يا هويت بومي، آئيني و مذهبي نيست، بنابر اين اين کشورها مي توانند ضمن حفظ و يا تغيير ساختار خود در حوزه هاي مختلف داخلي، روي زمينه هاي همگرائي در حوزه هاي فرهنگي، اقتصادي و تبادلات اجتماعي کار کرده و به وحدت عمل برسند. به عنوان مثال؛ برداشتن تعرفه هاي گمرکي، طراحي نظام مالياتي مشابه، نظام مشترک بانکي و پولي ( پول واحد )، سرمايه گذاريهاي مشترک، تحقيقات مشترک علمي، برنامه ريزيهاي مشترک فرهنگي، نظام آموزش مشترک تا سطح دانشگاه، سهولت رفت و آمد اتباع بدون نياز به گرفتن رواديد، بازار نيروي کار مشترک و قوانين مشابه، همکاريهاي امنيتي در حوزه تخلفات جنائي و جنحه اي و مبارزه با جرائمي همچون قاچاق انسان، مواد مخدر، فحشاء و...، نظام واحد جهانگردي، تشکيل شوراي واحد سياست خارجي اتحاديه، تشکيل مجلس مشترک اتحاديه ( به جهت تدوين قوانين در سطح اتحاديه)، برقراري پيمان مشترک دفاعي، و بسياري زمينه هاي ديگر که سابق بر اين در اتحاديه هاي مختلف در سطح جهان، تجربه شده و سودمندي آنها به اثبات رسيده است.
ـ موانع موجود
موانع موجود بر سر راه تشکيل اتحاديه، در حوزه هاي مختلف سياسي و اقتصادي مطرح هستند. به عنوان مثال مي توان از دخالتهاي بيگانگان در اين حوزه جغرفیای سياسي و همچنين نوع نظامهاي سياسي موجود، که وجوه اختلاف زياد با يکديگر دارند، همچنين مي توان از بحرانهاي گسترده اي مانند مسئله مواد مخدر در افغانستان و حضور ناتو در اين حوزه جغرافيائي نام برد، اما هيچکدام از اين موانع نبايد آنچنان جدي تلقي شوند که از پيشبرد يک راهبرد بس حياتي براي آينده کشورهاي فارسی زبان جلوگيري کنند، ضمن اينکه بايد توجه داشت که خود اين روند، يعني پيشبرد امر وحدت در حوزه هاي مختلف، به حل نهائي معضلات بر شمرده شده، کمک شاياني خواهد کرد و قطعأ منافع دراز مدت مردم منطقه را در بر خواهد داشت.
تو سایت شما هم رد پای جوجه پان فارسها خیلی راحت دیده می شه. چرندهای خنده داری نوشته شده بود. فقط یکی به نویسنده بگه چند درصد مردم این کشورهایی که فارس زبان معرفی کرد زبان مادریشون فارسیه و نه زبان رسمیشون. 40 درصد ایران، و بقیه در افغانستان و درصد کمی تو تاجیکستان. جمعاً 40 میلیون بیشتر نیست.





