ثروت و قدرت توهم آور است
گفتوگو با عماد افروغ
کد خبر: ۳۲۹۳۰
| | 8205 بازدید
مواضع داغ و جذاب مرد هميشه معترض و منتقد، يعني دكتر عماد افروغ ما را بر آن داشت تا در بعد از ظهر سهشنبه 24 دي ماه در سازمان مطالعات فرهنگي و پژوهشهاي انساني پاي صحبتها و گلايههاي رئيس كميسيون فرهنگي مجلس هفتم و استاد فعلي دانشگاه تربيت مدرس بنشينيم.
تابناک: با بررسي انتخابات چند سال گذشته، به نکته مشترکي در آنها پي ميبريم و آن اين که در همه آنها ديده ميشود بيشتر کانديداها، برنامه مشخص، عملي و راهبردي با ريز جزييات و همه مسائل مربوط به آن ارايه نکردهاند. حال به نظر شما، علل و عوامل اين پديده ـ ارايه نکردن برنامه مشخص از سوي کانديداها همراه با کليگويي ـ چيست و براي برون رفت از اين مشکل، بايد چه راهکارهايي به کار ببريم؟
افروغ: اين پرسش بسيار اساسي است و ميتوان از ديدگاههاي گوناگون به آن پاسخ داد؛ يعني هم به علت نزديکش توجه کرد و هم به علت دورش.
متأسفانه، اين گونه کليگوييها خريدار دارد و اگر خريدار نداشت، کانديداها براي آن چاره ديگري ميانديشيدند.
در پاسخ به اين که چرا تقاضا هست، ميشود گفت، به خاطر انزجاري است که به لحاظ عقلاني به مردم براي فرار از مديران و صاحبان قدرت دست ميدهد. من همواره گفتهام که اگر از زاويه عقلانيت به رفتارهاي سياسي مردم توجه کنيم، فرار از چيزي آنها، گريز از چيزي آنها و انزجار از چيزي آنها عقلاني است، اما الزاما انتخابشان عقلاني نيست؛ يعني گرايش به سوي چيزي آنها، تحت تأثير يکسري احساسات و غليانهاي هيجاني است.
تقاضا به اين برميگردد که انزجاري رخ داده و مردم ميخواهند هر چه سريع نجات يافته و به امري يا شخصي گرايش پيدا کنند و عدهاي هم اين مسأله را درمييابند که سخن گفتن در چنين اوضاعي از تاکتيک و برنامه و استراتژي خريدار ندارد.
اگر ما نگاه عقلانيتري ميداشتيم و از تجارب متراکم تاريخي و سياسيمان بهره ميبرديم، انتخاب و گرايش به چيزي ما هم عقلاني ميشد، در اين صورت است که ميتوان انتظار داشت، کانديداهاي ما هم با برنامه وارد عرصه شوند.
کانديداهاي انتخابات گوناگون، آن قدر عاقل هستند که اين شرايط را درک کنند و به اين مسأله دامن بزنند و البته ميشود مثالهايي از اين گونه رفتارها در انتخابات رياستجمهوري و مجلس پس از جنگ پيدا کرد. در انتخابات رياست جمهوري نهم نيز، بيش از آن که بله به شخص باشد، بله به شعارها و مجموعه برنامههايي بود که جامعه عطشي نسبت به آن داشت و مردم بر حسب آن عطش و انزجار از چيزي و از کسي، اين انتخاب را انجام دادهاند.
در کل احساس و تصور من اين است که جامعه ما عقلانيت سياسي و غير سياسي لازم و مطلوب را ندارد؛ يعني اگر جامعه ما نسبت به مفاهيم عقلانيتر برخورد ميکرد، رفتار کانديداهاي ما هم عقلانيتر ميبود. اگر آن عقلانيت مطلوب در جامعه وجود داشت، ما هم اکنون احزاب تعريف شده داشتيم، چون بلافاصله تا سخن از برنامه ميشود، پاي حزب و عقلانيت به ميان ميآيد و بايد گفت که ما احزاب شناخته شده و مردمي تعريف شده با استراتژي و برنامه و مسلک سياسي مشخصي نداريم.
تابناک: چرا ما چنين احزابي با اين مشخصات نداريم؟
تابناک: با بررسي انتخابات چند سال گذشته، به نکته مشترکي در آنها پي ميبريم و آن اين که در همه آنها ديده ميشود بيشتر کانديداها، برنامه مشخص، عملي و راهبردي با ريز جزييات و همه مسائل مربوط به آن ارايه نکردهاند. حال به نظر شما، علل و عوامل اين پديده ـ ارايه نکردن برنامه مشخص از سوي کانديداها همراه با کليگويي ـ چيست و براي برون رفت از اين مشکل، بايد چه راهکارهايي به کار ببريم؟
افروغ: اين پرسش بسيار اساسي است و ميتوان از ديدگاههاي گوناگون به آن پاسخ داد؛ يعني هم به علت نزديکش توجه کرد و هم به علت دورش.متأسفانه، اين گونه کليگوييها خريدار دارد و اگر خريدار نداشت، کانديداها براي آن چاره ديگري ميانديشيدند.
در پاسخ به اين که چرا تقاضا هست، ميشود گفت، به خاطر انزجاري است که به لحاظ عقلاني به مردم براي فرار از مديران و صاحبان قدرت دست ميدهد. من همواره گفتهام که اگر از زاويه عقلانيت به رفتارهاي سياسي مردم توجه کنيم، فرار از چيزي آنها، گريز از چيزي آنها و انزجار از چيزي آنها عقلاني است، اما الزاما انتخابشان عقلاني نيست؛ يعني گرايش به سوي چيزي آنها، تحت تأثير يکسري احساسات و غليانهاي هيجاني است.
تقاضا به اين برميگردد که انزجاري رخ داده و مردم ميخواهند هر چه سريع نجات يافته و به امري يا شخصي گرايش پيدا کنند و عدهاي هم اين مسأله را درمييابند که سخن گفتن در چنين اوضاعي از تاکتيک و برنامه و استراتژي خريدار ندارد.
اگر ما نگاه عقلانيتري ميداشتيم و از تجارب متراکم تاريخي و سياسيمان بهره ميبرديم، انتخاب و گرايش به چيزي ما هم عقلاني ميشد، در اين صورت است که ميتوان انتظار داشت، کانديداهاي ما هم با برنامه وارد عرصه شوند.
کانديداهاي انتخابات گوناگون، آن قدر عاقل هستند که اين شرايط را درک کنند و به اين مسأله دامن بزنند و البته ميشود مثالهايي از اين گونه رفتارها در انتخابات رياستجمهوري و مجلس پس از جنگ پيدا کرد. در انتخابات رياست جمهوري نهم نيز، بيش از آن که بله به شخص باشد، بله به شعارها و مجموعه برنامههايي بود که جامعه عطشي نسبت به آن داشت و مردم بر حسب آن عطش و انزجار از چيزي و از کسي، اين انتخاب را انجام دادهاند.
در کل احساس و تصور من اين است که جامعه ما عقلانيت سياسي و غير سياسي لازم و مطلوب را ندارد؛ يعني اگر جامعه ما نسبت به مفاهيم عقلانيتر برخورد ميکرد، رفتار کانديداهاي ما هم عقلانيتر ميبود. اگر آن عقلانيت مطلوب در جامعه وجود داشت، ما هم اکنون احزاب تعريف شده داشتيم، چون بلافاصله تا سخن از برنامه ميشود، پاي حزب و عقلانيت به ميان ميآيد و بايد گفت که ما احزاب شناخته شده و مردمي تعريف شده با استراتژي و برنامه و مسلک سياسي مشخصي نداريم.
تابناک: چرا ما چنين احزابي با اين مشخصات نداريم؟
افروغ: ميشود اين را نيز مربوط به سطح خواست جامعه و البته عوامل و موانع گوناگون ساختاري و از جمله امتحان بد برخي از احزاب دانست.
به نظر من، آنچه مانع ميشود ما احزاب دقيق و تعريف شدهاي داشته باشيم، علاوه بر اين که به ضعف عقلانيت جامعه برميگردد، معلول شيوه ساختاري و مديريت برنامهريزي کشور هم هست.
متأسفانه ما از يک رابطه ساختاري قدرت ـ ثروت رنج ميبريم، از يک اقتصاد نفتي بهرهمند هستيم و اقتصاد نفتي، باعث ميشود که نهادهاي مدني، از جمله احزاب تعريف شده و غير دولت ساخته را نداشته باشيم.
تابناک: پرسشي که در اينجا مطرح است، اين که چرا شاهد چنين پديدهاي هستيم و رابطه اين اقتصاد نفتي با عدم شکلگيري احزاب تمام عيار چيست؟
افروغ: چون دولت در اين حالت احتياج به ماليات ندارد و خود سرچشمه ماليات است. مالياتهايي که امروز تعريف ميشوند، بيشتر نفتي هستند؛ بنابراين، بيش از آن که ما شاهد وابستگي مالي و غيرمالي (کسب مشروعيت) دولت به مردم باشيم، شاهد وابستگي مردم و نهادهاي مدني به دولت هستيم.
در چنين حالتي نميشود توقع يک حزب ريشهدار را داشت، چون حزب از مظاهر جامعه مدني است و جامعه مدني هم براي اين که شکل بگيرد، احتياج به يکسري سازوکارها و ملزومات خاص دارد؛ بنابراين، يک ايراد عمده را ميتوان اتکاي دولت به درآمدهاي نفتي دانست و اين درآمدهاي نفتي، دولت را از فشارهاي مردمي و نهادهاي گوناگوني که در عرصه عمومي و غيررسمي فعاليت ميکنند، بينياز کرده است. البته مانع ساختاري تنها عامل نيست و افرادي هم که عهدهدار اين رابطه ساختاري هستند، مقصرند. ساختار در جاي خود، محل اعتناست و اثر خودش را دارد، ولي بايد توجه کرد که افراد و متصديان اين رابطه ساختاري هم ميتوانند اثرگذار باشند و تعديلهايي به وجود آورند؛ براي مثال، از وابستگي خود به درآمدهاي نفتي بکاهند.
در دوره توسعه سياسي، برخي تلاش کردند يکسري کارهايي انجام دهند و اصل اين بود که با ورود به رابطه ساختاري قدرت ـ ثروت، تحولي در عرصه مدني ايجاد کنند؛ البته اين که تا چه اندازه در اين کار موفق بودند، جاي بحث دارد! در اين بين، نبايد از نقش چهرههاي تأثيرگذار و روشنفکرهاي حقيقتگرا و بيداردل در عرصه مدني غافل بود، چرا که آنان ميتوانند با تلطيف اين رابطه، زمينهساز عقلانيت و نگاه راهبردي باشند.
نقش عالمان حوزوي، عالمان دانشگاهي و روشنفكران و نهادهاي مدني، بايد بسيار پررنگتر از اينها باشد، به ويژه نقش حوزههاي علميه به دليل قرابت زيادي كه با مباني ايدئولوژيك اين نظام دارند، بسيار برجسته است. البته اگر تفسير نادرستي از قدرت داشته باشند و قدرت را به قدرت رسمي تقليل دهند و از قدرت مدني غافل شوند، اين غفلت در وهله نخست، گريبان خود آنها را خواهد گرفت. در چنين شرايطي، شما نبايد توقع داشته باشيد كه ما شاهد يك قدرت نقد قوي در عرصه عمومي و بالطبع، يك عقلانيت چشمگير در جامعه و وجود احزاب شناخته و تعريف شده باشيم.
يك تصور نادرست هم از حزب وجود دارد؛ در يكسري از لايههاي عرصه مدني ما، از جمله لايه مذهبي، گمان ميكنند اگر تحزب باشد، قدرتطلبي باب ميشود و اين نوعي دنياگرايي است؛ نخست اين که قدرت، ابزار ضرروي است و جهت خود را از اهداف خود ميگيرد. دوم آن که قدرت طلبيهاي آشکار، بهتر است يا قدرت طلبيهاي پنهان و در پوشش دين (در صورت مذموم دانستن نفس قدرت طلبي)؟!
حزب، مصداقي از تكثر است و جامعه بدون تكثر نميتواند اداره شود. اگر بخواهيم از تجربه يكصد ساله ـ از مشروطه تاکنون ـ بهره ببريم، بايد به اين تكثرها و تفاوتها و همچنين فرآيند تفكيك و تمايزيافتگي در جامعه بها بدهيم. نكته مهم اين است كه اين نافي انسجام نيست و اتفاقا اگر تفكيك را ناديده بگيريم، جامعه آبستن بسياري از حوادث غيرمترقبه خواهد شد؛ نه انسجام يا وحدت صوري بدون تفكيك و نه تفكيك شبه آنارشيستي منهاي انسجام مطلوب ماست. درواقع بايد به هر دو توجه كنيم و وحدت در عين كثرت شعار ما باشد. گروهها و احزاب به هر حال شكل ميگيرند؛ پس بايد كمك كرد تا يك شكلگيري عقلاني داشته باشد تا بتوانند پاسخگو باشند.
به هيچ روي نميتوانيم در مبارزات انتخاباتي، تشكيلاتي را جايگزين حزب كنيم؛ تشكلهايي موجود هم به گونهاي كاركرد حزبي دارند، منتها تن به ملزومات حزبي نميدهند. بسياري از كساني هم كه تحزب را نشانه قدرت طلبي ميدانند، عملا كار حزبي ميكنند و به نظر من، اين يک نوع نقض غرض و تناقض است؛ اگر نگوييم نفاق و استفاده ابزاري از دين است!
اوايل انقلاب، برخي ميگفتند ما حزب را براي چه ميخواهيم؟ ما مرجعيت داريم. من واقعا معني اين گفتهها را متوجه نميشوم. شكر خدا که به خير گذشت. مرجع تقليد كه نبايد كاركرد حزبي داشته باشد، چون حزب با گروهها پيوند خورده و از مؤلفههاي فرآيند تفكيك است، در حالي كه مرجعيت تقليد با فرآيند انسجام گره خورده است.
ممكن است يك مرجع تقليد، محل رجوع افرادي از احزاب گوناگون باشد؛ بنابراين، اگر قرار باشد كه مرجع تقليد جايگزين حزب شود، بايد فتاواي سياسي و حزبي بدهد و تصور کنيد که چه رخ خواهد داد!
بايد درس بگيريم از گذشته و تجربه ديگر كشورها را ببينيم و به سمتي برويم كه جامعه ما خواهش عقلانيتري داشته باشد.
شخصا به اين نتيجه رسيدهام كه هر چه فشار افكار عمومي منسجمتر و عاقلانهتر باشد، ميدان فعاليت فعالان سياسي و كانديداهاي گوناگون هم عقلانيتر ميشود. در كل، ما بايد به سمت فرآيندي برويم كه رفتار ما هم در انزجار از چيزي عقلاني باشد و هم در گرايش به چيزي؛ يعني بدانيم به چه كسي و به چه گروه و گفتماني و به چه برنامهاي رأي ميدهيم و حتي پسنديدهتر اين است كه بدانيم به چه كابينهاي رأي ميدهيم. چه بسا بر حسب آن گرايشي كه به يك مجموعه شعارهايي پيدا کردهايم، فردي را مظهر اين شعارها بدانيم، ولي بعد معلوم شود كه فريب خوردهايم؛ خواسته يا ناخواسته، كانديداي مورد نظر ما توان اجراي شعارها و اصولا برنامهاي براي اجراي آنها نداشته است.
روزي كه آمديم بخش رسمي نظام را از بخش غير رسمي جدا كرديم؛ يعني نهادهاي رسمي را اصلاحگر كل جامعه قرار داديم و از قدرت نظارت نهادهاي غيررسمي بر نهادهاي رسمي غافل شديم، بايد چنين وقايعي را نيز پيشبيني ميكرديم.
اگر ما ميخواهيم در بخش رسمي نظام، سلامتي برقرار باشد، تفكيك قوايي داشته و شاهد نظارت تمامعيار مجلس به عنوان عصاره فضايل ملت و قوه در رأس امور باشيم، حتما بايد اين مجلس تحت نظارت مردم باشد.
ما نميتوانيم نظارت مردمي را کنار بزنيم و نهادهاي مردمي را تضعيف کنيم و بعد بگوييم خودشان به امورات رسيدگي ميکنند. فرآيند وارسي و تعادل به طور طبيعي پديد خواهد آمد، در حالي که اين امکان ندارد، به ويژه در وضعيتي که ما شاهد امر به معروف و نهي از منکر در سطح دولت با دولت نيستيم.
امر به معروف و نهي از منکر که از شعارهاي ديني ما در مسأله نظارت است، چهار سطح دارد:
1ـ سطح دولت با مردم2ـ سطح مردم با مردم
3ـ سطح دولت با دولت
4ـ سطح مردم با دولت
ما صرفا شاهد امر به معروف و نهي از منکر در سطح دولت با مردم از راه تصويب قوانين و ضمانتهاي اجرايي هستيم و البته در سطح مردم با مردم در زندگي روزمره نيز تبليغاتي صورت ميگيرد. ما شاهد تجلي امر به معروف و نهي از منکر در سطح دولت با دولت و مردم با دولت نيستيم و اين سطوح بسيار ضعيف هستند.
امر به معروف و نهي از منکر در سطح دولت با دولت، يعني دولت، عيبهاي خود را ببيند و نه اين که منافعش در لاپوشاني اين عيبها باشد.
مثالهاي بسياري براي اين باره هست؛ براي مثال، دولت به زيرمجموعه خود، توصيه ميکند که يکديگر را نقد نکنند و عيبهاي يکديگر را آشکار نسازند. من اين را متوجه نميشوم يعني چه! حضرت علي (ع) چشمهاي بيداري دارد و به محض اين که کوچکترين تخطي از سوي کارگزاران خود ميبيند، برخورد ميکند و لاپوشاني و کتمان نميکند و جالب است همين امام به مالک ميگويند؛ اگر عيبي از مردم سر زد، غمض عين کن، گذشت کن و مشاوراني را برگمار که تيزترين انتقادها را به تو بکنند و خود نيز از کوچکترين عيب مسئولان و کارگزاران نمي گذرد.
در اين سخنان، اهميت امر به معروف و نهي از منکر در سطح دولت با دولت کاملا روشن است، ولي ما برعکس رفتار ميکنيم. آنجا که خطاها مربوط به مردم ميشود، بزرگ کرده و آبروريزي ميکنيم، اما از خطاهاي بزرگ برخي مسئولان چشم پوشي ميکنيم؛ مثالش وزارت کشور و آن داستان مدرک جعلي و مقاومت در برابر عزل آن (وزير کشور يا ...) و حتي معرفي وي به عنوان بسيجي است.
آخر کجاي اين تفکر با تفکر علوي سازگار است؟و از سوي ديگر، تبليغ نميکنيم که بزرگترين مظهر امر به معروف و نهي از منکر، حضور نقادانه و نظارت مردم بر عملکرد دولتمردان است. قيام اباعبدالله الحسين (ع)، مظهري از امر به معروف و نهي از منکر است و جمهوري اسلامي هم مصداق بارزي است از آن. سطحهاي عالي فراموش ميشود و به سطحهاي مردم با مردم و دولت با مردم توجه خاص ميشود. اينها با روح اسلام و انقلاب سازگار نيست. اگر واقعا ميخواهيم دستگاه رسمي ما سالم بماند، حتما بايد تحت نظارت نهادهاي غيررسمي باشد؛ همچنان که نهادهاي رسمي هم وظايفي در برابر مردم در امور زندگي، امنيتي و حتي فرهنگي و اخلاقي دارند.
يکي ديگر از عوامل تأثيرگذار بر کليگوييها، به تعريف ما از اسلام، مشروعيت و جمهوري اسلامي برميگردد. اگر گمان ميکنيم که ميتوانيم اسلام را با تفسيري منهاي توجه به حقوق ملت دنبال کنيم، سخت در اشتباهيم؛ بنابراين، هنگامي که به حقوق ملت اصالت و اعتبار ميدهيم، خواه ناخواه، دولتها وظيفهمند و نظارتمند ميشوند و خود اين ميتواند بستري براي عقلانيت فراهم آورد. به علاوه، فلسفه سياسي جمهوري اسلامي نگاهي دولايه و مضاعف به حق مردم دارد؛ هم عطف به اسلاميت آن و هم عطف به جمهوريت آن. حتي اگر اسلام را تنها منبع مشروعيت يا قانونيت نظام سياسي بدانيم، بايد به اين نکته توجه کنيم که اگر فرمان رهبر شرعي است، نظارت مردم هم شرعي است. اگر فرمان رهبر با سه واسطه شرعي ميشود، برحسب فرمايشهاي حضرت امام، شرعيت نظارت مردم يا واسطه نميخواهد و يا تنها واسطهاش تنها خداست.
به هر روي، دو لايهاي بودن حق مردم، نقد دولايهاي ميخواهد؛ يعني مردم بايد هم از ويژگيهاي اشخاص حاکم و محتواي حقاني حکومت مطمئن شوند و هم از رضايت و مقبوليت عامه خيالشان آسوده باشد که البته مطالبه اين حق، عقلانيت و برنامه ميخواهد.
تابناک: شما در بخشي از سخنانتان اشاره به تفسيري از جمهوري اسلامي داشتيد که عدهاي به اسلاميت آن توجه ميکنند و حقوق مردم را ناديده ميانگارند و عدهاي هم به جمهوريت آن توجه کرده و از تکاليف مردم غافل ميشوند. حال پرسش اساسي اين است: چرا تفسير؟ مگر همه اصول و مباني اين بحث مشخص نيست؟ چرا هر کسي از ظن و گمان خود وارد بحث و تفسير اين مقوله ميشود؟
افروغ: من شخصا بر اين باورم که ابهامي در اين قضيه نيست، نه در بحث نظري و نه در بحث عملي. ما در بحث عملي، قانون اساسي را داريم و قانون اساسي به اندازه کافي شفافيت دارد. ما بر اين باوريم که عدهاي عملا ميآيند و تفاسير شخصي از قانون اساسي و جمهوري اسلامي ارايه ميدهند؛ يعني توجهي به فلسفه و جوهر قانون ندارند و متأسفانه اين رويداد در حال رخ دادن است.
اگر شما به انديشههاي حضرت امام نگاه کنيد، ميبينيد که ايشان براي رأي مردم حرمت قايل بوده و بر اين باور بودند که هيچ کس حق ندارد، رأيي را به مردم تحميل کند و البته در جايي اشاره ميکنند که ممکن است مصلحت اسلام و نظام اسلامي، چنين امري را اقتضا کند، اما بلافاصله اضافه ميکنند که خدا آن روز را هم نياورد.
به هر حال، به نظر من، نبايد عدهاي از قانون اساسي و جمهوري اسلامي، تفسيري خلاف حقوق ملت و دو مؤلفهاي بودن مبناي مشروعيت يا قانوني بودن آن بکنند، چرا که تفسيربردار نيست و همه موارد و مباني اين مباحث، کاملا شفاف است.
تابناک: چرا برخي ميتوانند و يا ميخواهند تفسير ديگري داشته باشند؟
افروغ: من گمان ميکنم براي اين است که عرصه مدني ما، براي دفاع از حقوق ملت پر فشار و پر ملاط نيست. آن بخشي از عرصه مدني فعال است که توانسته زمينه را براي اين تفسيرهاي ناگوار فراهم کند. هر چه فشار افرادي که جوهر قانون اساسي را درمييابند و فلسفه سياسي جمهوري اسلامي را با عمق جانشان لمس کردهاند و همچنين فشار و حضور عالمان و روشنفکران حقيقتگراي ما بيشتر باشد، قدرت مانور برخي تفسيرهاي تحجرگرايانه و ظاهرگرايانه کم ميشود. اگر ميبينيم که به راحتي مانور داده ميشود، اين در کل برميگردد به تفسير نادرستي که از جمهوري اسلامي ميشود و قدرت مانوري که در عقبه عدهاي از ظاهرگرايان و جمودگرايان پيدا کردهاند.
در اين مملکت شخصا معتقدم اگر اسلاميت را برداريد، مطمئنا از حقوق ملت خبري نخواهد بود، از جمهوريت خبري نخواهد بود و اگر از جمهوريت صرف هم دم بزنيد، مطمئنا جمهوريت را هم نخواهيد داشت؛ اين نکتهاي است که بايد به آن توجه کرد.
جامعه ما روح ديني دارد و تا بوده، ديندار بوده و حتما بايد براي پاسداشت حقوق مردم از زاويه دين به مسايل نگريست.
قرآن و اسلام کاملا از حقوق مردم دفاع ميکنند و جمهوري اسلامي هم يک تضمين و ضمانت دوچنداني به حق مردم داده است. اين دو تا را بايد با هم داشت، چرا که اينها دو مؤلفه مقوم مشروعيت و قانوني بودن نظام هستند و بدون يکي، مشروعيت به سامان نميرسد.
ما نميتوانيم با علم کردن صرف جمهوريت، شاهد جمهوريت بوده و با علم کردن صرف اسلاميت (آن هم با تفسيري خاص) شاهد جمهوريت و توجه به حقوق مردم باشيم. اگر هم ميخواهيم تنها علم اسلام را بلند کنيم، بايد به موضوعي توجه کرد و آن بحث، تأکيد بر حقوق ملت در اسلام است.
براي اين که دچار اين ابهامهاي تفسيري نشويم و حسب ضمانت بخشيدن به حضور مردم و حق مردم در تعيين سرنوشت خودشان، تصريح شده است که فلسفه سياسي ما مبتني بر جمهوري اسلامي و مردمسالاري ديني است.
تابناک: در اينجا بحثي هست که تا اندازه اي به پرسش اوليهمان مربوط ميشود. يکي ديگر از مواردي که در انتخابات گوناگون ما بسيار مشهود بوده، موضوع کانديداي مطلوب و کانديداهاي محبوب است. چرا اصلا اين رويداد رخ ميدهد و در کل اين پديده را چگونه ارزيابي ميکنيد؟
افروغ: پرسش شما به مانند اين است که ما بين عقلانيت و عاطفه و بين عقل و عشق، يک تقابلي قايل شويم. عقل را به مطلوبيت برميگردانيم و عشق را به محبوبيت. من همواره پرهيز داشتم از اين دوتايينگريها و تقابلها. کانديداي محبوب من، همان کانديداي مطلوب من است و برعکس، چون اين را عقل به من ميگويد.
در بحث انتخابات، بايد عاطفه و احساس صرف به حداقل برسد، عشق بايد در خدمت عقل قرار گيرد.
من منکر جايگاه عشق نيستم، اما بر اين باورم که بايد عشق در خدمت عقل قرار گيرد و در انتخابات، عقل حرف اول را بزند، نه احساس و هيجان و عشق و عاطفه.
اينجاست که اگر ديديم محبوبيت با مطلوبيت تقابل دارد، بايد محبوبيت را پيش پاي مطلوبيت ذبح کنيم و هر فردي تکليفش اين است که اين کار را انجام بدهد.
حضرت امام همواره بر رأي آگاهانه مردم اصرار ميکردند. وقتي ميگوييم، آگاهانه، نميتوانيم از سر رفع تکليف، از سر ارادت، اطاعت، عشق و از سر نفوذي که ديگري روي ما دارد، رأي بدهيم. بايد از سر شناخت رأي بدهيم؛ شناخت ميتواند عشق را هم با خود همراه کند.
يک زماني، فرد ميتواند به تنهايي به اين شناخت برسد، اما زماني هم محدوديتهايي دارد؛ بنابراين، با يک درجه تخفيف، بايد به کساني رجوع کند که احساس ميکند اهل عقلند و خرد و ميتوانند صادقانه به او مشورت دهند. البته در پايان بايد خودش تصميم بگيرد.
انتخابات عرصهاي نيست که عشق حرف اول را بزند، بايد عقل حرف اول را بزند، اما هيچ عقلي بدون عشق به عمل نمي پيوندد و هيچ انتخابي بدون احساس صورت نميگيرد. وقتي عقلم من به يک کانديدايي رسيد، با يک احساسي همراه ميشود که به آن شخص رأي بدهم.
به هر حال، به نظر من، محوريت از آن عقل است و من شخصا براي خودم اين را توصيه ميکنم که بروم برنامه آن کانديدا را ببينم؛ نه عاشق چشم و ابروي کانديدايي شوم و نه بيزار از چشم و ابروي کسي. با کسي نبايد عهد و عقد اخوت بست. بحث از عشق که ميشود، پاي اخوت به ميان ميآيد. وقتي ميگوييم با کسي عقد و عهد اخوت نبستهايم، يعني خيلي روشن و شفاف با مسائل از روي عقلانيت برخورد ميکنيم؛ بنابراين، در مسأله انتخابات بايد علم و عقلانيت حرف اول را بزند. بايد از برنامه و افراد مورد نظر کانديدا براي مديريت کشور و صداقت و توانمنديهايش مطمئن شويم.
البته واقعيتي هم هست و آن اين که گاه ممکن است، فردي مطلوب باشد، اما هنوز مقبول و محبوب نبوده باشد. اين بحث ديگري است که من به اين واقعيت هم توجه دارم.
بايد زمينه به گونهاي فراهم شود كه مطلوبهاي محبوب و محبوبهاي مطلوب تشويق شوند که نامنويسي كنند و انشاءالله كه تأييد صلاحيت هم بشوند. بايد در تأييد صلاحيت اينها، نهايت تساهل ممكن صورت گيرد. اگر اينها وفادار و ملتزمند، بايد تأييدشان كنيم و در راه رسيدن به اين التزام و وفاداري، شاخصهاي دقيقي داشته باشيم. با شاخصهاي فرمگرايانه و شكلي نميشود كيفيتها و محتواها را اندازهگيري كرد.
پرسشهايي كه معمولا در تأييد صلاحيت به ويژه در تحقيقات محلي ميشود، پرسشهاي شكلي است كه نميتواند بيانگر قابليت يك نفر براي اداره كشور باشد. بايد پرسشها نيز پرسشهاي محتواييتر، كيفيتر و تخصصيتري باشد تا مبادا اين اتفاقي نيفتد كه ظاهرگرايان رو بيايند و باطنگرايان و اهل تفكر، كنار زده شوند که البته اين هم اتفاقي است كه در جامعه ما در حال رخ دان است؛ يعني اهل باطن و تفكر به دليل محتواگراييشان معمولا دچار بيمهري ميشوند و ظاهرگرايي و اشعريگري حرف اول و آخر را ميزند.
تابناك: كانديدا نشدن خودتان براي انتخابات مجلس هشتم را در اين مقوله ارزيابي ميكنيد؟
افروغ: پيشتر به اين پرسش پاسخ دادهام. به طور عمده، حضور در ميدان پر فضيلت نقد و روشنفکري را ترجيح دادهام.
تابناك: به نظر شما، آيا آقاي خاتمي، ميتواند چنين كاري را مثل شما انجام دهد و در حوزه نقادي فعال باشند؟
افروغ: من نميدانم. بهتر است اين پرسش را از خود ايشان بپرسيد. به رغم اينكه ساحت نمايندگي نزديكترين ساحت به روشنفكري است ـ البته نسبت به دو قوه اجرايي و قضايي ـ خود من احساس كردم كه شكافي بين روشنفكري و حتي نمايندگي وجود دارد. اگر بخواهيم به تقويت عرصه مدني بينديشيم و اهتمام بورزيم، بايد بياييم در عرصه مدني و غير رسمي تلاش و كوشش كنيم.
من بر اين باورم كه كساني كه انتقاد ميکنند، قدرتشان به مراتب بيشتر از كساني است كه قدرت رسمي را در اختيار دارند. منتها مسأله اين است كه ذهنهاي ساده اين را برنميتابند و متوجه نميشوند كه در اثر بيتوجهي به فضيلت نقد و روشنفکري چه هزينههايي را هم خود متحمل ميشوند و هم بر جمهوري اسلامي تحميل ميکنند.
تابناک: اگر موافق باشيد، ميخواهيم گريزي بزنيم به بحث انتخابات رياست جمهوري آينده و اين مهم را بررسي و تحليل کنيم. در اردوگاه طرفين ـ اصولگرايان و اصلاحطلبان ـ افراد گوناگوني را ميبينيم که نامشان مطرح شده است. تحليل شما از فضاي موجود و اين که چه کساني براي کانديدا شدن جدي هستند، چيست؟
افروغ: به لحاظ يک تحليل ساختاري، شخصا بر اين باورم که فضاي ما، يک فضاي قطبي نيست که بگوييم ما با يک جريان خاص از سوي اردوگاهx يا يک جريان خاص از سوي اردوگاه y روبهرو هستيم.
واقعيت سياسي ما حکايت از يک طيف دارد. حداقل مطلوب من اين است که با توجه به اين واقعيت، شاهد مبارزات انتخاباتي باشيم؛ يعني کانديداهايي از جريانات اصولگرا و کانديداهايي از جريانات اصلاحطلب وارد عرصه مبارزه سياسي شوند. اين به واقعيت نزديکتر است، اما يک مطلوب حداکثري هم دارم که واقعيت با آن فاصله دارد؛ اين که ما شاهد رفتارهاي حزبي و مصاف برنامههاي حزبي مردمي و غيردولت ساخته باشيم. حال که از اين مطلوب نهايي فاصله داريم، بتوانيم در اين ميان يک رفتار شبه قطبي و شبه حزبي را ببينيم؛ يعني دو اردوگاه اصولگرايان و اصلاحطلبان با حضور همه جريانات وابسته و متعلق به اين دو اردوگاه به مصاف برنامهاي و کابينهاي هم با معرفي يک کانديدا از هر اردوگاه بروند و اين رفتار ميتواند تا اندازهاي جاي خالي حزب را پر کند.
اما چون به نظر ميرسد اين رويداد در انتخابات آتي رخ نخواهد داد، بهتر است واقيعت جامعه را دور نزنيم. واقعيت جامعه ما طيفي است و هميشه گروههايي مانع اين طيفها شدهاند، چون منافعشان اقتضا ميکند. ما اگر فضا را به صورت تصنعي قطبي کنيم، عملا بسياري از افراد را از اين جريانات حذف کردهايم.
نکته بعد اين است که حسب نگاه جامعه شناسي و حسب شناختي که از تاريخ مبارزات سياسي ايران دارم، احتمال رسيدن به اجماع در اردوگاه اصلاحطلبان، بيشتر از اصولگرايان است، همان گونه که در دوره پيش هم شاهد اين قضيه به صورت معکوس بودهايم؛ يعني اصولگرايان با اجماع بيشتري روبهرو بودند تا اصلاحطلبان.
معمولا واقعيت قدرت ـ ثروت و قدرت ـ منزلت در کشور ما افراد حاکم را دچار توهم ميکند؛ شاهد کلامم در اين قضيه، اين است که در انتخابات شوارها، شما شاهد بيشترين اجماع در اصولگرايان بوديد، چون نخستين سنگر را فتح ميکردند؛ سنگر دومي يعني مجلس که فتح شد، خيالشان آسوده تر شد و بالطبع، در انتخابات رياست جمهوري، تکثر به سراغ آنها آمد.
هماکنون نيز اصلاحطلبان همه سنگرها را از دست دادهاند؛ بنابراين با اجماع بيشتري خواهند آمد. خود اين اجماع ميتواند روي آرايش کانديداها در اصولگرايان اثر گذارد که البته بستگي به اين نيز دارد که اصلاحطلبان با چه کانديدايي ميآيند.
تابناک: به نظر شما، اصلاحطلبان با کدام کانديدا به ميدان انتخابات وارد ميشوند؟
افروغ: آقاي خاتمي گفته است يا من ميآيم يا آقاي مير حسين موسوي. اگر آقاي خاتمي بيايد، اجماع اصولگرايان بيشتر ميشود، اما اگر آقاي ميرحسين موسوي بيايد، اين اجماع کمرنگتر ميشود، چون برخي از اصولگرايان، آقاي مير حسين موسوي را اصولگرا ميدانند. دست کم برخي از چهرههاي سرشناس اصولگرا، زماني عضو کابينه آقاي ميرحسين موسوي هم بودهاند.
تابناک: اجماع بر چه کسي را در اردوگاه اصولگرايان بيشتر ميدانيد؟
افروغ: من واقعا نميدانم و اطلاعي ندارم از اين مسأله، چون حضوري ندارم. من احتمالات را بررسي ميکنم.
تابناک: آقاي دکتر افروغ، مگر در ميان اصلاحطلبان حضور داريد که از اجماع آنان ميگوييد؟
افروغ: خير، در ميان آنها حضور ندارم و از اجماع آنها نيز سخني به ميان نياوردهام. گفتم احتمال اجماع بيشتر است. من بنا بر احتمالات، واقعيتها و موضعگيري آقاي خاتمي اظهارنظر کردم، اما آيا چنين موضعگيري «اين يا آن» را شما در اصولگرايان سراغ داريد؟!
تابناک: شما گفتيد که در صورت اجماع اصلاحطلبان روي آقاي ميرحسين موسوي، اجماع اصولگرايان کمتر ميشود. به نظر شما، اين نشانه ايجاد تفرقه بين اصولگرايان نيست؟
تابناک: شما گفتيد که در صورت اجماع اصلاحطلبان روي آقاي ميرحسين موسوي، اجماع اصولگرايان کمتر ميشود. به نظر شما، اين نشانه ايجاد تفرقه بين اصولگرايان نيست؟
افروغ: من گفتم اجماع کمتر ميشود، نگفتم تفرقه بيشتر ميشود. بالاخره ما بايد برويم به سراغ اين که نظام ما چند حزبي بشود. عرض کردم، حالا که ما حزب نداريم، برويم سراغ رفتار شبه حزبي. به هر حال، بنده شخصا بر اين باورم که واقعيت سياسي کنوني ما، بيانگر يک حالت طيفي است.
عدهاي تلاش دارند با طرد جريانات سوم، تصويري کاذب و تصنعي به دست دهند که نميتوان بر آن نام حزب يا شبه حزب گذاشت.
در نظام چند حزبي ما شاهد افتراق هستيم، ولي افتراقي که باعث توسعه سياسي ميشود. نبايد رفتار فلهاي سياسي داشت. رفتار فلهاي سياسي، نوعي خودکشي دستهجمعي است. مگر اوضاع حساسي ايجاد شود و کانديداي خاصي از سوي اصلاحطلبان معرفي شود که اصولگرايان بر سر يک کانديدا اجماع بکنند، در غير اين صورت، به نظر ميرسد که اجماع آنان في نفسه بسيار ضعيف است.
تابناک: اگر فضاي انتخابات رياست جمهوري به سمتي رفت که بحث و نظر و اقبال عمومي بر دو کانديدا بيشتر شد، مثلا احمدينژاد و موسوي، احمدينژاد و خاتمي و احمدينژاد و کروبي، چه تحليلي از اين دو گزينهها داريد؟
عدهاي تلاش دارند با طرد جريانات سوم، تصويري کاذب و تصنعي به دست دهند که نميتوان بر آن نام حزب يا شبه حزب گذاشت.
در نظام چند حزبي ما شاهد افتراق هستيم، ولي افتراقي که باعث توسعه سياسي ميشود. نبايد رفتار فلهاي سياسي داشت. رفتار فلهاي سياسي، نوعي خودکشي دستهجمعي است. مگر اوضاع حساسي ايجاد شود و کانديداي خاصي از سوي اصلاحطلبان معرفي شود که اصولگرايان بر سر يک کانديدا اجماع بکنند، در غير اين صورت، به نظر ميرسد که اجماع آنان في نفسه بسيار ضعيف است.
تابناک: اگر فضاي انتخابات رياست جمهوري به سمتي رفت که بحث و نظر و اقبال عمومي بر دو کانديدا بيشتر شد، مثلا احمدينژاد و موسوي، احمدينژاد و خاتمي و احمدينژاد و کروبي، چه تحليلي از اين دو گزينهها داريد؟
افروغ: من فرض دو تايي احمدي نژاد ـ موسوي و احمدي نژاد ـ کروبي را ضعيف ميدانم.
تابناک: دليل شما براي اين سخن چيست؟
افروغ: چون بسياري از چهرههاي اصولگرا، موسوي را اصولگرا ميدانند و اين امر به مردم منتقل ميشود. شخصا بر اين باورم که اين دوتايي احمدي نژاد ـ موسوي و به ويژه احمدي نژاد ـ کروبي اتفاق نخواهد افتاد، چون نه احمدينژاد تنها کانديداي اصولگرايان خواهد بود و نه کروبي، تنها کانديداي اصلاحطلبان.
تابناک: برخي افراد در سخناني که داشتند، گفته بودند به آقاي ميرحسين موسوي توصيه ميکنيم که نيايد، چرا که نمي تواند مثمر ثمر باشد؛ فضا با فضاي دوره نخست وزيري ايشان فرق ميکند؟
افروغ: اين برميگردد به اين که آن فضا چه فضايي بوده که با حال فرق ميکند و الان آقاي مير حسين موسوي چه برنامههايي دارد. اين که آيا ايشان ميخواهند همان برنامهها را پيگيري کنند يا اين که توجه به تحولات و سندهايي که پيش روي ماست، مثل سياستهاي ابلاغي اصل 44، سندهاي چشم انداز و برنامههاي پنج ساله مصوب دارند؟!
بايد ديد برنامه ايشان چيست و درباره عدالت چه سياستها و راهبردهايي را ميخواهند دنبال کنند.

مسلما اگر شرايط فرق کرده و اين تغيير طبيعي هم بوده، ميرحسين موسوي هم فرق کرده و مسلما مير حسين هم با برنامه پيشين نخواهد آمد و برنامه جديدي خواهد داشت، ولي در کل هماکنون شرايط انتخابات؛ پيچيدهتر از گذشته است و اين پيچيدگي هم قابل پيشبيني است و مثل انتخابات رياست جمهوري نهم نيست، چون رياست جمهوري نهم به محض اين که انتخابات به دور دوم کشيده شد، مشخص شد که چه کسي رأي خواهد آورد و معلوم بود.
به هر حال، به نظر ميرسد که آقاي ميرحسين موسوي، يک رقيب جدي است براي رئيسجمهور کنوني، چون ايشان هم عدالتخواه است. وي هم به گونهاي اصولگرا به شمار ميرود و براي خودش، اصولي دارد و چهرهاي ارزشي است؛ بنابراين بايد منتظر بود که آيا چنين تقابلي صورت ميگيرد يا خير. در صورت حضور آقاي خاتمي هم مطمئنا در هر دو طرف، اجماع بيشتر ميشود و اين که نتيجه چه ميشود، قابل پيشبيني نيست و الله اعلم.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


