نگاه شما: زنده رود در سکرات مرگ
راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود در میان باغکاران یا کنار زنده رود
باده در ساغر فکن ساقی که من رفتم به باد رود را بر ساز کن مطرب که دل دادم به رود
جاری شدن زاینده رود پس از آن همه ماجرا، حرکت دوباره خون در رگهای بیمار نیمه جانی بود که لحظات مرگ را تجربه میکند. شادی مردم بی مانند است. همه چیز جان گرفته است. پلهای ارزشمند تاریخی و تابلوهای شنا ممنوع شهرداری، دیگر حس بی هویتی ندارند. رود رفته باز آمد و به قول دوست شاعرم «ترکِ جایِ پای» خود را شست.
آزار گرد و خاک کف زاینده رود که به بادی برمیخاست از میان رفت. صدایِ پایِ آب، مردم را به حاشیه رود کشانده است. خیابانها و بزرگراههای منتهی به رودخانه به شکل حیرتآوری شلوغ شده است. لبخند مردم چنان است که انگار خودشان زنده شدهاند. حس میکنم واقعا رودخانه مال پایین دستیها نیست. شادی و امید شهریها از روستاییان بیشتر شده است. بچهها پای در آب میگذارند و مثل مرغان سفیدی که دوباره برگشتهاند شادی میکنند. همه اینها از بازگشت حس زندگی حکایت میکند.
آن روزها در کتابها میخواندیم که: زاینده رود تنها رودخانه دایمی و پر آب مرکز فلات ایران است، ولی این روزها باید کم کم باور کنیم که زاینده رود، رودخانه «فصلی» و «گاهی» خواهد شد. باز و بسته شدن آب به رودخانه در سالهای اخیر، من را به یاد سکرات موت این رود میاندازد؛ سکراتی که همه را ناامید کرده و به جایی رسیده که خیلیها از بیمارِ در حال احتضار خود دست شستهاند. دیدن شرایط حاضر من را مجبور کرد تا در عین ناتوانی یادداشت دیگری را بر این موضوع تقدیم کنم و غمنامه قدیم خود من را بر این رودخانه حیات بخش ادامه دهم.
خیلیها میپرسند چرا زنده رود در حال از دست دادن زندگی است؟ چه شد آن شکوه دیرین؟ پاسخ به این پرسش را از اینجا آغاز میکنیم. کشور ایران با رشد جمعیت خود و گسترش زندگی صنعتی، دقیقا در بحرانی ترین نقطه خاورمیانه واقع شده است که همواره خشکسالی آن را تهدید میکند. این موضوع امروزی نیست. وقتی حافظه تاریخی نداریم و به تاریخمان پشت کرده و آن را برای بچههای خودمان هجو میکنیم، باید منتظر چنین روزهایی هم باشیم. داریوش کبیر در دو جای سنگ نبشتههای خود به موضوع خشکسالی اشاره کرده است. وقتی میگوید اهورا مزدا این کشور را از خشکسالی و دروغ و دشمن حفظ کند، منظورش این است که این سه خطر بزرگترین خطرات ایران هستند و جالب است که هیچ گاه هم کم نشدهاند تا جایی که کمتر کشوری مانند ایران مورد خطر یورشهای گوناگون بوده است و دروغگویی برای ما نقل روزانه است؛ حتی برخی از ما به نوعی امنیت خود را در پناه آن میجوییم و از طرف دیگر بحران آب را هم هر روز تجربه میکنیم.
کشور ما دقیقا روی خط خشکسالی فزاینده و رو به رشد واقع شده است؛ زیاد شدن جمعیت و گسترش مصرف آب در بخشهای صنعت و زندگی منابع آب ما را به تحلیل میبرد. بحران کشاورزان اصفهانی نقطه آغازی بر بحرانهایی است که از این پس پیش روی داریم میآید؛ تازه این ظاهر کار است. معلوم نیست چه بلایی بر سر آبهای زیرزمینی میاید. وقتی سفرهها قطع رابطه کنند و راههای آنها بسته شود، معلوم نیست چه پیش خواهد آمد. از منابع تاریخی چنین برمیآید که همه ارزش سپاهان به جلگه زنده رود و کشاورزی پر رونق آن است.
توصیف ناصر خسرو و سایر جهانگردان ایرانی و بیگانه از این شهر و طمع جهانگشایان برای تصرف آن و قرار گرفتن این شهر در ردیف سوم شهرهای تاریخی جهان همه حکایت از رونق زندگی در حاشیه زندهرود دارد و مرگ زنده رود رونقی را از میان میبرد که پی آمدهای آن ناپیداست. از این جهت زنده رود تنها ارزش اقتصادی ندارد و ارزش معنوی آن برای اصفهان بیشتر است، ولی ما عادت داریم به این چیزها فکر نکنیم، چون به خودمان بیشتر از آیندگان فکر میکنیم! در حالی که نمیدانیم ما در حال بریدن شاخهای هستیم که روی آن نشستهایم.
فرستنده: حسین فروغی
* برای آشنایی با شرایط و نحوه همکاری با «نگاه شما» اینجا را کلیک کنید.
باده در ساغر فکن ساقی که من رفتم به باد رود را بر ساز کن مطرب که دل دادم به رود
جاری شدن زاینده رود پس از آن همه ماجرا، حرکت دوباره خون در رگهای بیمار نیمه جانی بود که لحظات مرگ را تجربه میکند. شادی مردم بی مانند است. همه چیز جان گرفته است. پلهای ارزشمند تاریخی و تابلوهای شنا ممنوع شهرداری، دیگر حس بی هویتی ندارند. رود رفته باز آمد و به قول دوست شاعرم «ترکِ جایِ پای» خود را شست.
آزار گرد و خاک کف زاینده رود که به بادی برمیخاست از میان رفت. صدایِ پایِ آب، مردم را به حاشیه رود کشانده است. خیابانها و بزرگراههای منتهی به رودخانه به شکل حیرتآوری شلوغ شده است. لبخند مردم چنان است که انگار خودشان زنده شدهاند. حس میکنم واقعا رودخانه مال پایین دستیها نیست. شادی و امید شهریها از روستاییان بیشتر شده است. بچهها پای در آب میگذارند و مثل مرغان سفیدی که دوباره برگشتهاند شادی میکنند. همه اینها از بازگشت حس زندگی حکایت میکند.
آن روزها در کتابها میخواندیم که: زاینده رود تنها رودخانه دایمی و پر آب مرکز فلات ایران است، ولی این روزها باید کم کم باور کنیم که زاینده رود، رودخانه «فصلی» و «گاهی» خواهد شد. باز و بسته شدن آب به رودخانه در سالهای اخیر، من را به یاد سکرات موت این رود میاندازد؛ سکراتی که همه را ناامید کرده و به جایی رسیده که خیلیها از بیمارِ در حال احتضار خود دست شستهاند. دیدن شرایط حاضر من را مجبور کرد تا در عین ناتوانی یادداشت دیگری را بر این موضوع تقدیم کنم و غمنامه قدیم خود من را بر این رودخانه حیات بخش ادامه دهم.
خیلیها میپرسند چرا زنده رود در حال از دست دادن زندگی است؟ چه شد آن شکوه دیرین؟ پاسخ به این پرسش را از اینجا آغاز میکنیم. کشور ایران با رشد جمعیت خود و گسترش زندگی صنعتی، دقیقا در بحرانی ترین نقطه خاورمیانه واقع شده است که همواره خشکسالی آن را تهدید میکند. این موضوع امروزی نیست. وقتی حافظه تاریخی نداریم و به تاریخمان پشت کرده و آن را برای بچههای خودمان هجو میکنیم، باید منتظر چنین روزهایی هم باشیم. داریوش کبیر در دو جای سنگ نبشتههای خود به موضوع خشکسالی اشاره کرده است. وقتی میگوید اهورا مزدا این کشور را از خشکسالی و دروغ و دشمن حفظ کند، منظورش این است که این سه خطر بزرگترین خطرات ایران هستند و جالب است که هیچ گاه هم کم نشدهاند تا جایی که کمتر کشوری مانند ایران مورد خطر یورشهای گوناگون بوده است و دروغگویی برای ما نقل روزانه است؛ حتی برخی از ما به نوعی امنیت خود را در پناه آن میجوییم و از طرف دیگر بحران آب را هم هر روز تجربه میکنیم.
کشور ما دقیقا روی خط خشکسالی فزاینده و رو به رشد واقع شده است؛ زیاد شدن جمعیت و گسترش مصرف آب در بخشهای صنعت و زندگی منابع آب ما را به تحلیل میبرد. بحران کشاورزان اصفهانی نقطه آغازی بر بحرانهایی است که از این پس پیش روی داریم میآید؛ تازه این ظاهر کار است. معلوم نیست چه بلایی بر سر آبهای زیرزمینی میاید. وقتی سفرهها قطع رابطه کنند و راههای آنها بسته شود، معلوم نیست چه پیش خواهد آمد. از منابع تاریخی چنین برمیآید که همه ارزش سپاهان به جلگه زنده رود و کشاورزی پر رونق آن است.
توصیف ناصر خسرو و سایر جهانگردان ایرانی و بیگانه از این شهر و طمع جهانگشایان برای تصرف آن و قرار گرفتن این شهر در ردیف سوم شهرهای تاریخی جهان همه حکایت از رونق زندگی در حاشیه زندهرود دارد و مرگ زنده رود رونقی را از میان میبرد که پی آمدهای آن ناپیداست. از این جهت زنده رود تنها ارزش اقتصادی ندارد و ارزش معنوی آن برای اصفهان بیشتر است، ولی ما عادت داریم به این چیزها فکر نکنیم، چون به خودمان بیشتر از آیندگان فکر میکنیم! در حالی که نمیدانیم ما در حال بریدن شاخهای هستیم که روی آن نشستهایم.
فرستنده: حسین فروغی
* برای آشنایی با شرایط و نحوه همکاری با «نگاه شما» اینجا را کلیک کنید.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱۰
انتشار یافته: ۷
آااااااااه
افسوس
وقتی که با سدسازیهای بی رویه جلوی روان شدن رودخانه هارو گرفتیم و اجازه ندادیم زمین ها گیاهان سیراب بشند و همه اونارو خشک کردیم و ازبین بردیم، وقتیکه با ماشین آلات سنگین به بهانه های مختلف ریشه همه درختان را بریدیم و جنگلهامون رانابود کردیم برکت از همه چیز رفت و روزی میرسه که خودمون هم از تشنگی میمیریم.متاسفانه مسئولین کشور در محافظت از محیط زیست بسیار بد عمل کردند.
که هستی از تو پاینده باشد/
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



