جنگ عراق و درسهایی که باید آموخت
کد خبر: ۳۰۸۸۳۴
| | 4308 بازدید
به گزارش شفقنا به نقل از گاردین نوشت: این روزها ما با این وسوسه روبرو هستیم که زیر عنوان "جنگ عراق" خط بکشیم، آن را به عنوان یک رویداد قابل تاسف از دفاترمان حذف کنیم و به تاریخ بسپاریم. اما واقعیت این است که ما می توانیم از تجربه کشورهایی که در مرحله گذار قدرت با چالش روبرو هستند، حدود قدرتی که در دست داریم، و پیامدهای غیر منتظره مداخله های خارجی، درس های زیادی بگیریم.
درس اول: مداخله، نیاز به مشروعیت دارد.
در حالی که منطق و دلیل مداخله، همواره بر پایه منافع ملی استوار بوده و تفسیر شده است، اما سطوح حمایت محلی، منطقه ای و بین المللی از مداخله، بر احتمال موفقیت آن تاثیر گذار است. مشروعیت مداخله نظامی در عراق، از همان ابتدا مورد مناقشه بود. این مداخله فقط و فقط در قالب واکنش به واقعه یازده سپتامبر و هراس آمریکا از حملات بیشتر دشمن به خاک این کشور قابل فهم بوده است.
درس دوم: مداخله باید محدود، شفاف و برخوردار از اهداف واقع گرایانه باشد، و منابع مورد نیاز آن به خوبی تامین شود.
بعد از آنکه غرب نتوانست سلاح های کشتار جمعی را در عراق پیدا کند، توجیه و استدلال جنگ، از تغییر رژیم به طرح پر آب و تاب "ایجاد دموکراسی" تغییر یافت. در جنگ عراق بین اهداف، طرح ها، سازمان و منابع، هیچ انطباق و تناسبی وجود نداشت.
درس سوم: سقوط دولت، به خشونت فراگیر منجر می شود.
در هر جامعه ای، این دولت است که چارچوب لازم را برای حیات و رقابت گروه های مختلف فراهم می آورد. چالش اصلی این است که چگونه می توان یک رژیم را از بدترین عناصر آن پاکسازی کرد، و همزمان دولت را حفظ کرد. تصمیماتی که از سوی ائتلاف آمریکا- بریتانیا برای اشغال رسمی عراق (بدون نیروی کافی) اتخاذ شد، نیروهای امنیتی عراق را نادیده گرفت (به جای این که آنها را به خدمت بگیرد) و شروع به "بعثی زدایی" گسترده کرد (به جای این که فقط افرادی را که علیه مردم عراق دست به جنایت زده بودند، پاکسازی کند). مجموعه این سیاستها به سقوط دولت و شکل گیری یک خشونت فراگیر منجر شد.
درس چهارم: دستیابی به یک توافق فراگیر بین نخبگان کشور، برای کسب حمایت گسترده از نظم جدید، حیاتی است.
توافقی که بین نخبگان عراق حاصل شد، در نهایت اسلام گرایان شیعه را به دولت مسلط کرد؛ این توافق مورد حمایت ملی گرایان کرد نیز واقع شد. پیکره اصلی حامیان این توافق، متشکل از تبعیدی هایی بود که سالها با رژیم صدام حسین مخالفت ورزیده بودند و حالا از رابطه خود با نیروهای ائتلاف استفاده می کردند تا بخش های کلیدی جامعه را در انحصار خود بگیرند. بنابراین، نقشه راه گذار و انتقال قدرت، مورد مخالفت آنهایی قرار گرفت که از دسترسی به قدرت در نظام جدید، محروم مانده بودند. این وضعیت، نه تنها ثبات را به ارمغان نیاورد، بلکه خشونت های جدیدی را در مقیاس وسیع تری شکل داد.
درس پنجم: انتخابات، لزوما مشروعیت را برای نظم جدید به همراه نمی آورد.
در حالی که انتخابات های سال 2005 به عنوان یکی از نشانه های کلیدی در مسیر دموکراسی معرفی شد، اما این انتخابات فقط به تنش های داخلی عراق دامن زد، چرا که سیاسیون این کشور به طرز فزاینده ای از فرقه گرایی برای بسیج حامیان خود استفاده کردند. نخبگان جدید الورود صحنه سیاست عراق، بیشتر از آنکه به فکر ارائه خدمات به مردم باشند، به چنگ زدن به قدرت و تصاحب آن می اندیشیدند. نظام های مبتنی بر انتخابات و رای مردم، خنثی نیستند و شیوه طراحی آنها، می تواند روی روابط بین گروه های مختلف جامعه، تاثیر بگذارد. در حالی که نخستین انتخابات پای نخبگان جدید را به عرصه قدرت باز می کند، اما این دومین انتخابات است که مشخص می کند این نخبگان از قدرت چگونه استفاده می کنند. دومین انتخابات است که مشخص می کند آیا نظم جدید، همانی است که در آن قدرت منصفانه تقسیم شده، یا به صورت مصالحه آمیز منتقل شده، و نهادهای دموکراتیک را تقویت کرده است، یا این که دولت در انحصار یک گروه خاص قرار گرفته و تمام موسسات دولتی در قلمرو مطلق حاکمان اقتدارگرا جای گرفته اند.
درس ششم: مداخله، پیامدهای غیر منتظره و اجتناب ناپذیری به همراه دارد.
مداخله نظامی در عراق، به جنگ داخلی منجر شد و جان بیش از یکصد هزار عراقی را گرفت. این مداخله، کشور عراق را به میدان نبردی میان قدرت های منطقه ای بدل کرد. عراق جدید، ضعیف بود و همین ضعف باعث شد نیروهای شورشی مسلح از گوشه و کنار خاورمیانه به این کشور سرازیر شوند. همچنین، بین قدرتهای منطقه ای از جمله ترکیه و عربستان، رقابتی برای حضور در صحنه سیاسی این کشور شکل گرفت.
10 سال پس از آغاز مداخله نظامی در عراق، اکنون این خطر وجود دارد که ما از این ماجرا، درسهای اشتباهی بگیریم. از جیب مالیات دهندگان آمریکایی و بریتانیایی، میلیاردها دلار خرج "جامعه سازی" در عراق شده است؛ اما این تلاش، تاکنون نتایج چشمگیری نداشته و "نظم جدید" هنوز مورد منازعه و اختلاف است. ما برای میانجی گری و آشتی نخبگان عراق و حصول اطمینان از وجود تعادل در قدرت اجرایی کشور، کار چندانی نکردیم. در واقع، ما انرژی خود را برای ابتکاراتی هدر دادیم که نه واجب بود، و نه ثبات داشت.
عراقی که ما پشت سر جا گذاشته ایم، اکنون به جای آنکه در مسیر دموکراسی حرکت کند، در بحران اقتدارگرایی و تجزیه و فروپاشی دست و پا می زند. بعضی ها هنوز دارند تمام تقصیرها را به گردن دشمنان عراق، کینه های تاریخی بین گروههای مختلف جامعه عراق، و القاعده می اندازند. البته شکی نیست که حکومت خشونت بار صدام حسین، در کنار آن کینه های تاریخی، نسلی از کینه های جدید را نیز بین جامعه ای شیوع داد که اقوام و گروههای مختلفش، قرن ها در کنار هم زیست مسالمت آمیزی داشتند. اما در همان دوران حکمرانی صدام، یکپارچگی شیعیان و سنی های عراق حفظ شد و در نتیجه، حسی از هویت عراقی شکل گرفت، دست کم بین اعراب عراق. القاعده بدون شک سطح خشونت ها را در عراق تشدید کرد، اما دلیل و باعث جنگ داخلی، القاعده نبود.
در واقع، تصویر سیاست های دوران صدام، در وضعیت جدید بازتاب چندانی نداشت. بی تمایلی غرب به حمایت از شیعیان عراق در مقابل قصابی های کینه توزانه صدام پس از قیام شیعیان در سال 91، و یک دهه تحریم که مرگ دهها هزار کودک عراقی را در پی داشت، باعث اضمحلال طبقه متوسط شد و حتی باعث شد رژیم صدام محکمتر از همیشه به قدرت چنگ بزند.
اگر ما به درونی سازی درس های صحیح عراق بپردازیم، آنگاه خواهیم توانست بین اهداف ملی و توانایی های خود، انطباق بهتری ایجاد کنیم. و اگر چنین نکنیم، راه به تصورات اشتباهی خواهیم برد، زمانی که می خواهیم برای بی ثباتی های فزاینده خاورمیانه، پاسخی بیابیم.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


