نگاه شما: آیا هر چیزی میخوریم و میخوانیم!
داشتم با یکی از دوستانم صحبت میکردم که دوستم لابلای حرفاش به یک نکتهای اشاره کرد که واقعا جای تأمل داشت و جالب و ضروری به نظر میرسید. از همین رو گفتم برای دوستان دیگر هم بگویم شاید به دردشان بخورد.
دوستم به من گفت، روزی داشتم به سخنرانی شخصی گوش میدادم که میدانستم دارای افکار منحرفی است، ولی با زبان شیرینی داشت آن حرفها را بیان میکرد، من دیدم که ظرفیت گوش دادن به سخنان را ندارم، از همین روی دیگر به سخنان آن فرد گوش ندادم، تا نکند سخنانی که من میدانم به ناحق است در من اثر کند و گوش دادن آن را به زمانی دیگر که در آن موقع قدرت استدلال کردنم نسبت به آن حرفها بیشتر باشد، موکول نمودم.
این حرف دوستم برایم خیلی جالب بود، و همان لحظه این نکته به ذهنم رسید که واقعا ما در طول روز به چه حرفهایی گوش میدهیم که برای ما مثل سم است. آیا به راستی ما آن گونه که به واردات شکمی خود اهتمام و اهمیت میدهیم و هر چیزی را نمیخوریم و لب به هر غذایی نمیزنیم و از برخی از نوشیدنیها نیز خودداری میکنیم ـ که این اجتنابها کار بسیار درستی است و عقل هم آن را میپذیرد ـ آیا به اندازه شکممان در فکر اندیشه خود هستیم که نکند خدای نکرده با یک گوش دادن، یا نگاه کردن و یا خواندن مطلبی دچار بیماری شویم؟
شاید دوستان بگویند با این کار که کلا در فکر کردن را باید بست، چون فکر کردن تبدیل مجهول به معلوم است و در ازای سوالی، تفکر حاصل میشود، و این پرسش با دیدن و شنیدن و نگرستین حاصل میشود. من همه اینها را قبول دارم، ولی میگویم: آیا انسان هر غذای جدیدی را از دست هر کسی میخورد؟ آیا انسان غذایی را که احتمال بیماری در بدنش دارد
میخورد؟
به نظر من انسان عاقل هرگز غذایی را که فقط احتمال بیماری در آن را بدهد، نمیخورد، حال کاری باغذایی که صد درصد میداند مسموم است، ندارم، عقل عامل بازدارنده انسان از غذایی است که صرفا احتمال بیماری در آن میدهد. حال چطور میشود که انسان با این همه دقت در واردات شکم در واردات فکر و اندیشه کم توجه هست، پرسشی است که پاسخش جای بحث و نظر دارد. اما حداقل مطلب این است که ما باید مراقب واردات اندیشههای خود باشیم.



