مستمریبگیرانی با آتیه لرزان
کد خبر: ۳۰۲۵۳۳
| | 4875 بازدید
با نزدیک شدن به واپسین روزهای سال 1391 ، مهم ترین پرسش ایجاد شده در اذهان بیش از دو میلیون نفر مستمری بگیر سازمان تامین اجتماعی که تنها درآمد ناچیزی برای گذران روزگار سخت و پر مشقت خود دارند این است که آیا در سازمان تامین اجتماعی که این روزها حال و روزگار ناخوشی دارد گوشی برای شنیدن فریادهای اعتراض آمیز و چشمی برای دیدن رنجها و سختیهای این اقشار تهیدست و کم درآمد وجود دارد یا اینکه آنها باید مانند سالهای قبل در این وضعیت ناگوار همچنان با تورم و گرانی دست و پنجه نرم کرده و پاسخی برای اعضای خانواده خود جز حسرت و افسوس و شرمساری نداشته باشند.
بولتن نیوز در ادامه نوشت: به طور حتم تاریخ مصرف بسیاری از شعارهای مسوولان سازمان تامین اجتماعی به پایان رسیده است .شعارهایی مانند تحقق عدالت اجتماعی، ایجاد رفاه، آسایش و تضمین آتیه و غیره نمیتوانند و قادر نیستند تا شکمهای خالی و باورهای سست جامعه کارگری و حدود 36 میلیون بیمه شده اصلی و تبعی را با تناقضگوییهای آشکار کسانی آشتی دهد که تمنای قدرت دارند و میل ریاست.برای این دسته از مسوولان تامین اجتماعی که حقوقهای بالای 5 میلیون تومان، انواع و اقسام مزایای مدیریتی مانند کارانه، بهرهوری،حق مدیریت و ... دریافت میکنند و بیشتر آنها مشاغل خطیر و البته پردرآمد دیگری هم دارند واژگان فقر و نداری؛ معنایی ندارد و تنها کاربرد مصرفی آن استفاده تبلیغاتی در سخنرانیها، همایشها و در برابر خبرنگاران و گزارشگران رسانههای مکتوب، دیداری و شنیداری است.
در چنین شرایط سخت و دشوار اقتصادی سخن گفتن از کسانی که با کمترین مستمری دریافتی از تامین اجتماعی باید با زدن سیلی،صورتشان را سرخ نگاه دارند کاری سهل و آسان نبوده و نیست. اما در همین شرایط شنیدن خبر برگزاری یک نشست ساده اداری با حضور حدود 30 نفر از مسوولان در یکی از جزایر تفریحی، گردشگری و سیاحتی جنوب ایران و هزینه کردن میلیونها تومان از پول کارگران، بیمه شدگان و مستمری بگیران که لابد و به طور حتم برای رتق و فتق امور لاینحل آنها در روزهای واپسین سال بوده است، هر انسان دردمندی را آزرده خاطر می سازد جز آنها که این روزها به جنگ و جدال قدرتمندانه با یکدیگر مشغول شدهاند! این پرسش اما، در اذهان شکل میگیرد که چرا با اینکه معمار فرزانه انقلاب اسلامی، حضرت امام(ره) فرمودند:«در نظام جمهوری اسلامی مردم ولی نعمتان مسوولان هستند»، اینک باید شاهد باشیم که مسوولان اربابی میکنند و مردم همچنان رعیت باقی ماندهاند؟!
آیا برگزاری این نشست ساده فرمایشی نمیتوانست در مکان همین اداره در تهران و بدون هدر دادن منابع و درآمدهای بیمهای انجام میشد؟! این روزها برخی مسوولان شعار سادهزیستی سر داده ، اما در عمل میان شعارها و واقعیتهای زندگیشان فاصلهای به اندازه جغرافیای شمال تا جنوب کشورمان وجود دارد! ...حکایت سرنوشت گنگ و مبهم میلیونها بیمه شده و مستمری بگیری که ناامیدانه روزگار سپری میکنند و منتظرند و چشم انتظار. منتظر رسیدن روزهای آفتابی و چشم انتظار مسوول یا مسوولانی که گره از روزگار سخت آنها بگشایند. اما این برای آنها تنها یک امید و آرزو است، چرا که با وجود شنیدن شعارهای فراوان و رنگارنگ توسط مسوولان شعارگو در تامین اجتماعی، هالهای از بیم و اضطراب زندگی بیمه شدگان و مستمری بگیران را فرا گرفته است. آنها نمیدانند که با این اوضاع سخت و دشوار اقتصادی، آیا موفق به دریافت حقوق و عیدی پایان سال خود خواهند شد؟! آیا همچنان با مشکل صفهای طولانی در مقابل باجههای بانک رفاه کارگران مواجه خواهند شد و کارکنانی بیحوصله و پرخاشگر که نمک بر زخمهایشان خواهند پاشید؟
... اینک برای حدود 60 هزار نفر از کارکنان بخشهای بیمهای و درمانی سازمان تامین اجتماعی در سراسر کشور که با سختی و مشقت روزگار میگذرانند تکرار نام ها و رفت و آمدهای پی در پی افراد غیر کارشناس و البته متخصص به ساختمان قدیمی و پر حاشیه تامین اجتماعی در خیابان آزادی تهران، چیزی جزء انفعال و سرخوردگی در بر نداشته و نخواهد داشت. البته این مساله برای یکی از مستمریبگیران بازمانده در شعبه 4 تامین اجتماعی تهران بزرگ (فاطمه ...) که ماهانه حدود 450 هزار تومان مستمری میگیرد و در خانهای 50 متری با تنها دختر 29 ساله مجرد و بیکارش زندگی میکند و 400 هزار تومان هم کرایه منزل میپردازد و یک وعده غذای گرم و احتمالا مصرف یک کیلو گرم گوشت گوسفند در ماه، حالا به یکی از رویاهای شیرینش تبدیل شده است ... و البته در به در به دنبال یک فقره وام یک میلیون تومانی به این سو و آن سو میرود و سرانجام هم دست خالی به خانه باز میگردد، به کابوسی وحشتناک و جدی تبدیل شده است...
فاطمه،البته نخستین و آخرین زنی نبوده و نیست که مستمری ناچیز شوهر از دست رفتهاش را دریافت میدارد و روزگار با سختی میگذراند. برای او و هزاران نفر مانند او چه اهمیتی دارد که مدیر عامل سازمان تامین اجتماعی چه کسی خواهد بود و یا چه کسی خواهد شد.اما یک مساله برای امثال فاطمه در خیل میلیونها بیمه شده و مستمری بگیر سازمان تامین اجتماعی خیلی مهم و خطیر است و آن تحقق شعارهای داده شده توسط مسوولان تامین اجتماعی به مردم و البته سادهزیستی عملی آنها و اتخاذ سیاستهایی که از عمق، ژرفا و بنیادی تخصصی و بیمهای نشات گرفته باشد است ... امروز مردم این دیار دوست دارند که مسوولان این سرزمین با تاسی از منویات رهبر معظم انقلاب اسلامی(ره)، به راستی مردم را ولی نعمت خود بدانند و برای برگزاری یک نشست ساده اداری به جائی نروند که سفر به آنجا به خواب آنها هم نمیرسد.
در پایان یک پرسش از مدعیان مسوول در تامین اجتماعی باقی می ماند.آقایان مسوول،راستی شما کدامیک از بازنشستگان،کارگران و بیمه شدگان تامین اجتماعی را میشناسید و سراغ دارید که میتواند با مستمری پرداختی از سوی شما، برای یک سفر ساده هوایی به جزیره کیش،مبلغ 350 هزار تومان (هزینه بلیت رفت و برگشت هواپیما) بپردازد، به یکی از هتلهای این جزیره رفته، پلو میگو با سالاد فصل، دسر کیک کارامل، قهوه ترک و دلستر میوهای خارجی از آنها که قوطی فلزی دارند بخورد و در پایان سفر از این جزیره مرجانی،کلی سوغات و پوشاک و چای احمد و محمود عطری بخرد و به دوستان و خانواده و اطرافیانش هدیه دهد؟!
سروران گرانقدر و فرزانه در تامین اجتماعی؛ آیا شما فاطمه و فاطمههای تهیدست و مستضعف مستمری بگیر در تامین اجتماعی را میشناسید که برای دریافت یک وام ساده یک میلیون تومانی،از همه چیز خودشان میگذرند تا بگذرانند این روزگار تلخ تر از زهر را؟!
اگر نشانی خواستید میتوانید به واحدهای مستمریبگیران در شعبههای تامین اجتماعی در تهران بزرگ سری بزنید. مطمئن باشید این مردم از بس شما را ندیدهاند و چهره و تصویرتان را به یاد ندارند، برای انجام کارهایشان به شما و معاونان و مشاوران رنگارنگتان مراجعه نخواهند کرد و خطری برایتان نخواهند داشت. مطمئن باشید.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


