صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

داستان غلبه فقيهان بر صوفيان

رسول جعفريان
کد خبر: ۲۹۷۷
| |
11457 بازدید

1. ابوحامد غزالي با روشي كه در پيش گرفت و آثاري كه نوشت، اخلاق و تصوف را جايگزين فقه و فلسفه كرد و در واقع، غزل خداحافظي تمدن اسلامي را سرود. اكنون تصوف، با قدرت آمده بود و تمام لايه‌هاي تمدن اسلامي را به اشغال خود درآورده بود. تصوف چيزي نبود كه ـ منهاي ويرانگريش براي تمدن اسلامي ـ براي كسي ضرري داشته باشد. اين پديده نه براي توده‌هاي تنبل، نه براي شاهان پرمدعا و مطيع‌پروري مانند «تيمور» و نه گدايان شكم‌باره كه از اين خانقاه به آن خانقاه در پي مطبخي گرم بودند و با خوردن چند قاشق آش، شكم خويش را سير مي‌كردند، هيچ ضرري نداشت. آنان نه مسئوليتي مي‌شناختند، نه به بخش مادي تمدن توجهي داشتند و نه غيرتي براي دفاع از مرزها در وجودشان ريشه داشت. در اين دوره به جز مغولان ـ كه آنان هم خارجي بودند ـ نه دولت بزرگي پديد آمد و نه بر ضد مغولان، جنبشي سامان يافت. هرچه بود مشتي دولت ملوك‌الطوايفي بود كه حاصل كارشان، آشفتگي بيشتر در امت متشتت اسلامي بود. شرق اسلامي در اين دوره در برابر غرب اسلامي كاملا تضعيف شد و هرچه در روزگار مماليك، شامات درخشيد و تمدن اسلامي را نيمه‌جان نگاه داشت، در شرق اسلامي، همه چيز رو به افول گذاشت و راه براي ويراني و نابودي ميراث گذشته فراهم گشت.

2. دير زماني اين وضعيت ادامه يافت. مدرسه‌ها و مسجدها از ميان رفت و به جاي آنها، خانقاه‌هاي چند منظوره كه نه تعليم و تربيت جدي در آن بود و نه عبادت مشروع و تعريف‌شده، ساخته شد. از قرن هفتم تا نهم، جز به استثنا، در شرق اسلامي يادي از مساجد بزرگ نيست. تنها مكتب هرات و سمرقند در عين حرمت تصوف، حرمت مسجد را، آن هم تا حدي حفظ كرد. در اين دوره غير از مشتي شعر و تاريخ و ادبيات صوفيانه ـ كه در قالب زبان فارسي نوشته شده ـ ميراث عمده‌اي نداريم. هيچ اثر فقهي بزرگ پديد نمي‌آيد. اگر فقه، مظهر عملي و مادي تمدن اسلامي باشد، مي‌توان دريافت كه تا چه اندازه رواج تصوف و افول فقه، توانست فتيله چراغ تمدن اسلامي را پايين بكشد. افتضاح تصوف در اين دوره به لحاظ اجتماعي به حدي است كه حتي ملاي بلخي رومي هم به آن مي‌تازد:
صوفي‌اي گشته به نزد اين لئام
الخياطه و اللواطه و السلام

3. در قرن هشتم، تصوف و تشيع آميخته شد و نتيجه آن، پديده‌اي به نام «تصوف سياسي» بود. توده‌هاي محروم كه از فقيهان و اميران نااميد شده بودند، براي ايجاد يك حركت سياسي، دست به دامن شيوخ متصوفه شدند. آنان نهاد خانقاه را به رغم اقتضاي اوليه، به ضرورت، به عنوان يك سكوي پرش انتخاب كردند و گرد او اجتماع كردند. تصوف سياسي در سه نقطه از ايران بروز يافت؛ خراسان با ظهور «سربداران»، شمال ايران با ظهور «مرعشيان» و اردبيل با ظهور «صفويان». هر سه در داشتن سه عنصر «تصوف»، «تشيع» و «سياستگري» مشترك بودند. ميانشان يك تفاوت بود. «مرعشيان» و «سربداران»، محلي بودند و محلي ماندند. اما «صفويان» هر چند دير به قدرت رسيدند، عمري درازتر داشتند و دولتشان بزرگ‌تر و ملي‌تر بود. اگر بخواهيم نوعي ديگر از تصوف سياسي را كه گرايش شيعي غالي هم داشت، در ايران بيابيم بايد به «مشعشعيان» اشاره كنيم كه بركشيده يك جريان عارفانه ـ غاليانه از مكتب حله بودند و شعبه ديگرش «نوربخشيه».

4. نفوذ عميق تصوف در خانقاه اردبيل، مانع از پا گرفتن دولت بود، چون ماهيت دولت، قدرت است و سياست، اما ماهيت تصوف، انزواست و زهد. كم كم خانقاه اردبيل از محراب فاصله گرفت و به تخت تمايل يافت. به همين مقدار و به صورت طبيعي از تصوف فاصله گرفت. براي رسيدن به قدرت، چاره‌اي جز دوري از تصوف نبود. اما چه بايد مي‌كرد كه تصوف عصاي دستش بود. چندي تلاش كرد اين دو را حفظ كند اما به صرف تشكيل دولت، تناقض آغاز شد. مي‌بايست كشور را با فقه اداره مي‌كرد نه با زهد. فقه، اهل عمل است و زهد صوفيانه فارغ از عمل. دين تصوف، به درد زندگي فردي مي‌خورد و وقتي هم صورت جمعي به خود مي‌گيرد، به يك حزب منحط تبديل مي‌گردد در حالي كه فقه، نظام‌ساز است. صفويان صوفي خيلي زود اين را درك كردند و به سرعت تصميم به تغيير مسير گرفتند. در اينجا بود كه صوفيان صافي طريقت به كنار رفتند و فقيهان صدرنشين و قاضي و شيخ‌الاسلام جايشان را گرفتند. طهماسب مي‌گفت: من فقط عالم جبل عاملي مي‌خواهم. عالمان ايراني مشتي كلام و فلسفه و هيأت‌ و نجوم مي‌دانند. اينها به درد اداره مملكت نمي‌خورد.

5. پروسه‌اي كه طي آن تصوف جايش را به تشرع دارد و متشرعه جاي متصوفه را گرفت، يكصد سال به درازا كشيد، چون هم مبارزه سياسي مي‌طلبيد و هم مبارزه فكري. اين مبارزه را از يك سو شاهان صفوي و از سوي ديگر، عالمان و شيخ‌الاسلام دنبال كردند. حركت كند بود، زيرا قزلباشان، حافظ منافع جريان تصوف بودند. آنان قدرت سياسي و نظامي وافري داشتند. كوتاه كردن دست آنان به سادگي ممكن نبود. راه‌هايي براي توافق براي يكصد سال تدارك شد اما مبارزه فكري، از همان عصر نخست آغاز شد. هم محقق كركي ضد صوفيان نوشت و هم فرزندش شيخ حسن. آنان با قصه‌خوانان درافتادند و ابزار دست قزلباشان را خرد كرده و فرهنگ آنان را سست كردند. جماعت جبل عاملي يا به طور كلي مخالف تصوف بودند، يا مانند شيخ بهايي، صورتي رقيق شده از آن را كه بيشتر جنبه ادبي و اخلاقي و عبادي داشت، حفظ مي‌كردند. ده‌ها كتاب و رساله بر ضد صوفيان نوشته شد و در اين كار فقيهان جبل عاملي پيشگام بودند. صد البته بايد شيخ بهايي را استثنا كرد كه شاه عباس را در بازگشت از سفر مشهد بر سر قبر «بايزيد بسطامي» مي‌برد. اما او هم فقيه دستگاه صفوي بود و دوش به دوش شاه عباس كه ريشه قزلباشان را از اساس برافكند. مجلسي اول و فيض هم تا زماني پيرو مكتب او بودند.

6. اينها همه يك روي سكه بود. روي ديگر سكه چه بود؟ روي ديگر آن بود كه صفويه با از ميان بردن تصوف، تيشه به ريشه خود زدند. تا وقتي تصوف حاكم بودند، آنان مرشد كل بودند اما حالا كه ريشه آنان در حال كنده شدن بود، شاهان، نايب مجتهدان شده بودند و مجتهدان، نايب امام زمان. آنان در خانقاه تمام قدرت را در دست داشتند و رئيس اهل اختصاص بودند، اما اكنون قدرت را با علما و مجتهد الزماني تقسيم كرده بودند. هم‌زمان با تضعيف تصوف، قزلباشان هم كه قدرت اجرايي شاهان بودند، از ميان رفتند. شاه ماند و يك ارتش نامتجانس. صفويه بنيادهاي نخست خود را در معرض انحلال قرار داد و پيچ زوال خود را در تاريخش پشت سر گذاشته بود. در پايان عصر صفوي، چند تحليلگر صوفي ابراز كردند كه دولت صفوي، با شمشير صوفيان صافي عقيدت بر سر كار آمد و زماني كه اين شمشير را شكست، دشمنانش قدرت يافتند و او را از ميان بردارند. البته مي‌تواند اين حركت صوفيان در تحليل سقوط صفوي كار تبليغي باشد، چنان كه «نجيب‌الدين رضا» كه در زمان عباس دوم (م 1077) شاهد فشار بر ضد صوفيان بود، خوابي را تعريف كرد كه سقوط دولت صفوي نزديك است:
اين چنين دريافتم از دودمان
مي‌شود تبديل دولت بي‌گمان
گفت‌وگو‌يي كرد آن حضرت بدو
يافتم تبديل دولت من از او

آن زمان صوفيان فشار زيادي روي عباس دوم آوردند تا او راه جد و آبادي را ادامه دهد و به روش صوفيانه اجدادش پاي بند باشد:
عالمي پر از صفاي صوفيان
شاه ايران صوفي و جدش چنان
جمله معصومان ما صوفي صفت
حق محب صوفي با معرفت

اما جريان ضد تصوف هم از درون بر دولت صفوي فشار مي‌آورد و هم از بيرون. هم رنگ سياسي داشت و هم رنگ فرهنگي.

7. اكنون بايد پرسيد جايگزيني فقه به جاي تصوف اگر خللي در بنيادهاي دولت صفوي و عصبيت صوفيانه آن ايجاد كرد، چه مزيتي براي دولت صفوي داشت؟ نگاهي به درون‌مايه‌هاي فكري و تمدني صفويه نشان مي‌دهد كه اين‌ها آثاري از تصوف نداشت. اصولا صفويان بدون تصوف و پس از حذف آن، توانستند به زندگي مادي مردم توجه ويژه كنند و آثاري در هنر و معماري بيافرينند. با برافتادن كشكول گدايي صوفيانه بود كه تحركي در اصفهان پديد آمد و شهر يك ميليون نفري با صدها مدرسه و مسجد پديد آمد. با درآمدن لباس چرك و كوتاه شدن ريش‌هاي كثيف و سر و روي اصلاح ناشده و حمام‌نرفته صوفيان بازاري و از ميان رفتن شعارهاي ضد علم و دانش و رونق گرفتن بازار مدرسه و تحصيل در اصفهان و تبريز و ديگر شهرها بود كه چيزي به نام «تمدن صفوي» شكل گرفت. اينها در سايه تصوف نمي‌توانست پديد آيد. وقتي علامه مجلسي، «حلية‌المتقين» را در آداب و رسوم زندگي متناسب با شرعيات نوشت، حتي اگر در ذهنش نبود، به خودي خود با صوفي‌بازي‌هاي بازاري و مريدگرايي‌هاي جاهلانه مقابله كرد. افتضاح صوفيان تا به آنجا بود كه ملاصدراي عارف هم از آن ناليد و چنين نقل كرد كه:
فغان ز ابلهي خران بي دم و گوش
كه جمله شيخ تراش آمدند و شيخ فروش
شوند هر دو سه روزي مريد ناداني
تهي ز دين خود و از بصيرت و هوش

ماجراي منازعه صوفيان و فقيهان كه قرن‌ها بود جريان داشت، در روزگار صفوي هم وقت بسياري را گرفت و پرداختن به آن، ارواق زيادي را از دو طرف تيره كرد و انشقاق امت را فزوني بخشيد. صد البته كه فقيهان بر صوفيان غلبه كردند اما تصوف هم از ميان نرفت و بار ديگر در ميانه عصر قاجاري سربرآورد و داستان‌هاي خيراتيه و غيره را در پي داشت.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟