اينچنين فرمود ما را مصطفي
حدیث معروف «موتوا قبل ان تموتوا»؛ بمیرید پیش از آن که بمیرید، از احادیث منتسب به نبی رحمت، حضرت ختمی مرتبت محمد (ص) است. عارفان این حدیث نبوی شریف را مستند موت اختیاری میدانند و بر این باورند مرگ اختیاری پیش از مرگ اجباری، راه نجات است.
مرگ پیش از مرگ امن است ای فتی این چنین فرمود ما را مصطفی
مرگ یقینیترین پدیده عالم است که هر انسانی آن را از خود دور میپندارد و تنها درباره دیگران به حضورآن اعتقاد دارد، حال آن که درباره خود با تردید به آن مینگرد.
در روایت دیگری آمده است: «الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا»؛ مردم در خوابند و با مرگ هشیار میشوند؛ گویا، روایت دوم به نوعی تفسیر روایت نخست بوده و معنی آن این است که مرگ اختیاری پیش از مرگ اجباری میتواند به هشیاری بینجامد.
انسانی که میداند مشرف به مرگ است: نخست: خود را مهیا میکند
در روایات متعددی به آمادگی برای مرگ توصیه شده است؛ چه آن که بنا بر باور به معاد، زندگی پس از مرگ دوام دارد و زندگی این جهانی، مزرعهای است که باید از آن برای زندگی جاودانی توشه برچید. البته زندگی این جهانی و آن جهانی هر دو مطلوب خالق است و نباید چنین پنداشت که زندگی این جهانی تنها مسیر است وزندگی آن جهانی نیز فقط هدف است و گذار از مسیر به هر حیله خوب است. اگر قواعد گذر از مسیر رعایت شود، میتوان به وصول به هدف امیدوار بود. باید با مرگ اختیاری پیش از مرگ اجباری، خود را برای زندگی پایدار آماده کرد و حکمت لسان الغیب را به کار بست: آنچه نپاید، دلبستگی را نشاید. آمادگی برای مرگ به دو شیوه میسر است؛ تدارک خلل به این معنی که همه کاستیها را جبران کند و دفع زلل به این معنی که خود را در برابر لغزشها نگه دارد و در برابر، غفلت از مرگ راه ورود به خطر در زندگی را فراهم میکند.
دوم: تسلیم میشود
انسانی که به حالت پیش از مرگ دچار آمده چارهای جز تسلیم ندارد
اندر آنجا که قضا حمله کند چاره تسلیم و ادب تمکین است
مرحوم آیت الله احمدی میانجی میفرمود: اگر انسان به همان اندازه که در برابر پزشک تسلیم میشود و تن به تیغ جراحیاش میسپارد، در برابر خدا نیز تسلیم شود، اهل نجات است تسلیم در برابر خالق سبب میشود، انسان به هیچ تأثیری جز تأثیر خداوند نیندیشد، «لا موثر فی الوجود الا الله».
سوم: لذایذ ناپایدار را ترک میکند
غفلت انسان، او را به پایدار تلقی کردن ناپایدارها میبرد و خود فراموشی پدید آمده سبب خواهد شد تا لذایذ دنیوی را در اولویت گذارد؛ اما همین که یاد مرگ به سراغش بیاید، میکوشد تا خطای پندار خود را جبران کند و از لذایذ زودگذر بگذرد و توشه آخرت برچیند.
گویا، مفهوم دیگری از موت اختیاری به میراندن شهوات نظر دارد. کشش شهوانی و هوسهای ناپایدار، میتواند انسان را به سمت و سویی غیر از سمت نجات هدایت کند. جولان دادن به شهوت و پرستیدن هوای نفس و برون راندن عقل از حیطه تأثیرگذاری نه اینکه انسان را به خطر و گمراهی میکشاند، بلکه خود عین ضلالت است، زیرا الهوی عدو العقل؛ این مفهوم همان است که در روایت دیگری از نبی رحمت (ص) آمده است: «بموت النفس تکون حیاه القلب»؛ حیات قلب با میراندن نفس محقق میشود، مرگ اختیاری با تعبیر پیش گفته شده میتواند بارها و بارها اتفاق بیفتد و انسان همواره به میراندن خود مشغول باشد:
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
در تفسیر حدیث شریف «من عرف نفسه فقد عرف ربه» نیز گفته شده کسی که خویشتن را بشناسد، خواهد دانست که وجودی وابسته به حق دارد و وجودش مستقل نیست و این نیز همان مرگ اختیاری است؛ به این مفهوم که شناخت خود مساوی با میراندن خویشتن است، زیرا آنکس که خود را شناخت، میفهمد که اساسا تمام وجودش بسته به غیرخودش است و خودی وجود ندارد و هر چه هست حضرت حق است.
پیامبر رحمت، خود پیش از ارتحال، خویشتن را میرانده بود. هوس و شهوات خود را به چیره عقل درآورده بود. مولانا با تعبیرزاده ثانی چیرگی عقل بر هوس در وجود مبارک حضرت ختمی مرتبت اشاره میکند.
زاده ثانی است احمد در جهان
صد قیامت بود او اندر عیان
زو قیامت را همی پرسیدهاند
کی قیامت تا قیامت راه چند؟
با زبان حال میگفتی بسی
که زمحشر حشر را پرسد کسی؟
بهر این گفت آن رسول خوش پیام
رمز موتوا قبل موت یا کرام
همچنان که مردهام من قبل موت
زآن طرف آوردهام ز این صیت و صوت
پس قیامت شو، قیامت را ببین
دیدن هر چیز را شرط است این
عقل گردی عقل را دانی کمال
عشق گردی عشق را بینی جمال
نار گردی نار را دانی یقین
نور گردی هم بدانی آن و این
قرآن کریم خلق او را ستوده و آن را بزرگ خوانده است. این خلق عظیم جز به سبب میراندن خویشتن در برابر پروردگار به کسی ارزانی نمیشوذ.
* رایزن فرهنگی ایران در روسیه
ارجاعات:
(۱) علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، الوفا، ۱۴۰۴ قمری، ج۶۹، ص۵۹
(۲) مولانا
(۳) علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، الوفا، ۱۴۰۴ قمری، ج۵۰، ص۱۳۴
(۴) پروین اعتصامی
(۵) مصباح الشریعه، باب ۸۳، ص ۲۲۳ (حدیث امام صادق (ع))
(۶) مستدرک الوسایل، ج۱۱، ص۲۲۶، ح ۱۲۸۱۳
(۷) مثنوی، به خط میرخانی، دفتر ششم، ص ۵۴۹.)


