نگاه شما: کمکهای مردم بهشهر به زلزلهزدگان
پس از آن که از وقوع زلزله آذربایجان آگاه شدیم، تصمیم گروه خیر بهشهری بر آن شد که افزون بر کمکهایی که مردم به هلال احمر تحویل میدهند، مقداری از کمکهای غیرنقدی را مستقیم به دست مردم آذربایجان رسانده تا بدین صورت، هم از حال و احوال آنان باخبر شویم و هم ابراز همدردی و پیام دوستی مردم بهشهر (استان مازندران) را به آنان برسانیم.
این گونه بود که سه روز را برای جمعآوری کمکهای نقدی و غیرنقدی مردم تعیین کردیم و پس از جمعآوری کمکها گروه پنج نفره ما از شهرستان بهشهر ساعت ۲ بامداد روز یکشنبه (عید فطر) رهسپار آذربایجان شد.
نزدیک ۲ بعدازظهر روز دوشنبه به شهرستان تبریز رسیدیم و از آنجا به کمک راهنمای خود در این شهرستان به سمت ورزقان، یکی از شهرهای آسیب دیده حرکت کردیم و در مسیر خود به سه روستا سر زدیم و از آنها بازدید کردیم.

در نخستین روستا، خدا را شکر کسی فوت نکرده بود و مردم روستا حال و روز بدی
نداشتند، منتها خانهها به کلی تخریب شده بود. تعدادی از عروسک ها را که
همراهمان بود بین بچهها تقسیم کردیم.

در آنجا یکی از اهالی به ما روستای مشیرآباد را معرفی کرد و گفت، به دلیل
دورافتاده بودن روستا، کمکهای مردمی کمتری به آن جا میرسد، در نتیجه به
کمک بیشتری نیاز دارند.

پس از گذراندن راه طولانی جاده خاکی و صعبالعبور به روستای مشیرآباد رسیدیم که در ابتدای روستا به ایست و بازرسی نیروی انتظامی برخوردیم و برایمان جالب بود که دلیل این کار چیست. پس از پرس و جو دریافتیم که عدهای سودجو از موقعیت استفاده کرده و با بار زدن کمکهای مردمی و دولت در وانتهای خود، اجناس را از روستاها بیرون کرده و به فروش میرسانند. به همین دلیل، همه خودروها هنگام برگشت از روستا بازرسی میشدند.
پس از ورود، دنبال شورای روستا گشتیم و به کمک آنها بستههای کمک را تک تک به درب چادرها رساندیم و کمک ناچیز را بین اهالی روستا تقسیم کردیم.
این روستا هشت نفر کشته داده بود که به همین دلیل، بیشتر اهالی روستا سیاه پوش بودند.


همچنین تعدادی کتاب داستان و عروسک را بین بچهها تقسیم کردیم که این کتابها
از کمکهای دیگر بیشتر مورد استقبال قرار گرفت و میشد، برق
شادی را در چشمان و چهره بچهها دید و چه حیف که کتاب و عروسک کمی همراه ما بود!


پس از تقسیم کمکها، دعوت به خوردن چای در چادرهای هلال احمر شدیم و در
کنار شورای محل و شماری از خانواده ها چای نوشیدیم و خستگی رفع کردیم.

پس از استراحتی کوتاه آدرس روستایی به نام دغدغان را گرفتیم که در آن، 38 نفر
بر اثر زلزله فوت کرده بودند. پس از عکاسی از روستای مشیرآباد به سمت
روستای دغدغان راهی شدیم.





پس از ورود به روستا، عزیزان هلال احمر در ورودی آنجا به آگاهی ما رساندند که این روستا از نظر مواد غذایی و پوشاک و مواد بهداشتی غنی شده و فعلا نیازی به این چیزها ندارند. به همین دلیل، راهی یکی از پایگاههای جمعآوری کمکهای مردمی شدیم و باقی مانده پوشاک را به آنها تحویل دادیم تا بین مردم نیازمند تقسیم کنند.
اما در برخورد با اهالی روستای مشیرآباد، واجبترین مسأله کنونی را حمام صحرایی عنوان کردند و به همین دلیل تصمیم گرفتیم با کمکهای نقدی مردم بهشهر، لوازم مورد نیاز ساخت حمام صحرایی را خریداری کنیم و تحویل شورای روستا دهیم.
شب را در تبریز در منزل پدربزرگ یکی از دوستان گذراندیم و صبح زود راهی بازار کاه فروشان تبریز شدیم و منبع آب ۱۰۰۰ لیتری و پس از آن لوازم شیرآلات و دوش و... حمام را خریداری و سپس یک آبگرمکن برقی تهیه کردیم و همه این تجهیزات را به آقای علیزاده، نماینده مردم مشیرآباد تحویل دادیم تا کار ساخت این حمام را آغاز کنند.

و این گونه بود که پس از پایان کار به سمت بهشهر حرکت کردیم؛ حال آن که در تبریز و پیرامون آن زندگی همچنان در جریان بود و ... .
این گونه بود که سه روز را برای جمعآوری کمکهای نقدی و غیرنقدی مردم تعیین کردیم و پس از جمعآوری کمکها گروه پنج نفره ما از شهرستان بهشهر ساعت ۲ بامداد روز یکشنبه (عید فطر) رهسپار آذربایجان شد.
نزدیک ۲ بعدازظهر روز دوشنبه به شهرستان تبریز رسیدیم و از آنجا به کمک راهنمای خود در این شهرستان به سمت ورزقان، یکی از شهرهای آسیب دیده حرکت کردیم و در مسیر خود به سه روستا سر زدیم و از آنها بازدید کردیم.



پس از ورود، دنبال شورای روستا گشتیم و به کمک آنها بستههای کمک را تک تک به درب چادرها رساندیم و کمک ناچیز را بین اهالی روستا تقسیم کردیم.
این روستا هشت نفر کشته داده بود که به همین دلیل، بیشتر اهالی روستا سیاه پوش بودند.










اما در برخورد با اهالی روستای مشیرآباد، واجبترین مسأله کنونی را حمام صحرایی عنوان کردند و به همین دلیل تصمیم گرفتیم با کمکهای نقدی مردم بهشهر، لوازم مورد نیاز ساخت حمام صحرایی را خریداری کنیم و تحویل شورای روستا دهیم.
شب را در تبریز در منزل پدربزرگ یکی از دوستان گذراندیم و صبح زود راهی بازار کاه فروشان تبریز شدیم و منبع آب ۱۰۰۰ لیتری و پس از آن لوازم شیرآلات و دوش و... حمام را خریداری و سپس یک آبگرمکن برقی تهیه کردیم و همه این تجهیزات را به آقای علیزاده، نماینده مردم مشیرآباد تحویل دادیم تا کار ساخت این حمام را آغاز کنند.

گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱۹
انتشار یافته: ۵
انشالله همیشه شاد و پیروز باشید


