داستانک/چوپان دروغگو!
کد خبر: ۲۶۵۵۳۳
| | 5657 بازدید
شب که می شود حوصله ها مانند سایه ماه کوتاه است و کمرنگ. داستانک، قلقلکی کوتاه برای فکر و روحمان است تا در ساعات پایانی شب، لحظات کوتاه امروز را با خواندن جملاتی کوتاه بهتر و بیشتر قدر بدانیم.
مجله شبانه باشگاه خبرنگاران،
چوپان دروغگو هر روز می گفت : گرگ آمد و فراری دادمش .
علاوه بر دستمزد، یک گوسفند هم دستخوش می گرفت . گله اش که بزرگ شد ، دیگر چوپانی نمی کرد .
چوپان گرفت . او و گوسفندانش را بیمه کرد .
حالا هر گرگی دلش خواست بیاید و گوسفند و چوپان را بدرد!
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


