غم و تعریف ما از آن
مریم وزیری*
کد خبر: ۲۵۶۵۱۰
| | 4127 بازدید
به نظر میرسد در این دنیا همه چیز به خود انسان بستگی دارد. تعریف او از موضوعات، باعث میشود نگرش خاص، و بعد بر اساس آن، رفتار خاصی را در زندگی پیش گیرد.
انسانهای خوش بین (که البته ثابت شده این موضوع ریشه ژنتیکی نیز دارد)، در این دنیا فقط فکر به دست آوردن لحظات شاد و مفرح هستند. آنها از هر چیزی شادی خلق میکنند.
انسانهایی که به دنبال بهانهاند تا غم را مهمان خود کنند، همیشه در زندگی نیمه خالی را میبینند و مدام به فکر بهانه جویی و تلف کردن انرژیشان در حیطه غم ناباوری و ناامیدی هستند.
از همین روست که بعضی معتقدند همه چیز نسبی ست و ما هستیم که هر طور به اطرافمان نگاه کنیم، به همان شکل انرژی دریافت کرده و رفتار میکنیم.
مثلی میگوید: «وظیفه ما به دنبال شادی رفتن است. غم خودش راه پیدا کردن ما را خواهد جست.»
وقتی میتوان از زندگی لذت برد، وقتی میتوان قدرتی از خنده و شادی به دست آورد که ذهن را باز و آماده نگه داشت برای خلق لحظات زندگی، چه نیازی به مرور مسائل تلخی ست که به هر حال اتفاق افتاده و از ما کاری بر نمیآید برای اصلاح یا حذف آن؟
ما خودمان بیش از هر کسی مسائل تلخ را باور کرده و به خود یادآوری میکنیم. ما نسبت به خود بسیار سختگیریم. تا زمانی که یاد نگیریم باید و باید به خود و زندگیمان ارزش گذاریم و خود را بیش از همه دوست بداریم، این چرخه مرور حوادث بد، اوقات تلخ، پرخاشگری، ناله و زاری، مدام جریان خواهد داشت و مقصر فقط خود ما هستیم. بهتر است این را بدانیم: هیچ کس دلش به حال ما نسوخته!
انسانهایی را میبینیم که فقط به دنبال غم هستند این گونه انسانها مسلما جز ناراحت کردن خود و دیگران نصیبی نمیبرند. اما از آن طرف انسانهایی هم هستند که به اصطلاح «الکی خوشند». معلوم نیست در این زمانه که با هزارتوی مشکلات باید کنار آمد چرا به قول معروف «خود را بر طبل بیعاری زدهاند»؟ یا اگر خودشان توانستهاند از بند فقر و بیبضاعتی برهند چرا به دنبال کمک به دیگران نیستند و بیدرد و دغدغه فقط به زندگی خود فکر میکنند؟
بیدردی، بیدرکی میآورد. رفاه زیاد، هیچ کمکی به تفکر و مطالعه و بررسی و ارتقای شعور و فرهنگ نمیکند و بیدردی فقط بیدردی میاورد.
همین گونه هست که ما باید به هر دو دسته این انسانها کمک کنیم.
* کارشناس ارتباطات اجتماعی
انسانهای خوش بین (که البته ثابت شده این موضوع ریشه ژنتیکی نیز دارد)، در این دنیا فقط فکر به دست آوردن لحظات شاد و مفرح هستند. آنها از هر چیزی شادی خلق میکنند.
انسانهایی که به دنبال بهانهاند تا غم را مهمان خود کنند، همیشه در زندگی نیمه خالی را میبینند و مدام به فکر بهانه جویی و تلف کردن انرژیشان در حیطه غم ناباوری و ناامیدی هستند.
از همین روست که بعضی معتقدند همه چیز نسبی ست و ما هستیم که هر طور به اطرافمان نگاه کنیم، به همان شکل انرژی دریافت کرده و رفتار میکنیم.
مثلی میگوید: «وظیفه ما به دنبال شادی رفتن است. غم خودش راه پیدا کردن ما را خواهد جست.»
وقتی میتوان از زندگی لذت برد، وقتی میتوان قدرتی از خنده و شادی به دست آورد که ذهن را باز و آماده نگه داشت برای خلق لحظات زندگی، چه نیازی به مرور مسائل تلخی ست که به هر حال اتفاق افتاده و از ما کاری بر نمیآید برای اصلاح یا حذف آن؟
ما خودمان بیش از هر کسی مسائل تلخ را باور کرده و به خود یادآوری میکنیم. ما نسبت به خود بسیار سختگیریم. تا زمانی که یاد نگیریم باید و باید به خود و زندگیمان ارزش گذاریم و خود را بیش از همه دوست بداریم، این چرخه مرور حوادث بد، اوقات تلخ، پرخاشگری، ناله و زاری، مدام جریان خواهد داشت و مقصر فقط خود ما هستیم. بهتر است این را بدانیم: هیچ کس دلش به حال ما نسوخته!
انسانهایی را میبینیم که فقط به دنبال غم هستند این گونه انسانها مسلما جز ناراحت کردن خود و دیگران نصیبی نمیبرند. اما از آن طرف انسانهایی هم هستند که به اصطلاح «الکی خوشند». معلوم نیست در این زمانه که با هزارتوی مشکلات باید کنار آمد چرا به قول معروف «خود را بر طبل بیعاری زدهاند»؟ یا اگر خودشان توانستهاند از بند فقر و بیبضاعتی برهند چرا به دنبال کمک به دیگران نیستند و بیدرد و دغدغه فقط به زندگی خود فکر میکنند؟
بیدردی، بیدرکی میآورد. رفاه زیاد، هیچ کمکی به تفکر و مطالعه و بررسی و ارتقای شعور و فرهنگ نمیکند و بیدردی فقط بیدردی میاورد.
همین گونه هست که ما باید به هر دو دسته این انسانها کمک کنیم.
* کارشناس ارتباطات اجتماعی
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


