به مناسبت روز ادبيات كودک
گفتوگو با آنا سلزنا
کد خبر: ۲۵۶۳۹۲
| | 2608 بازدید

«آنا هارول سلزنا» استاد دانشگاه «جرج تاون» و نويسنده چندين كتاب مرجع دانشگاهي است كه آخرين آنها «هانس كريستين اندرسن و موسيقي: ظهور هزاردستان» (2005) نام دارد. از ديگر آثار او مي توان اشاره داشت به «موسيقي قرن نوزدهم»، «فرانتس ليست و دنيايش» (2006) و نيز مقالات زيادي كه در نشريات «هاپكينز ريويو» و «سه ماه نامه موسيقي» منتشر كرده است. علاوه بر آثار دانشگاهي، چندين كتاب مختص گروه سني كودكان نيز از او به چاپ رسيده و جوايز معتبري نيز نصيبش ساخته است: «سمفوني وداع» (2000)، «تصويرها در نمايشگاه» (2003)، «سمفوني حماسي» (2004) و... كتاب «هانس كريستين اندرسن و موسيقي» او به سلايق موسيقايي و آثار «اندرسن» در اين حوزه و نيز استفاده از داستان هاي او به عنوان مضمون آثار مهم موسيقي كلاسيك مي پردازد. مجالي رخ داد تا با وي درباره «اندرسن» گپ و گفت مختصري داشته باشيم و او نيز در فرصت محدودي كه داشت، به سوالات اعتماد پاسخ گفت.
خانم «سلزنا»! شما به تازگي كتابي نوشته ايد درباره «هانس كريستين اندرسن» و ارتباطش با موسيقي. متاسفانه كتاب شما به زبان فارسي ترجمه نشده است. ممكن است در ابتدا توضيح مختصري درباره محتواي اين كتاب ارائه كنيد و بگوييد فحواي آن چيست؟
تعداد كمي از مردم بر اهميت نقش موسيقي در زندگي و هنر «هانس كريستين اندرسن» واقف هستند. او وقتي كه پسربچه يي بيش نبود، در اپراي سلطنتي كپنهاگ آواز مي خواند. وقتي كه صدايش [به خاطر افزايش سن] تغيير كرد، او را از گروه كر كنار گذاشتند و از اين رو وي به مدرسه باله رفت تا آموزش باله ببيند. بعد از يك سال، از گروه باله هم كنار گذاشته شد اما «اندرسن» شيفته تئاتر بود. نمي توانست زندگي ديگري را براي خود متصور باشد. بنا بر اين در آخرين تلاشش براي حضور در هنرهاي نمايشي، شروع كرد به نوشتن ليبرتي براي اپرا. استعداد نويسندگي اش آنجا كشف شد، و وي باقي عمرش را در كنار موسيقي ماند و هنگام نوشتن داستان هاي پريان، نوول ها، شعر، مقالات، نمايشنامه ها، سفرنامه ها و ليبرتي هاي اپرا مدام از موسيقي الهام مي گرفت. «هانس كريستين اندرسن» عاشق موسيقي و سفر بود. او در طول عمر خود بيش از سي بار گرداگرد اروپا سفر كرد. تقريبا هر شب يا به اپرا مي رفت يا به تماشاي كنسرت. وي اجراي مشهورترين موسيقيدانان دوران خود را مي شنيد و بعد از هر اجرا گزارش مفصلي از آن را در دفتر يادداشت هاي روزانه اش مي نوشت. كتاب من از «هانس كريستين اندرسن» به مثابه يك دماسنج ذوقي بهره مي برد. رد پاي معيار ذوق موسيقايي سبك هاي قرن نوزدهم اروپا در نوشتار او هويداست.
به نظر شما كدام خصيصه در ادبيات «اندرسن» سبب شده كه آثارش تا اين حد مناسب كار موسيقايي باشند؟
زبان او بسيار موسيقايي است. او هنگام نوشتن شعرها و داستان هايش به ريتم و آواي متن فكر مي كرد. سه تا از نوول هاي او در باره موسيقيدانان نوشته شده اند: «بديهه سرا» (كه درباره پسر بچه يي است كه بدل به يك خواننده اپرا مي شود)، «تنها يك ويولن زن» (كه درباره ويولن نواز فقير و نابغه يي است كه كسي قدرش را نمي داند و در تنهايي و گم نامي مي ميرد) و «زوج خوش بخت» (كه درباره آهنگ ساز جواني است كه تحت تاثير آثار واگنر قرار مي گيرد). هم در زمان حياتش و هم بعد از مرگش، آهنگسازان بسياري بر اساس آثار «اندرسن» قطعات موسيقايي نوشته اند. خاصه «رابرت شومان» كه تحت تاثير اشعار ساده و احساساتي «اندرسن» بود.
مي دانيم كه «اندرسن» براي كودكان مي نوشت، اما موسيقي كلاسيك با مخاطب بزرگسال سر و كار دارد. پس چرا موسيقيدانان كلاسيك به سراغ آثار او مي رفتند؟
در عمل «اندرسن» به ندرت اثري مي نوشت كه مختص كودكان باشد. نوول ها، سفرنامه ها، مقالات، ليبرتي هاي اپرا، نمايشنامه ها و اكثر داستان هايي كه نوشته مختص بزرگسالان است. تنها چند مجموعه داستان و تحت عنوان «قصه هاي پريان» براي كودكان نوشته شده كه همان آثار هم پيام هايي براي بزرگسالان دارد. «اندرسن» جايي اظهار كرده كه قصه هاي پريان را با آگاهي از اين نكته براي كودكان نوشته كه بزرگسالاني كه بلند بلند قصه ها را براي كودكان مي خوانند نيز محتاج مضموني هستند كه بتوانند با بچه ها درباره اش حرف بزنند. «هزاردستان» ملهم بود از يك خواننده اپراي اهل سوئد به نام «يني ليند» و واكنش هاي مخالفي كه شنوندگان كپنهاگي در مقابل آواز هاي بديع سبك ايتاليايي وي بروز دادند. «لباس تازه امپراتور» هم نقدي است بر سليقه عمومي مردم.
از قرار معلوم باله مناسب ترين گونه براي اجراي موسيقايي آثار اندرسن است. آيا در ژانرهاي ديگر هم بر اساس آثار او قطعات مهمي ساخته شده و آيا خود او در ساير حوزه هاي موسيقي فعاليتي داشته است؟
بله. همانطور كه گفتم او تعداد زيادي ليبرتي اپرا نوشته كه برخي از آنها بر اساس نوول هاي «والتر اسكات» هستند و برخي ديگر فانتزي محض. او حتي يك ليبرتي دارد درباره يك خون آشام.
خود شما كدام كتاب «اندرسن» را بيشتر دوست داريد و چرا؟
پاسخ دادن به اين پرسش خيلي برايم سخت است. او تعداد زيادي مقاله و داستان فوق العاده دارد اما دو اثر از او بر جاي مانده كه من علاقه خاصي به آنها دارم و امروزه كمتر خوانده مي شوند. نخستين آنها سفرنامه يي است با عنوان «بازار شاعران». توصيف او از شنيدن اجراي موسيقيداناني چون «فرانتس ليست» سحر انگيز است. استعاراتي كه در توصيف نو آوري ها و نبوغ آنان به كار مي برد شاهكار هستند اما در ميان داستان هايش، يكي از محبوب ترين كارهاي او براي من آخرين اثري است كه در زندگي اش نوشت. اثري با عنوان «Auntie Toothache». در اين كتاب «اندرسن» درباره ارزش شهرت و تعمق مي نويسد و با جوهره موسيقايي دهشتناكش روح را تسخير مي كند.
خانم «سلزنا»! شما به تازگي كتابي نوشته ايد درباره «هانس كريستين اندرسن» و ارتباطش با موسيقي. متاسفانه كتاب شما به زبان فارسي ترجمه نشده است. ممكن است در ابتدا توضيح مختصري درباره محتواي اين كتاب ارائه كنيد و بگوييد فحواي آن چيست؟
تعداد كمي از مردم بر اهميت نقش موسيقي در زندگي و هنر «هانس كريستين اندرسن» واقف هستند. او وقتي كه پسربچه يي بيش نبود، در اپراي سلطنتي كپنهاگ آواز مي خواند. وقتي كه صدايش [به خاطر افزايش سن] تغيير كرد، او را از گروه كر كنار گذاشتند و از اين رو وي به مدرسه باله رفت تا آموزش باله ببيند. بعد از يك سال، از گروه باله هم كنار گذاشته شد اما «اندرسن» شيفته تئاتر بود. نمي توانست زندگي ديگري را براي خود متصور باشد. بنا بر اين در آخرين تلاشش براي حضور در هنرهاي نمايشي، شروع كرد به نوشتن ليبرتي براي اپرا. استعداد نويسندگي اش آنجا كشف شد، و وي باقي عمرش را در كنار موسيقي ماند و هنگام نوشتن داستان هاي پريان، نوول ها، شعر، مقالات، نمايشنامه ها، سفرنامه ها و ليبرتي هاي اپرا مدام از موسيقي الهام مي گرفت. «هانس كريستين اندرسن» عاشق موسيقي و سفر بود. او در طول عمر خود بيش از سي بار گرداگرد اروپا سفر كرد. تقريبا هر شب يا به اپرا مي رفت يا به تماشاي كنسرت. وي اجراي مشهورترين موسيقيدانان دوران خود را مي شنيد و بعد از هر اجرا گزارش مفصلي از آن را در دفتر يادداشت هاي روزانه اش مي نوشت. كتاب من از «هانس كريستين اندرسن» به مثابه يك دماسنج ذوقي بهره مي برد. رد پاي معيار ذوق موسيقايي سبك هاي قرن نوزدهم اروپا در نوشتار او هويداست.
به نظر شما كدام خصيصه در ادبيات «اندرسن» سبب شده كه آثارش تا اين حد مناسب كار موسيقايي باشند؟
زبان او بسيار موسيقايي است. او هنگام نوشتن شعرها و داستان هايش به ريتم و آواي متن فكر مي كرد. سه تا از نوول هاي او در باره موسيقيدانان نوشته شده اند: «بديهه سرا» (كه درباره پسر بچه يي است كه بدل به يك خواننده اپرا مي شود)، «تنها يك ويولن زن» (كه درباره ويولن نواز فقير و نابغه يي است كه كسي قدرش را نمي داند و در تنهايي و گم نامي مي ميرد) و «زوج خوش بخت» (كه درباره آهنگ ساز جواني است كه تحت تاثير آثار واگنر قرار مي گيرد). هم در زمان حياتش و هم بعد از مرگش، آهنگسازان بسياري بر اساس آثار «اندرسن» قطعات موسيقايي نوشته اند. خاصه «رابرت شومان» كه تحت تاثير اشعار ساده و احساساتي «اندرسن» بود.
مي دانيم كه «اندرسن» براي كودكان مي نوشت، اما موسيقي كلاسيك با مخاطب بزرگسال سر و كار دارد. پس چرا موسيقيدانان كلاسيك به سراغ آثار او مي رفتند؟
در عمل «اندرسن» به ندرت اثري مي نوشت كه مختص كودكان باشد. نوول ها، سفرنامه ها، مقالات، ليبرتي هاي اپرا، نمايشنامه ها و اكثر داستان هايي كه نوشته مختص بزرگسالان است. تنها چند مجموعه داستان و تحت عنوان «قصه هاي پريان» براي كودكان نوشته شده كه همان آثار هم پيام هايي براي بزرگسالان دارد. «اندرسن» جايي اظهار كرده كه قصه هاي پريان را با آگاهي از اين نكته براي كودكان نوشته كه بزرگسالاني كه بلند بلند قصه ها را براي كودكان مي خوانند نيز محتاج مضموني هستند كه بتوانند با بچه ها درباره اش حرف بزنند. «هزاردستان» ملهم بود از يك خواننده اپراي اهل سوئد به نام «يني ليند» و واكنش هاي مخالفي كه شنوندگان كپنهاگي در مقابل آواز هاي بديع سبك ايتاليايي وي بروز دادند. «لباس تازه امپراتور» هم نقدي است بر سليقه عمومي مردم.
از قرار معلوم باله مناسب ترين گونه براي اجراي موسيقايي آثار اندرسن است. آيا در ژانرهاي ديگر هم بر اساس آثار او قطعات مهمي ساخته شده و آيا خود او در ساير حوزه هاي موسيقي فعاليتي داشته است؟
بله. همانطور كه گفتم او تعداد زيادي ليبرتي اپرا نوشته كه برخي از آنها بر اساس نوول هاي «والتر اسكات» هستند و برخي ديگر فانتزي محض. او حتي يك ليبرتي دارد درباره يك خون آشام.
خود شما كدام كتاب «اندرسن» را بيشتر دوست داريد و چرا؟
پاسخ دادن به اين پرسش خيلي برايم سخت است. او تعداد زيادي مقاله و داستان فوق العاده دارد اما دو اثر از او بر جاي مانده كه من علاقه خاصي به آنها دارم و امروزه كمتر خوانده مي شوند. نخستين آنها سفرنامه يي است با عنوان «بازار شاعران». توصيف او از شنيدن اجراي موسيقيداناني چون «فرانتس ليست» سحر انگيز است. استعاراتي كه در توصيف نو آوري ها و نبوغ آنان به كار مي برد شاهكار هستند اما در ميان داستان هايش، يكي از محبوب ترين كارهاي او براي من آخرين اثري است كه در زندگي اش نوشت. اثري با عنوان «Auntie Toothache». در اين كتاب «اندرسن» درباره ارزش شهرت و تعمق مي نويسد و با جوهره موسيقايي دهشتناكش روح را تسخير مي كند.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


