صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

ناگفته‌هايي از قتل هليا كوچولو

کد خبر: ۲۴۸۳۲۰
| |
8405 بازدید
|
۱
دخترك، مسافر كوچولوي بهشت شد و غم را به جان پدر و مادر نشاند.وقتي هليا كوچولو براي هميشه آرميد مادرش اتاق كوچك خانه تازه‌شان را پر از عروسك‌هاي رنگارنگ كرده بود. عليرضا پدر 35 ساله هليا كوچولو است كه در اقدامي هولناك از سوي زن‌دايي‌اش به قتل رسيد. اين مرد هنوز باور ندارد دخترك زيبايش كشته شده و دور از آغوش وي و مادرش نفس‌هاي آخر را كشيده است. اين مرد هنوز بغض دارد.

به گزارش ايران وي  گفت: زماني كه با شيرين ازدواج كردم اعتياد داشتم شايد آن زمان‌ها اعتيادم را مهم نمي‌دانستم اما وقتي دخترم به دنيا آمد و شيرين‌بازي‌هاي هليا را ديدم تصميم گرفتم اعتيادم را ترك كنم.

وي مكثي كرد و گفت: زماني كه هليا و مادرش از بيمارستان مرخص شدند مادرزنم بچه را از ما گرفت و با گفتن اين كه شماها بچه‌داري بلد نيستيد! اعتياد من را بهانه كرد و خواست بچه نزد آنها باشد.

تصميم من براي ترك‌اعتياد خيلي جدي‌تر شد چرا كه هليا و زندگي‌ام را دوست داشتم و «هليا» هديه‌اي بود كه باعث شد اصلاح شوم و زندگي برايم زيباتر شود و زندگي را جدي‌تر بگيرم. خيلي سختي كشيديم اما موفق شديم تا جايي كه توانستيم خانه‌اي در كرج بخريم زودتر از اين كه اسباب‌كشي كنيم مجبور شديم خانه اجاره‌اي‌مان را تحويل بدهيم، وسايل‌مان را در انباري‌اي ريختيم و چون در حال جابه‌جايي بوديم «هليا» را پيش مادربزرگ‌هايش گذاشتيم و قرار شد تا زمان تحويل‌گرفتن خانه‌مان هليا كوچولو هر هفته نزد يكي از مادربزرگ‌هايش باشد.

پدر هليا كوچولو با صداي لرزان ادامه داد: پنجشنبه بود به همراه شيرين به كرج رفته بوديم از اين كه خانه‌مان را تحويل مي‌گرفتيم خوشحال بوديم و از سرگرداني نجات پيدا مي‌كرديم، اسباب‌هايمان را بار كاميون كرده و به جلوي در خانه رفتيم در حال خالي كردن اثاثيه بوديم كه موبايلم زنگ خورد. پشت خط زني بود كه خود را از مأموران بيمارستان رسول اكرم(ص) معرفي كرد و گفت كه هليا در وضعيت بدي است و براي پذيرش بايد حضور داشته باشم، هرچه سؤال كردم چه شده است فقط مي‌گفتند دخترم در وضعيت خوبي نيست و بايد خودم را سريع به بيمارستان برسانم كه نفهميدم با شيرين چطور به تهران و بيمارستان رسيديم.

وقتي وارد بيمارستان شديم هنوز از ماجرا خبري نداشتم تا وقتي كه برگه‌اي را پر كردم و متوجه شدم براي انتقال هليا به قسمت مراقبت‌هاي ويژه «آي‌سي‌يو» رضايت من لازم است سپس به اورژانس رفتيم و ديدم به دخترم كلي دستگاه وصل كردند و به سختي نفس مي‌كشد و صورتش قرمز است. من و همسرم لحظات وحشتناكي را پشت سر گذاشتيم. زير لب دعا مي‌خوانديم تا خبر خوشي بشنويم تا اين كه مادرزنم را ديديم. وي گفت كه با هليا به خانه عروسش رفته بودند و قرار بود با بچه‌ام به بهشت‌زهرا بروند اما «سحر» زن‌دايي دخترم اصرار به ماندن هليا داشته و وي به تنهايي به بهشت‌زهرا رفته كه ساعت 4 بعدازظهر سحر تماس گرفته و گفته هليا در حال بازي به زمين خورده و بيهوش است كه وي را به بيمارستان رسول اكرم(ص) مي‌برد و مادربزرگش خودش را به سرعت از بهشت‌زهرا به بيمارستان رسانده است. پدر هلياكوچولو گفت: ابتدا همه حرف‌هاي مادربزرگ هليا و زن‌دايي‌اش را باور كردم تا اين كه دخترم نفس آخر را كشيد و وقتي پيش دكترها رفتم و علت مرگ را پرسيدم پي‌بردم كه هليا به خاطر ضربات زياد به سر و صورتش به اين حالت افتاده و روي بدنش آثار چنگ نيز ديده شده و علت مرگ آن زمين‌خوردن نبوده و احتمال وقوع قتل وجود دارد. با راهنمايي بيمارستان به كلانتري 137 كوي نصر رفتم و از «سحر» كه عروس خانواده مادرزنم بود شكايت كردم، اين در حالي بود كه در 9 روز تحت درمان بودن دخترم همه تصور مي‌كرديم وي در يك بازي دچار سانحه شده است.

30ارديبهشت‌ماه هليا ديگر زنده نبود و فرداي آن روز دنبال كارهاي بيمارستان بودم و 24 ساعت بعد پليس را در جريان گذاشتم و خودم پرونده را به اداره 10 پليس آگاهي تهران بردم. بعد آدرس خانه «سحر» در خيابان دامپزشكي را به پليس دادم سپس براي برپايي مراسم عزاداري رفتم و درگير تشييع جنازه دخترم شدم.

پدر هليا كوچولو درباره ادعاي سحر مبني بر اين كه بيماري اعصاب داشته است، گفت: بعد از اين كه در روزنامه‌ها خوانديم كه سحر ادعا كرده بيمار رواني است از خانواده‌اش تحقيق كرديم و پي برديم «سحر» فقط قرص آرامبخش مي‌خورد كه آن هم در همه خانه‌ها ديده مي‌شود. تصورم اين است «سحر» قصد كشتن دخترم را داشته چون اصرار كرده تا هليا در خانه‌اش بماند و از پرستارها شنيده بودم زماني كه «هليا» در بيمارستان بوده «سحر» در تماس‌هايش به بيمارستان فقط مي‌پرسيده كه «هليا» هنوز زنده است؟! و يا ديگر نفس نمي‌كشد؟

عليرضا درخصوص مجازات قاتل دخترش گفت: قبل از مرگ «هليا» به «سحر» شك كرده بودم چون دخترم از وي مي‌ترسيد الآن متوجه شدم كه مرگش مشكوك است و وقتي ديدم دروغ مي‌گويد و دختر بي‌گناهم به قتل رسيده از «سحر» شكايت كردم و تا آخرين مرحله دادگاه درخواست اشد مجازات و قصاص زن‌دايي دخترم را مي‌خواهم. مادر عليرضا كه از مرگ نوه‌اش ناراحت است نيز به شوك گفت: «هليا» پيش من بود و از مادربزرگش شنيده بودم كه «سحر» چند باري به خاطر حسادت به «هليا» و مشكلاتي كه با خانواده‌اش دارد نوه‌ام را تنبيه كرده و از وي مي‌ترسد. با اين كه از اتفاقات باخبر بودم زماني كه مادربزرگش خواست كه «هليا» را با خود ببرد از وي خواستم اگر خواست جايي برود «هليا» را به خانه‌مان بياورد و به خانه دايي‌اش نبرد چون نگران بودم ولي نمي‌دانم چرا به آنجا برد. مادربزرگ درباره غذاخوردن «هليا» افزود: نوه‌ام دختر بازيگوش و باهوشي بود و هر وقت مي‌خواستم به او غذا بدهم به بهانه‌هاي مختلف و در حال بازي به هليا غذا مي‌دادم اما شنيدم «سحر» وقتي نتوانسته بوده به نوه‌ام غذا بدهد صورت او را به زمين زده است ولي فكر نكنم غذانخوردن دليل قانع‌كننده‌اي براي قتل باشد، پسرم و عروسم در حالي كه داشتند زندگي خوبي را براي نوه‌ام آماده مي‌كردند هليا كوچولو را از دست دادند و اين ضربه غيرقابل جبران بوده است.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۱
هلیا اردشیر
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۳۳ - ۱۳۹۹/۰۲/۰۱
خیلی کار صحر بد بود
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟