صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

«قتل» به خاطر رضايت همسر

کد خبر: ۲۴۵۴۲۲
| |
6979 بازدید

آذر‌ سال گذشته خبر رسيد كه يك خودروي حمل زندانيان كه از زندان رجايي‌شهر خارج شده و به سمت دادگاه در حركت بود، توسط چند مرد مسلح مورد هدف قرار گرفت و يكي از ماموران زندان كه قصد مقاومت داشته‌ از سوي مهاجمان كشته‌ شده ‌است.

به گزارش جام جم 10 روز بعد پليس موفق شد ضاربان را شناسايي و بازداشت كند. آنها سه مرد جوان بودند كه براي خارج كردن يكي از زنداني‌ها كه فكر مي‌كردند قرار است آن روز به دادگاه برده ‌شود به‌ماشين حمل زندانيان حمله كرده‌اند.

اين پرونده با توجه به حساسيتي كه داشت خارج از نوبت مراحل قانوني را طي كرد تا به دادگاه كيفري‌ استان البرز فرستاده شود.

دهقان كه به‌عنوان نماينده دادستان كرج در شعبه دوم دادگاه كيفري‌ استان البرز حاضر شده‌ بود، در مورد اين پرونده مي‌گويد: زماني كه خبر منتشر شد بلافاصله بازپرس ويژه قتل در محل حاضر ‌و كار تحقيق را آغاز كرد، بررسي‌ها نشان داد سه مرد جوان با كلاشنيكف به محل رفتند و يك تصادف ساختگي را ترتيب دادند و بعد با يك كلاشنيكف به ماشين حمله كردند، آنها نتوانسته‌ بودند زنداني مورد نظر را با خود ببرند اما يكي از ماموران را به قتل رساندند و در نهايت هم ماشين پيكان سفيد ‌رنگي را در محل جاگذاشتند و با يك ماشين زانتيا فرار كردند.

مامور فداكار در جا جان باخته ‌بود. جسد به پزشكي قانوني منتقل و كار تحقيق دادسرا به‌صورت شبانه‌روزي آغاز شد و تيم‌ويژه‌اي روي آن كار مي‌كرد تا اين‌كه 10 روز بعد موفق شديم متهمان را يك‌به‌يك شناسايي و از مخفيگاهشان بيرون بكشيم.

نماينده دادستان كرج مي‌گويد: اين پرونده يك نقشه كامل و تمام‌عيار داشت كه معلوم بود با دقت طراحي شده و متهمان فكر نمي‌كردند بازپرس از آنها باهوش‌تر ‌باشد و بتواند آنها را شناسايي كند. زماني كه بازداشت شدند خيلي تعجب‌ كرده‌ بودند. قصد انكار داشتند اما در نهايت مجبور شدند اعتراف كنند و مشخص شد كه متهمان قصد داشتند با حمله به ماشين حمل متهمان، مردي را كه متهم به حمل دو كيلو كراك بود فراري دهند.

به هر حال اين پرونده با توجه به حساسيت‌هايي كه داشت خيلي سريع در دادسرا مورد رسيدگي قرار گرفت و كيفرخواست عليه متهم رديف اول آن براي دادگاه كيفري‌ استان البرز صادر شد.

متهم به‌رغم اين‌كه مدعي ‌است قتل اتفاقي بوده اما مداركي در پرونده وجود دارد كه نشان مي‌دهد آنها به قصد كشتن ماموران و بردن متهم مورد نظرشان به محل رفته‌ بودند.

همه‌چيز بخاطر‌ همسرم

فرود متهم رديف اول اين پرونده كه متهم به قتل است بدون هيچ مقاوتي در دادگاه اتهام خود را قبول مي‌كند و مي‌گويد از اتفاقي كه افتاده ‌است بشدت متاثر است.

چرا دست به قتل زدي؟

نمي‌خواستم كسي را بكشم و فقط مي‌خواستم پدرزنم را كه بي‌گناه گرفتار شده‌ بود نجات دهم.



چرا پدرزنت زنداني شده‌ بود؟

از او دو كيلو كراك گرفته‌ بودند. البته اين كراك مال خودش نبود كسي با او دشمني كرده‌‌ و در ماشينش گذاشته ‌بود و بعد هم به پليس خبر داده ‌بود تا بازداشتش كنند. پدرزنم از هيچ‌چيز خبر نداشت.

به هر حال او حرف‌هايش را در دادگاه مي‌زد و تبرئه مي‌شد. نيازي نبود كه تو اين‌كار را بكني؟

از ماشين او مواد بيرون آورده بودند قطعا حرف‌هايش را قبول نمي‌كردند. او يك مرد فرهنگي بود آدم خوبي بود. ما مي‌دانستيم مجازات اين همه مواد اعدام است و او اعدام مي‌شود و حرف‌هايش مورد قبول واقع نمي‌شود.

چرا تو اين‌كار را كردي، مگر بچه ‌نداشت؟

راستش من اين‌كار را به خاطر زنم كردم. او خيلي ناراحت بود و گريه مي‌كرد. مي‌گفت پدرم را اعدام مي‌كنند. شب‌وروز نداشت و فقط گريه مي‌كرد. من نمي‌توانستم اين همه ناراحتي را ببينم و ساكت بنشينم. من زنم را عاشقانه دوست داشتم و نمي‌توانستم عذاب كشيدنش را تحمل كنم.

چه كسي نقشه را طراحي كرد؟

من به تنهايي اين‌كار را كردم.

در اين قتل برادرزن و دوستت هم بودند، آنها چه نقشي داشتند؟

آنها در اجراي نقشه به من كمك كردند؛ چون تنهايي نمي‌توانستم و اگر مي‌رفتم حتما دستگيرم مي‌كردند.

توضيح بده نقشه را چطور طراحي كردي و قرار بود چه بكنيد؟

ما مي‌دانستيم چه روزي قرار است پدرزنم را به دادگاه منتقل كنند.نقشه را هم براي همان روز طراحي كرديم. قرار شد با دو ماشين برويم. يك ماشين زانتيا و يك ماشين پيكان كه مال خودم بود. من مسلح به كلاشنيكف هم بودم. ما نقاب‌ داشتيم بنابراين شناسايي نمي‌شديم. قرار بود يك تصادف ساختگي با ماشين زندان ايجاد كنيم و بعد از توقف، من با كلاشنيكف ماموران را بترسانم و بعد پدرزنم را از ماشين بيرون بكشيم و فرار كنيم. ما اصلا قرار نبود كسي را بكشيم.

كجاي نقشه اشتباه بود كه دست به قتل زديد؟

روز حادثه ما طبق نقشه پيش رفتيم و من و دو همدستم از ماشين پياده شديم و ماموران را تهديد كرديم، برادرزنم به سمت ماشين زندان رفت و گفت كه پدرش در ماشين نيست. من خودم داخل ماشين را نگاه كردم فكر مي‌كردم او ترسيده و پدرش را نمي‌بيند اسم پدرزنم را صدا زدم اما جواب نداد و فهميدم كه او را نياورده‌اند.

وقتي ديدي كه پدرزنت نيست چرا فرار نكرديد؟

مي‌خواستيم فرار كنيم اما يكي از ماموران جلو آمد و درگيري شد. من هم مي‌خواستم با شليك تيرهوايي او را بترسانم كه يكي از تيرها به سينه‌اش برخورد كرد، من واقعا قصد قتل نداشتم.

اگر شليك ناخواسته بود مي‌توانستي بماني و او را به بيمارستان برساني اما رفتي چرا؟

راهي نبود، مجبور بوديم كه فرار كنيم.ما آنقدر ترسيده‌بوديم كه فراموش كرديم ماشين پيكان را ببريم و همگي با زانتيا فرار كرديم.

اگر پدرزنت در ماشين حمل زندانيان بود بازهم فرار مي‌كرديد، در آن‌صورت چه مي‌كرديد؟

قرار بود كه با هم سراغ مردي برويم كه با پدرزنم دشمني كرده ‌بود، مي‌خواستيم او را تحويل پليس بدهيم.

خب اين‌كار را مي‌توانستيد بدون اين‌كه به ماشين حمله كنيد هم انجام دهيد، چرا اين‌كار را نكرديد؟

ما بايد آنها را باهم روبه‌رو مي‌كرديم تا آن مرد اعتراف كند؛ در غير اين‌صورت چنين نمي‌كرد و كار ما بي‌فايده‌ بودم.

سلاح را از كجا تهيه كرده بودي؟

براي خريد آن به غرب كشور رفتم و از آنجا خريداري كردم و به كرج برگشتم.

خانواده‌ات وقتي متوجه شدند چه شده‌ است چه واكنشي نشان دادند؟

من پدر و مادر ندارم. وقتي كه بچه بودم آنها فوت كردند و من را خواهرم بزرگ كرد.خواهرم و همسرم تنها كساني هستند كه من در زندگي دارم. از وقتي خواهرم فهميد چه اتفاقي افتاده آنقدر ناراحت است كه نمي‌تواند خودش را كنترل كند.

فكر مي‌كني اولياي‌دم رضايت بدهند؟

بعيد است اين‌كار را بكنند، ولي من درخواست دارم به جواني‌ام رحم كنند من براي كشتن كسي آنجا نرفته‌بودم و اين قتل اتفاقي بود؛ خيلي از كارم شرمنده هستم.

حرفي با اولياي‌دم داري؟

درخواست بخشش دارم و از آنها مي‌خواهم براي قصاص من بيشتر فكر كنند، من در زندگي خيلي بدبختي كشيدم و به خاطر سختي‌هايي كه كشيدم من را ببخشند.

پسرم شهيد شد

پدر مقتول مردي است كه در سال‌هاي جنگ در جبهه بوده و براي ميهنش جنگيده‌ است. او مي‌گويد: پسرم هم مثل من يك رزمنده ‌بود.

او به‌وطنش خدمت مي‌كرد و با ورود به سازمان زندان‌ها مي‌خواست كه با تبهكاران مبارزه كند و امنيت براي كشورش به‌وجود آورد. او خالصانه خدمت مي‌كرد و از اين‌كه در حين كار شهيد شد ناراحت نيستم، اما مي‌خواهم كه قاتلش را قصاص كنند.

او پسر خوبي بود، فردي مفيد براي جامعه‌اش بود و براي خانواده‌اش پسري مهربان و مردي وفادار بود. من و همسرم به عنوان اولياي‌دم درخواست قصاص داريم و بايد قاتل او قصاص شود؛ چراكه پسرم هيچ‌كار خلافي نكرده‌ بود و براي اين‌كه وظيفه‌اش را انجام دهد، جانش را كف دستش گرفت و من خوشحالم كه پسري مسووليت‌پذير داشتم و از اين‌كه پسرم بود هميشه خوشحال بودم.

او مي‌گويد: هيچ‌وقت قاتلش را نمي‌بخشم. من و همسرم خيلي زحمت كشيديم تا او را بزرگ كنيم و جواني سالم و رشيد داشته‌ باشيم و حالا هم با اين‌كه قاتل او جوان است اما بايد قصاص شود. مجازات اين مرد بايد درس‌عبرتي باشد براي همه كساني كه فكر مي‌كنند مي‌توانند قانون را زيرپا بگذارند و مي‌توانند در روز روشن به مامور قانون حمله كنند و او را بكشند. اين مرد براي اين‌كه درس عبرتي براي جنايتكاران شود بايد قصاص شود.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟