فقط يك نگاه عاشقانه
من دست پر آمدهام مثل هر سال و تو لبخند تحويلم ميدهي، مثل هميشه. من اسكناسهايم را روي هم چيدهام و تمام سليقهام را يكجا جمع كردهام تا هديهاي برايت بياورم به رسم ادب و تو تمام مهرت را برايم كادوپيچ كردهاي تا امسال هم هديه من، مغلوب محبت تو باشد.
هديه را ميگيري، لبخند ميزني، دعايم ميكني و سرت را پايين مياندازي تا اشك غلتيده روي گونهات روي دستمال كاغذياي بچكد كه در دستت مچاله كردهاي. به گمانم براي كادوهايم اشك شوق ميريزي، همانها كه تمام سليقهام را براي انتخابش يك كاسه كردهام.
اما داستان اشك تو چيز ديگري است. گفته بودي قلبت مثل آيينه است، گفته بودي آيينه دلت با كينه قهر است، ميدانستم زنگار دلت مثل آيينه با يك نوازش پاك ميشود، گفته بودي رسم زن بودن را خوب ميداني و ميداني كه در وادي مادري نبايد كم بياوري؛ كه نياوردي.
من فقط برايت يك هديه خريدم اما تو عاشقانه به پايم نشستي و ماندي تا تنها نباشم. من به تو هديه دادم و براي چند دقيقه هماني شدم كه تو ميخواهي و تو فراموش كردي كه من همانم كه پرخاش ميكنم و اگر حرفت بابميلم نباشد، زمين و زمان را به هم ميدوزم و نميترسم اگر آوار اين دنياي به هم دوخته، روي سرت خراب شود.
روزهايي كه دلت شكست، شبهايي كه زبان تندم زخم شمشير به دلت زد من كجا بودم؟ نميدانم، اما حالا من آمدهام درست روبهرويت تا با هديه چنين و چنانم، دلت را پانسمان كنم.
ميدانم كه دلت خوب ميشود، اما نه با معجزه هديه من كه به خاطر مرهم زن بودنت كه اكسير مادريات پراثرترش كرده است.
تو از من محبت ميخواهي، در حد يك نگاه، عشق ميخواهي در حد يك حمايت، وفاداري ميطلبي به اندازه يك خسته نباشي و قدرداني ميخواهي به اندازه يك خدا قوت شنيدن.
تو ازهمان ابتدا هم كمتوقع بودي و ما چه بد كه تمام دريغ كردنها و كم گذاشتنهايمان را در يك جعبه روبان زده، كادو پيچ كرديم و به دستت داديم. تو چه فكر ميكني، ميتواني ما را ببخشي؟
منبع: جام جم


