رئیس جمهور سیاه آمریکا
پيامدهاي پيروزي رازواره اوباما
کد خبر: ۲۴۳۴۹
| | 8445 بازدید
دکتر امیر دبیری مهربا پيشرفتهاي چشمگير علوم اجتماعي و علوم انساني، ديگر پيشبيني پديدههاي سياسي خيلي سخت نيست. در ماههاي گذشته، درباره انتخابات آمريکا، روشهاي کمي و مطالعات ميداني، از قطعيت پيروزي باراک حسين اوباما خبر ميدادند و تنها برخي ابهامات روششناختي از نوع کيفي آن محل شک و شبهه بود. به اين معنا که آيا شهرونداني که در نظرسنجيها، اوباما را گزينه خود معرفي ميکنند، در فرايند انتخابات حقيقي هم به اين موضع پايبند خواهند بود يا خير؟ آيا سياه بودن، کنيايي تبار بودن، يدک کشيدن نام حسين، جوان بودن، تجربه کم اجرايي داشتن، ميتوانست در فرايند تصميمگيري شهروندان آمريکا دخالت داشته و اعتماد آنها را از اوباما به سوي مک کين سفيد، پير، باتجربه و انگلوساکسون بكشاند؟
اين اطمينان با شيوههاي کمي در مطالعات علوم اجتماعي به دست نميآمد و تنها شيوههاي کيفي به کار ميآمد؛ شيوههايي که بتواند تغييرات رفتاري و ايستاري شهروندان آمريکايي را نشان دهد. به هر حال، پيروزي قاطع و با اختلاف بالاي اوباما در انتخابات آمريکا و مشخص شدن چهل و چهارمين ساکن خانه شماره 1600 خيابان پنسيلوانياي واشنگتن، به نام کاخ سفيد، نشان داد مردم آمريکا تغيير بسياري کردند و به آموزههاي اساسي ليبراليسم و پراگماتيسم باور عميق دارند.
«جان استوارت ميل» و پدرش «جيمز ميل» و «جان ديويي» و «ريچارد رورتي» الهامبخشهاي حقيقي در آمريکا هستند. نژادپرستي ديگر توان خودنمايي در عرصه عمومي آمريکا را ندارند و بايد در کوچهها و دانسينگهاي پرت محلات هارلم خودنمايي کند و سوژه فيلمسازان منتقد ينگه دنيا باشد. از اين روي، پيروزي اوباما بيشتر از هر چيز در حوزه انديشه و نظريههاي فلسفي و سياسي تأثيرگذار خواهد بود و جاني دوباره به ليبرال دمکراسي داد؛ البته ليبرال دمکراسي به معناي آکادميک و علمي آن، نه به معناي سياسي و ژورناليستي آن که بيشتر افاده کننده استکبار و فساد و تجاوز و پولپرستي و برهنگي است.
به ياد بياوريد سخنان سادهلوحان کتاب ناخوانده و دنيانديدهاي را که حضور اوباما به عنوان نامزد انتخابات آمريکا، خيمهشببازي و نمايشي ميخواندند و احتمال پيروزي او را زير صفر ميدانستند.
اوباما سه گفتمان مؤثر بر رفتار و مشارکت سياسي شهروندان آمريکايي را با عملکرد بسيار حرفهاي کمپين خود از آن خويش کرد؛ اقتصاد و رفاه، سياست خارجي و ارزشهاي اخلاقي از نوع آمريکايي آن و اين رمز پيروزي آن بود. در حوزه اقتصاد و رفاه، اوباما به خاطر پايگاه طبقاتي و حزبياش، مخاطب خود را طبقه متوسطي قرار داد که کشور آمريکا روي دستان و تحرک و انديشه اين طبقه ميچرخد؛ شهرونداني که بيشتر از اصل و نسب و ارث و ميراث و سرمايه ملکي، به دانش و تلاش و آرزوها و اميدهاي دور و نزديک خود متکي هستند و اين معيارها، آنها را از دايره محافظهکاري دور ميکند، زيرا همواره آمادگي تطبيق خود با تغييرات را دارند، بر خلاف محافظهکاران اشرافي که خواهان حفظ وضع موجود هستند، چرا كه به خاطر بيرون بودن سرمايهها از درون خويش، امکان سازگاري کمتري را با تغييرات دارند.
اوباما با عرضه خود و افکارش و با سحر کلام خود، توانست به خوبي نمونهاي از طبقه متوسط آمريکايي را به نمايش بگذراد که حتي با وجود سفيد نبودن و دورگه بودن، توانسته آمريکايي بماند و موفق باشد. او توانست ارزش مليگرايي و آمريکايي بودن را برجستهتر از همه ارزشهايي که به آنها پايبند است، نشان دهد؛ اين نمايش نوعي همذات پنداري در طبقه متوسط آمريکا پديد آورد و نگاهها به سوي اوباما دوخته شد.
در حوزه سياست خارجي هم اوباما توانست سخني را که سالها توسط ولکانها در گلو خفه شده بود، با شجاعت و آشكارا بگويد؛ چگونه است که افغانستان پايگاه تروريسم در خاورميانه است و آمريکا بايد چهار هزار سربازش را در عراق به کشتن بدهد و هزار ميليارد دلار در پنج سال را در عراق هزينه کند؟
اين پارادوکس، کمر کمپين مک کين جمهوريخواه را شکست. اوباما با اين پاد گفتمان عليه گفتمان نومحافظهکاران مانند روشنفکري جسور، اذهان آمريکاييان را با پرسش جدي روبهرو کرد و طبيعي است حال که رأي آورده، بايد به اين شعار اصلي پايبند و ملتزم باشد، چراكه اين التزام، سرچشمه تغييرات محسوسي در سياست خارجي آمريکا در خاورميانه خواهد شد.
درباره ايران بايد گفت كه وضعيت، بسيار پيچيده خواهد شد. اگر سياست خارجي جمهوري اسلامي به گونه کنوني باقي بماند، ميتوان آْن را نوعي انفعال اصولگرايانه در قبال آمريکا خواند. پيروزي اوباما، نه تنها به سود ما نخواهد بود، بلکه تيغ دو دم ليبراليسم و صهيونيسم، گردن ايران را آرام آرام خواهد بريد و روزي صد بار دعا خواهيم کرد که اي کاش، ژنرال مک کين، رئيسجمهور ميشد، ولي اين که گفتم، نيمه خالي ليوان بود. نيمه پر ليوان در پيش گرفتن سياست فعال اصولگرايانه در قبال آمريکا و هيأت حاکمه جديد آمريکاست.
در اينجا، ميتوان از گزارههاي ليبراليسم و پراگماتيسم که در قاموس دمکراتها جاي دارد، به سود نظام و ملت بهره گرفت و با طرح مطالبات انضمامي (نه انتزاعي) و ممکن (نه بلند پروازانه و خيالي و آرماني) از واشنگتن و فضاسازي رسانهاي و تبليغاتي در مناسبات دو کشور، تغييرات تدريجي، اما كارساز ايجاد کرد. بديهي است باز هم صهيونيستها، اعراب، اروپاييان و اپوزيسيون ضد انقلاب خارج نشين بيکار نخواهند نشست و خواهان حفظ وضع موجود و ادامه تنشها و تحريمها و دلنگرانيها خواهند بود، اما آنچه بايد معيار عمل باشد، منافع ملي ايران است که تشخيص آن نيز بر عهده نخبگان ملي و اعمال آن بر عهده سياستمداران فهيم و دورانديش است. به هر حال ميتوان گفت كه اوباما، حدود هفتاد روز ديگر و پس از نشست پانزدهم دسامبر در واشنگتن و قرائت و تنفيذ نهايي آراي الکترال، ساکن کاخ سفيد خواهد شد و خبرنگاران و رسانهها و سياستمداران، او را به موضعگيري درباره بسياري از مسائل در مقام رياستجمهوري واخواهند داشت.
چه بهتر اکنون که نوبت ريختن تاس اين نرد پيچيده را به ما دادهاند، ما کنشگر باشيم و اوباماي جوان ولي در محاصره پيران و کارکشتگان سياست را به واکنش دعوت کنيم، به گونهاي که در هر کنش و واکنشي از اول ژانويه 2009 يک گام منافع ملي ما تأمين شود و يک سهم به توان و قدرت و اقتدار ملي ايران افزوده شود.
به نظر ميرسد، اينگونه بهتر خواهيم توانست در جهان امروز، تعامل مؤثر داشته و رسالتهاي ديني و انساني و اخلاقي خود را نيز ايفا نماييم و شايد اگر چنين کنيم، دو سال بعد در مجمع عمومي سازمان ملل اين جمهوري اسلامي ايران باشد که 158 رأي براي عضويت غيردايم در شوراي امنيت به دست آورد و ژاپن 32 رأي بياورد! و شايد بتوانيم حقوق هستهاي کشور را نه با فرياد و خشم آمريکا و هم پيمانان او که با سکوت رضايتآميز آنها تأمين کنيم. اين تصورات ذهني مبتني بر ايدهآليسم سياسي و خوش باوري خيالبافانه نيست، بلكه مبتني بر واقعگرايي عملگرايانه است که پاي در دانش و پژوهش دارد؛ همان دانشي که قابليت پيشبيني را افزايش داده است.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


