بازگشت آرام به اردوگاه چپ
انتخابات دوماي روسيه كه چندي پيش با اما و اگرهاي بسیاري برگزار شد، موضوع تحليل كارشناسان اين حوزه قرار گرفت، ولی بیشتر اين تحليلها، صرفا از جنبه سياسي به موضوع پرداخته است.
در این نوشتار از نگاه جامعه شناختي و تعیين جايگاه اجتماعي احزاب، به موضوع پرداخته شده و پايگاه اجتماعي هر كدام مورد شناسايي قرار گرفته و همزمان تغييرات، ميزان محبوبيت آنها بررسي شده است.
يکشنبه، چهارم دسامبر سال 2011، با برگزاري انتخابات دوماي دولتي روسيه که مهمترين نهاد قانونگذاري در روسيه به شمار میرود، احزاب موجود در عرصه سياسي كنوني روسيه ـ که امکان فعاليت دارند ـ در وزن کشي جدي، اندازه و جايگاه خود را از نظر ميزان رویکرد توده مردم، به معرض داوري نهادند و كه حاصل آن، برآيند سمت و سوي سياست در فدراسيون روسيه (دستکم براي شش سال آينده) را نشان خواهد داد.
فارغ از برخي اما و اگرها در شيوه رأيگيري و نقدهايي که بر درستی انتخابات پارلماني روسيه وارد شده و به برخي تجمعات و برخوردهاي پراکنده خياباني نيز انجاميده است، نگاهي تحليلي بر آرايش سياسي احزاب حاضر در انتخابات در دوماي روسيه، از نگاه جامعه شناختي و زيرساختهاي فرهنگي جامعه روس، ميتواند رويکردهاي حاکم بر فضاي اجتماعي ـ فرهنگي پهناورترين کشور جهان را در عصر غلبه پارادايمهاي غرب بنياد، بر مقدرات سياسي و گفتمانهاي رايج در عرصههاي نظري عالم سياست، تا اندازهاي نشانگر باشد.
نگارنده در اين مختصر، قصد ورود به تاريخچه و سيماي کلي تحزب در روسيه امروزي را ندارد؛ چیزي که دامنهاي وسيع از بحثهاي مهم و ديدگاههاي متعدد را در بر ميگيرد و در جاي خود، موضوعي مهم، قابل تأمل و در خور نگاهي جداگانه است. آن چه در اين تحليل مختصر بر سر روشنگری آن هستيم، پي بردن و راه يافتن به فضاي کلي حاکم بر جامعه روسيه امروز از نگاه و دریچه نتيجه انتخابات پارلماني چند روز گذشته اين کشور است.
احزاب، نمايندگان ساختار اجتماعي
در نظامهاي دمکراتيک مبتني بر رقابت واقعي احزاب سياسي به معناي مدرن و دقيق کلمه، احزاب سياسي، نوعا نمايندگي طبقاتي خاص از جامعه را بر عهده داشته و يا دستکم منادي منافع و مدافع حقوق آن طبقه ويژه هستند. از اين روست که پايگاه اجتماعي احزاب، در ساز و کاري مبتني بر ايدئولوژي، مرامنامه، سياستهاي رسمي و سمت و سوي جهتگيريهاي اقتصادي و اجتماعي آنها شکل ميگيرد و در اين ساز و کار نظاممند است که احزاب چپگرا (با همه گرايشهاي متفاوت و متعدد خود) نمايندگي طبقه متوسط اجتماعي را عهده دار ميشوند و راستگرايان به نوعي مدافع وضع موجود تلقي ميشوند يا طرفدار سرمايهداري صنعتي يا تجاري.
در رقابتهاي انتخاباتي دوماي دولتي روسيه که با مناقشات و اما و اگرهايي نيز همراه شده است، احزابي که اجازه حضور داشته و موفق به کسب کمترین آرای لازم براي ورود به مجلس نمايندگان روسيه شدند، به شرح زیر، نمايندگي طبقات گوناگون اجتماعي روسيه امروز را عهده دارند:
1 ـ حزب روسيه متحد که حزب حاکم بر کشور در دو دهه اخير بوده و پشتگرم به پشتيبانيهاي طبقه بوروکرات حاکم و نهادها و تشکلهاي رسمي و دولتي روسيه بوده و هست. روسيه متحد در طبقهبندي احزاب روسيه امروز، حزبي ميانهرو و از منظر ايدئولوژيک محافظهکار و مليگرا به شمار ميرود. اين حزب بزرگترين و قدرتمندترين حزب کنوني روسيه است و با عنايت به محبوبيت ولاديمير پوتين در میان اقشار گروه مردم روسيه مرکزي و اروپايي، پايگاه اجتماعي نسبتا قدرتمندي را از آن خود اختصاص ميکند.
روسيه متحد در انتخابات اخير، بر پایه آمار اعلام شده، 32/49 درصد آرای شرکت کنندگان را از آن خود کرده و با کاهش نزديک به 15 درصدي آرای خود نسبت به انتخابات گذشته، به موجي از گمانهزنيها و تحليلها درباره چرايي و چگونگي اين ريزش محسوس آرا دامن زده است.
2 ـ حزب کمونيست روسيه که خود را وارث حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروي ميداند و پس از روسيه متحد، محبوبترين و پرطرفدارترين حزب سياسي فدراسيون روسيه است. حزب کمونيست روسيه، چپترين گرايش سياسي و اقتصادي در روسيه را نمايندگي کرده و افزون بر محبوبيت و پايگاه اجتماعي قابل توجه در میان بسياري از نخبگان کهنسال، بوروکراتهاي قديمي و طبقات فرودست اقتصادي جامعه، در ساليان اخير موفق به جذب شمار چشمگیری از نيروهاي جوان و ناراضيان از سيستمهاي اقتصادي و سياسي امروز روسيه در بين هواداران خود شده است. حزب کمونيست روسيه با به دست آوردن 46/20 درصد از کرسيهاي دوما و 62/7 درصد افزايش آرا در انتخابات اخير نسبت به دوره گذشته، موفقترين کارنامه را از نظر جذب هوادار در بين احزاب رقيب در انتخابات از خود بر جاي گذاشت.
3 ـ حزب عدالت روسيه که از احزاب جديد الولاده روسيه بوده و در اواخر سال 2006 ميلادي تاسيس شده است،
گرايش جديدي از سوسياليسم را در روسيه نمايندگي ميکند که بنا بر مرامنامه رسمي اين حزب، بر عدالت، آزادي و همبستگي مبتني است. سرگي ميرونوف رئيس سابق مجلس شوراي فدراسيون روسيه رهبري اين حزب را بر عهده داشته و با توجه به شعارهاي حزب در مبارزه با اوليگارشيسم عنان گسيخته در روسيه کنوني، در طبقه متوسط جامعه شهري روسيه، جايگاهي نسبي به خود اختصاص داده است. حزب عدالت روسيه در انتخابات اخير، 21/14 درصد از کرسيهاي دوما را به خود اختصاص داده و با افزايش 5/5 درصدي آرای خود نسبت به انتخابات قبلي، کارزار انتخاباتي را با نتيجهاي نسبتا خوب به پايان برده است.
4 ـ حزب ليبرال دمکرات به رهبري ولاديمير ژيرينوفسکي، سياستمدار معروف و جنجالي روسيه، از معدود احزاب راستگراي روسيه است که با طرح شعارهاي ملي گرايانه و عوام پسند، به ويژه در میان گروههاي ملي گرا و تماميت طلب قومي / فرهنگي روس، جايگاهي قابل توجه دارد. حزب ليبرال دمکرات بر خلاف عنوان خود، از نظر تعريف سياسي، نه ليبرال و نه دمکرات است و چنانچه از مرامنامه آن نيز برميآيد، بيشتر حزبي محافظهکار و اصلاح طلب و مبتني بر انديشهها و آرای رهبر خود ژيرينوفسکي است که مدعي احياي امپراتوري روسيه و شکلگيري روسيه بزرگ است. حزب ليبرال دمکرات با اختصاص 45/12 درصد کرسيهاي دوما به خود، از رشد 67/11 درصدي آراء خود نسبت به انتخابات پيشين شادمان است.
به جز اين چهار حزب روسيه، هيچ کدام از ديگر احزاب روسيه، موفق به کسب دستکم 5 درصد آرا براي ورود به پارلمان نشدند و شکل گيري ساختار سياسي و چينش کنشکران عرصه سياست در فدراسيون روسيه، از تعامل و نقش آفريني اين فعالان سياسي روسيه امروز حاصل ميشود.
نتيجه گيري
انتخابات دوماي روسيه، صرف نظر از مناقشات و مسائلي که درباره سلامت برگزاري آن در جريان است و نگارنده قصد ورود به آن را ندارد، آگاهان و تحليلگران مسائل روسيه کنوني را به برخي نتايج و ارزيابيها رهنمون ميشود که اهم آنها از این قرار هستند:
1 ـ جريان چپ در مفهوم کلي آن که به همه نيروهاي اجتماعي و سياسي عدالت طلب، مدافع حقوق محرومان، مخالف نظام اقتصادي سرمايهداري عنان گسيخته و معارض با ساز و کارهاي اوليگارشي رو به رشد در کشور اطلاق ميشود، از رویکرد ويژهاي در جامعه روسيه برخوردار شده است.
اين نکته مهمي است که در بیشتر تحليلها و ارزيابيهاي انتخابات اخير روسيه مغفول واقع شده است؛ در روسيهاي که با اين سرعت سرسام آور به سمت نهادها و سازوکارهاي سرمايهداري به پيش ميرود، احياي جايگاه و اقتدار چپها و به ويژه خيز بلند حزب کمونيست در گسترش شمار کرسيهاي خود در دوما، رويدادي قابل تأمل و نيازمند بررسي و تحليل جدي است.
2 ـ به رغم برخي بزرگنماييهاي رسانههاي غربي، جريانها و گرايشهاي مدرن و غرب محور، دستکم بر پایه نتايج اعلام شده، جايگاه قابل توجهي در جامعه روسيه نيافتهاند. اين امر حتي در ميزان اقبال و توجه به حزب سبزهاي روسيه که در شکلي خفيف، به نوعي نمايندگي روشنفکران مدرن اين کشور را بر عهده دارد، متجلي شد؛ حزبي که با 43/3 درصد کل آرا، حتي موفق به ورود به دوما نيز نشد.
3 ـ کاهش محبوبيت حزب حاکم، به رغم تبليغات گسترده، استفاده از امکانات فراوان و بهرهگيري از چهرههاي محبوب مردمي در کارزارهاي انتخاباتي، موضوعي قابل بررسي و تأمل بيشتر و درخور بحثي جداگانه است. اين مهم از دیدهای گوناگون اقتصادي، سياسي و نيز وزن و اندازه جايگاه جهاني روسيه در جهان قابل بررسي و ريشه يابي است و در هر گونه تحليل از چرايي و چگونگي آن، نبايد از برخي مشکلات و بحرانهاي اجتماعي روسيه، اختلاف رو به تزايد طبقاتي، رشد و نضج بيش از پيش اوليگارشي وابسته به حاکميت و مسائل مبتني بر نظام سياسي تمرکزگراي روسيه امروز غافل شد.
سيد حسين طباطبايي، وابسته فرهنگي و معاون رايزني
منبع: پایگاه خبری تحلیلی ايراس


