كردها عبرت يا فرصت
تحولات اخير عراق در مدت پنج سال اشغال آن وارد مرحله جديدي شده است. بغداد به عنوان گرانيگاه اين تحولات شتابنده مورد توجه اشغالگران و نيز همسايگان اين كشور قرار گرفته و اقتدار نسبي حكومت مركزي و وحدت اجباري اعراب (شيعه و سني) در راستاي بازگشت به حاكميت آرماني پيش از اشغال و اتحاد عليه ناامنيهاي خونين و شكلگيري ارتش ملي عراق با آرايش حداقل كردها در بدنه ارتش عراق چشمانداز پر تلاطمي را براي آينده اين كشور ترسيم كرده است. اتفاق اعراب بر سر آينده حاكميت اين كشور از نخستين اقدامات هماهنگ آنها ميتواند باشد و صفآرايي عليه اجرا نشدن ماده 140 تصويب قانون انتخابات استانها (ماده 24) و همچنين صف آرايي تند روي مسلح عرب در مناطقي از شهرهايي كه با استانهاي كردنشين اين كشور مرز مشترك دارند، به عنوان آغاز يك اختلاف در آستانه انتخابات سرنوشتساز براي اعراب و كردها در سال 2009 ميلادي، حاكميت كردها را در شمال بيش از هر زماني نگران كننده، كرده است.
افتراق آرا در ميان رهبران كردها كه ميتوان آنان را به دو دسته رهبران ملي و رهبران قومي نام برد، بر اين تشطت آرا افزوده است.
در آغاز سال 2003 كه مصادف با سقوط باور نكردني صدام بود، برخي سياستمداران كرد تلاش كردند نقش اسب تراواي آمريكا را در اين كشور به خوبي بازي كنند و با همراهي و همكاري نيروهاي اشغالگر شقيترين دشمن خود را از بين برده و به همراه آمريكا بر اريكه قدرت تكيه زدند. آمريكا به حسب ذات متكبرانه و مستبدانه خود اين هم پيماني را بسيار زود فراموش كرد و بلافاصله به همپيمانان خود پشت نموده و در همان اوايل رهبران كرد را محدود كرده و به زعم خود، با مشق دمكراسي آمريكايي، قصد استقرار آرامش در منطقه را داشت و به همين خاطر، كردها را از قطار توسعه امنيت خود پياده كرد، ولي با انفجارات پي در پي و مقاومت مردمي اعراب در جنوب كه بعضاً از ظلم اشغالگران بود، با كشتارهاي هدفدار به قصد نياز به ابقاي اشغالگران، بلافاصله با برگشت به همانجايي كه كردها را پياده كرده بود، دوباره سوار كرده و با ترسيم پارگيهاي روابط فيما بين و اهميت دادن به همپيمانان مقطعي خود، بار ديگرً از سر خط كتابت تاريخ پرفراز و نشيب عراق را شروع كردند با درايت خاص، در نخستين انتخابات پارلماني كه حاكميت عراق را رقم ميزد، با توجه به حضور نيافتن اعراب سني، كردها توانستند سهم چشمگيري به دست آورند كه به دنبال آن در حاكميت عراق جايگاه مناسبي به دست آورند و به آرزوي ديرينه خود دست يافتند و يكي از مخالفان صدام، يعني جلال طالباني به رياست جمهوري عراق برگزيدند.
حال با رويكردهاي جديد اعراب در قبال مسائل منطقه اي و صف آرايي آنان در راستاي وحدت نسبي و فائق آمدن بر برخي مشكلات امنيتي و احساس بينيازي از همراهي آمريكا در اداره امور عراق طبيعتاً يك بار ديگر كردها بايد به فكر پياده شدن از قطار توسعه امنيت در آمريكا عراق باشند و اين نگراني در بسياري زمينهها در حال آشكار شدن است. برخي رهبران كردها در اوج همراهي با آمريكاييان از گذشته نزديك عبرت نگرفته و با دوري از همسايگان عراق و به ويژه كشورهايي كه با شمال عراق داراي اشتراكات قومي هستند، آنها را با توهمات امنيتي نگريسته و براي همين، تنها به همپيماني آمريكا دل خوش كرده و ديپلماسي كردي را بازخواني نميكنند تا ضعفها را شناسايي و در رفع آن بكوشند. مشاركت در همپيماني آمريكا براي كردها هميشه در يك جاده يك طرفه در جريان بوده و هر آن هنگام كه نياز به جمعيت كردي بوده است، از آن استفاده و پس از اشباع مصالح خود، يك فرمول هميشگي و سنتي را پياده كرده و به نتيجه آرماني خود خواهند رسيد. كردها با اين خدمات فراواني كه به او كردند، حتي با اين جمعيت موجود نتوانستهاند جاي يك استان شبه جزيره بالكان و يا كشورهاي قفقاز را براي آمريكا پر كنند. چنانچه با كوچكترين تحول امنيتي در جنوب عراق، بلافاصله دستهاي داخلي و فشارهاي خارجي براي محدود كردن قدرت كردها در شمال عراق باز گذاشته خواهد شد.
قرائت كردها از دپيلماسي كشورهاي همسايه عراق، يك خط در ميان و بعضاً پر اشتباه بوده است. اين روابط همسايگان حتي در دوران سقوط صدام نيز قابل تأمل است؛ براي مثال تركيه حتي اجازه استفاده از آسمان خود را عليه ديكتاتور بغداد به نيروهاي اشغالگر نداد، در صورتي كه ديگر همسايگان در نهايت تلاش و صداقت با معارضه صدام بي منت تعامل و همراهي كردند. حتي پس از سقوط صدام ميتوان گفت ايران با توجه به نفوذ بر شيعيان عراق از تأثيرگذارترين عوامل براي رسيدن طالباني به كرسي رياست جمهوري عراق بود كه يك آرزوي ديرينه براي كردها به شمار ميآيد، در صورتي كه در فضاي پس از صدام، تركيه به چالش نفوذ در عراق روبهرو بود و حتي آمريكا نيز نتوانسته اين پارگي روابط را به صورت واقعي بازسازي كند و تركها هم با شعار عدم پيوستن كركوك به اقليم كردستان عراق، مزيد بر علت واگرايي شمال عراق و تركيه شدهاند، اما ايران با سكوت معنادار خود و با تدبير و درايت صبورانه، جريانات عراق را رصد مينمود. ايران خوب ميداند چون هر تحولي كه در عراق پديد بيايد، اگر به نفع ايران نباشد به ضرر او نيز نخواهد بود؛ مثلاً در صورت تحقق فدرالي نه جنوب عليه ايران خواهد بود و نه شمال. چون با پيوستگيهاي مذهبي ايران با جنوب و نيز ارايه خدمات بي منت به معارضه شمال (در دوران مبارزه كه تا كنون ادامه دارد) هر دو هيچ گونه تهديدي عليه ايران نخواهند بود. در صورتي كه حضور آمريكا در صورت ثبات امنيت پايدار در عراق با توجه به مشكلات داخلي كشور خودش و همراهي نكردن همپيمانان او طبيعتاً كمرنگ ميشود و همين حضور اندك او نيز بنا بر يك سنت قديمي (منطقه خاورميانه به ميهمانان ناخوانده خود روي خوش نشان نداده است) يا مجبور به ترك منطقه و يا در منطقه حل شدهاند. براي همين، در هر دو صورت، ايران از دغدغههاي حضور تحريكآميز آمريكا در منطقه نجات خواهد يافت و مكانيزم مرزي در كشورهايي كه امنيت پايدار، تعريف خاص خود را در آن دارد (در صورت تحقق امنيت پايدار) و بيشترين مشكل معارضه مرزهاي غرب و شمال غرب ايران حل خواهد شد.
ايران با توجه به مواضع اصولي در برابر تحولات عراق، نياز به دخالت در تجزيه اين كشور ندارد، چرا كه در صورت تجزيه و يا عدم آن عليه منافع ايران نخواهد بود؛ حال اين تجزيه خواه بر پايه مليت و خواه بنا بر مذهب باشد، چون در دوران مبارزات ملت عراق عليه ظلم صدام با حمايت ايران از اپوزسيون و قرابت ديني و ملي به اقوام اين كشور و نزديكي فرهنگي به ايران كمك كرد تا به آساني در اين كشور نفوذ عميقي داشته باشد. پس در صورت تحقق فدرالي جنوب، موجب تقويت نفوذ ايران خواهد بود و همچنين نگراني از حاكميت شمال اين كشور نيز نخواهد داشت، چرا كه به تحقيق وضعيت شهروندي همنوع با شمال عراق در ايران به مراتب وضعيت بهتري نسبت به ديگر همسايگان عراقي حتي حاكميت قومي شمال عراق دارد و از طرفي، پيوستگي نژادي و فرهنگي ايران با اقوام شمال عراق، تأثيرات عميقي بر افكار عمومي آن منطقه نسبت به ايران داشته است، به ويژه بياهميتي و حساس نبودن ايران نسبت به شعارهاي قومي از سياستهاي مداراي ايران در برابر تحولات منطقه بوده است. چون ايران بهتر از هر كشوري ميداند كه كردها در عراق، تهديد عليه امنيت او نميتوانند باشند، بلكه آنان در راستاي پروژه روند سياسي شكلگيري عراق متحد قرار دارند و ايران نيز هرگز به تجزيه عراق به خاطر ملاحظات و دغدغههاي كشورهاي عربي منطقه رضايت نميدهد. با در پيش گرفتن مواضع نرم و مداراي ايران، حاكميت شمال عراق با بقاياي برخي گروههاي معارض ايران در اين كشور تاكنون برخورد بازدارندهاي داشته است.
با شرح مختصر فوق از وقايع عراق و وضعيت سياسي آن، مشخص ميشود كه حضور آمريكا و همپيمانانش در عراق رو به افول نهاده و حتي پيمان امنيتي آمريكا و درعراق هم نميتواند اقتدار آمريكا را در عراق به او بازگرداند و از طرفي، آمريكا به اين واقعيت معترف است كه نفوذ ايران در عراق پايان ناپذير است و فلسفه حضور خود را در عراق، مقابله با جريان ايران محوري در منطقه ميداند. به همين خاطر، هماكنون عراق به يك ميدان رويارويي و رقابت سياسي و امنيتي ايران و آمريكا تبديل شده و بديهي است عمق استراتژي ايران در عراق، بالاتر از آمريكاست و اين موضوع را رهبران عراقي، اعم از عرب و كرد بدان معترفند و به همين علت، به رغم همه توصيههاي آمريكاييان نتوانسته است از گرايشهاي عميق شهروندان عراقي نسبت به ايران بكاهد و به ويژه رهبران كردهاي شمال عراق، اين موضوع را دريافته و به همين خاطر ايران محوري را در عراق سرلوحه كار خود قرار دادهاند؛ بنابراين، نبايد برخي از سياستمداران و رؤساي احزاب، نقش كليدي ايران را در اين ميدان ناديده بگيرند، بلكه با دوري از توافقنامه امنيتي عراق و آمريكا، فرصت به دست آمده كنوني را به دقت زير نظر داشته و از فرصت سوزي حذر كرده و از گذشتههاي مكرر دور و نزديك عبرت بگيرند.
یادتون رفته چقدر شهید دادیم؟
یادتون رفته هنوز جانبازان شیمیائی در رنج دوران دفاع مقدس دارن مثل شمع میسوزند؟
بازم میگین آمریکا ظلم کرده که عراق رو اشغال کرده.
واقعا متاسفم....



