صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

پسااسلام‌گرایی یا اسلام مدنی؟

نبی الله ابراهیمی
کد خبر: ۲۱۱۳۴۸
| |
9927 بازدید
|

ارایه تحلیلی جامع و درخور تأمل درباره مسائل خاورمیانه، باید با ملاحظه و تأملی عقلی و نظری همراه باشد؛ به عبارتی، خاورمیانه به دلیل پیچیدگی‏‌های ذاتی و سیاسی، نیازمند بررسی، مطالعه و موشکافی دقیق و علمی است. بدین ترتیب، پس از رخداد بهار انقلاب‏‌های عربی از دسامبر 2010م  (خودسوزی محمدالبوعزیزی در شهر سیدی بوزید در تونس) تاکنون که همزمان با برگزاری انتخابات در تونس و مصر است، کاربرد مفاهیم و نظریه‏‌های مرتبط با این تحولات باید با احتیاط، دقیق و غیر ژورنالیستی مورد بحث قرار گیرد.

هدف این نوشتار نیز از همین زاویه و تکیه بر چهارجوب نظری و مفهومی به چگونگی گرایش مردمی عرب، به جریان‏های اسلامی پسا انقلاب عربی، است؛ بنابراین، با این دیدگاه، پرسش اصلی این گونه مطرح می‏‌شود: علل اصلی گرایش مردمی در تونس و مصر به احزاب و جریان‏‏‌های اسلامی در تکوین بهار انقلاب‏‌های عرب چیست؟

نظریه منزلت اجتماعی عربی

شاید جامع‌ترین نظریه‌‏ای که بتواند به طور نسبی، نزدیکترین روشنگری را برای رویداد انقلاب‌های یاسمن (تونس)، نیل (مصر)، سرخ (لیبی)، و قیام‏‌های مردمی ـ انتفاضه ـ در بحرین و یمن داشته باشد، همین نظریه منزلت و کرامت عربی است. از نظر جامعه‌شناسی، آن نوع انتظار و توقعی که جامعه با توجه به امکانات خود و قابلیت‌های افراد از آن‌ها دارد، نقش اجتماعی[1] نام دارد.

نقش هر فرد سرانجام به وظایف او در قبال جامعه برمی‌گردد و با شخصیت و منزلت اجتماعی او تناسب دارد. در واقع، باید گفت که نقش باید با مقام و منزلت اجتماعی فرد تناسب داشته باشد. هر فرد در متن جامعه مانند یک عضو از یک ارگانیزم وظایفی دارد که حدود آن را از یک طرف توانایی و قابلیت او و از سوی دیگر، ارزش‌ها و کارکردهای جامعه تعیین می‌‌کند.

اگر نقش اجتماعی هر فرد توقعات جامعه از او باشد، مقام اجتماعی هر فرد، توقعات او از جامعه است. در واقع، نقش جنبه دینامیکی و پویایی مقام اجتماعی و ظاهرساز آن است. مقام و منزلت اجتماعی هر فرد، تابع نقش اجتماعی اوست. مقام و شخصیت اجتماعی هر فرد از جامعه است؛ یعنی جامعه با ملاحظه نقش او به او مقام خاصی می‌دهد و شخصیت اجتماعی او را پدید می‌آورد.

در جوامع سنتی عرب، مقام اجتماعی و نقش اجتماعی در ورای گفتمان پدرسالارانه و نظم عربی پیشامدرن کنار زده شده و نوعی نقش توده‏ای و متأثر از پارانویای سیاسی رهبران این کشورها دیکته می‏شد. به معنای دقیق کلمه، این انقلاب‏ها و قیام‌ها، تابعی از شرایط سخت و پیچده سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (دینی) در این جوامع اقتدارگرا و نوپدرسالار است.

اعراب شاهد رشد، تباهي و شكست ناصريسم و بعثيسم بودند. امروز اينها ديگر حيات نخواهند يافت. محدویت‏‌های سیاسی و فردی، منع فعالیت‏‌های احزاب، اعمال محدودیت‌های رسانه‏‌ای، فقر، رشوه، نقض حقوق فردی و اجتماعی، توهین و نادیده گرفتن منزلت و کرامت جوان عرب، همگی سبب شده بود که این جوامع شاهد پرخاشگری اجتماعی باشد. جرقه تجمیع این پرخاشگری در دسامبر 2010 در شهر سیدی بوزید تونس زده شد.

گفتمان این حرکت‌‏های اجتماعی بر پایه احیای منزلت اجتماعی عربی و احترام اقتدارگرایان عرب، به کرامت انسانی که خود شامل (نیازها و خواسته‏های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی (دینی) بود. درخور یادآوری است که حضور جوانان باگرایش‌های اسلامی، چپ، سکولار و مشارکت فعالانه زنان در میدان‏‌های اصلی شهرها، تنوع و تکثر اجتماعی سیاسی این خیزش مردمی را نشان می‏داد؛ بنابراین، احیای منزلت فردی و گروهی قشرهای گوناگون در این جوامع، بر حسب وابستگی ایدوئولوژیکی خود بر نوعی رد و انکار نظم سنتی عربی در جوامع مدرن عرب خلاصه می‏شد.

نظم سکولاریستی ـ اقتدارگرای عربی که خود حاصل فعل و انفعالات تحولات سیاسی دوران جنگ سرد و مورد حمایت قدرت‏های بزرگ غربی بود، دیگر در عصر جهانی شده و دوران شبکه‏های اجتماعی با ناکامی‏های پی در پی در برابر خواسته‏‌های نسل جدید عرب روبه‌رو بود.
شرایط مدرن و متأخر جوامع عرب، رویکرد کسب منزلت اجتماعی را دو چندان ساخته بود تا با وقوع این خیزش‌ها، این رهیافت از حاشیه متروک و فراموش شده جوامع عرب، جانی تازه بگیرد و به متن دستورالعمل‌های سیاسی انقلابیون به ویژه در شعارهای انتخاباتی مبدل شود. پس، با این رویکرد جدید جنبش‌های احتماعی عرب، به نظریه منزلت اجتماعی، متوجه این امر می‌‏شویم که شاید احزابی که بر این گفتمان اجتماعی تأکید دارند، شانش و بخت زیادی برای موفقیت در صحنه سیاسی این جوامع داشته باشند.

انتخابات، پسااسلام‌‏گرایی یا اسلام مدنی؟

با توجه به مسائل مطروحه بالا، می‏‌توان این گونه گفت که بهار انقلاب‌های عربی، با سویه‌‏ای انسانی آغاز و با برگزاری انتخابات در تونس و مصر، به سویه‏‌ای دینی منجر شد. در واقع، حضور امر قدسی در کنار امر سیاسی در ناخودآگاه جمعی عرب منجر م‌‏شود تا ناخودآگاه سیاسی نیز برگرفته از آن، نهادها و ارکان سیاسی را انتظام بخشد.

حکومت آرمانی عربی تا اندازه بسیاری، برگرفته از ترکیب عقل و شرع بوده (متأثر از اندیشه ابن خلدون) و این رویکرد، متجلی امتزاج عقل و شرع است. این ترکیب به نوعی دارای نوعی ذهنیب استعلایی سوژه در جهان عرب است که بهار انقلاب‏‌های عرب، این سوژگی را برجسته ساخته است. اما در این میان، پیش از انتخابات اخیر کشورهای تونس و مصر، نوعی رویکرد آکادمیک در قبال این انقلاب‏‌ها مطرح بود و آن رویکرد پسااسلام‌گرایی به تحولات عربی است.

«POST ـ ISLAMIS» دربردارنده این رویکرد است که این تحولات، یعنی انقلاب‌های پسااسلام گرایی نه سکولار است و نه ضد دین، بلکه جنبشی است که درصدد حمایت از دین و همچنین پررنگ نمودن حقوق شهرندان است. ایجاد دولتی دمکراتیک و جامعه ای باز، از اهداف انقلاب‌های پسا اسلام گرایی در کشورهای عرب است. نماینده این جریان می‏توان به آصف بیات از اساتید جامعه شناسی و مطالعات خارمیانه در دانشگاه لیدن هلند اشاره کرد.

باز در همین سیاق، رویکرد پسا اسلام‏‌گرایی به انقلاب‌های اخیر معتقد است. با وجود استثنائات کم، در خیزش‌های اخیر، شعارهایی همچون «اسلام راهکار است» و یا «مرگ بر امپریالیسم و صهیونیسم» مطرح نشده‌اند. به رغم انقلابات پیشین در کشورهای عربی، خیزش اخیر، خیزشی «غیر ایدئولوژیک» بوده است و همان گونه که «الیور روی» اسلام شناس فرانسوی می‌گوید، خیزش‌های اخیر، ورود به دوره پسااسلام‌گرایی است.

گویا، شورشیان نیارمند هیچ ایدئولوژی که سنتی در جهان عرب وجود داشته است، از اسلام گرایی گرفته تا ناسیونالیسم عربی نیستند. این نظریه البته با توجه به انتخابات تونس و به دست آوردن بیش از 40 درصد از آرا توسط حزب النهضه تأییدشدنی نیست، به ویژه این که نتایج به دست آمده از مراحل دوگانه مجلس مردم (المجلس الشعب)، حاکی از کسب بیش از 45 درصد آرا به سود شاخه سیاسی اخوان المسلمین (حزب آزادی و عدالت الحرية و العدالة) است.

همچنین حزب نور، وابسته به جریان سلفی در مصر نیز بین 16 تا 20 درصد از آرای شمارش شده را متعلق به خود کرده و احزاب ملی گرا و لیبرالی همچون حزب الوسط والوفد به ترتیت پس از احزاب اسلامی قرار گرفته‌‏اند. این شاخص‏‌ها همگی مؤید این است که اسلام سیاسی بر خلاف نظریه روا، که از آن به عنوان شکست اسلام سیاسی یا پسا اسلام سیاسی یاد می‏‌کرد، در انتخابات اخیر مصر و تونس و حتی انتخابات مجلس مغرب (مراکش) و پیروزی نسبی حزب عدالت و توسعه در آن کشور، مورد تأیید قرار نمی‌گرید.

اسلام مدنی؟

این دیدگاه در باب ارتباط اسلام سیاسی با انقلاب‌های عرب، دیدگاه صرف مادی گرایانه حاکم بر تحلیل غربی، تحولات اخیر را نقد کرده، تقسیر میانه‌‏ای از انقلاب‌های اخیر و نسبت آن با اسلام‌های سیاسی ارایه می‏‌کند. درک اسلام به مثابه یک یک عقیده یا دین، به عنوان یکی از ادیان آسمانی در معرض تفسیرها و برداشت‌‏های گوناگونی است. اسلام سیاسی سلفی، تنها نماینده اسلام نیست و سلفی‌گرایی نیز تنها نماینده اسلام سیاسی به شمار نمی‏آید، ولی همان گونه که صادق جلال العظم، نویسنده سوری می‏نویسد: در میان گونه‌های اسلام سیاسی، اسلام دولتی و اسلام جهادی، وجه غالب محسوب می‏‌شوند. اسلام سیاسی دولتی در پی تشکیل دولت برای اجرای شریعت تلاش می‌کند، ولی اسلام جهادی با اعمال خشونت و اعلام برائت از حکومت‏‌ها، مشروعیت به دست می‌آورد.

او می‌افزاید: حدفاصل این دو اسلام، اسلام مدنی مردمسالار است که الگوی مرمان سنی ـ عرب خاورمیانه قرار گرفته ‏است.

ریشه این اسلام مدنی مردمسالار به موج دوم النهضه و وقوع انقلاب اسلامی در ایران در سال 1357ش برمی‌گردد. این بیداری بر مبنای گفتمانی شالوده شکنانه با تقریری معرفت شناسانه توسط امام خمینی (ره)آغاز شد. بدین ترتیب، مفهوم بیداری اسلامی به عنوان قرائت رسمی جمهوری اسلامی ایران در قبال خیزش جهان عربی از همین زاویه قابل بررسی است.

در این برداشت خیزش جوانان عرب، با آموزه‌هایی اسلامی بر جنبشی هویتی متکی بر عناصر دینی شکل گرفته است. می‏‌توان این بیداری را به نوعی صدای «اسلام‏گرایی: صدای جنوب» نیز نامید؛ صدایی به حاشیه رفته و بدون شناسایی؛ صدایی در قهقرای قرن بیست و یکم با پرسش‏های فوران و خواسته‏‌هایی متکثر.‌.‌. ‌!
 
با وجود این محدودیت‌های فراوان، پرداخت هزینه از سوی جریان‌های اسلامی در دروان مبارک، بین علی و قذافی، احزاب اسلامی را به عنوان احزاب محبوب و با گفتمانی مدنی ـ اسلامی، گزینه مطرح برای انتخاب سیاسی مردم در مصر و تونس احتمالا در لیبی مبدل ساخته است.

اسلام‏گرایان بر این باورند که اسلام، همان مدنی است و مدنی همان اسلام است. البته انسجام، مدیریت و برنامه ریزی احزاب اسلام‌گرا در مصر و تونس و همچنین تأکید بر عمل سیاسی را در موفقیت این احزاب نباید نادیده گرفت؛ برای نمونه، فعالیت‌های اجتماعی اخوان المسلمین از سال 1928 م یعنی از زمان راه‌اندازی و تأکید بر آموزش، بهداشت و تعلیمات در حاشیه شهرها و روستاها را نباید بی تأثیر در انتخاب سیاسی مردم دانست.

چالش‌‏های پیش رو برای اسلام‌گراها

با توجه به ماهیت این انقلاب‌ها که بر مبنای منزلت اجتماعی ـ انسانی عربی رخ داده و تکوین این خیزش بر مبنای بیداری اسلامی (هویت دینی)، به نظر می‌‏رسد مؤلفه‌هایی هستند که به دقت و وارسی بیشتری نیازمندند. شاید یکی از مهمترین عناصر و نتایج این انقلاب‌ها، رشد اجتماعی و سیاسی سلفی‌گری به ویژه در مصر است.

دوم وجود احزاب سکولار
 
الف) در این تحولات دیدیم که علما و بزرگان وهابیت درباری به حمایت از دیکتاتورهایی هم‌چون مبارک و بن‌علی برخاستند و مردم را از قیام و انقلاب برحذر داشتند؛ چنان که «صالح اللحیدان»، از بارزترین علمای سعودی، در کلاس درس فقه خود در تاریخ 21 فوریه‌ 2011 میلادی، تظاهرات مردم مصر را «فتنه» خوانده و این تظاهرات را غیرشرعی اعلام می‌کند. به این دلیل که تظاهرات مردم مصر ضد حکومت، موجب فساد، اتلاف اموال عمومی و ریختن خون‌ها می‌شود.

عبدالعزیز آل‌الشیخ، مفتی عام در عربستان سعودی، تظاهرات مردم مسلمان در برخی کشورهای عربی را برنامه‌ریزی شده و هدف‌دار دانست و مدعی شد: «دشمنان اسلام در نظر دارند کشورهای عربی و اسلامی را تجزیه کرده و آن‌ها را از کشورهای بزرگ و قدرتمند به چند کشور کوچک تبدیل کنند».

او در خطبه‌های نماز جمعه در مسجد «ترکی‌بن‌عبدالله» در ریاض، کسانی را که در تظاهرات شرکت می‌کنند یا آن را ترتیب می‌دهند، جهادگران در راه طاغوت خوانده و جریان بیداری اسلامی را طرحی در راستای ضربه زدن به امت اسلامی و از بین بردن دین، اصول و اخلاق دانست.

همچنین «صالح البدیر»، امام و خطیب نماز جمعه در مسجد نبوی، تظاهرات مردم را خروج بر حاکم اسلامی خوانده و گفت: «بنا بر مذهب سلفیه، خروج بر حاکم اسلامی حرام است؛ همان تأکیدی بر «نظریه تغلب» که به نوعی شارحان آن فقهای اهل سنت نیز هستند.

این جریان فکری هم اکنون در مصر در حال بیدار شدن است. جریان سلفی در کوتاه مدت احتمالا به عمل سیاسی روی آورده و سپس خیز برداشتن برای قبضه سیاست را با شعار احیای خلافت برگزیند؛ هرچند جریان اخوان ممکن است برای جلوگیری از رشد افراط گرایی سلفی، به اتحاد سیاسی با احزاب سکولار و ملی گرا گرایش پیدا کند.

«محمدعلی الهرفی» در مقاله‌ای در روزنامه‌ «عکاظ» عربستان با نام «السلفیون و النفاق السیاسی» به تحلیل این رفتار منافقانه‌ علمای سلفی می‌پردازد و می‌نویسد:
سلفیون نفاق سیاسی‌شان را به عنوان نردبانی برای رسیدن به جاه و مقام قرار داده‌اند. سپس دلایل و شواهدی را بر این مدعا می‌آورد و در پایان می‌نویسد: «تمام سلفی‌ها ادعای پیروی از سیره رسول اعظم ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ را دارند، ولی سخنانشان با اعمالشان مخالف است و در عمل، پیرو منافع خویش هستند و با هر باد به سمتی می‌روند که مصالح آنان اقتضا می‌کند.

ب) احزاب سکولار

یکی از چالش‏‌های دیگر این انقلاب‏ها، فعالیت گسترده احزاب سکولار است. در تونس این احزاب هم اکنون به عنوان اپوزیسیون ،کنش سیاسی خود را آغاز کرده است. در مصر نیز این احزاب همچون جریان مصری، الغد و کرامه به صورتی حداقلی وارد مجلس مردمی شده‌اند که حتی در صورت ائتلاف با حزب عدالت و آزادی به عنوان گروه‌های مخالف با شعار برکناری شورای نظامی، میدان التحریر قاهره را محلی برای مخالفت خود برمی‌گزینند. این جریان‌ها در فضای مجازی و میدان التحریر، می‏توانند چالشی برای احزاب میانه روی اسلامی همچون آزادی و عدالت به شمار آیند.

نتیجه‌گیری

در تونس، راشد الغنوشی، رئیس گروه نهضت اسلامی این کشور بر این باور است که «ما اسلام‌گراها، مشکلی با لائیک‌ها که از آزادی بیان، آزادی مردم، آزادی روزنامه‌ها صحبت میک‌نند، نداریم. مشکل ما تعارض و دشمنی لائیک‌ها با دین است.

او سپس می‏‌افزاید: رژیم گذشته، هیچ شباهتی با نظام‌های سکولار غربی نداشت، جز در دشمنی با دین. اسلام سیاسی در تونس به دنبال پیاده کردن الگوی اسلام مدنی مردم‌سالار بر تأکید بر منزلت اجتماعی هستند، این الگوی تونسی، بارها از سوی تشکل‌های اسلامی عنوان شده است؛ هرچند این مسأله یعنی اجرای الگوی مدنی ـ تونسی در تونس با مشکلات بسیاری، از جمله نفوذ سکولارها و احزاب چپ در این کشور، همراه است ولی این مولفه، نشان از عمق و تأثیر اسلام‌گراها در آینده تونس است.

همچنین در مصر نیز، جریان اخوانی به ویژه حزب نوپای آزادی و عدالت، بر احترام به حقوق بشر، تأسیس دولت مدنی و کرامت انسانی تأکید دارند. این شاخص‌ها همگی در صورت پیاده شدن و سهیم شدن اسلام‌‏گراها در جامعه مصر و در قدرت سیاسی این کشور، باعث ضعف و ناتوانی جریان سلفی در منطقه خواهد شد و برعکس، شکست اسلام‏‌گرایان میانه رو برای دنبال کردن آرمان‌ها و مشارکت در قدرت سیاسی، راه را برای بسیج افکار عمومی از سوی سلفی‌ها هموار خواهد کرد.
وقوع انقلاب‌ها در تونس و مصر تا حد زیادی با شعار احترام به اسلام و در نظر گرفتن شریعت گسترش یافت. تحقق اسلام اجتماعی در این دو کشور از جمله شعارهای معترضین در خیابان‏‌ها به شمار می‌رود، به ویژه در مصر.

با این توضیحات، مشخص می‏‌شود که اسلام مدنی، پس از رخداد انقلاب‌های عربی در حال پوست اندازی است. اسلام مدنی پس از بهار عربی، به صورتی ایجابی به بهار اسلام مدنی تغییر شکل داده و خود را در دنیای جدید بازتولید می‏‌کند. اسلام مدنی، در صورت اتحاد با دیگر گروه‌های اجتماعی عرب، به سمت تعریف جدید از اسلام سیاسی دست می‏‌یابد.

انقلاب‌های عرب تا اندازه بسیاری، ترس از اسلام سلفی را کاهش داده است، ولی این به معنای محو کامل این جریان نیست. اسلام سلفی در عربستان سعودی، در حال گسترش به آسیای مرکزی است. مرگ بن‏‌لادن، این پیام را برای سلفی‌های حجاز داشت که مردم عرب از مرگ بن لادن نه خوشحال شدند و نه ناراحت؛ این به معنای نفوذ نداشتن سلفی‌ها در جامعه عربی بود.

آلترناتیو مردم عرب، معجونی از اسلام میانه رو، دولت مدنی و منزلت انسانی است. احیای منزلت اجتماعی عرب، چه در ابعاد داخلی و چه در بعد خارجی، بازتاب رسای این انقلاب‏ها است؛ البته تأثیر این منزلت اجتماعی در سیاست خارجی این کشورها، نیازمند نوشتاری جداگانه است.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱۰
ali
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۵۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۷
اسلام راستین فقط یکی است و همان است که در حوزه های علمیه جاریه
کاش روشنفکرها اسلام رو رها میکردن و در قالب همون ایسم ها قلم میزدن و تلاش نمیکردن که اسلام رو با فلسفه های دنیائی مخلوط کنند و مشکل سازی کنند. مردم و حوزه ها بیدارن نمیخواد با مخلوط کردن تئوری های ربی با اسلام تلاش کنید اندیشه غربی رو با لعاب دین فالب کنید.
حامد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۵۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۷
با سلام.تحلیل جامعه شناختی صحیح ومنطقی ازتحولات کشورهای عربی به نظر است.درپاسخ به کامنت بالا باید عرض کنم که خواننده محترم باید بیشتر مطالعه داشته باشند چون نویسنده محترم تحلیلی برجوامع عرب سنی داشته اند نه ایران.ممنون از تابناک
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۰۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۸
کشورهای عربی به اسلام آمریکایی نیاز دارند
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۴۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۹
هرفرد اسلام را يك جور برداشت ميكندو اين برداشت حق هر انسان است كلا دين يك خواسته خصوصي هر فرد است.
bmbaercr
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۲۷ - ۱۳۹۰/۱۰/۰۱
20
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟