جشنواره باورنکردنی77 روزه در پاییز 97

      
کد خبر: ۲۰۸۱۲۸
تاریخ انتشار: ۱۶ آذر ۱۳۹۰ - ۰۹:۳۶ 07 December 2011
اتل متل‌ يه‌ مادر

نحيف‌ و زار و خسته‌

با صورتي‌ حزين‌ و

دستاي‌ پينه‌ بسته‌



بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌

چه‌ جور ميشه‌ سوخت‌ و ساخت‌

با بيست‌ هزار تومن‌ پول‌

اجاره‌ خونه‌ پرداخت‌



اجاره‌هاي‌ سنگين‌

خرج‌ مدرسه‌ ما

خرج‌ معاش‌ خونه‌

خرج‌ دواي‌ مينا



بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌

چه‌ جوري‌ ميشه‌ جنگ‌ كرد

با سيلي‌ جاي‌ سرخاب‌

صورتا رو قشنگ‌ كرد



بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌

چه‌ جوري‌ ميشه‌ جنگ‌ كرد

يااينكه‌ بي‌ رنگ‌ مو

موي‌ سياهو رنگ‌ كرد



وقتي‌ كه‌ گفتند بابا

تو جبهه‌ها شهيد شد

خودم‌ ديدم‌ يك‌ شبه‌

چند تا موهاش‌ سفيد شد



مي‌ خواي‌ بدوني‌ چرا

نصف‌ موهاش‌ سفيده‌؟

بپرس‌ كه‌ بعد بابا

چي‌ ديده‌، چي‌ كشيده‌



يا ميره‌ داروخانه‌

برا دواي‌ مينا

يا كه‌ ميره‌ سمساري‌

يا كه‌ بهشت‌ زهرا(س‌)



يه‌ روز به‌ دنبال‌ وام‌

مامان‌ ميره‌ به‌ بنياد

يه‌ روز به‌ دنبال‌ كار

پيرِ آدم‌ درمياد



هر وقت‌ به‌ مامان‌ ميگم‌:

«طعم‌ غذات‌ عاليه‌»

مامان‌ با گريه‌ ميگه‌:

«جاي‌ بابات‌ خاليه‌»



بعضي‌ روزا كه‌ توي‌

خونه‌ غذا نداريم‌

غذاي‌ روز قبلو

برا مينا ميذاريم‌



مينا با غم‌ ميپرسه‌:

«غذا فقط‌ همينه‌؟»

مامان‌ با گريه‌ ميگه‌:

«بابات‌ كجاس‌ ببينه‌؟»



وقتي‌ كه‌ بيست‌ مي‌گيرم‌

مياد پيشم‌ ميشينه‌

نوازشم‌ مي‌كنه‌

نمره‌ها مو مي‌بينه‌



ميگم‌: «معلمم‌ گفت‌

كه‌ نمره هات‌ عاليه‌»

مامان‌ با گريه‌ ميگه‌:

«جاي‌ بابات‌ خاليه‌»



يه‌ بار گفتم‌: «مامان‌ جون‌

اين‌ آقا بقاليه‌

با طعنه‌ گفت‌ تو خونه‌

جاي‌ بابات‌ خاليه‌؟»



تا حرف‌ من‌ تموم‌ شد

با دست‌ تو صورتش‌ زد

با گريه‌ گفت‌: «اي‌ خدا

بي‌شرفي‌ تا اين‌ حد؟»



ميگم‌ : «مامان‌ راست‌ بگو

اگه‌ بابا دوست‌ داشت‌

چرا ازت‌ جدا شد

پس‌ چرا تنهات‌ گذاشت‌؟»



چشم‌ ميدوزه‌ تو چشمام‌

لب‌ ميگزه‌ ، مي‌خنده‌

بيرون‌ ميره‌ از اتاق‌

محكم‌ در و مي‌بنده‌



رفتم‌ و از لاي‌ در

توي‌ اتاقو و ديدم‌

صداي‌ گريه‌هاشو

از لاي‌ در شنيدم‌



داشت‌ با بابام‌ حرف‌ ميزد

چشاش‌ به‌ عكس‌ اون‌ بود

انگار كه‌ توي‌ گلوش‌

يه‌ تيكه‌ استخون‌ بود



«مرتضي‌ جون‌ ميدونم‌

زنده‌اي‌ و نمردي‌

بعد خدا و مولا

ما رو به‌ كي‌ سپردي‌؟



دست‌ خوش‌ آقا مرتضي‌

خوش‌ به‌ حالت‌ كه‌ رفتي‌

ما اينجا مستأجريم‌

تو اونجا جا گرفتي‌؟



خواستگاريم‌ يادته‌؟

چند تا سكه‌ مهرمه‌

مهريه‌ مو كي‌ ميدي‌؟

گره‌ توي‌ كار مه‌



مهريه‌مو كي‌ ميدي‌

دختر مون‌ مريضه‌

بياببين‌ كه‌ موهاش‌

تند تند داره‌ ميريزه‌



مهريه‌مو كي‌ ميدي‌؟

اجاره‌ خونه‌ داريم‌

صاحب‌ خونه‌ مي‌گفتش‌

ديگه‌ مهلت‌ نداريم‌



امروز كه‌ صاحب‌ خونه‌

اومد برا اجاره‌

همسايمون‌ وقتي‌ گفت‌

مهلت‌ بده‌ نداره‌



يهو تو كوچه‌ داد زد:

اينا همش‌ بهونه‌اس‌

دق‌ّ اجاره‌ داره‌

دردش‌ اجاره‌ خونه‌اس‌



به‌ من‌ چه‌ شوهرش‌ رفت‌

يا كه‌ زن‌ شهيده‌

خونه‌ اجاره‌ كرده‌

يا خونه‌ مو خريده‌؟



درد دل‌ خسته‌مو

فقط‌ برا تو گفتم‌

چون‌ از تموم‌ مردم‌

«به‌ من‌ چه‌» مي‌شنفتم‌



ميگم‌ خونه‌ نداريم‌

خيلي‌ مريضه‌ بچه‌

ساية‌ سرنداريم‌

همه‌ ميگن‌ «به‌ من‌ چه‌»



با آه‌ خود به‌ عكس‌

بابا جونم‌ جون‌ ميده‌

چادرو وَرميداره‌

موهاشو نشون‌ ميده‌



صورتشو ميذاره‌

روصورت‌ شهيدش‌

بابام‌ نگاه‌ مي‌كنه‌

به‌ موهاي‌ سفيدش‌



اشك‌ مامان‌ مي‌ريزه‌

روصورت‌ باباجون‌

بابام‌ گربه‌ ميكنه‌

براي‌ غمهاي‌ اون‌



بابا با چشماش‌ ميگه‌

قشنگ‌ِ مهر بونم‌

همسر خوب‌ و تنهام‌

غصه‌ نخور مي‌دونم‌



اتل‌ متل‌ يه‌ مادر

نحيف‌ و زار و خسته‌

با صورتي‌ حزين‌ و

دستاي‌ پينه‌ بسته‌



دستاي‌ پينه‌دارش‌

عجب‌ حماسه‌ سازه‌

دستايي‌ كه‌ شوهرش‌

خيلي‌ به‌ اون‌ مينازه‌



دستايي‌ كه‌ پرچم‌ِ

بابا رو ورميداره‌

توي‌ خزون‌ غيرت‌

دستايي‌ كه‌ بهاره‌



دستايي‌ كه‌ عينهو

دست‌ بابا مي‌مونه‌

نمي‌ذاره‌ سلاح‌ِ

بابام‌ زمين‌ بمونه‌



دستي‌ كه‌ بچه‌هاشو

بسيجي‌ بار مياره‌

بذر غيرت‌ و ايمان‌

تو روحشون‌ ميكاره‌



درسته‌ كه‌ شوهرش‌

تو جبهه‌ها شهيد شد

درسته‌ كه‌ موي‌ اون‌

بعد بابا سفيد شد



اما خون‌ بابا و

موهاي‌ مادر من‌

وقتي‌ با هم‌ جمع‌ شدن‌

سيلي‌ زدن‌ به‌ دشمن‌



سرخي‌ صورت‌ اون‌

سرخي‌ خون‌ باباست‌

موي‌ سفيد مادر

افتخار بچه‌هاست‌



بايد فهميده‌ باشي‌

چه‌ جوري‌ ميشه‌ جنگ‌ كرد

با سيلي‌ جاي‌ سرخاب‌

صورتا رو قشنگ‌ كرد



بايد فهميده‌باشي‌

چه‌ جوري‌ ميشه‌ جنگ‌ كرد

يا اينكه‌ بي‌رنگ‌ مو

موي‌ سياهو رنگ‌ كرد



اتل‌ متل‌ يه‌ مادر

خيلي‌ چيزا ميدونه‌

از بي‌مروّتيها

از بازي‌ زمونه‌



اي‌ كه‌ در اين‌ حوالي‌

غربت‌ مارو ديدي‌

صداي‌ ناله‌هاي‌

مادرمو شنيدي‌



دست‌ رو گوشات‌ گذاشتي‌

چشماتو خيره‌ كردي‌

زل‌ زدي‌ به‌ مادرم‌

فكر كردي‌ خيلي‌ مردي‌؟



تو كه‌ به‌ زخم‌ قلب‌

مامان‌ نمك‌ گذاشتي‌

اگه‌ مامان‌ بميره‌

مادرمو تو كشتي‌



اگه‌ بابام‌ نبودش‌

هر چي‌ داشتي‌ مي‌خوردن‌

مال‌ و منالت‌ كه‌ هيچ‌

مادرتم‌ مي‌بردن‌



اگه‌ مامان‌ بميره‌

دق‌ مي‌كنم‌، مي‌ميرم‌

پيش‌ خدا و بابام‌

من‌ جلو تو مي‌گيرم


به یاد ابوالفضل سپهر
فرستنده: محمدجوادجعفرزاده از اهواز



«تابناک» مطالب اختصاصی و گردآوری شده توسط خوانندگان محترم را در قالب جدیدی با عنوان « نگاه شما» منتشر خواهد کرد.

مخاطبان محترم می توانند مطالب دلخواه خود را در موضوعات مختلف، به آدرس negaheshoma@tabnak.ir ارسال نمایند.

مخاطبان محترم برای ارسال مطالب خود باید چند نکته  را در نظر داشته باشند:

1. این قالب جدید برای ارائه و معرفی «نگاه بییندگان به تمام موضوعات» می باشد.

2.مطالب اختصاصی یا گردآوری شده می تواند در قالب: ایده ، فیلم، عکس، گزارش تحلیلی، گزارش خبری، کاریکاتور و... باشد.

3. مطالب ارسال شده حتی الامکان با ذکر نام و نام خانوادگی فرستنده باشد.

4. موارد ارسالی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین جاری نداشته باشد.

5. مطالب ارسالی به زبان و فونت فارسی باشد.

6.مطالب ارسال شده حتی الامکان حاوی اطلاعات دقیق باشد.

مشخصات فنی

1. از ارسال تصاویر در متن فایلهای word خودداری شود.

2. حجم فایل تصویری ارسالی( به صورت gif یا jpg ) بیشتر از 5 مگابایت نباشد.

3. حداکثر حجم فایل صوتی یا ویدیو پنجاه مگابایت باشد. (نوع فایل: wmv,  flv, wav, mp3, wma)

روی خط سایت ها
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱۶
شهاب
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۰۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
درودبررهروان زينب كبرا شير زنان ايران
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۲۹ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
خدایا ما را ببخش...
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۳۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
سلام به روح پاك شهدا و درود به خانواده معظم شهيدان
واقعا اگر غيرت شهدا و رزمندگان و جانبازان نبود الان ناموس و جان و مال ما هم نبود
انشا الله بيشتر قدر اين خانواده محترم را بدانيم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۰۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
خدا رحمت كنه شهيد سپهر رو . خداوند به تمام خانواده هاي شهدا صبر بده . روزگار بديه .
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۰۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
خیل عالی بود بغض گلومو گرفت
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۱۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
اشكاي منو در آورد ياد قصه اي افتادم براي اونايي كه ميگن به من چه : موشي جلوي خونه صاحب مزرعه تله موش ديد به مرغ و گوسفند و گاو گفت : اينجا يه تله موش هست همه گفتند به ما چه تله موش مشكل توست . از قضا ماري در تله افتاد و زن كشاورز و نيش زد و زن بيمار شد . برايش از مرغ سوپ درست كردند گوسفند را براي عيادت كنندگان سر بريدند . زن مرد . گاو را در مراسم ختمش كشتند . موش همه اين ايام داشت به مشكلي كه به ديگران ربط نداشت فكر ميكرد .
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۱۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
سلام تابناک جون ! خیلی عالی بود !
شهدا زنده اند
خداوند بزرگ به خانواده شهدا سلامتی و صبر عنایت فرماید و کشور ایران را همچنان موفق و سرافراز نماید. انشاء ا....
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۱۸ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
خدا از سر تقصیراتمون بگذره. انشا ا...
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۲۴ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
قشنگ بود. ممنون
فاطمه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۵۰ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
شادی روح همه شهدا صلوات
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۴:۱۵ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
خب بنده خدا صلوات نده منفي چرا ميدي . يعني اينقدر از شهدا كينه به دل داري؟ دلت رو درمان كن جانم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۱۴ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
شهادت نامه ها خوبان نوشتند
چه خوش با خون خود عنوان نوشتند
رها
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۳۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
خدايا يك جو از روحيه شهداي قديم رادر وجود همه بخصوص جوانان قراربده
سمي
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۵۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
خيلي خيلي قشنگ بود همه مادرا عشقند
میلاد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۰۶ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
شهدا زنده اند
ماییم که مردیم
رضا از اهواز
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۵۲ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
خدا به هممون معرفت بده بتونیم یه ذره فقط یه ذره به خونواده این عزیزان خدمت کنیم تا شاید بعد از مردنمون شرمنده شهدا نباشیم.
گفتم معرفت، به خاطر اینکه تا معرفت نداشته باشیم نمی فهمیم که شهدا کی بودن و برای ما چکار کردن.
نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نام:
ایمیل:
* نظر: