گناه این طفل چه بود ؟! + صوت
سرویس فرهنگی (ویژه نامه روز هفتم محرم): ابن زیاد به عمر بن سعد نامه ای با این مضمون نوشت :
موظفى كه بین حسین و یارانش و آب حائل شوى و نگذارى حتى یك قطره از آب بچشند همان طورىكه نسبت به عثمان بن عفان این حركت را ایشان نمودند.
این نامه روز هفتم محرم الحرام بدست عمر بن سعد رسید. وی عمرو بن حجاج زبیدى را طلبید و پانصد سوار مسلح و مكمل به وی داد و او را موكل بر شریعه فرات كرد و دستور داد كه از آب كاملا مواظبت كرده و نگذارند از اردوى امام، احدى یك قطره از آن خورده یا بردارد، سپس حجازبن ابجر را خواست و به وى گفت: چهار هزار لشگر بردار و برو در وقت كارزار یارى عمرو بن حجاج كن.
آن ناپاك چهار هزار سوار برداشت و رو به نهر فرات برد لشگر مانند مور و ملخ كنارشریعه را گرفتند.
نقل است هفت هزار و پانصد نفر موكل بر آب شده و بدین ترتیب در روز هفتم آب را بروى امام حسین (علیه السلام) و یارانش بستند.
زندگى درهواى گرم و سوزان و بالاخص در سرزمین بى آب و علف، آنهم براى اردوئى كه زنان و اطفال و شیر خوارگان در آن باشند بسیار مشقت آور است، از اینرو پس از بسته شدن آب، كار بر حضرت و اصحاب باوفا و اهل بیت گرامش سخت شد، اصحاب به طلب آب رفتند ولى دست تهى برگشتند، لذا خاطرها آزرده و دلها شكسته و روانها پژمرده گشت، كم كم روز گذشت و پیوسته هوا گرمتر مىشد تا وقت ظهر رسید و گرمى هوا به نهایت شدت خود رسید.
تشنگى اصحاب و اعوان امام (علیه السلام) به جائى رسیده بود كه همه دیدها به سمت شریعه نگران بود و بى حیائى موكلین آب فرات به حدى رسیده بود كه به زیر جامها و ظرفهای آب مىزدند و به هوا مىپاشیدند و صداى شر، شر آب را به گوش اهل اردوى امام(ع) مىرسانده و مدام عربده مىكشیدند: "عجب آب شیرینى است! عجب آب خوشگوارى است، مثل شكم ماهى موج مىزند... و از این قبیل سخنان استهزاءآمیز"
مرحوم مفید در ارشاد می نویسد: از جمله استهزاء كنندگان عبدالله بن حصین ازدى بود كه فریاد زد و با صداى بسیاربلند گفت: اى حسین آیا به آب نمىنگرى و نمىبینى كه مانند دل آسمان آبى است به خدا قسم كهقطرهاى از آن نخواهى چشید تا از تشنگى همگى بمیرید.
دل امام (علیه السلام) ازاین سخن به درد آمد آهى كشید و سر به آسمان كرد و گفت: اللهم اقتله عطشا و لا تغفر له ابدا. خدایا او را تشنه از این دنیا ببر و هرگزاو را نیامرز.تیر دعاء به هدف استجابت اصابت كرد، حمید بن مسلم كه از تاریخ نگاران كربلا است مىگوید:
بعد ازواقعه كربلاء مبتلاء به مرضى شد كه از تشنگى به حالت مرگ افتاد، من به عیادت او رفتم دیدم پیوسته آب مى خورد ولى تشنگى او برطرف نمى شود به حدى كه شكمش مانند مشگ پر مىگردد بعد قى مىكند دوباره تشنه مىشود و باز مىخورد تا حدى كهشكمش همچون مشگ پر مىشود و بدنبال آن آب را قى مىكند حال آن بد عاقبت بهمین منوالبود تا روح نحسش از كالبد ننگینش بیرون رفت و به اسفل السافلین جاى گرفت .
وقتى كار عطش در خیام امام (علیه السلام) و اصحاب سخت شد، اطفال و بانوان اظهار عجز و لابه كردند. در برخی مقاتل نقل است حضرت تبرى بدست مبارك گرفتند از آن سوى خیمه اهل بیت عصمت و طهارت نوزده گام از طرف قبله فرا رفته سپس تبر را بر زمین زده چشمه آبى صاف و شیرین وگوارا بجوشید، امام (علیه السلام) و اهل بیت و اصحاب جملگى بنوشیدند و ظروف و مشگهارا نیز پر آب كردند و پس از آن چشمه ناپدید شد و دیگر كسى آن را ندید جاسوسان اینخبر را به ابن زیاد ناپاك رساندند وى نامهاى به عمر بن سعد ملعون نوشت و در آنبیان كرد كه شنیدم حسین چاه مىكند و او و اصحابش از آب آن استفاده مىنمایند بهرسیدن نامه او را از این كار منع كن و بر وى سخت بگیر و نگذار آب بنوشند تا با لبتشنه از این دنیا روند.
پس از رسیدن این نامه عمر بن سعد مخذول كار را بر اردوى امام (علیه السلام) سختگرفت و لشگریانش شدیدا مراقب بودند كه از سپاه امام (علیه السلام) احدى قطرهاى آبنیاشامد از اینرو رفته رفته كه آب در خیام و سراپردهها نایاب گردید عطش اهل اردورو به فزونى نهاد بطوریكه فریاد العطش العطش كودكان و شیون و زارى آنها هرشنوندهاى را متاثر نموده بلكه از پا در مىآورد در چنین وقتى حضرت ابا عبدالله(علیه السلام) برادر عزیزش قمر بنى هاشم را طلبید،سى سوارو بیست پیاده در اختیارش نهاد و بیست مشگ آب به ایشان داده و فرمودند بسلامت برویدشاید آبى براى تشنه كامان بیاورید.
اصحاب شبانه رفتند و در پیشاپیش ایشان نافع بن هلال بجلى علم به دوش گرفته حركت مىكرد چون به نزدیك شریعه فرات رسیدند عمرو بن حجاج ناپاك فریاد زد: من انتم كیستید شما؟ نافع در جواب فرمود: من نافع بن هلال بجلى هستم. عمرو پرسید: براى چه آمدهاى؟فرمود: آمدهام تا از این آب بنوشم. عمرو گفت: بخور كه نوش باشد و گوارا.
نافع فرمود:چطور به من می گوئى آب بیاشامم در حالى كه حسین بن على علیه السلام واصحابش از عطش مشرف به موت هستند تا بخدا من یك قطره آب ننوشم، هرگز این آب گوارانیست.
عمرو نیك نگریست اصحاب را با مشگها دید كه آمدهاند آب بردارندگفت راستمىگوئى ولكن ما را بر شریعه بخاطر این گماشتهاند كه جرعهاى از این آب به حسین واهل بیتش ندهیم.
نافع كه این سخن شنید برآشفت و بدون التفات به سخن او به پیاده گان گفت وارد فرات شوند و آب بردارند و خود با سواران به مدافعه و مقابله با آنگروه كافر پرداخت، پیادگان مشگها را پر آب كرده و از شریعه خارج شدند عمرو بن حجاج با آن سپاه كفر اثر حمله كردند حضرت عباس (سلام الله علیه) از طرفى و نافع بن هلال دلیر از جانب دیگر آنها را دفع كردند.اصحاب امام همگی به سلامت مراجعت كردند و پیادگان نیز با مشگهاى آب به اردو باز گشتند.
پس امام حسین (علیه السلام) و تمام كسانى كه با آنحضرت بودند از اصحاب و بانوان واطفال جملگى از آن آب نوشیدند و بخاطر همین رشادت و آوردن آب به خیام بود كه به حضرت ابوالفضل (علیه السلام) لقب سقاء داده شد.
مرسوم است كه شب هفتم محرم، به در خانه باب الحوائج كوچك كربلاحضرت علي اصغر (ع) ميروند و روضهي آن طفل شهيد را ميخوانند. شهيدي كه به ظاهر، كودك است ؛ ولي به واقع پير عشق است.
حوريان، محو رخ مهپارهات
كعبهي خيل ملك، گهوارهات
گردش چشمان تو عشقآفرين
رشتهي قنداقهات حبلالمتين
زينت آغوش و دامان رباب
آينهگردانِ رويت، آفتاب
تمامي ياران و اصحاب امام حسين(ع) به ميدان رفته و كشته شده بودند. در اردوگاه عاشورائیان تنها دو مرد باقي مانده بود: اباعبدالله الحسين(ع) و امام سجاد(ع) كه آن روز به اراده الهي بيمار بود تا زنده بماند و رهبري امت را پس از امام حسين(ع) به دست بگيرد.
امام(ع) چون خويشتن را تنها و بي ياور ديد آخرين حجت را بر مردم تمام كرد و بانگ برآورد: «هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله؟ هل من موحد يخاف الله فينا؟ هل من مغيث يرجو الله باغاثتنا؟ هل من معين يرجو ما عندالله في اعانتنا؟» يعني: «آيا مدافعی هست كه از حريم رسول خدا دفاع كند؟ آيا يكتاپرستي هست كه از خدا بترسد و ما را ياري دهد؟ آيا فريادرسي هست كه به خاطر خدا ما را ياري رساند؟ آيا كسي هست كه به خاطر روضه و رضوان الهي به نصرت ما بشتابد؟»
صداي اين كمكخواهي امام كه به خيمهها رسيد و بانوان دريافتند كه حسين ديگر ياوري ندارد، صدايشان به شيون و گريه بلند شد. امام به سوي خيمهها رفت، شايد كه بانوان با ديدن او اندكي آرام گيرند؛ كه ناگاه صداي فرزند شش ماههاش «عبدالله بن الحسين» ـ كه به علي اصغر معروف بود ـ را شنيد كه از شدت تشنگي ميگريست.
علي اصغر طفلي شيرخواره بود؛ كه نه آبي در خيمهها بود تا وي را سيراب كنند ، و نه مادرش «رباب» شيري در سينه داشت كه به وي دهد.
امام(ع) قنداقهي علي اصغر را در دست گرفت و به سوي دشمن رفت؛ در مقابل لشكر يزيد ايستاد و فرمود:«اي مردم! اگر به من رحم نميكنيد بر اين طفل ترحم نماييد»
اما گويي كه بذر رحم بر دل سنگ آنان پاشیده نشده بود و تمامی رذالت دنيا در اعماق وجودشان ریشه دوانده بود ؛ زیرا به جاي آنکه فرزند رسول خدا (ص) را به مشتی آب میهمان کنند، تيراندازي از بنياسد (كه گفته شده است «حرملة بن كاهل» بود) تيري در كمان نهاد و گلوي طفل را نشانه گرفت. ناگاه دستان و سينه امام(ع) به خون رنگين شد... سر كوچك و گردن ظريف طفل شيرخواره از بدن جدا شده بود...
آتش عشق تو در من شعلهور بود اي پدر
پيش تير عشق تو ، قلبم سپر بود اي پدر
امام(ع) دستان خود را از خون علي اصغر پر كرد و به آسمان پاشيد و گفت: «هون علي ما نزل بي انه بعين الله» يعني: «تحمل اين مصيبت بر من آسان است چرا كه خداوند آن را ميبيند»... در همين حال، «حصين بن تميم» تير ديگري افكند كه بر لبان مبارك امام(ع) نشست و خون از دهان حضرت جاري شد. امام روي به آسمان كرد و اینگونه نیایش نمود: «خدايا! سوي تو شكايت ميكنم از آنچه با من و برادران و فرزندان و خويشانم ميكنند»...
اصغر كه به چهره ز عطش رنگ نداشت
ياراي سخن با من دلتنگ نداشت
يا رب! تو گواه باش، ششماههي من
شد كشتهي ظلم و با كسي جنگ نداشت
آنگاه از سپاه دشمن دور شد ؛ با شمشيرش قبر كوچكي كند؛ بدن علي اصغر را به خون او آغشته نمود ؛ بر او نماز گزارد و جنازهي كوچك را دفن كرد...
شهادت علي اصغر (ع) از سختترين و جانگدازترين مصيبتها در نزد ائمه بوده است... «مـنهال بن عمرو كوفي» گويد: در مدينه خدمت على بن الحسين(ع) رسيدم. امام پرسید: «حرمله چه شد؟» عـرض كردم: مـوقـعـى كه من از كوفه بيرون آمدم زنده بود. امام دستها را به طرف آسمان بلند كرد و سه بار دعا کرد: «اللّهمّ أذقـه حرَّ الحديد، اللّهمّ أذقه حرّ الحديد، اللّهمّ أذقه حرّ النّار». يعني: «خدايا حرارت آهن را به او بچشان»...
همچنين «عقبة بن بشير اسدي» ميگويد امام باقر(ع) به من فرمود: «ما از شما بنياسد خوني طلب داريم!» و سپس داستان ذبح شدن علي اصغر را بر من خواند.
اين نمونهها، نشاندهنده آن است كه اين داغ چگونه بر دل اهلبيت: مانده است...
و اين داغ بر دل ما نيز هست؛ و بر دل انسانيت نيز؛ تا زماني كه مهدي آلمحمد (عج) قيام كند و انتقام از ظالمان بستاند...
موظفى كه بین حسین و یارانش و آب حائل شوى و نگذارى حتى یك قطره از آب بچشند همان طورىكه نسبت به عثمان بن عفان این حركت را ایشان نمودند.
این نامه روز هفتم محرم الحرام بدست عمر بن سعد رسید. وی عمرو بن حجاج زبیدى را طلبید و پانصد سوار مسلح و مكمل به وی داد و او را موكل بر شریعه فرات كرد و دستور داد كه از آب كاملا مواظبت كرده و نگذارند از اردوى امام، احدى یك قطره از آن خورده یا بردارد، سپس حجازبن ابجر را خواست و به وى گفت: چهار هزار لشگر بردار و برو در وقت كارزار یارى عمرو بن حجاج كن.
آن ناپاك چهار هزار سوار برداشت و رو به نهر فرات برد لشگر مانند مور و ملخ كنارشریعه را گرفتند.
نقل است هفت هزار و پانصد نفر موكل بر آب شده و بدین ترتیب در روز هفتم آب را بروى امام حسین (علیه السلام) و یارانش بستند.
زندگى درهواى گرم و سوزان و بالاخص در سرزمین بى آب و علف، آنهم براى اردوئى كه زنان و اطفال و شیر خوارگان در آن باشند بسیار مشقت آور است، از اینرو پس از بسته شدن آب، كار بر حضرت و اصحاب باوفا و اهل بیت گرامش سخت شد، اصحاب به طلب آب رفتند ولى دست تهى برگشتند، لذا خاطرها آزرده و دلها شكسته و روانها پژمرده گشت، كم كم روز گذشت و پیوسته هوا گرمتر مىشد تا وقت ظهر رسید و گرمى هوا به نهایت شدت خود رسید.
تشنگى اصحاب و اعوان امام (علیه السلام) به جائى رسیده بود كه همه دیدها به سمت شریعه نگران بود و بى حیائى موكلین آب فرات به حدى رسیده بود كه به زیر جامها و ظرفهای آب مىزدند و به هوا مىپاشیدند و صداى شر، شر آب را به گوش اهل اردوى امام(ع) مىرسانده و مدام عربده مىكشیدند: "عجب آب شیرینى است! عجب آب خوشگوارى است، مثل شكم ماهى موج مىزند... و از این قبیل سخنان استهزاءآمیز"
مرحوم مفید در ارشاد می نویسد: از جمله استهزاء كنندگان عبدالله بن حصین ازدى بود كه فریاد زد و با صداى بسیاربلند گفت: اى حسین آیا به آب نمىنگرى و نمىبینى كه مانند دل آسمان آبى است به خدا قسم كهقطرهاى از آن نخواهى چشید تا از تشنگى همگى بمیرید.
دل امام (علیه السلام) ازاین سخن به درد آمد آهى كشید و سر به آسمان كرد و گفت: اللهم اقتله عطشا و لا تغفر له ابدا. خدایا او را تشنه از این دنیا ببر و هرگزاو را نیامرز.تیر دعاء به هدف استجابت اصابت كرد، حمید بن مسلم كه از تاریخ نگاران كربلا است مىگوید:
بعد ازواقعه كربلاء مبتلاء به مرضى شد كه از تشنگى به حالت مرگ افتاد، من به عیادت او رفتم دیدم پیوسته آب مى خورد ولى تشنگى او برطرف نمى شود به حدى كه شكمش مانند مشگ پر مىگردد بعد قى مىكند دوباره تشنه مىشود و باز مىخورد تا حدى كهشكمش همچون مشگ پر مىشود و بدنبال آن آب را قى مىكند حال آن بد عاقبت بهمین منوالبود تا روح نحسش از كالبد ننگینش بیرون رفت و به اسفل السافلین جاى گرفت .
وقتى كار عطش در خیام امام (علیه السلام) و اصحاب سخت شد، اطفال و بانوان اظهار عجز و لابه كردند. در برخی مقاتل نقل است حضرت تبرى بدست مبارك گرفتند از آن سوى خیمه اهل بیت عصمت و طهارت نوزده گام از طرف قبله فرا رفته سپس تبر را بر زمین زده چشمه آبى صاف و شیرین وگوارا بجوشید، امام (علیه السلام) و اهل بیت و اصحاب جملگى بنوشیدند و ظروف و مشگهارا نیز پر آب كردند و پس از آن چشمه ناپدید شد و دیگر كسى آن را ندید جاسوسان اینخبر را به ابن زیاد ناپاك رساندند وى نامهاى به عمر بن سعد ملعون نوشت و در آنبیان كرد كه شنیدم حسین چاه مىكند و او و اصحابش از آب آن استفاده مىنمایند بهرسیدن نامه او را از این كار منع كن و بر وى سخت بگیر و نگذار آب بنوشند تا با لبتشنه از این دنیا روند.
پس از رسیدن این نامه عمر بن سعد مخذول كار را بر اردوى امام (علیه السلام) سختگرفت و لشگریانش شدیدا مراقب بودند كه از سپاه امام (علیه السلام) احدى قطرهاى آبنیاشامد از اینرو رفته رفته كه آب در خیام و سراپردهها نایاب گردید عطش اهل اردورو به فزونى نهاد بطوریكه فریاد العطش العطش كودكان و شیون و زارى آنها هرشنوندهاى را متاثر نموده بلكه از پا در مىآورد در چنین وقتى حضرت ابا عبدالله(علیه السلام) برادر عزیزش قمر بنى هاشم را طلبید،سى سوارو بیست پیاده در اختیارش نهاد و بیست مشگ آب به ایشان داده و فرمودند بسلامت برویدشاید آبى براى تشنه كامان بیاورید.
اصحاب شبانه رفتند و در پیشاپیش ایشان نافع بن هلال بجلى علم به دوش گرفته حركت مىكرد چون به نزدیك شریعه فرات رسیدند عمرو بن حجاج ناپاك فریاد زد: من انتم كیستید شما؟ نافع در جواب فرمود: من نافع بن هلال بجلى هستم. عمرو پرسید: براى چه آمدهاى؟فرمود: آمدهام تا از این آب بنوشم. عمرو گفت: بخور كه نوش باشد و گوارا.
نافع فرمود:چطور به من می گوئى آب بیاشامم در حالى كه حسین بن على علیه السلام واصحابش از عطش مشرف به موت هستند تا بخدا من یك قطره آب ننوشم، هرگز این آب گوارانیست.
عمرو نیك نگریست اصحاب را با مشگها دید كه آمدهاند آب بردارندگفت راستمىگوئى ولكن ما را بر شریعه بخاطر این گماشتهاند كه جرعهاى از این آب به حسین واهل بیتش ندهیم.
نافع كه این سخن شنید برآشفت و بدون التفات به سخن او به پیاده گان گفت وارد فرات شوند و آب بردارند و خود با سواران به مدافعه و مقابله با آنگروه كافر پرداخت، پیادگان مشگها را پر آب كرده و از شریعه خارج شدند عمرو بن حجاج با آن سپاه كفر اثر حمله كردند حضرت عباس (سلام الله علیه) از طرفى و نافع بن هلال دلیر از جانب دیگر آنها را دفع كردند.اصحاب امام همگی به سلامت مراجعت كردند و پیادگان نیز با مشگهاى آب به اردو باز گشتند.
پس امام حسین (علیه السلام) و تمام كسانى كه با آنحضرت بودند از اصحاب و بانوان واطفال جملگى از آن آب نوشیدند و بخاطر همین رشادت و آوردن آب به خیام بود كه به حضرت ابوالفضل (علیه السلام) لقب سقاء داده شد.
مرسوم است كه شب هفتم محرم، به در خانه باب الحوائج كوچك كربلاحضرت علي اصغر (ع) ميروند و روضهي آن طفل شهيد را ميخوانند. شهيدي كه به ظاهر، كودك است ؛ ولي به واقع پير عشق است.
حوريان، محو رخ مهپارهات
كعبهي خيل ملك، گهوارهات
گردش چشمان تو عشقآفرين
رشتهي قنداقهات حبلالمتين
زينت آغوش و دامان رباب
آينهگردانِ رويت، آفتاب
تمامي ياران و اصحاب امام حسين(ع) به ميدان رفته و كشته شده بودند. در اردوگاه عاشورائیان تنها دو مرد باقي مانده بود: اباعبدالله الحسين(ع) و امام سجاد(ع) كه آن روز به اراده الهي بيمار بود تا زنده بماند و رهبري امت را پس از امام حسين(ع) به دست بگيرد.
امام(ع) چون خويشتن را تنها و بي ياور ديد آخرين حجت را بر مردم تمام كرد و بانگ برآورد: «هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله؟ هل من موحد يخاف الله فينا؟ هل من مغيث يرجو الله باغاثتنا؟ هل من معين يرجو ما عندالله في اعانتنا؟» يعني: «آيا مدافعی هست كه از حريم رسول خدا دفاع كند؟ آيا يكتاپرستي هست كه از خدا بترسد و ما را ياري دهد؟ آيا فريادرسي هست كه به خاطر خدا ما را ياري رساند؟ آيا كسي هست كه به خاطر روضه و رضوان الهي به نصرت ما بشتابد؟»
صداي اين كمكخواهي امام كه به خيمهها رسيد و بانوان دريافتند كه حسين ديگر ياوري ندارد، صدايشان به شيون و گريه بلند شد. امام به سوي خيمهها رفت، شايد كه بانوان با ديدن او اندكي آرام گيرند؛ كه ناگاه صداي فرزند شش ماههاش «عبدالله بن الحسين» ـ كه به علي اصغر معروف بود ـ را شنيد كه از شدت تشنگي ميگريست.
علي اصغر طفلي شيرخواره بود؛ كه نه آبي در خيمهها بود تا وي را سيراب كنند ، و نه مادرش «رباب» شيري در سينه داشت كه به وي دهد.
امام(ع) قنداقهي علي اصغر را در دست گرفت و به سوي دشمن رفت؛ در مقابل لشكر يزيد ايستاد و فرمود:«اي مردم! اگر به من رحم نميكنيد بر اين طفل ترحم نماييد»
اما گويي كه بذر رحم بر دل سنگ آنان پاشیده نشده بود و تمامی رذالت دنيا در اعماق وجودشان ریشه دوانده بود ؛ زیرا به جاي آنکه فرزند رسول خدا (ص) را به مشتی آب میهمان کنند، تيراندازي از بنياسد (كه گفته شده است «حرملة بن كاهل» بود) تيري در كمان نهاد و گلوي طفل را نشانه گرفت. ناگاه دستان و سينه امام(ع) به خون رنگين شد... سر كوچك و گردن ظريف طفل شيرخواره از بدن جدا شده بود...
آتش عشق تو در من شعلهور بود اي پدر
پيش تير عشق تو ، قلبم سپر بود اي پدر
امام(ع) دستان خود را از خون علي اصغر پر كرد و به آسمان پاشيد و گفت: «هون علي ما نزل بي انه بعين الله» يعني: «تحمل اين مصيبت بر من آسان است چرا كه خداوند آن را ميبيند»... در همين حال، «حصين بن تميم» تير ديگري افكند كه بر لبان مبارك امام(ع) نشست و خون از دهان حضرت جاري شد. امام روي به آسمان كرد و اینگونه نیایش نمود: «خدايا! سوي تو شكايت ميكنم از آنچه با من و برادران و فرزندان و خويشانم ميكنند»...
اصغر كه به چهره ز عطش رنگ نداشت
ياراي سخن با من دلتنگ نداشت
يا رب! تو گواه باش، ششماههي من
شد كشتهي ظلم و با كسي جنگ نداشت
آنگاه از سپاه دشمن دور شد ؛ با شمشيرش قبر كوچكي كند؛ بدن علي اصغر را به خون او آغشته نمود ؛ بر او نماز گزارد و جنازهي كوچك را دفن كرد...
شهادت علي اصغر (ع) از سختترين و جانگدازترين مصيبتها در نزد ائمه بوده است... «مـنهال بن عمرو كوفي» گويد: در مدينه خدمت على بن الحسين(ع) رسيدم. امام پرسید: «حرمله چه شد؟» عـرض كردم: مـوقـعـى كه من از كوفه بيرون آمدم زنده بود. امام دستها را به طرف آسمان بلند كرد و سه بار دعا کرد: «اللّهمّ أذقـه حرَّ الحديد، اللّهمّ أذقه حرّ الحديد، اللّهمّ أذقه حرّ النّار». يعني: «خدايا حرارت آهن را به او بچشان»...
همچنين «عقبة بن بشير اسدي» ميگويد امام باقر(ع) به من فرمود: «ما از شما بنياسد خوني طلب داريم!» و سپس داستان ذبح شدن علي اصغر را بر من خواند.
اين نمونهها، نشاندهنده آن است كه اين داغ چگونه بر دل اهلبيت: مانده است...
و اين داغ بر دل ما نيز هست؛ و بر دل انسانيت نيز؛ تا زماني كه مهدي آلمحمد (عج) قيام كند و انتقام از ظالمان بستاند...
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱۴
به امید فرج اقا امام زمان منتقم خون شهیدان کربلا به زودی زود
گناهان مارا شفاعت کن
به مظلومیتت قسمت می دهم ،
ظهر عاشورا همیشه غمگین ترین روزه،
خیلی سخته باورش... خیلی...
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



